The first 200 lines.
مترجم: Negar FD
سلام بابا، من یه آزمایشی انجام دادم.
با قرار دادن محتاطانهی لاکپشتهام در برابر مقدار مشخصی از امواج رادیویی
پروسهی تبدیلشون به یه
تیم مبارزه با جرم و جنایت خفن رادیکال رو شروع کردم.
درست مثل تو تلویزیون!
عزیزم، این خیلی مبتکرانهست و بامزهترین آزمایش کوچیکی که تا حالا دیدم!
بهم... افتخار میکنی؟
شوخیت گرفته؟
به اون لاکپشتا سرطان دادی!
چی؟
آره! چه فکری با خودت میکردی؟
اعضای داخلیشون رو مثل فرآیند چرنوبیل تبدیل به سوپ لاکپشت کردی!
حتی میپسی رو؟
خصوصا میپسی!
میپسی قراره بمیره عسلم!
اوه خدا، چه ایدهی بامزهای!!!
احمقانه، اما بامزه...
اوکی بچه جون، بیا بریم لاکپشتات رو خلاص کنیم با هم.
هی اونجا رو نگاه کن مایکل انجلو! یه زورگوی سایبری!
دقیقا درسته!
هی آب ذغال اخته داری؟
-شاید اونجایی که وسایل زنونهت رو مخفی میکنی داشته باشی؟ -خودت به نوشیدنیت رسیدگی کن بابا!
من یه شغل مهم دارم که توش کل دنیا رو پابرجا نگه میدارم، یادته؟
چه بامزه، فکر میکردم تا الان اخراجت کنن.
یعنی... من رو که انداختن بیرون
و از نظر ژنتیکی، تو نصف من توانایی داری، پس...
گاهی، فکر اینکه ما با هم نسبتی داریم،
شبها بیدار نگهم میداره!
همون مشکلات پرخاشگری کلاسیک ریدلیها...
تو حتما دختر منی!
عجب! تیکتاک لئو خیلی خفنه!
خدایا، هنوزم میسازن اینو؟
ایول کرانگ!
ریگن، گوشیت رو جواب بده!
درسته، وقتی خواب بودی زنگ موبایلت رو عوض کردم.
-جواب نمیدی؟ -جواب بده!
جواب بده!
هی ریگن، فکر کنم لبخندت رو جا گذاشتی
اوه! اینجا چی داریم؟
اوه خدای من، جواب نمیده...
تا حالا از اون صبحا داشتین که شروع میکنین به دنبال کردن یه خط فکری
که بهتون میگه ممکن بود کل زندگیتون متفاوت باشه
اگر فقط توسط یه عوضی بزرگ نمیشدین؟
نه. مگامیکس خفنم از آهنگای ورزشی که تو راه گوش میدم افکار بد رو دور نگه میداره.
فکر کنم خودم رو درگیر هر کار پوچی که اینبار باید انجام بدیم بکنم
احتمالا یه کار احمقانهست مثل رفتن به ماه!
خبرای خوب دارم تیم!
امروز، قراره به ماه برین!
ولی مگه ما فرود روی ماه رو جعل نکردیم؟
نگه داشتن حساب اینکه اینجا چی واقعیه چی جعلی خیلی سخته!
سلام، پاگنده!
اصلا نمیتونم توجه اون یارو رو جلب کنم!
مگه فیلم جهت یابی فرود روی ماه رو نگاه نکردی؟
اصلا چرا کن برنز رو دزدیدیم اگر قرار نبود هیچکس فیلم رو نگاه کنه؟
در سال 1962، رئیس جمهور کندی رویای رسیدن به ماه رو داشت
اکثرا به خاطر اینکه تمام تجربیات جنسی ممکن روی زمین رو تجربه کرده بود
و میخواست ببینه سکس فضایی چطوره.
ما انتخاب میکنیم که به ماه بریم، نه به خاطر اینکه راحته،
به خاطر اینکه من سختم (شق کردم). (تو سخنرانی اصلی کندی میگه "به خاطر اینکه سخته.")
بامزه بود!
