The first 200 lines.
نمیخوام با هیچکس دعوا کنم!
در آمریکا، همه ما حقوق سلبناپذیری داریم.
مثل حق حمل اسلحه
و حق سکوت کردن.
اما دولت حق نهایی رو داره.
میتونه ما رو بکشه.
و به دلیل خواست عمومی، فرماندار جیمز دِولین
مجازات اعدام رو احیا کرد.
و او تصمیم گرفت که جفرسون کین،
مردی که او نمیشناسد،
مردی که هیچوقت ملاقاتش نخواهد کرد،
باید اعدام بشه.
باید مثل یه سگ هار از بین برده بشه.
نه!
حال و هوای این کشور عوض شده.
مردم از جرم خسته شدن، از ترسیدن خسته شدن.
اونها به یک نشونه نیاز دارن که کاری داره انجام میشه.
حتی، آقای فرماندار، اگه ثابت شده باشه
که اعدامها هیچ تاثیری ندارن
روی افزایش یا کاهش جرم؟ مطلقاً هیچ تاثیری؟
مخصوصاً اگه هیچ تاثیری نداشته باشه.
این روزها قتلها تصادفی و بیمعنی هستن.
شاید مجازات هم باید همینطور باشه.
جفرسون کین اولین کسی خواهد بود که در این ایالت
بعد از ۳۴ سال اعدام میشه. اون اولین نفره،
چون گردن یه زندانی دیگه رو شکسته.
اون اولین نفره چون سزاوار مرگه.
جفرسون کین اولین نفره چون سیاهه و جوونه.
اگه یه سفیدپوست ۷۰ ساله رو اعدام کنیم،
مردم احساس امنیت نمیکنن.
تو که نمیخوای این بحث رو نژادپرستانه کنی
با من؟ اوه، خواهش میکنم.
کسی به همه اون معترضینی که
بیرون خواهیم داشت فکر کرده؟
دور و بر راهپیمایی میکنن و شعار میدن
و بعدش هم ضدمعترضینی که سرشون داد میزنن؟
آره، و حتی جای پارک کمتری هم خواهیم داشت.
معترضین مشکلی ایجاد نمیکنن.
میخوام بدونی وقتی اون معترضین بیان،
من کنارشون وایمیستم.
من نمیتونم کارمندم رو داشته باشم
اون بیرون، توی یک مراسم یادبود،
جلوی دوربین شمع دستش بگیره.
آخرین باری که نگاه کردم، ما آزادی بیان داشتیم
و آزادی تجمع در این کشور.
یا شماها اون حقوق رو هم حذف کردین؟
فرماندار داره پوستمو میکَنه
میگه قراره بازم کسری بودجه ایجاد کنه
و واقعاً هم منظورش جدیه.
تا جایی که شامل شغل تو هم بشه.
این یه تهدیده؟
من یه کار دارم، لئو.
من یه شغل ثابت دارم.
میتونم برم توی مدرسه کاتدرال به بچههای کلاس پنجم درس بدم.
میتونم برم توی پاگو پاگو مبلّغ بشم.
به معترضین نپیوند.
و اگه بپیوندم؟
اخراجی.
خب، خوبه.
از پاگو پاگو برات کارت پستال میفرستم.
هی، مارکسترَم، رفیق،
اگه کین مارتینز رو نکشته باشه چی، ها؟
ببین، اگه آدم اشتباهی رو گرفته باشن چی؟
اون انجامش داد، کِنی. ببین رفیق، میدونم که کار اونه.
دارم میگم اگه کار اون نبوده چی؟
نمیفهمم. دینو، تمام حرفم اینه که
باعث میشه تعجب کنی یارو داره چیکار میکنه،
یارو داره به چی فکر میکنه،
نشسته توی بند اعدام و میدونه قراره بمیره.
تنها فرق بین تو و اون، جویی،
اینه که اون تاریخ دقیق مرگش رو میدونه.
پس ایالت میذاره کین انتخاب کنه
که چطوری میخواد بمیره.
من باشم، دار زدن رو انتخاب میکنم.
تزریق کشنده چی؟ اون واسه بچهنههاست.
میگن تزریق کشنده هیچ دردی نداره.
از کجا میدونن؟
مگه کسی از مرگ برگشته
که بگه هیچی حس نکرده؟
شنیدی؟ خواهر پیتر ماری اخراج شده.
آره، میدونم. من دستیارش بودم.
اخراج شد چون مخالف مجازات اعدامه.
منم همینطور. منم همینطور.
تو اون موقع بودی که آخرین نفر
توی ایالت اعدام شد؟
من خودم آخرین کسی بودم که توی ایالت اعدام شدم.
پس داری میگی جونت نجات پیدا کرده
به خاطر قطعی برق سال ۶۵؟
برق پنج تا ایالت، همهش قطع شد.
تا امروز هم نمیدونن
که آیا قطع شدن برق باعث شد زنده بمونم
یا اینکه من باعث شدم برق کلاً قطع بشه.
و هیچ عوارض بعدیای نداشتی؟
چرا که نه!
