The first 200 lines.
رویدادها و شخصیتها تخیلی هستند. هرگونه شباهت به واقعیت کاملاً اتفاقی است.
کجا بود؟
پرید؟ آره.
چی؟ کِی؟
من اون قیافه رو میشناسم.
خوشمزهست؟
آره!
یه موز برام بکش.
یه موز؟
میدونی اسمش چیه؟ چی؟
بیا اینجا. یواش.
در گل.
زندان لَا کِبْرَادَا.
بریم، دخترا. اینجا چیزی برای دیدن نیست.
نه، برگردید. بریم.
اینجا چیزی برای دیدن نیست. بریم.
ماریاست.
کشتنش. زیر آبمون رو زدن. اونا همه چیزو میدونستن.
لعنتی! بهت گفتم.
کاچته کجاست؟
اون هرزه بهمون خیانت کرد.
الان پیش گالیسیاییه.
دارن میان سراغمون.
حالا چی گلدیس؟ بعدی چیه؟
باید دور هم جمع بشیم.
باید آماده باشیم.
یه زندانی رو تا حد مرگ کتک زدن.
دوآرته رو از یه قلاب آویزون کردن.
میخوام بدونم اینجا چه گهی داره میخوره!
کسی حرف نمیزنه.
مدیریت بحران، دانیل.
باید به فاچا بگم.
فردا باهاش قرار دارم. باشه.
جسد؟ چیز غیرعادی نیست.
میبرنش قبرستون تا خانواده بتونن خاکش کنن.
انبار حالا تمیزه. انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده.
کالبدشکافیای در کار نیست. نه. دوآرته مدتها بود که مریض بود.
آخرین نتایج آزمایشهاش تو پروندهاش هست.
خب، حالا که دوآرته مرده...
آماده باشید، باشه؟
"اعتراف میکنم که پول دزدیدم،
کاغذ، خودکار، میوه و چیزای دیگه."
من هیچی ندزدیدم.
"لازمه بگی بله
به پدر و مادرمون یا دیگران."
"بابت ایجاد ضرر--"
چی رو میگردی؟
چیزی گم کردی؟
نه، هیچی. یعنی، در واقع، آره.
بوبی رو گم کردم.
خرگوشت؟ آره.
اون کهنه کثیفی که همه جا دنبال خودت میکشونی؟
منظورت اونه؟ به بوبی نگو کهنه کثیف.
کثیف مثل وجدانت.
هان؟ آره. چرا اینجا رو میگردی؟
اینجا، راهروها، غذاخوری، دستشوییها، خوابگاهها. همه جا.
کی فرستادت؟ هیچکس.
اومدی پیش خدا اعتراف کنی؟
کدوم خدا؟
همین.
اوه، نه. مگه من میام پیش خدا اعتراف کنم؟
اصلاً. راست بگو.
دارم میگم.
راجع به اتفاقی که برای ماریا افتاد چی میدونی؟
همه میدونن چه بلایی سر ماریا اومد، که...
راجع به اون بگو. کشتنش. همه میدونن.
اما تو تمام زندان رو زیر و رو میکنی.
تو همه چیزو میشنوی. با همه حرف میزنی.
تو هم تو زندان پرسه میزنی.
مگه گوشای من از تو تیزتره؟
میدونی دروغ گفتن گناهه، نه؟
خب؟ تو یه دروغگویی.
من دروغگو نیستم. آره، تو یه دروغگویی.
به من نگو دروغگو. قبلاً دروغ گفتی و الانم داری دروغ میگی.
گفتی خرگوشت رو گم کردی،
اما من مطمئنم که کشتیدش مثل اینکه پسرت رو کشتی.
چی؟ آره.
مواظب حرف زدنت باش، پیرزن عوضی. من کسی رو نکشتم.
نگهبانا! من پیرمردمو کشتم.
و میدونی چرا؟
اون منو لمس میکرد مثل اینکه تو بچهها رو لمس میکنی. برای همین کشتمش.
اون یه منحرف بود مثل تو. ولم کن!
اونی که باید بگیرید اینه. احمقا!
عوضی منحرف! دیوونه.
میکشمت.
گمشو، دیوونه! میری جهنم، پیرزن فاحشه!
کی تونسته همچین کاری بکنه؟
وحشتناکه. شیطانی.
چاقوش زدن. ندیدم کی بود ولی شرط میبندم گالیسیایی بود.
این حرفو نزن. من تا حد مرگ ازش میترسم، به خدا.
اون دختره همه ما رو تا حد مرگ ترسونده.
مواظب باشید و حواستون به پشت سرتون باشه،
چون نفر بعدی یکی از ماست.
نه! اینو نگو. آره.
از سر راه برو کنار، به جهنم!
این بوی گند اینجا چیه؟ خدایا!
