The first 200 lines.
آنچه در قسمتهای قبل «خائنان» گذشت
خائن مخفی لیست کوتاهش برای قتل رو تحویل داد
ایان، مارک، یا اریک
بهترین کار اینه که ایان رو بکشیم
موافقم. روحش شاد
«به دستور خائنان، شما به قتل رسیدید.»
جنگ سرِ به دست آوردن سپر توی مأموریت، باعث اصطکاک شد
اگه به سپر نیاز داری
لابد حس میکنی توی موقعیت آسیبپذیری هستی
حس میکنی توی موقعیت آسیبپذیری هستی؟
هستم. وگرنه این کار رو نمیکردم
دقیقاً رفتارِ یه خائنه
کی خائنه؟
خانم دونا، تو خائنِ خوبی میشی
وقتی همهمون چشمبندها رو برداشتیم
فقط استرس رو توی صورتت دیدم
واقعاً نمیدونم چرا میخوان من رو اخراج کنن
جز اینکه دقیقاً نمیدونن من کی هستم
مایکل، فکر نکنم متوجه باشی
که هر بار حرف میزنی، همهی ما رو به شک میندازی
اینها دلایل بیشتریه که چرا، مایکل
فکر میکنیم تو خائنی
عجیبه که ممکنه به خائن مخفی رأی بدیم و بندازیمش بیرون
و من اصلاً روحمم خبر نداره کیه
یه چند باری پیش اومد
که وقتی داشتی دربارهی خائنها حرف میزدی
گفتی: «وقتی دیشب ایان رو کشتم.»
کی این رو گفت؟ پورشا
من
یه وفادارم
یه وظیفهی خائنانه به خائنها محول شد
«امشب باید جلوی چشم همه قتل انجام بدید»
«اگه موفق بشید، این حق رو پیدا میکنید»
«که با خائن مخفی ملاقات کنید و فردا با هم متحد بشید.»
«توی آشپزخونه کارتهای تاروت هست»
«این کارتها نشوندهندهی بازیکنهایی هستن»
«که خائن مخفی برای قتل توی لیست کوتاهش گذاشته.»
مونه، راب سی، تارا و کریستن
خائنها ممکنه سعی کنن جلوی چشم همه یکی رو بکشن
دارم از تو جیغ میکشم چون میدونم که این کار انجام شده
شب خوش
اما نمیدونم کی. کی توی لیست کوتاه بود؟
کی کشته شد؟
بعد از اینکه یکی از وفادارها با موفقیت کشته شد
اونم جلوی چشم همه
خائنها این حق رو به دست آوردن
که بالاخره امشب با خائن مخفی ملاقات کنن
اما آیا کسی متوجه این حرکت شرورانهی خائنها شد؟
و کدوم وفادار با مرگ رقصیده؟
اوه، ما اولین نفرهایی هستیم که اومدیم. بفرما
اوه. آدمهای امن
خب
اوه، اول از همه ما میریم سراغ صبحونه
آره، این رو ببین
هیجانزدهایم؟
دیروز تونستیم راحت بخوابیم
مثل یه نوزاد خوابیدم. اوه
دیشب خیلی وحشیانه بود. آره
آره
دیروز اسم دونا رو زیاد شنیدم
مردم میگفتن آهای، نقشه اینه
هرچند من طبق نقشه پیش نرفتم
باید خیلی حواسمون رو جمع کنیم
گول خوردم. بدجوری سرم کلاه رفت
به کسایی که نظرم رو از روی دونا برگردوندن توجه کردم
ران یه خائنه
فکر میکنی؟ من که اینطور فکر میکنم
به نظرم خیلی ضایعست. نه، به نظر من نیست
چرا انقدر تند اومد جلو؟
خیلی باهوشه. چون خودش این کار رو کرده
قضیه اینه
به مایکل گفتم که بین اون و دوناست
و اون باز هم اسم پورشا رو نوشت
که باعث شد یه کم نسبت به مایکل به شک بیفتم
اینکه پورشا دیروز هدف بود
کارِ خائنهایی بود که داشتن از خائنهای دیگه محافظت میکردن
قطعاً
چیزی که میزگرد رو بیشتر از همه به هم ریخت
طرز برخورد مایکل بود
مثلاً، همه دارن دربارهی پورشا یا دونا حرف میزنن
اون واقعاً با حرفهاش حواس ما رو پرت میکنه
واقعاً فکر میکنم اون خائنه. باید مایکل رو بندازیم بیرون
بیا تو
اوه! سلام
سلام
سلام. وای خدای من
ایول! ایول
سلام، سلام
تمام شب نگران بودم چون
راب سی اومد پیشم و گفت
فکر کنم خائنها دارن جلوی چشم همه قتل انجام میدن
لعنتی، انگار میدونی چه خبره
و میای به خودم میگی دارم چیکار میکنم