اون موقع بود که برای اولین بار خدا رو دیدم.
باهام دست داد، لبخند زد و گفت:
«باب، اُبوا بزن.»
اُبوا؟ اُبوا!
و میزنی؟ چی؟
اُبوا میزنی؟ نه.
لبم بهش نمیخوره.
میدی ما هم بکشیم؟
هی، آقا وکیل!
فکر کردم شیلینگر گفته دیگه حق نداری مواد بکشی.
آره. گه بخوره.
درخواستم رو بررسی کردی؟
رایان، گفتم کارم حقوق مدنیه، نه کیفری.
یعنی هیچ شانسی ندارم، آره؟
با توجه به تعداد شاهدای عینی؟
نه. آه، لعنت بهش!
حداقل من رو صندلی برقی نمیشینم
مثل اون کثافت عوضی، کین.
باید میذاشتن لاتینها کارش رو تموم کنن.
دلیل اینکه اومده بودن هم همین بود.
منظورت چیه؟ هان؟
لاتینها تو سالن بودن تا کین رو بکشن؟
ولش کن. داری میگی براش پاپوش دوختن؟
بیخیال، بیچِر. نه، نه، نه، نه.
اگه دفاع از خود بوده، نباید اعدام بشه.
کسشعر نگو!
دردسر درست نکن وگرنه تو هم نفر بعدی هستی!
ببخشید.
میخوام یه کپی فکس از
صورت جلسه محاکمه جفرسون کین بگیرم.
بیچِر، اون هیکلتو بکش اینور.
بله، آقا؟
اون لباسا خودشون خودبهخود شسته نمیشن.
آقا، شما چیزی شنیدین
راجع به اینکه برای جفرسون کین پاپوش دوخته باشن؟
اووه، آره.
آره، مأمورا ازش یه "گلادیاتور" ساختن.
حتی کل ماجرا رو هم فیلم گرفتن.
دلت نمیخواد اون فیلم رو ببینی؟
آره!
اگه بتونیم اون نوار ویدیویی رو پیدا کنیم،
اعدام نمیشه.
داری چی میگی؟
یه سیاه دیگه داره میره زیر خاک.
خوشحالم. ولی...
"ولی... ولی..." چی؟
هیچی، آقا.
یادت نره یکم آهار بزنی.
خب، میرم پیش مکمنس.
بهش میگم احتمالاً تو سالن چی شده.
میگم تحقیق کنه. نمیتونی.
چرا نتونم؟
اگه دهنتو باز کنی، میکشنت.
اونا کین؟
دقیقاً.
هی، بیچِر.
ببخشید اگه اون دفعه یکم تند رفتم.
اشکالی نداره.
میخوای بکشی؟
نه، ممنون رفیق. فعلاً نه.
دارم سعی میکنم پاک بمونم.
بعداً.
کاری که باید بکنم اینه که وکیل کین بشم
و درخواست تجدید نظر برای محکومیت قتلش بدم.
تو؟ من وکیلم.
ایالت لغوت کرده.
ایالت نمیتونه کاری رو که بلدم و کسی که هستم رو ازم بگیره.
من میتونم به اون مرد کمک کنم.
اون مارتینز رو برای دفاع از خودش کشته.
نباید بمیره.
باید با خود کین صحبت کنی
و بفهمی اون روز واقعاً چی شده.
آره، میدونم، ولی رفتن به سلول اعدام آسون نیست.
من راهش رو بلدم.
جونم در خطره. از طرف کی؟
نمیتونم بگم. خودت میدونی که نمیتونم بگم.
ازت میخوام من رو ببری تحت بازداشت حفاظتی.
تو نمیتونی هر وقت دلت خواست
بری و بیای تو بازداشت حفاظتی.
این کار فقط تو موارد اضطراری استفاده میشه.
خب، الان همینطوره.
دفعه بعد که درخواست حفاظت بدی،
ممکنه بگم نه. من این ریسک رو میپذیرم.
کین؟
کین؟
کین!
کی منو میخواد؟
بیچِر. توبیاس بیچِر.
باید در مورد محاکمهات باهات حرف بزنم.
صورتجلسهت رو خوندم.
با وکلای تسخیریت خیلی همکاری نکرده بودی.
من مارتینز رو کشتم.
چرا به وکلا نگفتی که برات پاپوش دوختن؟
ببین،
جانی پست، دینو اورتولانی رو کشت چون من بهش دستور دادم.
حالا کلهگندهها اینو میدونن. حالا میخوان منو بکشن.
اگه منو بکشن،
یکی از رفقای من اونا رو میکشه.
بعد اونا یکی دیگه از بچههای منو میکشن.
و همینجوری ادامه پیدا میکنه.
مرگ من میتونه به این قضیه پایان بده.
لزوماً نه.
ببین، اگه من بمیرم،
الان حس میکنم ممکنه برم بهشت.
ولی اگه برگردم به اِم سیتی،
ممکنه دوباره برگردم به راههای قبلیم.
No comments yet. Be the first to leave one.