اما ثابت شد که وسوسهی رابطهی جنسی مداوم برای فضانوردها بیش از حد بود.
کسانی که یه رنگین کمان با شعار "عشق آزاد ساختن و در برابر برگشتن به خونه، مقاوت کردن.
برای جلوگیری از یک فاجعهی ملی در حیطهی روابط عمومی
دولت پنهان تصمیم به جذب بازیگران بحران گرفت
تا نقش فضانوردان سرکش رو بازی کنند.
کوبریک استخدام شد تا سفر بازگشت رو جعل کنه
و ماه به طور خصوصی به عنوان یک ملت متخاصم اعلام شد.
کلونی سرکشان تا به امروز، همچنان پابرجاست.
من کن برنز هستم
اگر این رو میبینین، لطفا! یکی کمک کنه!
من اینجا اسیر شدهام!
کلی گریه و زاری و از این چیزا. اصل مطلب رو گرفتین!
ما 30 سال پیش ارتباطمون با ماه توپیای آلدرین رو از دست دادیم
تا اینکه امروز این سیگنال خطر رو دریافت کردیم.
اوه یه درخواست کمک از اعماق فضا!
خیلی علمی تخیلیه! من خیلی پایهام!
یا بلاخره آمادهان که تسلیم بشن، یا اینکه تلهست!
به دوتا داوطلب نیاز داریم.
هشدار میدم که این یه ماموریت کشنده تو فضاست
ممکنه دیگه هرگز خانوادتون رو نبینین.
-من پایهام! -تکرار میکنم، ممکنه بمیرین.
من همین الانم از درون مردم.
سفر جادهای!
اگر بگم "قرش بده"
میذارین زنده بمونم؟
لباسزیر، تیشرت، تفنگ پلاسما...
تفنگ پلاسما...
برات انداختمش دور. بر اساس علم ضعیفی ساخته شده بود.
بابا، نمیتونی همینطوری اختراعاتم رو بندازی دور!
من دارم میرم ماه و به این نیاز دارم تا بتونم به هیپیها شلیک کنم
یا به خودم اگر یه آدمفضایی با صورتم جفتگیری کنه.
ماه؟ بدترین آشغالدونیایه که تا حالا رفتم!
آره باشه، تو کی رفتی ماه؟
من و مادرت قبل از اومدن تو زندگی خودمون رو داشتیم
با گردشگری جنسی تو جاهایی که جاذبهی کمی داشتن، زمانی که مادرت باحال بود.
برای همینه که دارم میرم
تو فضا هیچکس مجبور نیست به صحبتای پدرش راجع به کردن مادرش گوش کنه
حالا که میری اون بالا، عینک آفتابیای که جا گذاشتم رو برام پیدا کن.
ریبنه، شیشهی خاکستری داره.
وقتی با مادرت و یکی دیگه رابطهی 3 نفره داشتیم پوشیده بودمش.
حرفم راجع به رابطهی 3 نفره رو شنیدی عزیزم؟
سه نفره! 3...
رفت...
در 3 ثانیهی دیگر... دو، یک... آتش!
ریگن، گوشیت رو...
اوه خدا، نمیتونم نفس بکشم!
اوه خدا بلاخره میتونم نفس بکشم!
اگر اهالی ماه پیدامون کنن و شکنجهمون کنن چی؟
و یا بدتر! اگه من رو با یه خدا اشتباه بگیرن و ازم بخوان جامعهشون رو رهبری کنم چی؟
فشارش زیادیه!
عمرا یه پایگاه مرزی تاسیس شده توسط خانوادهی منسون ماه این اطراف مونده باشه!
50 دلار شرط میبندم که درخواست کمک توسط یه کامپیوتر فرستاده شده
که میگه این احمقا لوبریکانت تموم کردن و مردن!
بهت نشون میدم تفنگ کی کار نمیکنه بابا...
و منم پرچم آمریکا رو دوباره نصب میکنم!
برت، اون پرچم گارفیلد جنبش راستافاریانه.
لعنت بهت حراجی کافهپرس!
این آخرین باریه که سرم کلاه میذاری!
