The first 200 lines.
یادته معلم تاریخ دبیرستانت میگفت
که مسیر وقایع بشری عوض میشه
به خاطر کارهای آدمای بزرگ؟
خب، اون هرزه داشت دروغ میگفت
کس کش سزار، کس کش لینکلن
کس کش مهاتما گاندی
دنیا به خاطر من و توئه که جلو میره
آدمای گمنام
انقلابها به راه میافتن چون نون کافی نیست
جنگها سر یه دست بازی اتّفاق میافتن
هی
شب بخیر، آشغال
هی!
برو! بجنب!
زندانی شماره ۹۲S۱۱۰
ورنون شیلینگر
محکوم شده در ۲۱ اکتبر ۹۲
حمله شدید درجه یک
حکم: هشت سال
مشروطی در پنج سال
پسرام به دیدنم اومده بودن
اونا دیگه دارن... از نوجوونی در میان
تقریباً مرد شدن
با پدربزرگشون زندگی میکنن
مردی که هر چی درباره نفرت میدونم، بهم یاد داد
دیروز پسرام
اونجا روبروی من نشسته بودن
غر میزدن و عصبانی بودن
هر دوشون زیر بار مواد بودن
میدونن که من از مواد متنفرم
که من اینجام چون از مواد متنفرم و
چون دوسشون دارم
سرشون داد زدم و، اَه
اونا فقط
خندیدن
به من خندیدن
مسخرهست، میدونی
با یه چشمم، بالاخره میتونم ببینم
که... اونا دارن تبدیل میشن به مردایی که خودم ساختمشون
حدود سه ماه دیگه مشمول مشروطی میشم
تنها چیزی که میخوام اینه که از اینجا برم بیرون
کنارشون باشم
سعی کنم به بچههام کمک کنم
همین
اگه بذارم برگردی شهر امرالد، بیچِر رو میکشی
اگه میخواستم بکشمش، تا حالا مرده بود
میگی عوض شدی
چرا باید حرفت رو باور کنم؟
بهم اعتماد کن، مکمانوس
یه چشم که از دست بدی
یه لگد به تخمات بخوره
یه صورت پر از گه نصیبت بشه
تبدیل به یه آدم دیگه میشی
تاج کن
برگشت!
هی
بیچر کجاست؟
هنوز تو انفرادیه
اینا رو بپوش
بلند شو
میخوای به کیرم دست بزنی؟
لباس بپوش
من رو سر و صورت یه نفر ریدم. میدونم
این عادی نیست. نه. لباس بپوش
شیلینگر برگشته شهر امرالد
ولی میگه بهت آسیب نمیزنه
به من بگو که بهش آسیب نمیزنی
اون یه صلیب شکسته رو تنم داغ زد
بهم گفت عکسای خونوادم رو پاره کنم
بهم گفت صفحات یه کتاب قانون رو بخورم
منو مجبور کرد آرایش زنونه کنم
و از کون بهم تجاوز کرد
میدونم
پس حالا همینجوری ببخشمش؟
آره
تو میتونی؟
آره
باشه
میبخشمش
هی، هماتاقی
خب... چقدر دیوونهای؟
"دیوونه"؟
خب، تو شیشه رو شکستی
شیلینگر رو کور کردی
رو صورتش ریدی
هی. چی رو داری نگاه میکنی لعنتی؟!
میبینی، منظورم اینه
بیچر قدیمی الان قایم میشد
آره خب، بیچر قدیمی رو تو انفرادی جا گذاشتم
فهمیدم چی گفتی. هی
اینقدر بهم نزدیک نشو، باشه؟
باشه
ببین، اَه
هر لحظه ممکنه مسلمونا شورش کنن
ممکنه بهت نیاز داشته باشم، چه دیوونه باشی چه نه
لازم داری چیکار کنم؟
برادرم باشی
هی، هی!
نوبت توئه، گهمغز!
بیچر، حواست باشه!
قراره سریعترین زمان برگشت رو داشته باشی...
تو تاریخ انفرادی!
«آشغال». دارم بهت میگم، رفیق.
تو باید بیچِر رو از بازی بندازی بیرون.
وگرنه تو شهر زمرد دیگه هیچ آبرویی برات نمیمونه.
