The first 182 lines.
نشونم بده چی میبینی. نشونم بده
چیزی که میبینی رو نشونم بده
آره، نشونم بده
چرا همچین کاری کردی؟
ها؟
واسه چی دوئل رو بهم زدی؟
میخواستم بکُشمت
واقعاً میخواستم بکُشمت
به درگاه مارس دعا کردم که توانش رو بهم بده
...میدونستم
چی رو؟
اینکه مارس بیخاصیتـه
آری
لااقل اسمت رو به یاد آوردی
آمادهای؟
آره
عقاب رو از چنگ ما درآوردی
برای روم جنگیدی
!بعد افراد خودت رو کُشتی؟
،محض اطلاعت بگم .اصلاً هم اینطور که فکر میکنی نیست
،تا جایی که من میبینم !اونطوری که خودت فکر میکنی نیست
من یکی از فرماندههای ارتش رومیان هستم
در کنار ما بجنگ
به ما ملحق شو
به کی دقیقاً؟
چیزی که من میبینم فقط یه مرد زخمی و .یه زن تنها تو جنگلـه
من فقط دینم رو ادا کردم
زندگی من تو روم ـه
آخه تو رو چه به اونجا؟
یکی از مایی
دیگه نیستم
دستور خاکسپاری خونوادۀ فولکوین رو دادی
اونم طبق آداب و رسوم ما
اونا رو به خاک سپردی؟
همین نشون میده که واقعاً جات کجاست، آری
دیگه هیچوقت همدیگه رو نمیبینیم
اینطور بهصلاحـه
برید یه جای دور و زندگیِ جدیدی شروع کنید
واقعاً میخوای برگردی روم؟
واسه این همه سرباز کُشتهشده چه توضیحی داری؟
واروس فقط سرِ تو رو میخواد
و به دستش هم میاره
واقعاً فکر کردی اینطوری فریب میخوره؟
واسه واروس شما بربرها همه یه شکلید
فرماندار واروس میگن رومیان بهتون یاد میدن که .چطور انبارهای غلهتون رو پر کنید
ولی در مورد خراج بحثی نباشه
التماس میکنم
مردمم دارن گشنگی میکشن
اگه به اندازۀ کافی دام و غلات ندارید .میتونید بهجاش بهمون برده بدید
!محالـه اجازه بدم مردمم به بردگی گرفته شن
.تو یه گدایی .گداها سودی برای رومیان ندارن
چیزی که به دردمون میخوره رهبر بااقتداره
دورانت به سر اومده، رئیس زگیمر
پسرهام رو خواستی و اونا رو در اختیارت گذاشتم
برای برقراری صلح بین مردمانمون
شما رو به رومیان تحویل میدم
!خواهش میکنم، پدر !ما رو از خودت جدا نکن
ممنونتم
به همین خاطر پیشنهادی برات دارم
راه رو برای رئیس شدن آرمینیوس باز کن
بذار اون رئیس قوم چروسی باشه
میخوای آرمینیوس رهبر قومم باشه؟
بههرحال این رو به آرمینیوس بدهکاری
فقط از این طریق میتونی .تا همیشه براش عزیز باشی
پسر جانشین پدرش میشه
روال طبیعی کار همینـه
...وقتی پسر جانشین پدر میشه که
پدرش مُرده باشه
اینطور که پیداست .داریم خوب زبون همدیگه رو میفهمیم
...اینم یه سری تجهیزات رومیها - بیا بریم پیش قبیلۀ مارسی -
نه
ولی لازمـه که همپیمان داشته باشیم
...تنها راهی که داریم .متقاعد کردن قبیلۀ براکتری ـه
زده به سرت؟
براکتریها میخواستن سرت رو تقدیم رومیها کنن
و برولف رو هم کُشتن. میدونم
...اما براکتریها .فقط دو چیز سرشون میشه، طلا و خدایان
طمع و ایمان
ما هم که از این نظر .چیزهای زیادی واسه ارائه داریم
آره، بعدشم میکُشنمون
تو... حسابی ازت خوششون میاد
میخوای به خدایان پشت کنم؟ - دقیقاً -
فکر میکنن پیشگو هستی
و هیچ قبیلهای اندازۀ براکتریها .از قدرت خدایان نمیترسه
فولکوین وولفسپیر رهبریشون رو برعهده داشت
آفرین
میدونستم که سرافکندهم نمیکنی، پسرم
فقط انجام وظیفه کردم
