The first 200 lines.
حالِت خوبـه، دوروتی؟
!بگو ببینم خودت خوبی؟ !لنگِ ظهر ـه ها
واقعاً؟
ظاهرت که تعریفی نیست
.نه، خوبم. ببخشید .الان پامیشم به سر و وضعم میرسم
نه، نه. راحت باش
امروز یکشنبهست
...فقط
واقعاً بهت افتخار میکنم
...دلوجرئت به خرج دادی و اومدی بیرون و چی شد؟
هیچ اتفاق بدی نیفتاد
بالاخره یواشیواش اوضاع داره بهتر میشه
اون شب قورباغههای سبزرنگ توی برکه پایکوبی کردن
در حالی که گوسفند سیاه .زیر مهتاب کمسو اشک میریخت
!گوسفند سیاهه ایشونـه، نه من
بهنظرت بامزهست، هوم؟
!ای بابا
خب، خب
شان هستم
باعث افتخارمـه، ولی الان زمان مناسبی نیست
بله
باشه
خب، شمام همینطور
باشه. ممنون، خداحافظ
چیزی نیست
!شان؟ پسرت رسماً داشت جیغ میزد ها
رسماً فقط دو ثانیه تلفنی حرف زدم
با کی؟ - جریانهای کاریـه -
کدوم جریان کاری؟
تیلور خانم تهیهکننده» کیـه دیگه؟»
مال برنامۀ «جدال با خوراکشناسها»ست
میخوان بهعنوان داور مهمان تو برنامه باشی؟
!اتفاق خیلی بزرگیـه ها
چیـه؟
.میخوان یهسره مجری فصل بعد باشم .قراره این فصل تو فیلادلفیا باشه
!شان
!خیلی اتفاق بزرگیـه که
!همین الان اینو گفتی
خب، خودت اصلاً متوجهای که چقدر بزرگـه؟ واسه چی تازگی اینقدر مخفیکاری میکنی؟
...فقط دلم نمیخواست نگرانت کنم
چرا موفقیت تو باید منو نگران کنه؟
.خب، قرار نیست که پیشنهادشون رو قبول کنم .بهخاطر خونواده
!باید قبول کنی
چیـه؟ نکنه بهخاطر این جریان مذهب و خدا ایناست؟
دستت درد نکنه، دوروتی
لین؟
!لین
مرسی. جداً عصای دست آدمی
میشه اطلسیها رو هم از دم در بیاری؟
حالا بگذریم... باورت میشه میخواد پیشنهادشون رو رد کنه؟
شان مشکل اعتمادبهنفس داره
!بهنظر من که خیلی هم بااعتمادبهنفسـه - !چه بامزه -
ادا درمیاره، عزیزم
!اشکال نداره. عادت دارم مدام بهزور هلش بدم
خب، فکرکنم اینقدر کافیـه دیگه
خیلیخب
!چیکارش میکنی؟
اگه یهخرده تیکهپارهش نکنی، رشد نمیکنه
.درست عین خودمونن .یهکم کار میبره تا خوشگلترین بشن
زیرابرو برداشتن، اصلاح، رژیم و یهکم اسکوات
مطمئنم این یارو زن کشیش جدیده تو گوشش خونده !جاهطلبی پرهیزگارانه نیست
!کدوم زن کشیش جدیده؟
!پس واسه تو هم نگفته. چه جالب
شان مشغول عشقوعشقبازیـه
!با عیسیمسیح
نه، خبر نداشتم
همیشه تحتتأثیر دیگرانـه
خب، زنه رو فردا واسه شام دعوت کردم
دوستهات رو به خودت نزدیک نگه دار، ولی !دشمنهات رو نزدیکتر
بهش نگی همچین حرفی زدم
بیا
!کِیف میده ها .باهم باشیم، از رازهامون بگیم
!وقتگذرونی دخترونه
!اونقدرها بیخطر بهنظر نمیاد
فعلاً کارمون رو راه میندازه
.دوروتی جریان کاری که گیرت اومده رو بهم گفت !عالیـه
خبری نیست
.قرار نیست قبولش کنم .چون اینجور کارها تاوان داره
.این دفعه دیگه اونطور نمیشه .خودم اینجام
خیلی لطف داری، لین
هر غروری یه سقوطی هم در پی داره
این حرفها به تو نمیاد
دیگه چرا خودتو به زحمت میندازی پل میزنی؟ - ...نه، وزن دو نفر رو نمیتـ -
!آخه این چه کاریـه، لین؟
خیلی ببخشید
باور کن این کارهای تو ترسناکتره
خب، ایشالا کمکم عادت میکنی
به چی؟ به اینکه شوهرم خادم کلیسا بوده و رو نمیکرده؟
مدرنترین کلیسای ممکن رو انتخاب کردم
...بازم
رفتار لین عجیبغریب نیست؟
مگه تا حالا شده عجیب نباشه؟ - راست میگی -
نانسی که واسه شام میاد باهاش خوب برخورد کنی
با منی؟ منِ بیچاره که برّه کوچولوئم
!نُچنُچ. خودِ گرگی
هنوز پیشنهادشون رو قبول نکردی؟
