The first 200 lines.
از بین تمام داستانهایی که مادرم موقع خواب برام تعریف میکرد
داستان سیاهچاله بیشتر از همه من رو میترسوند
این تاریکی نبود که من رو وحشتزده میکرد
توی تاریکی راحت بودم
فکر افق رویداد
و گذشتن از اون افق
و کشش گرانشی بود که نمیذاشت برگردی
فرار کردن ناممکن می شه
گال، وقت مراسم صبحگاهیه
مدتی قبل
ما دعاها رو میخونیم
و دعاها باعث میشن دیده بشیم
این بچه را بین خود پذیرا باشید
او باید مورد تفقد و عشق و محبت قرار گیرد
شنیده و دیده شود
یک نفر با سخنان خفته
برای بیدارسازی
برای بیدارسازی
سیر دومینی ما باید دانشگاه رو به دنبال فعالیتهای ممنوعه بگردیم
آکولایت دورنیک
سیر دومینی گفت دیشب پشت پنجره نور دیده شده
ولی دانشگاه که متروکهس
ببین
مربی سورن؟
چیه گال؟
شنیدهم آکولایت شدی
حالا شبیه پدرت به نظر میرسی
شکار مرتدها کار شرافتمندانهایه
چه شبهایی که من همراه با پدر و مادرت پشت میز به حرف زدن نگذروندم
تو اون موقع توی بغل مادرت خوابت میبرد
انگار یه میلیون سال گذشته
پدر و مادرت تو راه دیگهای پا گذاشتهن، درسته؟
همینطور تو. یه راه کاملاً متفاوت
شما نمیتونین اینجا باشین، آقای سورن افراد سیر این ساختمون رو تکفیر کردهن
کفرآمیزه، درسته؟
هر نوع آموزش تحلیلی بر خلاف ایمان به بیداریه
تو این رو چی فرض میکنی، گال؟ تو همیشه ذهن تیزی داشتی
بسه. فقط اون کتابها رو بندازین و برین
اگه افراد سیر بفهمن شما اینجایین میکشنتون
بله
وقتی یه سیاره مرگت رو بخواد، میمیری
فرار کنین
اینها فقط یه مشت کلمه روی کاغذن
واقعاً؟
کتاب تا زدن کاله
اون تمام عمرش رو وقف نوشتنش کرد
نظریهی آشوب
پیشبرد دانش شرافتمندانهترین کار بشریته، گال
این رو یادت باشه
بگیرش
این رو برات نگه میدارم
این «تطهیر» هم بالاخره میگذره، گال
موجی که بلند شده، بالاخره فرومیشینه
نه توی روزگار ما، ولی بالاخره این اتفاق میافته
هر چیزی دورانی داره
بعد از نابودی، نوبت باززاییه
دانش راهی در اختیار ما قرار میده تا از نابودی نجات پیدا کنیم تا دوران باززایی برسه
«...سیلها» «هشداری از طرف خفته هستن»
چالشی که ما باید بر اون غلبه کنیم تا ثابت کنیم بیداری اون ارزشمنده
نه. تو این رو میدونی. نه
گال؟
باید برین. خواهش میکنم.
ما مجراهای آتشفشانی رو نقب زدیم
ما کلاهکهای یخی رو ذوب کردیم. ما بودیم که این کارها رو کردیم، نه خدای شما که خوابیده
هیچ مایی وجود نداره
من طرفدار شما نیستم هیچ نزدیکیای با شما ندارم
دوست داری این عقیده رو در تقابل با اعداد کاله آزمایش کنی؟
اونجااَن
دکتر سورن اینجاست
ما را تطهیر نما، ای خفتهی نیکاندیش
باشد که ما با کلامت یکی شویم و در رویاهایت سکنی گزینیم
برای بیداری
برای بیداری
آکولایت دورنیک
خفته داره نگاه میکنه
به خاطر این، باید تطهیر بشه
...این مانع از بالا اومدن دریا نمیشه
و همینطور مانع از مردن شکوفههای جلبک
فقط دانش میتونه این کار رو بکنه
مراسم ساعت 6:00 برگزار میشه تو باید به سیر دومینی کمک کنی
امشب نمیتونم برم
باید دورتر برم تا گیاهان سبز پیدا کنم
به نظر می رسه که آب داره گرمتر میشه خیلی از جلبکها مردهن
فصل بادهای موسمیه
دومینی بهت گفته کی به مقام مرشدی میرسی؟
اون داره بیشتر و بیشتر بهت اعتماد میکنه گال من دارم میبینم
مراسم مرشدی همراه با مراسم افتخاری باشکوه برگزار میشه، درسته؟
«دویست کایتون و یک چهارم» «خیلی خوبه»
کافی نیست
سیلهای بزرگ در راهه
تو کی هستی که حرفهای سیر رو زیر سؤال ببری؟
سیل در راهه
مردم میمیرن ...مگه اینکه همهچی بیاد بالاتر
کافیه
دعاهات رو بخون
رحمت بر تو باد و دیده شوی، ای خفته
از خرد و رویاهای تو سپاسگزاریم
میخوام یه پیغام با پرتو فشرده بفرستم
بهم گفتهن شما میتونین کمک کنین
نه، سیرها هیچ نوع پیام برونجهانی ارسال نمیکنن
«مگه اینکه به امورات معبد مربوط باشه» «پولش رو میدم.»
