The first 189 lines.
سلام، مارتین. روز ولنتاین مبارک.
اوه، ممنون، راز. پس امشب پیش مایی، نه؟
آره، چند تا فیلم زنونه غمگین اجاره کردیم.
اوه. از تو بعیده که قرار نداشته باشی.
آره واقعاً. من معمولاً دو تا دو تا قرار میذارم.
آدم فکر میکنه وقتی نامزده، قرارش تضمینیه، ولی نه.
دانی مجبور شد بره فلوریدا. مادربزرگش...
هر کاری میکرد تا ما رو از هم جدا کنه.
اوه، این بار چی کار کرد؟
مرد.
نایلز کجاست؟ نمیخوام دیر برسم اپرا.
روز ولنتاین با نایلز میری؟
آخه این یه سری اپرای اشتراکیه.
بلیطها رو ماهها پیش گرفتیم. اصلاً نمیدونستیم به چه روزی میخوره.
پس دکتر کرین امشب با مِل نیست؟
نه، اون داره میره خارج از شهر. یه جور کنفرانس پزشکی.
راستش، دلم برای نایلز میسوزه،
ولی من خیلی خوشحالم که یه شب پسرونه قدیمی میگذرونیم.
منم نمیتونم صبر کنم. ۲۰ دقیقه دیگه میبینمت، ولنتاین من. ماچ.
بهتره که این گردگیر صندلی توی جعبه اپرای ما باشه!
نه، مِل بود. لحظه آخر تصمیم گرفت کنفرانسش رو کنسل کنه.
تنهایی میرم اپرا. اوه، خب، یه فکری به ذهنم رسید.
اگه بلیطت رو بدی به مِل، مجبور نیستی تنها باشی.
میتونی اینجا بمونی و با راز و دافنی فیلمای باحال ببینی.
اوه، "جوانی در حال مرگ". یه کلاسیکه.
از این پررویی تو تعجب میکنم. نه تنها منو میپیچونی،
انتظار داری بلیطمو بدم بره. خودتو بذار جای من.
باید برای مِل کاری کنم. همه رستورانهای شهر پره.
امروز آرچی ویلفانگ رو دیدم.
مجبور شد به دو تا صندلی پشت پیشخوان توی "سَلَد اکسپرینس" رضایت بده.
پیشنهاد میکنی چی کار کنم؟
شراب خودت رو بیار و سزار تند سفارش بده.
الهی جعبه اپرای تو پر از خشخشکنهای سلفون باشه
و صحنه پر از بازیگران ذخیره باشه!
برو بیرون!
اون دیگه شورشو درآورد.
آره، چه رویی!
تو رو تنها بذاره که روز ولنتاین رو با دوستدخترش بگذرونه.
سرزنش نمیکنم که حسودی میکنی اون یکی رو داره و تو نداری.
من حسود نیستم. فقط از بیادبیش شوکه شدم.
خیلی مشتاق این شب بودم.
یه نوشیدنی خوب، یه اپرای دوستداشتنی،
بعدش یه شام دیروقت،
شاید یه بطری شراب عالی،
یه سوفله دسر لذیذ.
اوه خدایا، من به یه زن نیاز دارم.
دافنی: دوست من روونا رو یادته؟
از وقتی جراحی کرده خیلی خوشگلتر شده.
به صورتش نگاه میکنی و اصلاً نمیتونی تشخیص بدی قبلش چی بوده.
ممنون، دافنی، ولی راستش من خودم یکی رو تو ذهن دارم.
ببین،
یه زن فوقالعاده زیبا هست،
که شبایی که ما میایم اپرا، اونم میاد.
جعبهش دقیقاً روبهروی ماست.
از دور یکم با هم لاس زدیم.
توی "فیگارو" باهاش خندیدم و توی "توسکا" باهاش گریه کردم.
حتی دربارهش توی "اینشتین در ساحل" خواب دیدم.
خب، فقط بهش خیره نشو. یه حرکتی بزن.
حتماً راز. امشب همون شبه.
تا پایان نمایش، من پیشنهاد اولیهم رو دادم. با من میای؟
به اپرا؟ برای چی؟
نمیتونم با یه زن برم، فکر میکنه قرار دارم.
اگه تنها برم، نمیتونم قراری جور کنم.