دوروتی، میشه لطفاً بیخیالش شی؟
آخه مشکلت چیـه تو؟
!همچین موقعیتهایی که همینطوری مدام گیر آدم نمیاد
!باید رو هوا بقاپیش
نذار پسرمون تو رو بهعنوان مردی بشناسه که .جرئت ریسک کردن نداره
کلاه تو کو؟
!کلاهت کو؟ آره
میبینی چقدر بامزهایم؟
!خیلی بامزهاید - تو هم میای -
!آره
باید مدام حس امنیت رو تجربه کنیم
!بهار از راه رسیده !نباید تولد دوبارۀ طبیعت که کلی قشنگـه رو از دست بدیم
سردمـه
!دیوونهای ها! آفتاب تو آسمونـه
باشه
باهم یه نفس عمیق بکشیم و .هوای تازه رو استشمام کنیم
قنشگ از اینکه صدایی نمیاد مشخصـه !نفس عمیق نمیکشی
لین
نه، نه
.میدونیم چیکار کردی .میدونیم چی هستی
دیگه در امانی. رفتارت متناسب باشه
خونهست؟ - !کی؟ -
لین
نخیر
میشه یه نگاه بندازی؟
!نه، نمیشه
!درضمن بیاجازه وارد ملک شخصی شدی
سلام - سلام -
قیافهت عوض شده. موهات رو کاری کردی؟
آره. حالت دادم
ویرا نیست؟
ویرا نیست - چرا؟ -
چه میدونم. علمغیب که ندارم
اینم یه شامپاین الکی واسه امشب
اون خانم باخدا اومده؟
نه. ولی مشتاقم ببینمش
حسودیت میشه؟
وارد حیطۀ مقدس تو شده؟
!شب جالبیـه امشب
!تمام کارها رو خودم باید بکنم
!چیکار میکنی؟
غذای اصلیم نیست. دارم یهکم تهبندی میکنم
!از «تیلور خانم تهیهکننده» پیام داری !اسمش که بدجور مشکوکـه
!امان از دست تو و خواهرت !یهکم رعایت حدوحدودهام بد نیست
!آره... اونقدرها که میگن چیز مهمی نیست
نباید قبول کنی
کی بهت گفته؟ - خودت حدس میزنی کی؟ -
!میخواد منِ بدبخت راضیت کنم تمام قلهها رو فتح کنی
!شان... نه
!قرار نیست قبول کنم
ولی دلیل مخالفت تو چیـه؟ - !یعنی چی «دلیل مخالفتم چیـه»؟ -
بیچاره کلاً ماجرای دفعۀ اول رو یادش نیست
!صددرصد باعث میشه از این فاز زیبای خفته که برداشته دربیاد
!از بدیهیات روانپزشکیِ کُسشعر ـه
کاشکی میشد گذشته رو فراموش کنیم
آره، ولی کاشکی رو کاشتن سبز نشد
فقط صداش رو درنیار گندکاری نشه، خب؟
حالا خود دوروتی کجاست؟
!وای، خدایا
سلام؟
کسی نیست؟
سلام، من نانسیام
«کشیش شان از کلیسای «لیبرتی یونیتارین
شما باید لین باشی
کی بهت گفته؟
شان تعریف کرده
شرمنده با این لباس اومدم
.قبل از اینکه بیام، کلیسا مراسم داشتیم .بهعنوان لباس زمستونی هم میپوشمش
بقیه تو آشپزخونهن؟
باید بیای اینجا پیش من منتظر بمونی
باشه
نانسی! کِی اومدی؟
چرا نیومدی خبرمون کنی؟
سرت شلوغ بود - اشکال نداره. من زود اومدم -
ممنون. لطف کردی واقعاً
!نانسی، به خونۀ ما خوش اومدی
لین، میشه بیای یه لحظه باهات صحبت کنم؟
تا شما یهکم خوشوبش کنید .ما هم زود میایم پیشتون
جریان چیـه؟
منظورت چیـه؟
فیلم ضبطشدۀ دوربینها رو دیدم
آخه چرا بهمون نگفتی؟
زیرنظرم داشتی؟ - نه... خب، این یه بار رو آره -
فقط نخواستم نگرانت کنم
!چرا همه دلواپسِ اینن که مبادا یه وقت من نگران شم؟
!نگرانبودن وظیفهمـه
!دیدم دو نفر تو خونهمون دنبالت بودن
بلایی سرت آوردن؟
از اعضای فرقه بودن؟
!وای، خدایا
!باورنکردنیـه
!روانیان! ماهها گذشته
اون پسرۀ بیخانمان هم از اوناست؟
!اگه یه وقت جریکو پیشت بود چی؟
اشکال نداره، دوروتی - !خیلی هم اشکال داره -
تو فعلاً شوکهای
...تازه... خدایا ...مجبورت کردم بیای پارک که
!حتماً حسابی وحشت کردی، طفلکی
نه
دیگه نمیترسم
فقط هنوز آماده نیستم
آماده واسه چی؟
!منو با شان و خانمۀ باخدا تنها گذاشتید
میشه لطفاً بیاید به دادم برسید؟
No comments yet. Be the first to leave one.