The first 200 lines.
راوی: قبلاً در سریال "گشت سوم"
مرد ۱: بیا بیرون از ماشین!
مرد ۲: یالا، این در لعنتی رو باز کن!
نه! مرد ۲: یالا، بجنبید!
اصلاً بیایید هر سیاهپوستی رو تو نیویورک بزنیم
تا دیگه جرمی نباشه
تو یکی دیگه نه، به من درس نده
صبر کن. گوش بده. حالا، گوش بده. من فقط...
مورالس: خدای من، تو چقدر متکبری!
دکتر: متکبر؟ تو یه امدادگر لعنتی هستی، دکتر. همین.
تو نه دکتری، نه پلیس و نه منجی این مردم.
و این مردم رو نمیشناسی. و این محله رو نمیشناسی.
کارلوس: این یارو رو بپا. این یارو رو بپا.
دکتر: میبینمش.
اوه، لعنتی. آخ، آخ، آخ.
یواشتر برو، میشه؟
ما تو یه مأموریت اضطراری هستیم.
و این تمام اطلاعات مگسهای سرکه منه.
این نصف نمره ژنتیک منه.
با مگس سرکه بهتون نمره میدن؟
یه دونه پیدا کنی که نشونه ژنتیکی ناشناخته داشته باشه
و باید از طریق تکثیرشون بفهمی چیه.
تماشای جفتگیری حشرات یه جوری تو رو دکتر بهتری میکنه؟
میدونم. مزخرف محضه. ولی برای دانشکده پزشکی به نمره عالی نیاز دارم.
مثل اینکه آتشنشانها زودتر از ما سر رسیدن.
آره. بازم تماسهای ما رو میدزدن تا گزارش فعالیتشون رو پربار کنن.
زن: پنج-چهار-نُه.
هی، شما اینجا چیکار میکنین؟
ما یه آژیر کاذب پایین خیابون داشتیم، گفتیم سر راه یه سر بزنیم.
آها. خب، ممنون. ولی ما خودمون هندلش میکنیم.
ما همینجا میمونیم، شاید چیزی لازم داشتین.
آره، بمونین.
مهمونی بگیرین.
آتشنشانی میرسه، خودشون رو نفر اول صحنه جا میزنن.
اینطوری میتونن از بودجهشون محافظت کنن تا اسباببازیهای بزرگتر بخرن.
اورژانس. کسی با ۹۱۱ تماس گرفته؟
میدونی ما سه برابر اونا مأموریت میریم
و اونا پنج برابر ما بودجه سرمایهای میگیرن.
عالیه. یه مشت مست.
ساختمون من آتیش گرفته، من میخوام اونا با بزرگترین،
خفنترین، وسایل نو و براقی که پول مالیاتم میتونه بخره اونجا باشن.
اورژانس. در رو باز کن.
اوه، دکتر، کارلوس، یه یارو الان از پنجره پرید بیرون.
کارلوس: از کجا باید میدونستم اون یارو میخواد بپره؟
تو اتوبوس میبینمت. باید اینو بندازم اینجا.
یه مشت کوکی کریسمس از انبار پرستارا برام بردار.
نیتو باز کوکیهای کریسمس منو خورده؟
نه، نه. اون حواسش هست. آره. امیدوارم.
با تمام احترام، پیتر، محاله که یاروی تو به اندازه دو تا انتخاب اول درفت ارزش داشته باشه.
بوسکو، میدونی چیه؟ دیگه کافیه.
حالا به زودی میتونم تلفن بزنم؟
پاتریک اوینگ تو اون لباس سبز... باید براش یه قانونی بذارن.
یه مجرم خوشلباس.
آره، یه توقف راهنمایی و رانندگی بود که منجر به پیدا شدن حکم جلب شد.
حالا به مجوز پزشکی نیاز دارم تا بتونه انسولینش رو بزنه.
یارو به بوسکو دردسر داد؟ نه، اون یه مدیر برنامههای ورزشیه.
بوسکو ازش عصبانیه چون تیم نیکس افتضاحه.
