The first 200 lines.
چیزی که میخوام تعریف کنم .یه داستان خیالی نیست
.واقعاً اتفاق افتاده
داستان با یه جسد که گوشهی یه .جادهی متروک افتاده شروع میشه
...درحالی که توی شهر ریورویل
آرچی اندروز تونسته .یه جوری دوباره زنده بشه
آرچ؟
.ببخشید که بیدارت کردم، بتی
.نه. اشکالی نداره
.داشتم کابوس میدیدم
دربارهی چی بود؟
همهی مردم شهر داشتن .تو رو قربانی میکردن
.ببخشید که بیدارت کردم، فنگز
...اوه، من فقط داشتم
.یه خواب چرت پرت میدیدم
...تو داشتی
.غرق میشدی
.و بعدش تبدیل به یه روح شدی
میخواستم به آنتونی کوچولو آسیب بزنم؟
.داشتم یه خواب خیلی عجیب میدیدم، رجی
تو رویات منو بردن جهنم؟
مامانبزرگ، تو اتاق من چکار میکنی؟
.یه خواب خیلی ترسناک دیدم، فرزندم
...منم همینطور. من، آم
نمیدونم چرا من و تو .بدنهامون رو باهم عوض کردیم
صبح بخیر. خوب خوابیدی؟
.آه... مطمئن نیستم
اوه، بخاطر نوشتن تا دیروقت بیدار بودی؟
نه، تو گاراژ خونه آرچی .اینا از خواب بیدار شدم
.فکر کنم داشتم تو خواب راه میرفتم
.اوه، احتمالا فقط بخاطر استرس بوده
.آره
وایسا ببینم، چرا باید نگران باشم اصن؟
خب، اولین روزیـه که واسه درس دادن داری برمیگردی مدرسه، مگه نه؟
میدونی، بالاخره باعث میشه .آدم یکم استرس داشته باشه
.ولی نگران نباش، همه چی عالی پیش میره .تو قراره بهترین باشی
.:: ارائه ای از تیم ترجمه رسانه اینترنتی نایت مووی ::.
: مترجمین Atefeh Badavi & Yas
!هی، جاگهد
چه خبرا؟
بِن؟
تو بن باتنـی؟
.معلومه که هستم پس کی باشم؟
.بن، تو مرده بودی
وقتی خودتو بخاطر پادشاه گارگویِل .قربانی کردی از یه پنجره پریدی بیرون
نه، تو داری اون یارو که .مال اِستونوال پِرپ بود رو میگی
آقای چیپینگ؟ - .آره -
.نه، نه
.تو اول انجامش دادی
شاید توهم زدی؟
...آره، شاید همهی اینا رو دارم تصور میکنم
محض اطلاعت، توهم زدن تو روز .یکی از علائم اسکیزوفرنی پارانوئیده
.ولی ببین، روز عالی داشته باشی
!جاگ، هی
.حالت خوبه، داداش؟ انگار داری پس میفتی
.فقط سرم داره گیج میره
چه خبرا؟
خبر خاصی نیست. فقط داشتم برنامههای .جدید عروسی رو به همه میگفتم
عروسی؟
کی داره ازدواج میکنه؟
.اوه اوضاع ضایع شد
جاگ، من و بتی داریم این آخر هفته .ازدواج میکنیم و تو هم ساقدوشمی
.زمانبندیش بینظیره، مثل همیشه
بفرمایید، دکتر کردل؟
خانم کوپر، خبر بسیار .ناراحتکنندهای براتون دارم
.امروز بعدازظهر، یه جسد بدستم رسید
.جسد جاگهد جونز
اینم یکی دیگه از اون شوخیهای بیمزهـتونه، دکتر؟
چون همین الان جاگهد جلوی چشمامه .و خیلی هم قبراق و سرحاله
.این امکان نداره
ببین، اگه هنوز ناراحتی که ،چرا به عروسیم دعوتت نکردم
.بیخیالش شو دیگه بابا
.خدافظ و لطفاً دیگه اذیتم نکن
هی، خوبی؟
آره، دکتر کردل سعی کرد .سربه سرم بذاره، فکر کنم
،میگفت که جنازهات رو تخت مردهشور خونشونه
که خب مشخصاً امکان پذیر نیست !چون الان دارم باهات حرف میزنم
.آقای جونز
!نمیشه
.و با این وجود شده
خب، میتونم...؟
.این یه تناقضه. باید اینطور باشه
من چطور... اون چطور مرده؟
.از خفگی
.لولهی نایـش خرد شده
.اونو خفه کردن
و کجا پیداش کردن؟
.تو بزرگراه لونلی
.نزدیک مرز شهر. پیش تابلوی ورودی
.صورتش رو به زمین بوده
لباساش کجان؟ وسایل شخصیش؟
بدنشو روی یخ نگه دارین و روشو بپوشونین، خب؟
گفتین بزرگراه لونلی؟
نشدنی بود، ولی .با این حال داشت اتفاق میفتاد
یه جوری، یه دسته کتابای کامیک بدستم رسیده بود که بنظر میرسید دربارهی من باشن
.و دوستام
از کجا آورده بودمشون؟
.چیزی یادم نمیومد
و چرا همزادم موقع مرگش به یکیشون چنگ انداخته بود؟
اصن من چرا یه همزاد داشتم؟
به امید اینکه برای این سوالای عجیب جواب منطقی ...پیدا کنم، نشستم و شروع کردم به خوندن
.از اول
چند تا جعبه دیگه از این کتابای کامیک داری؟
.این فقط یه بخشیشونه
.میخوام باهات روراست باشم، جاگ
.نمیدونستم اینقدر به کامیک علاقه داری
خب، چی بگم، آرچی؟ .من آدم پیچیدهایم