خیلی رقتانگیز به نظر میرسه. اوه، خدای من.
یا میتونی پیش ما بمونی و فیلمای غمگین ببینی.
"انتخاب سوفی". – آره، همینه واقعاً.
مارتین: هنوز نیومده؟ فریزِر: نه، هنوز نه.
اون جعبه اونه، اون خالیه.
قرار نیست یه اپرای کامل رو برای زنی که اینجا نیست تماشا کنم.
به خاطر خدا، یه فرصت بهش بده. ممکنه یاد بگیری دوستش داشته باشی.
مادرت منو به این چیزا میکشوند و اونا احمقانه بودن.
این داستانا هیچ معنیای ندارن. خب، این درست نیست.
این یکی درباره چیه؟ فریزِر: "ریگولتو".
دلقک قوزیِ دوک.
یه دختر داره به اسم گیلدا که مخفیانه باهاش زندگی میکنه.
ولی همه فکر میکنن اون معشوقهشه. توی این صحنه اول،
ریگولتو دشمن دوک رو مسخره میکنه که اونم نفرینش میکنه.
یه قوزی نفرینشده که با دخترش قرار میذاره. تا اینجا که هیچ چیز عجیبی نیست.
اون با دخترش قرار نمیذاره.
دوک داره به گیلدا ابراز علاقه میکنه که خودش رو به شکل یه دانشآموز فروتن درآورده.
میبینی، منظورم همینه. کلش خیلی غیرواقعیه.
همه عاشقن، ادای کسی رو درمیارن که نیستن.
و همهشون غش میکنن و نفسنفس میزنن.
دقیقاً. کی اینجوری رفتار میکنه؟
بابا، اون اینجاست. قرار نداره. اون باید مادرش باشه.
اوه، وای، حق با توئه. آره، خوشگله.
زل نزن. متوجه میشه. منظورم همین بود.
نه. توجهشو جلب کن.
نه، بابا، بابا. لطفاً دست تکون نده. نه.
حواست به صحنه باشه. شرط میبندم این جواب میده.
حق با توئه، بابا، داد.
اوه خدایا، من به اون دست تکون نمیدادم. به دخترش دست تکون میدادم.
مادرش اینو فکر نمیکنه. اون ازت خوشش میاد. دست تکون بده.
نه، نمیخوام. دست تکون بده.
تو شروع کردی. بهش دست تکون بده. اوه، خدای من.
قوزی صدای خوبی داره ولی دخترش یه جورایی جیغجیغیه.
آره، خب، اون که رناتا تبالدی نیست.
اونا رو نمیبینم. تو میبینی؟
شرط میبندم پیرهزنه توی دستشویی زنونهست و داره آرایش جنگی بیشتر میکنه.
فریزِر: ایناهاشون!
سعی کن مهربون باشی، بابا. اگه با مادرش بدرفتاری کنی
شانس منو پیش دخترش خراب میکنی
خب، بالاخره همدیگه رو میبینیم
احساس میکنم تقریباً دوستای قدیمی هستیم. آره
من هلن براونینگ هستم. ایشون دخترم امیلی هستن
سلام. سلام، من فریژر کرین هستم
ایشون پدرم، مارتین هستن. سلام، مارتین
فریژر: خوشبختم. بله
شامپاین میل دارین؟ اوه، بله ممنون میشیم. متشکرم
مارتین: بذارین کمکتون کنم. بابا، خودمون از پسش برمیایم
اوم، چرا شما دو تا نمیمونین و یه گپ کوچیک نزنین؟
باشه
اجرای فوقالعادهای بود، مگه نه؟ عاشق وردی هستم
آه، اونم مورد علاقه منه
البته اون خانمی که جیلدا رو میخوند یکم فالش بود
اصلاً به پای رناتا تبالدی نمیرسه
میدونین، اگه اینقدر وردی رو دوست دارین
من اتفاقاً یه بلیط اضافه برای آیدا هفته دیگه دارم
اوه، عالی به نظر میاد ولی خب، اگه یک هفته از امشب باشه
من کار دارم. متاسفم. راستش، پنجشنبه هفته بعده
آه، پنجشنبه. اوه، میدونین، پنجشنبه یه برنامهای تو، اِم، کلاب شرابم دارم
اشکالی نداره، مارتین. ما که تازه همدیگه رو دیدیم. نباید ازتون میپرسیدم
نه، هلن، اصلاً ربطی به شما نداره. مشکل از منه
فکر کنم تصور اشتباهی از خودم بهتون دادم
ببینید، حقیقتش اینه که من... همجنسگرا هستم
آه، بله. همجنسگرا
حدس زده بودم
چند تا مرد دگرجنسگرا رناتا تبالدی رو یادشونه؟
زیاد نه
خب، متاسفم اگه خیلی رک بودم
آخه گاهی وقتا پیدا کردن مردای خوب سخته
آره، واقعاً
بفرمایید. بابا؟ مارتین: آه، ممنون
خبر خوب. امیلی قبول کرده برای یه نوشیدنی آخر شب بهم ملحق بشه
و نگاهی به مجموعه هنرهای آفریقاییم بندازه
آه. از آشناییتون خیلی خوشحال شدم
مارتین: منم از آشناییتون خوشحال شدم. خداحافظ
فریژر: بعداً میبینمتون. خداحافظ. آره
چی شد؟ بهش برنخورد؟
نه، اصلاً. معلوم شد من تیپش نیستم
امیلی: خب؟ اینم اُپرا بازه!