الان من تمام روز اینجا گیرم.
به نیتو بگو اگه دوباره تو کوکیهای من ببینمش،
دستش رو قطع میکنم و میدم ماهیهام بخورن.
بله، قربان. الان بهش میگم.
مونته؟
مونته پارکر؟
سلام، بورلی. تو اینجا چیکار میکنی؟
بابام تو بخش مراقبتهای ویژه است، سرطان روده بزرگ داره.
متاسفم که میشنوم.
من الان تو دیترویتم.
برگشتم تا به مامانم کمک کنم.
پس تو امدادگری؟
پونزده سال.
میخواستم بهت زنگ بزنم.
باید باهات صحبت کنم.
باید برم.
میتونم بهت زنگ بزنم؟
من بهت زنگ میزنم، باشه؟
باید بریم.
از دیدنت خوشحال شدم.
چه خوب.
دکتر: بریم.
اون کیه؟ دختری بود که تو دبیرستان میشناختمش.
اون موقعها باهاش چیزی داشتی؟
پس تو با اون زنی که تو محوطه آمبولانسه، همکلاس بودی؟
دبیرستان؟
آره.
شما دو تا با هم چیزی داشتین؟
مگه یه دکتر کوچولو هست که هیچکس خبر نداره؟
بورلی رو از وقتی فارغالتحصیل شدیم ندیدم.
آره. همیشه غریبهست وقتی به دوستدخترای قدیمی برمیخوری.
من همیشه فکر میکنم لخت چطور به نظر میرسیدن.
و ما وسط یه سوپرمارکت یا یه همچین جایی هستیم.
و اگه دوستپسر یا شوهر جدید داشته باشن، اون موقع دیگه خیلی عجیب میشه.
چون یارو میدونه که من میدونم.
و من میدونم که یارو میدونه من میدونم.
چی میگی؟
کارلا واسکز.
سال یازدهم.
اون موقع، اون دختری بود که لخت خوب به نظر میرسید. اوه.
گوشت کوبیده نمیپخت و من نگاه کردم، و شعله خاموش شده بود.
و من روشنش کردم، و بوم. خب.
اینجا یه پماد سوختگیه.
باشه.
دارلا، این باعث میشه دستت بهتر بشه. باشه؟
میتونی خوب نفس بکشی؟ دارلا: آره.
گشنمه.
ناهار چارلی چی میشه؟
کی دیگه اینجا باهات زندگی میکنه؟
چارلی. آره.
هیچکس نمیاد کمکتون کنه؟
ما ازدواج کردیم.
واقعاً؟ آره. آره، شش ماهه.
میبریمتون بیمارستان که معاینهتون کنن.
از بیمارستان متنفرم.
باید دکتر این سوختگیها رو ببینه.
از دکترها متنفرم.
باشه. خب، چارلی هم باید معاینه بشه.
خب، من حالم خوبه.
گوش کن، دارلا. گوش کن.
باید یه کم دارو به دستت بزنیم تا بهتر بشه، باشه؟
حالا تو و چارلی، میتونید با هم توی آمبولانس بیاید.
چارلی گشنشه. باید یه چیزی واسش درست کنم بخوره.
نه، گوش کن. گوش کن. میتونیم تو بیمارستان واسه چارلی غذا بگیریم.
چارلی: کریسمس مبارک!
عروسک: هو هو هو. کریسمس مبارک!
خوبه.
نه. نمیخوام برم. دکتر: نه!
دارلا، دارلا. دارلا: نه!
دارلا، خوبه. آروم باش. باشه؟ دکتر، اینا سوختگیهای کوچیکن.
نزدیک بود آشپزخونهشون رو با کوکو گوشت منفجر کنه.
شاید بهتره فقط غذای بیرونبر بخوره.
این خندهدار نیست.
این دو نفر نمیتونن از خودشون مراقبت کنن.
حالش خوبه. سوختگیهاش جزئیه. حالشون خوبه.
