The first 200 lines.
...قبلاً در «شیفت سوم»
چی شد؟ - آه
.فکر کنم سکته قلبی کرده
.حالش خوب میشه؟ نبضش قطع شد
!اوه، خدایا. فرد، لطفاً
.همه رئیسا داشتن راجع به تو حرف میزدن
.پلیس قهرمانی که رئیس گشت رو نجات داد
.قهرمان، آره؟ - روزنامه اینو میگه
.بابا خوبه؟ خب، درستش میکنن
.دوستت دارم
.منم دوستت دارم
چی صدات کنم؟
تاتیانا یا ناتاشا؟
.از خانوادهام دور بمون. از مالِ منم دور بمون
.اگه بگی اونی که تو اون پروندهست تو نیستی، باورت میکنم
.واقعاً؟ - به سلامتیمون
"به سلامتیمون."
!این نخبهها رو ببین
مشکل چیه؟
.اوم، یه چیزی تو آبه
یه چیزی شبیه ماهی، شاید؟
.جدی میگم، داداش، باید بیای اینو ببینی
.باشه
خب، بهتره یه دلیل واقعاً خوب داشته باشید که
.مارو از ماشین کشیدید بیرون
!آخ
.مرکز، اینجا ۵-۵ چارلیه
یه جسد روی آب داریم که درخواست پلیس بندر و یگان ویژه رو کرده
.به این مکان
هی، حالت چطوره؟
چرا نرخ جرم و جنایت تو کل کشور بالا رفته؟
ببخشید؟ - روزنامه خوندی؟
.آره
.پلیسا میترسن کارشون رو انجام بدن
...هیئتهای رسیدگی به شکایات شهروندان و سیاستمدارها
"اگه پلیس کسی رو دستگیر نکنه، نمیتونه متهم بشه."
"و برای همینه که نرخ جرم و جنایت داره بالا میره."
.باشه. دنبال کریس رِیِز میگردم
.گروهبان رِیِز؟ - آره. گروهبان رِیِز
اینجاست؟
فکر کردی قراره چه نوع مأموریتی داشته باشی؟
مخفیه، مگه نه؟
.بیشتر شبیه نامحسوس. فرق داره
.تمام روز تو اسپانیش هارلمی
...چیزی داری که یکم کمتر
...چی؟ - اوه، فقط کمتر
.آره، لباسای دیگه تو کمدم دارم
.سریع باش. منتظرتیم
کریس رِیِز مگه آقا نیست؟
.گروهبان رِیِز
.گروهبان، درسته. ببخشید، خانم
.برمیگردم. یه لطفی کن. فقط یه دقیقه بهم وقت بده
.مرد یک دقیقهای. هه
!وای
.اونو ببین
.گرفتمش
.خوشت میاد؟ ماییم که سوار کامیونتیم
.فکر کنم خودش فهمید. - اِم
"عالیه، چَزِرو."
.این واقعاً عالیه
.تو داری تبدیل به یه هنرمند واقعاً بااستعداد میشی، چارلی
خب، کی برمیگردی خونه؟
.امیلی عزیزم
.چقدر زود بزرگ میشی
.خب، بابا ممکنه همین فردا برگرده خونه
.میام خونه
.وقتی قرار باشه خونه باشم، میام
.اوه، رفیق
.باید عاشق اون بوی گند بود
.زندگی پر زرق و برق یگان ویژه، آره؟ - آره
.هی. - هی، برگردید عقب، مردم
.اون نوار زرد اونجا بیدلیل نیست
"برید پشت نوار."
"چیزی برای دیدن نیست. چیزی برای دیدن نیست. چیزی برای دیدن نیست."
.حدس میزنم اون تصادف قایقرانی نیست
همگی ۶۱ رو خوندید، پس میدونید
.که این منطقه تو ماه گذشته پنج مورد حمله به منزل داشته
توضیحات شهود نشان میده
.که اعضای گروه «۲-۶ بویز» مظنونین احتمالی هستن
.من اونا رو خیلی خوب میشناسم
.بیشترشون رو یه بار یا بیشتر بازداشت کردم
.میدونم کجا فرار میکنن، میدونم کجا پاتوقشونه
.میدونم کجا قایم میشن، میدونم این پسرا کجا قایم میشن
ما دقیقاً نمیدونیم این آدما قراره دفعه بعد کجا بزنن،
.اما یه ایده نسبتاً خوب از منطقهای که توش هستن داریم
یه ماشین تو هر گوشه این منطقه میخوام که آماده حرکت باشه،
.وقتی صداتون کنم
.من تو بخش شمال شرقی با اماناِم هستم
"سؤالی هست؟"
.رنگ روز نارنجیه
"باشه، پس، آماده باشید."
.اولین گزارش وضعیت ساعت ۴:۳۰
"رنگ روز روی برگه حضور و غیاب چاپ شده."