اوه، متاسفم
ولی میدونی برای کی عالی میشه؟
آره. میدونی، امشب اینجاست. میارمش
بهتره عجله کنیم. نمیخوام پرده دوم رو از دست بدیم
مارتین: کی اهمیت میده؟
بازم کلی چیزای مسخرهس که تو زندگی واقعی هیچوقت اتفاق نمیفته
اپرا چطور بود؟ عالی بود. برو بیرون
هی، فیلم که تموم نشده. فریژر: حیف شد، رُز
یه خانم فوقالعاده زیبا داره میاد
نمیخوام اون فکر کنه من یه خوابگاه دخترونه اداره میکنم
حالا یالا، بجنب
باهاش حرف زدی؟ جا نزدی؟
منو هیچوقت انقدر خوشبرخورد ندیدی
رُز: اوه، اینم ولنتاین ما. اول قرارم کنسل میشه
و حالا ۵۰ دلار به دافنه بدهکارم
خب، سلام. میخوای یار من باشی؟
بابا، میشه لطفاً بری یه لیوان بیاری؟ باشه
زود بخور. تنها چیزی که نمیخوام یه نفر اضافه باشه که مزاحم کارم بشه
سلام. سلام
امیدوارم ناراحت نشین. ادوارد هم اینجا تو اپرا بود
اون، اِم، شریک منه. شریکت؟
تو گالری. من عموشم هستم
اوه، وقتی گفتین شریک، فکر کردم منظورتون شریک عاطفیه
ابداً
خب، من فریژر هستم. خوشبختم
فریژر: بله. چه منظره فوقالعادهای. اجازه هست؟
بله، بفرمایید
پدرتون، ایشون الان با کسی در ارتباط هستن؟
خب، اِم، نه، ولی اگه منظورتون مادرتونه
فکر نمیکنم اونها واقعاً برای هم مناسب باشن
بله، میدونم. منظورم ادوارد بود
عموت؟ بله
و پدر من؟
هر دو مجرد هستن، عاشق اپرا هستن و هر دو ازدواج کرده بودن و بچه داشتن
وقتی گرایششون رو آشکار کردن
بابای شما همه چیز رو به مادرم گفت
اوه، واقعاً؟
اون ازش خواست بیرون برن و اونم مجبور شد باهاش صادق باشه
سلام. فریژر: آره
هیچی مثل یه کم صداقت نیست برای اینکه یه موقعیت ناجور رو آروم کنه
مارتین: سلام. چطورین؟ اجازه بدین کتتون رو بگیرم
بابا، ایشون ادوارد هستن
عموی امیلی هستن. ایشون شریکش تو گالری هنریش هستن
ادوارد، ایشون پدر من، مارتین هستن
از ملاقاتتون خوشوقتم، مارتین. منم همینطور. دوستام منو مارتی صدا میزنن
پس مارتی
عاشق کاری هستم که با اینجا کردین
ترکیبی عالی از ظرافت شیک و جسارت شوخطبعانه است
No comments yet. Be the first to leave one.