پس تنها چیزی که برام مهمه اینه که رفقای خائنم
انتخاب درستی کرده باشن
استرس دارم
اه، پورشا کجاست؟
حتی صورتش رو هم نمیتونی ببینی. وای خدای من
با پورشا چیکار کردن؟
باخت بزرگی بود و خیلی ناگهانی اتفاق افتاد
اوکی، میتونم بگم که خیلی شوکه شدم
از تغییر موضعِ ناگهانیِ ران؟
باید بگم ران، وقتی اولش شروع کردی به حرف زدن
فکر کردم اصلاً راه نداره
که این فرضیه بخواد جون بگیره
حرفش انقدر تأثیرگذار بود
خیلی قوی بود
ولی هیچکس رو در جریان نذاشت
اما این چیزیه که ما فکر میکنیم
چند نفر بودن که اون در جریان گذاشتشون
خب، مشخصه که به خود من گفت
منظورم اینه که ما با هم توی ماشین بودیم
واسه همین یه کم دربارهش گپ زدیم
آره. کس دیگهای دور و برمون نبود
میدونی، مشکل همینه
و باید مراقب باشی
نمیتونی همینطوری جار بزنی تا همه بشنون
چون نمیدونی کی خائنه و کی نیست
آره
دیشب با مویی از مرگ جستم
از همون اول استراتژی من فقط تماشا کردن بود
اما باید یه کم خودم رو نشون بدم
و بیشتر تلاش کنم با بقیه حرف بزنم
تمام تلاشم رو میکنم
جدی میگم بچهها، من تهدیدی نیستم
ببخشید دونا، چون خودت میدونی دوستت دارم، دونا
نه، اشکالی نداره. ما هنوز همدیگه رو خوب نمیشناسیم
جوِ گروه داشت من رو با خودش میبرد
اوه
سلام؟ بابانوئل؟ بیا تو
ایول
ایول! ایول
سلام، سلام، سلام
رسیدن. سلام
سلام ران. عاشق پلیورت شدم
خیلی ممنون. مرسی
سلام، مایکل
غافلگیریِ بزرگیه؛ مایکل اینجاست
دیشب به پورشا رأی دادم که افتضاح بود
دوباره میرم سراغ یام یام
چون حس میکنم ۱۵۰ درصد خائنه
به نظر میاد دوست نداره ازش سوال پرسیده بشه
اگه خائن نباشی، نه جبهه میگیری
نه دفاع میکنی و نه فرافکنی
خب، دیگه کی مونده؟
مونه که نمیتونه باشه
نه. کریستن هم نمیتونه باشه
میخوام بگم الان دیگه هیچکدومشون نمیتونن باشن
هر دو تا راب رو داریم
قلبم داره از سینهم میزنه بیرون
وای خدای من
اووه. یا عیسی مسیح
اون طلسم ماره؟ واو
واو. اوه
آآآه
سلام بچهها
آه. سلام
صبح بخیر. رابی
سلام جنابِ مار. سلام آلاباما. سلام
دیشب فوقالعاده بود
خیلی هیجان دارم بفهمم خائن مخفی کیه
و فکر میکنم ممکنه یام یام باشه
چون خیلی برونگراست
و همچنین ممکنه مایکل باشه
اگه کسی مثل دونا یا ران باشه، تعجب میکنم
در هر صورت فکر کنم میفهمیم
کی مونده؟ فقط کریستن
کریستن و تارا. لیزا
راب سی هم اینجا نیست
راب سی! و مونه
مونه
اوه نه، نه، نه، مونه نه
وای خدای من. خدای من، مونه
اوه نه
میترسم یا تارا باشه یا مونه، یکیشون
ای لعنت. لیزا نه
امیدوارم کریستن نباشه
اوه
اوه-اوه. اومدن
وای خدای من، الان میفهمیم. کسی هست؟
رابه. رابه. رابه
نه! وای خدای من، راب
نه! راب نه
راب سی. راب
چی میخوری؟
یکی از این آبجوها از اینور برداشتم
اینجا نوشیدنیهای بیشتری دارن. اوه، خوبه
یا میخوای اول این یکی رو امتحان کنی؟
آره. آره، به نظر من که خوبه
هر چی راب سی بیشتر توی بازی بمونه
خطر لو رفتنمون بیشتر میشه
اون باهوشه و میدونه داره چیکار میکنه
و از همه مهمتر اینکه به مایکل رأی داد
پس دارم سعی میکنم هیزم بریزم توی این آتیش
«راب سی عزیز، به دستور خائنان»
«شما به قتل رسیدید»
«دیشب جلوی چشم همه شما رو کشتیم.»
میدونستم قراره یه قتل جلوی چشم همه اتفاق بیفته
نمیدونم چطوری من رو گیر انداختن
بدون هیچ پشیمونیای بازی رو ترک میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.