بوی ماهیفروشیا رو میده.
عطر یا بخوری هیچی نیست؟
آره، بخور برای از بین بردن انرژی بد. چندشآوره.
نگاه کن کی اینجاست.
ملکه فیلمهای اروتیک
هی دختر، با توام!
یه چرخی بزن!
میخوایم یه نگاهی بهت بندازیم. گم شو!
مدل احمق!
اگه گالیسیایی گفت بچرخی،
میچرخی، احمق!
آره، عادت کن. خوشم نمیاد حرفمو تکرار کنم.
از این به بعد من اینجا دستور میدم. تو، مسئول همه اینایی.
تو دهن من میشی.
با مایی یا نه؟ صداتون در نمیاد. این چه قیافهایه؟
جون بگیرید، لعنتیها. اینجا چه خبره؟
فقط اومدم ببینم اوضاع کسب و کار چطوره.
و بگم از این به بعد چطور کار میکنیم.
میتونید به اداره این فاحشهخونه ادامه بدید ولی نصف درآمدتون مال منه.
چقدر بامزهام. من جوک هم میگم.
چقدر بامزه. آره.
عمراً!
ما یه معامله کرده بودیم.
ولی اگه میخوای هوای خودتو داشته باشی، بفرما.
شاید بهتره بعد از همه اتفاقایی که برات افتاده یه کم استراحت کنی.
کاری که من میکنم به تو ربطی نداره.
یا شریکیم یا نابودت میکنم.
ولش کن، عوضی!
از ماریا نترسیدیم، از تو هم نمیترسیم.
دخالت نکن. این بین لالو، لفتی و منه.
برو از آخرین روزای پیریت لذت ببر.
لالو چه ربطی به این داره؟
بهش زنگ بزن. اگه هنوز بتونه حرف بزنه، خودش بهت میگه.
جواب نمیده.
چه غلطی کردن؟ عوضیهای حرومزاده!
تو لیاقت چیزی بهتر از این رو نداری؟
داری در مورد چی حرف میزنی؟
اون پیرمرده.
آها.
حسودی میکنی؟
پسر کوچیکت چطوره؟
گوش کن، یه سوال ازت دارم.
اگه من تو زندان نبودم،
خب بعدش چی؟
اوضاع فرق میکرد؟
با من بازی نکن، دلورسی.
فکر کردم تو اینو میخواستی.
چی شده؟
چی به سرت آوردن؟ نوچههای گالیسیایی اومدن سراغم.
سپیدهدم وقتی خواب بودم ریختن تو خونه.
همهچیز رو داغون کردن.
حتی چیزایی که تو حیاط پشتی خاک کرده بودم هم بهشون دادم.
تنها بودی؟ سگا چی؟
بیدقت بودم.
سگا...
اوه، اون عوضی!
حرومزادهها!
باید از شر اون عوضی خلاص شیم.
نه، هیچ کاری نکن.
اون از کلاغ هم خشنتره.
حسابها چی؟
اونا همهچیز رو دارن.
اونا ما رو تو مشتشون دارن.
باید یه کاری بکنیم. نمیتونم تحمل کنم.
نه، اون گفت هیچ کاری نکنیم.
تنهامون بذارید.
من تو شوکم.
بهم بگو چیکار کنم.
هرچی اون میگه انجام بده.
من حتی نمیدونم امشب کجا میخوابم.
منو ببخش، فابی.
من ناامیدت کردم.
تا جایی که تونستم مقاومت کردم ولی تمام شب کتکم زدن.
منو ببخش.
تموم شد.
کارمون تمومه.
به من نگاه کن.
یه مدت آفتابی نشو.
من و ویکتوریا یه فکری میکنیم.
نه. چی گفتیم؟
مال ما مال ماست و هیچکس حق نداره دست بهش بزنه.
آره یا نه؟
تو آفتابی نشو. یه زمانی بهت زنگ میزنم.
باشه.
اون عوضی!
هیچکس با دختر من در نمیافته. جدی میگم.
نارنگیهای کلمبیا بدترن.
تو از اونا داری؟
آره، ولی نه مثل اینا. اونا تلخن.
البته.
سلام. چه خبر، گلا؟
اشتباه نکن.
اون عوضی نقشه داره.
روز پیش تو بند خودمون دیدمش که داشت بچهها رو نگاه میکرد.
اوه لعنتی.
هرچند، بعد از کاری که با ماریا کرد،
فکر کنم باید باهاش کنار بیایم.
من قبلا گفتم هرکس هر کاری میخواد میتونه بکنه.
تو هم همینطور.
باشه.
منم همینطور؟
میبینمت. صبر کن، دکتر.
یالا، همه پاشید بالا. برید تو صف.
یالا. سریع! یالا.
No comments yet. Be the first to leave one.