پنجاه کایتون
«به کجا میخوای پیام پرتو فشرده بفرستی؟» «ترانتور، دانشگاه استریلینگ»
سیرها میگن یکی روی سیناکس وارد رقابتهای ریاضیاتی امپراتوری شده
باید این کار رو متوقف کنی، گال
با دنبال کردن این کار همهمون رو به خطر میندازی
ولش کن
سلام دوشیزه دورنیک اسم من هری سلدونه
من استاد دانشگاه استریلینگ در ترانتور هستم
میخواستم بهتون تبریک عرض کنم
به خاطر روشن نوینتون در حل فرضیهی ابراکساس
از وقتی که شما راه حلتون رو منتشر کردین
چندوین گروه درون دانشگاه فکر کردن خوبه که دستاورد
شما رو زیر سؤال ببرن
آخه هر چی نباشه این فرضیه چندین قرن به همین صورت بوده
و بزرگترین ذهنها رو گیج کرده
من فکر میکنم این موضوع که پاسخ از جانب یه نفر در سیناکس اومده
اون هم از طرف یه خانوم جوون
باعث شده پذیرش این موضوع براشون سختتر بشه
ولی زیبایی ریاضیات در ناب بودنشه
من راه حل شما رو مطالعه کردم
و دوس دارم از طریق تأیید کردن راه حل شما ازتون حمایت کنم
چون کاملاً نبوغآمیز، ظریف و صحیح بود
آفرین، خانوم دورنیک
انتظار دارم که شک و تردیدها هم خیلی زود برطرف بشه
شما ذهن فوقالعادهای دارین
اگر به عنوان مهمان من به ترانتور بیاین این رو یک مزیت تلقی میکنم
میتونین دانشجوهای من رو با راه حل خودتون آشنا کنین
میدونم که اگر اونها بفهمن چطور بهش دست پیدا کردین، مجذوبش میشن
مطمئناً بهزودی از مجاری رسمی به شما اطلاع داده میشه
ولی خب، بیشتر امیدوارم که شما اول دعوت من رو قبول کنین
ممنونم، خفته، ممنونم
یه نفر از دهکدهی ما داره با ترانتور گفتگو میکنه؟
«مایهی رسواییه» «هر کی هست باید مجازات بشه»
«گال»
«گال»
داره میآد
حتی اگه همهچیز رو ببریم بالاتر ده شاخه نجاتمون نمیده
ریاضیات انکارناپذیره
گردبادهای سهمگین و سیل شدیدی در راهه
آیا اینها حرفهای خفتهس که داره از طریق تو بیان میکنه؟
نه
این ریاضیاته
من راه حلش رو به دست آوردم
من کسیام که افراد سیر دنبالشن
هری سلدون من رو به ترانتور دعوت کرده باهام بیا
به ترانتور؟
همون دنیای ماشینی؟
ترجیح میدم دخترم بمیره
وقتی بچه بودم کابوس سیاهچالهها رو میدیدم
مدام تصور میکردم شبیه کشیده شدن بهسمت یه چیز معجزهآسا باشه
اینکه شاهد چیزی باشی که ذهن خیلیها هیچوقت حتی درکش نکرده باشه
ولی خیلی دیر فهمیدم که به نقطهای رسیدم که هیچ بازگشتی نداره
چیکار کردی؟
...حتی بعد از بیداری، وحشت ادامه پیدا میکرد
اکنون
...مثل یه پژواک، مثل زمزمه...
برای همیشه از شدتش کم میشد ولی هیچوقت از بین نرفت
!آهای
هری؟
آهای! کسی اونجاست؟
!آهای
خواهش میکنم. خواهش میکنم
کسی اونجاست؟
خواهش میکنم، خواهش میکنم
...بذار من
!بذار از اینجا بیام بیرون! بذار بیام بیرون
بذار بیام بیرون
خواهش میکنم. بذار بیام بیرون بذار بیام بیرون
!کمک
!خواهش میکنم
!خواهش میکنم
!نه
بارگذاری دادههای انجماد
آغاز پروتکل ورود رایش فاس
!آهای
!آهای
دستور شناسایی نشد
اینجا که جور جاییه؟
نیاز به تشخیص هویت
گال دورنیک حرف میزنه
من کجااَم؟ این کشتی چیه؟
ناخداش کیه؟ بقیه کجااَن؟
فقط من اینجااَم؟
باشه
باید یه پیام برای لوییس پایرین بفرستم
اعلام انتقال
انتقال لغو شد در 12/11/12072 دوران امپراتوری
نمیتونه اینطور باشه. هنوز وسط پروازه
...12072
مگه چه سالی هستیم؟
چه مدتی رو خواب بودم؟
سال 12102 دوران امپراتوری
دوران انجماد تو سی و چهار سال و دویست و سی و سه روز طول کشیده
پیرامون حصار شمالی
دارن چه غلطی میکنن؟
پوشش گذاری طیفی دارن استتارش میکنن
ولی ما که میدونیم اون اینجاست
از ما پنهانش نمیکنن
نگهبان، اعلام موقعیت
No comments yet. Be the first to leave one.