مگه تو آتیشی نداری که خاموش کنی یا کاری نداری؟
تیلور حق داره. اگه زن نمیخواد بره، نباید ببریمش.
اون داره میره بیمارستان.
مشکلش چیه؟
آه، اون مونته پارکر، داره دنیا رو نجات میده، مریض به مریض.
هوم.
اینا دانشجوان؟ شبیه بچههای ۱۲ ساله هستن.
بیا دیگه، پیرمرد. اینجاست.
نمره ژنتیکت برای دانشکده پزشکی خیلی مهمه.
اگه عالی بگیریش، قبولی.
بعضی از حشرههات مردن.
خب، اولاً اونا حشره نیستن، دروزوفیلا (مگس سرکه) هستن.
و اونا نَمُردن، بیحس شدن (با اتر).
اونا نسل اول (F1) آمیزشهای من هستن.
بین نرهای ناشناخته و مادههای وحشی من.
سلام، کارلوس.
چطوری؟ الان نمیتونم حرف بزنم.
اوه. باشه. خب، موفق باشی.
باکرههامو بذار زمین.
هی، راننده اتوبوسه.
گوش کن، راس.
با آمیزشهای نسل اولم (F1) یه مشکلاتی داشتم.
تعداد بالزدن درست درنمیومد. یه روز دیگه نیاز دارم.
راستش، من به سه روز امید داشتم.
اینجوری میتونستم نشانگرهای جهشیافته رو دوباره آمیزش بدم.
مهلت، مهلته.
مرد: لکسینگتون، ۱۲۷.
آدام ۵۵۳.
خواهش میکنم، راس. لطفاً.
میدونی که، من دارم واسه شهر شیفتهای دوبرابر کار میکنم.
من یه دانشجوی کلهخراب نیستم که دنبال مواد باشم.
دو روز. و ازش خوب استفاده کن.
نمرههای امتحانت افتضاحه. ممنون.
فکر کردم کارت عالیه. من با "curve" (میانگین نمرات) عالیام.
بابی: لعنتی. حس میکنم داره برف میاد. کیم: اوه. امیدوارم بشینه.
شاید کریسمس سفید داشته باشیم. بابی: امیدوارم نیاد.
باید مامانمو تا سیکاکوس ببرم خرید.
ترافیکش دیوونهکننده میشه. اون مرکز خرید اوتلت؟
اگه کوپن بود مامانم حتماً کاتشون میکرد.
من این کفشا رو از اونجا گرفتم. چیزای خوبی دارن.
ایراد دارن. قیمتای خوبی دارن.
اگه یه بازوت سه اینچ کوتاهتر از اون یکی باشه.
اوه اوه.
ببین. بازم وقت تجدید دیدار دبیرستانه.
فردا باهات حرف میزنم.
کاری نکن که من نمیکنم.
تو بیمارستان پرسیدم. گفتن شما اینجا کار میکردین.
شماره منو زودتر نگرفتی. حدس زدم قصد نداشتی زنگ بزنی.
نه، من...
یه جایی یادداشتش کردم.
منظورم اینه که، مگه اینکه خانوادت عوضش کرده باشن. نه.
هنوز همونه.
دنبالش میگردم.
دوست داری امدادگر باشی؟
آره.
پس قضیه تهیهکننده موسیقی جور نشد، ها؟
ببین، من...
اگه زودتر بیادبی کردم متاسفم. فقط...
دیدن دوباره تو یه شوک بود، میدونی؟
هیچوقت بهش فکر میکنی؟
نه. واقعاً نه. من آره. هر روز.
داشتم فکر میکردم شاید باید برم و مادرش رو ببینم.
چرا؟
داشتم فکر میکردم شاید باید حقیقت رو بهش بگم.
بیش از ۲۰ سال گذشته. من یه پسر همسن کی.سی دارم.
اگه اون پسر من بود، میخواستم بدونم.
من دو بار طلاق گرفتم، مونته.
زیاد مینوشم. نمیتونم سر یه کار بند بشم.
No comments yet. Be the first to leave one.