هی، اولین روز کاریت چطور بود؟
.تابیتا
حس میکنم تو یه فیلم راجع که به جهانهای موازیه زندگی میکنم
.و به کمکت نیاز دارم تا ازش سردربیارم
.باشه
.جدیداً یه سری توهمات عجیب دارم میزنم
،و این کامیکها
.دربارهی ماست
.زندگیهامون
95تای اول اسمشون ریوردیله
.و توی یه شهری به اسم ریوردیل اتفاق میفتن
،و بعد یه انفجار رخ میده .و یهویی اسمش میشه ریورویل
خب، پس تو فکر میکنی که ریوردیل
یه جهان موازی واسهی ریورویله؟
.نه، نه
نه فکر میکنم ریورویل یه .جهان موازی واسهی ریوردیله
.مثل تو این کامیکهاس
اول ریوردیل بوده
و بعد ریورویل، که خیلی شبیه ریوردیله
.ولی دنیای سیاهتر و کریهتریه
،یه جورایی، آم، یه انعکاس از ریوردیله
.و هی پیچ و خمهای جدیدی توش اتفاق میفته
پس ماییم که داریم تو یه جهان موازی زندگی میکنیم؟
.آره
.میدونم با عقل جور درنمیاد
،بخونشون
.بعدش صحبت میکنیم
.و تابیتا اونا رو خوند
.و حسش موقع خوندن اونا کاملاً شبیه من بود
،من اتفاقات اخیر رو کاملاً یادم بود
...ولی هرچی تو حافظهام عقبتر میرفتم
.کمتر یادم میومد
خوندن راجع به اتفاقات ریوردیل ،باعث میشد به خاطر بیارمشون
...ولی همونطور که تابیتا گفت
.این خیلی عجیب غریبه
یعنی، من یادمه که این اتفاقا .رخ دادن، ولی نه تو ریوردیل
،همش اینجا رخ داده، تو ریورویل
مگه نه؟
.بعدش رفتم پیش بتی و آرچی
.میخواستم راجع به یه صفحهی خاص ازشون بپرسم
اون انفجار رو یادت میاد، آرچی؟
.نه
.به هیچ وجه
اون اتفاقیه که کامیکهای .ریوردیل باهاش تموم شده
.از شمارهی بعدیش ریورویل شروع میشه
من یه تئوری دارم که اون انفجار چیزیه که باعث بوجود اومدن
.این جهان موازی شده که الان توش هستیم
.صبر کن. من یه چیزی راجع به این جریان یادمه
آرچ، تو یه خواب راجع به یه انفجار شبیه این ندیده بودی
یا اشتباه یادمه؟
.آره، آره، آره .ولی اون فقط یه خواب بود، جاگ
.بعدش رفتم پیش ورونیکا و رجی
.این امکان نداره
چی امکان نداره؟
این کامیکها پدرمو به عنوان کسی که سالها ،ریوردیل رو وحشت زده میکرده به تصویر کشیده
.ولی پدرم شب قبل از مراسم کوینسینرا من فوت کرد
من اینقدر ناراحت بودم که مجبور شدیم .اجرای گروه جوناس برادرز رو کنسل کنیم
.این یه تفاوت خیلی بزرگه
،چون توی ریوردیل .هایرام آدم بده اصلی داستانه
.اون مثل دارث ویدر میمونه
پس اگه ریورویل جهان موازی و تاریک ریوردیله، آدم بده دنیای ما کیه؟
چرا قیافهام متفاوته؟
منظورت چیه؟
منظورم اینه که، انگار .دو تا آدم کاملاً متفاوتم، نگاه کن
.هردوتاشون فوقالعاده خوشتیپ و جذابن
...ولی به غیر اون
.این ممکنه یه ناهنجاری باشه
اینا رو به شریل نشون دادی؟
،پس طبق این مجلهی وحشتناک و نفرتانگیز کوین کلر و موس میسون
جنازهی برادر منو پیدا کردن
اونم وقتی که داشتن یواشکی تو جنگل کارای خاکبرسری میکردن؟
.آره
این با خاطراتی که از مرگ جیسون تو ذهنته چقدر جور درمیاد؟
.جور درنمیاد، روانی سادیسمی
.اول از همه این که، جی جی نمرده
چی داری میگی؟ .این امکان نداره
منظورم اینه که، زندگیت عملاً .براساس مرگ اون شکل گرفته
نمیدونم چی باید بهت بگم،ولی میتونم .بهت اطمینان بدم که اون کاملاً زندهاس
.نه، اون مرده ،تو براش مراسم ختم گرفتی
.و بعدش تا ماهها با جنازهاش حرف میزدی
.اوه، هی، جاگهد .نمیدونستم اینجایی
آمادهای بریم برای بازی، شِر-شِر؟
.آره، فقط یه دقیقه بهم فرصت بده میشه بری اونجا و منتظرم بمونی؟
.حتماً. زیاد طولش نده
...آه...ما...ما یه صفحهی یادبود براش چاپ کردیم
.تو سالنامهـمون
.نخیر، روانی، اینکارو نکردیم
،حالا، اگه اجازه بفرمایین
،من و برادر دوقلوی عزیز و سرحال و زندهام .قراره بریم تنیس بازی کنیم. بایبای
.و لطفاً خودتو به بیرون راهنمایی کن
.و بعد، یه چیزی به ذهنم رسید
.من درست میگفتم
با این که ریوردیل و ریورویل تو یه سری ،جنبههای ریز و درشت تفاوتهایی داشتن
.ولی همسان و مشابه بودن
No comments yet. Be the first to leave one.