The first 200 lines.
آنچه گذشت
فکر میکنم پسرتون مواد مصرف کرده بود
پسرم تازه داشت سروسامونی به زندگیش میداد
تو جلسات معتادان گمنام شرکت میکرد
متوجه نشدین که تعداد افراد جلسه امشب
زیادی کم بود؟
ولی معمولا ساقیها عادت دارن
اطراف جلسات پرسه بزنن
نشان سه ماهگیه
سه ماهه لب به مشروب هم نزدم چه برسه به مواد
پاک پاکم
از این مخدره چی میدونی؟
چند هفته پیش داشتم
از جلسه الکلیهای ناشناس برمیگشتم که یکی ازم پرسید
میخوام پولی به جیب بزنم یا نه
یارو واسطهست ولی شنیدم
با یه زنه صحبت میکنه
که ظاهرا اون اصل کاریه - زنه کیه؟ -
تو پابرهنه روی برف راه میری
چشمهات برق میزنه
خیلی قوی و سریعیای
چی هستی؟
یه چیزی بهت میگم
ولی باید قول بدی به هیچ احدالناسی نمیگی
خواهرت نتایج خیلی خوبی گرفته
به زودی حالت بهتر میشه
ولی مرسی که امیدوارش کردی
بابت تضمینی که بهش دادی واقعا قدردانتم
تو مثل پدرت نیستی
دیدم تو این چند هفته کارهایی کردی
که پدرت تو چندین سال نتونسته بود انجام بده
بهت اطمینان میکنم
اینجا چیکار دارین آقا؟
خرجم رو از رانندگی درمیارم - شوفری؟ -
باید بری صاحب ماشین رو پیدا کنی
و ببینی یارو بهم دروغ گفته یا نه
چشم قربان
لطفا بذار بره
اون هیچ ربطی به این ماجرا نداره
پس اون شب که کمکت کرد یه جنازه رو جابجا کنی چی؟
گه توش
باید بهم بگی کی هستی
و چرا به رئیسم دروغ گفتی
وگرنه بعد از این کشتمت دخل رفیقت رو هم میارم
پس شروع کن
باشه
توی اون ساکه جنازه بود؟
آره
ساقیم بود؟
دوباره سوالم رو تکرار نمیکنم
آره خودش بود - کشتیش؟ -
آره
چرا؟
فایده نداره درست جواب نمیدی
چون به خونش احتیاج داشتم
میدونی تو موادتون چیه؟
میدونی چرا کسایی که ازش میزنن نمیتونن برن زیر نور خورشید؟
چرا چشمهاشون تو تاریکی برق میزنه؟
نمیدونی، نه؟
باید با رئیست صحبت کنم
چه غلطها! الان دیگه دستورم میدی؟
دارم ازت خواهش میکنم
کسی که این مخدر رو ساخته
رئیسته، یا اون خانمهست؟
چی گفتی؟
ساقیت گفت رئیس اصلیتون یه زنه
دیگه چیها بهت گفت؟
هیچی
دیگه چی بهت گفته؟ - آروم باش حاجی -
تو یه خونآشامی؟
ولی نیش نداری که
هروقت نیازشون داشته باشم میزنن بیرون
ولی تا حالا هیچ کی رو گاز نگرفتم
گفتی خون میخوری؟
خون آدمها رو؟
میکشیشون؟ - تا حالا کسی رو نکشتم -
پس از کجا خون گیر میاری؟
نباید این رو ازم بپرسی
چرا؟ - نباید بپرسی دیگه -
باید بری
بهش که چیزی نمیگی؟
نمیدونم - آیزایا؟ -
زود باش برو
خوبی؟
مُرده
خیلیخب
همینجا بمون، باشه؟
سلام
فکر میکردم فقط موندم
...سرآشپز! من و زیک داشتیم
تا خرخره مشروب میزدین؟ - آره -
میتونی بری. بقیه کارها با من
نه مشکلی نیست انجام میدم
نه، جدی گفتم
با توجه به لطفی که امشب در حقم کردی
حداقل کاریه که از دستم برمیاد
شب خیلی خوبی بود، نه؟
باشه پس. برم قبل از رفتن با زیک خداحافظی کنم
نه - ...آخه اون -
صد البته
کم ظرفیته دیگه
کانال زیرنویسهای ما @NightMovieTT