اما متأسفانه تعداد زیادی .سرباز خوب رو از دست دادیم
کارت کاملاً درست بوده
کاری کن تکتک ژرمنها ببینن .چه به سر دشمنهامون میارم
مسلماً لایق پاداشت هستی
کاری میکنم آوازهت توی روم بپیچه، پدر
قرار نیست برگردی روم
ولی فکر میکردم... روم محل اصلی زندگیمـه
تو در روم به هرچی که میخواستی رسیدی، آرمینیوس
هر چیزی که یکی مثل تو .آرزوی رسیدن بهش رو داره
یکی مثل من؟
تو یه بربرزادهای
جات همینجا... توی ژرمانیا ست
اینجاست که میتونی به نحو احسن .به روم خدمت کنی
سرنوشتت اینطور رقم خورده
شرایط رو برات فراهم میکنم تا به چیزی که .براش متولد شدی برسی، آرمینیوس
رئیس قبیلهت میشی
آرمینیوس، رئیس قبیلۀ چروسی
بزرگت کردم که به همچین جایگاهی برسی
...خیال میکردم
بزرگم کردی که پسر تو باشم
چروسی همین الانم رئیس قبیله داره
قبلاً با رئیس زگیمر صحبت کردم
پیشنهادم رو قبول کرده
...گرگهای پیر میدونن
کِی وقتشـه گله رو ترک کنن
...غرور یه مرد حکم میکنه
خودش پایان کارش رو انتخاب کنه
هیچچیز ابدی نیست
ستارهها
...درختان، حیوانات
انسانها
حتی خدایان
همهچیز درنهایت نابود میشه
گرگ سر میرسه و
دنیا به آتیش کشیده میشه
...گرگ
ماه رو میبلعه
خورشید رو میبلعه
.همهچی رو میبلعه .همهچی. هرچی که تا حالا وجود داشته
ولی دلیلی نداره آدم از این مسئله بترسه
...چون هرچی که شروعی داره
بالاخره پایانی هم خواهد داشت
عمراً اگه جواب بده
همۀ براکتریها مثل رئیسشون نیستن
گولماد از رومیها متنفره
درست عین ما
و برای تو هم احترام قائلن
طوفانی در راهـه
پس باید دست بجنبونیم
نه
بیا فعلاً صبر کنیم
تو در روم به هرچی که میخواستی رسیدی، آرمینیوس
تو یه بربرزادهای
جات همینجا... توی ژرمانیا ست
سرنوشتت اینطور رقم خورده
بزرگت کردم که به همچین جایگاهی برسی
اینجاست که میتونی به نحو احسن .به روم خدمت کنی
درود
درود، ارباب
یکی از افرادتون زنده مونده
حرفی هم زده؟
نه، توی درمانگاهـه
برو یه طبیب بیار. خودم پیشش میمونم
تالیو
تو اینجا چیکار میکنی؟
پشتم چرک و تورم کرده
بهخاطر شلاقهایی که خوردم
!طبیب
در کمال احترام به خاک بسپریدش
میبینم که مجهز و با نیروی کمکی هم اومدی
شرط میبندم واسه انتقام اومدی - آره -
ولی نه از شما
انتقام از رومیها؟ - آره -
چی به من میماسه؟
چرا فقط سلاحها و اسبها و
زرهها رو ازتون نگیرم؟
تازه جایزهای که رو سرت گذاشتن هم !میتونم بگیرم
کونولف
با ما میتونی به چیزهایی خیلی باارزشتر از .پاداش سرِ من برسی
،همونطور که این تجهیزات رو به غنیمت گرفتیم .میتونیم چیزهای خیلی بیشتری ازشون بگیریم
.به گشتیهاشون شبیخون میزنیم، باهمدیگه !هر باجی که دادیم رو پسمیگیریم
رومیها رهبرتون رو به قتل رسوندن
رئیس قبیلهتون رو
چی باعث میشه بخواید من رو بکُشید ولی واروس رو نه؟
واروس خیلی از اینجا دوره
ولی تو همینجا دم دستی
!دست نگه دارید !این کارِتون اشتباه بزرگیـه
نمیخواید که خدایان رو خشمگین کنید، غیر از اینـه؟
اصلاً شما کی باشی؟
من توسنلدا هستم
از قوم چروسی - اون یه پیشگو ـه -
با خدایان در ارتباطـه
میتونه با خدایان حرف بزنه - موهبتی داره -
!قدرتهایی داره
No comments yet. Be the first to leave one.