اگه دوباره بذارم اینجا کار کنی،
.مسئولیتته که بدونی
فهمیدم. با کی میرم؟
.من
اماناِم کیه؟
.تو. مرد یک دقیقهای
.غیرطبیعیه. این چیزیه که هست
هیچ پدر و مادری نباید داغ بچهشو ببینه
.پسر شما زندهست، بابا
.آره؟ خب، خب، نگاش کن
.یعنی، برای این وضعیت خیلی جوونه
.تو خیلی جوونی فرد. خیلی سخت کار میکنی
.و اون همه چرت و پرت خوردن. همش غذای بیرونه
.یه مرد باید غذای درست و حسابی براش بپزن
.خب، بابا مک اند چیز منو دوست داره، پدربزرگ
.شنیدی؟ امیلی الان آشپزی میکنه
.نیکی، بس کن
.چی؟ دارم میگم خوبه. - اوه
.کسی دیگه اینجا سرده؟ - ما باید بریم
.میدونین چیه بچهها، احتمالاً فکر خوبیه
.چون، فکر میکنم فرد فقط باید استراحت کنه
.ما تازه نیم ساعته اینجاییم
.ب-ببخشید، خانم، خانم
میتونین برای کولر کاری کنین؟
.آب و هوای ما کاملاً کنترل شدهست، آقا
.برای چی، قصابی؟ - ما داریم میریم
.داری همه رو دیوونه میکنی! - من نیستم
.دکترها میخوان ملاقاتها کوتاه باشه
"دکترها. اونا چی میدونن؟"
.و اگه کسی باید بره، اون تویی
یعنی، تو افتضاح به نظر میرسی. مگه نه که افتضاح به نظر میرسه؟
.م-من یه کم خستهام
.خب، پس برو خونه و استراحت کن
.بچهها رو هم با خودت ببر
.من و شرلی مراقب فردی هستیم
.نه
...ام، ما تمام راه رو از سامرز نیومدیم
.که توی آپارتمان شما بشینیم
بذارین کمک کنیم. - بابا، میخوای کمک کنی؟
.بچهها رو ببر آپارتمان
.و براشون ناهار بگیر
.منظورم کمک به فردی بود، اون اینجاست که دراز کشیده
بابا. - چی؟ چیه رفیق؟
چی-چی نیاز داری؟ چی نیاز داری؟
"فیث حق داره." - "چی؟"
.باید بری. برو
.خونه کمک کن. من به اون اینجا نیاز دارم
.از این که اومدی ممنونم بابا. ازت میخوام بری
.بریم دیگه
.هی. - هی، سالیوان
.چطوری؟ روزم همین الان خیلی بدتر شد
.اینو از یه آدمی میشنوی که ۲۰ ساله همون کیف رو دستشه
.برای ۲۰ سال. باید عاشق من باشی
.تو، رفیق من، خیلی خوب عکس میافتی
.و کراواتت کجه
.اوه، با یه شخصیت متناسب باهاش
هرچی میدونی بهش یاد بده، ها، سال؟
.برو به جسدت رسیدگی کن
به هیچی دست نزدی، نه؟
.تمام پول رو از کیف پولش برداشتم
کفشهاش رو پوشیدم. مشکلی هست؟
.اون کیه؟ - مادژانسکی
.قبلاً آدم خوبی بود
...به محض اینکه با چاپلوسی به یه مقام رسید
.دیگه سرش تو کلهاش نمیرفت
.صداتون رو میشنوم
.من که پچپچ نمیکنم
.در هر صورت، من از این کیف خوشم میاد
.منو با آدمای بهتری همراه میکنه
.بیاین بریم از اینجا. کاری دارم که باید انجام بدم
پس حمله قلبی این کار رو میکنه؟
...به هوش میای و اون
.نمیدونم
در آرامش با دنیا؟
من آروم به نظر میام؟
...نمیدونم، حدس میزنم فقط فکر میکردم
.که تو بیشتر از کل قضیه وحشتزده باشی
.آره
.نمیدونم، من فقط، من نیستم
خب، هر چی که هستی، قیافه بابات رو دیدی؟
...حتی یادم نمیاد آخرین بار کی بود
.که اینطوری از من طرفداری کردی
.آره، منم همینطور
.من با تو مهربون نبودم
نامهربون؟
.عصبانی بودم و غر میزدم
.درست مثل یه بچه بزرگ
.مثل اون آسانسور
پس آسانسور رو یادت میاد؟
برق رفتگی بود، درسته؟
"آره، هفت ساعت، کل شهر."
.عالیه
.از دل تاریکی
"از دل تاریکی"، چی؟
.هیچی
.من فقط، خستهام
."خستهام." - باشه
آقای و خانم یوکاس؟
.من دکتر مانتل هستم، معاون رئیس بخش قلب و عروق
.هی. سلام. - هی
حالش چطوره؟
شما بگین. حالتون چطوره آقای یوکاس؟
.خیلی خوب
.اون، ام، خستهست
.خب، بیاین اونجا بنشینید
نتایج آزمایش رو دارین؟
.بله، و ای کاش خبرها بهتر بودن
No comments yet. Be the first to leave one.