داری چه غلطی میکنی؟
نه
نکن
گوش کن - نه -
زیک گوش بده
یارو میخواست جفتمون رو بکشه
جونمون رو نجات دادی
تازه نه فقط جون ما رو
الی باید تا چند روز دیگه تغذیه میکرد
جون کسی که مجبور بودم بکشم رو هم نجات دادی
نمیفهمی فاتحهمون خوندهست، نه؟
نه اینطور نیست
وقتی افرادش بفهمن چی شده، میکشنم
نمیفهمن - تو رو هم میکشن -
بابا نمیفهمن! گوش بگیر
گیر نمیفتیم
قول میدم
از کجا میدونی؟
چون اولین بارم نیست که این کار رو میکنم
خودم ترتیبش رو میدم
فقط کاری که میگم رو مو به مو انجام بده
حتما ماشینش رو یه جایی همین اطراف پارک کرده
نباید اینجا بمونه
پیداش کن و بیارش پشت رستوران
برو. زود باش
باز هم ممنون که پیش آیزایا موندی
این رو یادت نره ببری
ببین خیلی عوضیبازی درآوردم
...نمیخواستم بهت بتوپم ولی
میدونم. ولی درست میگفتی
و اگه حست بهت میگه ...پرونده پیچیدهتر از این حرفهاست
حسم بهم میگه اتفاقی که تو کانال فاضلاب افتاد
تازه شروعش بوده
یه چیز جدید اون بیرونه
یه اتفاق خیلی مهم در جریانه
و فکر کنم پای فرانک هم این وسط گیر بوده
میدونی کجاست؟
آخرین باری که باهاش صحبت کردم
گفت آپارتمان گرفته
فکر کنم راحت بشه از طریق اجارهنامه جاش رو پیدا کرد
« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توئیتر دنبال کنید » @NightMovie_Co
کجایی؟ - توی رستوران -
وضعیت؟ - درحال بررسی. به زودی خبر میدم -
منتظرم
اشتباه کردم
آدمهای عادی بودن
ماشین رو پشت رستوران پارک کردم
یا خود خدا
تایمر گوشیت رو روی 36 دقیقه تنظیم کن
چرا؟
چون همینقدر وقت داری
باشه
چند ساعت دیگه میام خونه. اونجا میبینمت
برو
چطور پیش رفت؟
خوب بود
جدی؟
پس خاله کلر مهربون
تونست داداش تیکه و پارهش رو سرهم کنه؟
نکن. راجع به این صدائه چی بهت گفتم؟
جدی دوباره شبیه قبلا میشم؟
هنوز زوده هیچی معلوم نیست
ولی این مرحلهش که خیلی خوب پیش رفت
الان تنها کاری که باید بکنی، استراحته، خب؟
باشه. تو هم باید همین کار رو کنی
از روچ و شرکا: کلر لطفا سریع ایمیلت رو چک کن. خیلی فوریه
نمیدونم خوابی یا بیدار
ولی نیازی نیست ازم بترسی
واقعا میگم
...بابا، یه چیزی هست که باید
عمو زیک؟
بابام کجاست؟
چه خبره؟
چیکار میکنی؟
بابات گفت باید این رو بخوری
نه - النور -
نمیخوام. الان گرسنهم نیست
تا چند روز دیگه گرسنهت میشه
نه تا یکی دو هفته دیگه
خواهش میکنم عزیزم
الانهاست که خراب بشه - برام مهم نیست -
النور - برام مهم نیست -
النور! بگیر این خون کوفتی رو بخور
«مترجم: عاطفه بدوی» Atefeh Badavi
بیا تو
سلام - سلام -
حال پیتر چطوره؟
خوبه گمونم
تو چطوری؟ اثرات بعد از....؟
نه چیزی نیست. خوبم
خوب خوب
چی شده؟
می دونستی پدرم خونه رو گرو گذاشته؟
آره
خبر داشتی؟ - مشکلی نیست کلر -
قبل از مرگش ترتیب همه چی رو داده بود
گفت تا وقتی به صورت ماهانه پرداختها رو انجام بدیم
مشکلی پیش نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.