همه فکر میکنن یه آدم ترسو و بیعرضهای.
برام مهم نیست.
بذار فکر کنن.
وقتی داری پوکر بازی میکنی،
نباید بذاری هیچکس سر میز بفهمه...
چه کارتایی دستته.
چه حسی داری یا به چی فکر میکنی.
باید یه قیافه جدی برای بازی داشته باشی.
توی آز... ما تمام روز قیافه جدیمونو حفظ میکنیم...
و تا شب.
اونقدر قیافهت رو جدی میکنی...
که وقتی تو آینه نگاه میکنی،
مطمئن نیستی داری کدوم قیافهت رو اصلاح میکنی.
من میارمشون تو، تو میفروشیشون.
یه کارتن در روز. همین.
چه خبره؟
یه شایعه هست که داری کالای قاچاق میاری...
تو شهر زمرد.
چی؟
چرت و پرته، درسته؟
اینو از کی شنیدی؟
بگو که حقیقت نداره. حقیقت نداره.
داری بهم دروغ میگی.
نه، دروغ نمیگم.
من یه شاهد عینی دارم، دایان.
که دیده تو سیگار دادی به اسکات راس.
یه شاهد عینیِ لعنتی!
کی؟
خودم.
اوه.
پس اخراجم.
نه، اخراج نیستی.
ببین، میدونم نگران پولی.
میدونم نگران مادرت و دیدی هستی.
ولی این گندکاری باید تموم شه!
آره، باشه.
باشه، تمومش میکنم.
امروز. باشه.
ممنون بابت این شانس دوباره، تیم.
من داشتم پروندههات رو زیر و رو میکردم.
آره؟ میدونم که راس و شوهر/دوستپسر سابقِت...
تو یه گروه موتورسواری بودن. آره.
باید بهم میگفتی.
آره.
با راس خوابیدی؟
چی؟ من فقط دارم سعی میکنم بفهمم...
که آیا جفتمون رو بازی دادی؟
ای... این چیه دیگه؟
داری سعی میکنی به خاطر بهم زدن باهات بهم آسیب بزنی؟
داری سعی میکنی ثابت کنی تو هم مَرده این میدونی؟!
میدونی چیه؟ من به این نیاز ندارم... استعفا میدم!
اوه، لعنتی! متأسفم، متأسفم.
متأسفی؟ آره.
مـ... من نمیدونم چمه.
لطفا منو ببخش.
ببخشمت؟
باشه، باشه میبخشمت.
من میبخشمت. تو هم منو بخشیدی.
پَس پَس. بگو که میمونی.
جای دیگهای ندارم که برم.
هی.
من دیگه تموم کردم.
از کار سیگار کشیدم کنار.
چـ... چی شده؟
نمیتونم این استرس رو تحمل کنم.
نمیخوام گیر بیفتم.
تموم کردم. به این آسونیا نیست.
یعنی چی؟
یعنی من مشتریهایی دارم که به من وابسته هستن.
آره، خب که چی؟
خب...
پس نمیذارم این کار رو خراب کنی...
با عذاب وجدان و توهماتت.
گفتم تمومه، یعنی تمومه.
نه.
تو استعفا بدی، من میرم پیش رئیس زندان و همه چیزو بهش میگم.
منو چند روز میندازه انفرادی، چه اهمیتی داره؟
تو... تو کارتو از دست میدی.
احتمالاً هم باید زندان بکشی.
و اون دیدی کوچولو رو یه بچه بیمادر...
و تا ابد ضربه خورده رها میکنی.
نه، تو این کارو نمیکنی.
چرا نکنم؟
دایان، تو و من...
ما به هم چسبیدهایم.
هیچ کاری هم نمیتونی در موردش انجام بدی.
اگه دوباره بهم نارو بزنی، زندگیت هیچ ارزشی نداره.
دایان ما، زن واقعاً خوبیه.
زن واقعاً خوب.
هی، اون کیه؟
اوه، یارو تازهوارده، یه لهستانیه.
اگه مسلمونا شورش کنن، ما آمادهایم.
اَنجلز، آریاییها.
اون لات و لوتها چی؟
آدیبیسی میگه اونا طرف ما هستن.
No comments yet. Be the first to leave one.