عجب... زمین از ماه خیلی متفاوت به نظر میاد.
آره، ناسا کلی خرج کرده که آتلانتیس رو با فتوشاپ از عکسا حذف کنه.
سیگنال هی داره قویتر میشه... دنبال مهرههای رنگی یا لامپهای لاوا بگرد...
همونجا بمونین!
و به خودتون برای اومدن به ماه خوش آمد بگین!
همون مردی که برای دیدنش به اینجا اومدیم!
وای! باز لایتر!
حدست به اندازهی کافی نزدیک بود.
باز آلدرین هستم، دومین نفر از دو نفری که برای اولین بار پا روی ماه گذاشتن!
به ماه توپیای کوچک ما خوش اومدین!
آره، ما فرقهی سکس رو قبلا دیدیم و علاقهای...
نداریم.
پرسه زدن آزاده فقط از بخش تاریک دوری کنین.
اهالی نازی ماه اونجا هستن
و سیاسی هستن.
موندم با باز جعلی میخوان چی کار کنن...
ملوین استوپویتز؟
شرمنده دوست من، کسی به این اسم اینجا نیست.
با این حال جفتمون از گرد و غبارهای ستارهها آفریده شدیم!
چرت و پرت نگو استوپویتز!
ما از طرف کاگنیتو اومدیم.
بفرمایید داخل.
منظورتون چیه که من لغو شدم؟ من از تمام قوانین پیروی کردم!
چرا فقط با مشت نزنم تو صورت یکی دیگه از نظریه پردازهای توطئه؟
هی هی! میتونم یه کاری کنم باز پر انرژیتر به نظر بیاد!
اگر کاراکترش با اسکیت اینور اونور بره چی؟
تمومه ملوین، باز واقعی داره برمیگرده
و نمیتونیم دوتا باز داشته باشیم که اینور اونور پرسه بزنن
خصوصا بعد از اینکه سه تا توپاک اون بیرون آزاد شدن!
ولی من بیش از 50 ساله که باز آلدرین هستم!
نوه دارم!
دلم برای فریب دادن ملت تنگ میشه!
این یه مذاکره نیست!
فردا، تو کاگنیتو حاضر میشی
یه صورت جدید گیرت میاد و اگر خوش شانس باشی شاید هم یه نقش جدید بگیری!
من یه شایعهی داغ شنیدم
که قراره فیلمبرداری جنگ جهانی سوم رو شروع کنیم!
مثل اینکه اینبار آدم بدا قراره آمریکاییها باشن!
اعلیحضرت
-عجب! -من نمیفهمم!
کاگنیتو به من گفت اینجا یه جور فرقهی سکس راه اندازی کردین!
اصالتا، بله...
ولی وقتی دوست خوبم، نیل آرمسترانگ
تو یه حادثهی بزرگ در حالی که داشت عیاشی میکرد مرد
خدا روح حشریش رو بیامرزه،
ما تصمیم گرفتیم آزمایشات سکسیمون رو
به آزمایشات کلی تبدیل کنیم.
-سلام دخترا! -سلام رئیس!
من سیگارهایی اختراع کردم که سرطان رو درمان میکنن!
و نبود جاذبه،
روند بالا رفتن سن رو تقریبا متوقف میکنه.
-ممنون بابت ماه توپیا باز! -بعد از ظهر خوبی داشته باشی!
حرف ماهشم نزن!
اوه احتمالا باید راجع به بعضی از تیکه کلامای قمری اینجا توضیح بدم
ببینین، کاری که میکنین اینه که یه کلمه معمولی رو بر میدارین و یه "ماه" توش میذارین.
تقریبا هر جاییش!
وای، عجب فرهنگ غنیای...
لعنت بهش! اون درخواست کمکی که برای شما فرستادیم
به خاطر دریچهی انرژیمون بود
لعنتی از وقتی نازیهای
ماه حمله کردن از کار افتاده.
تا حالا شلیک کردن بهشون رو امتحان کردی؟ رو نازیهای زمین که خیلی جوابه!
اوه خدای من! این یه ژنراتور انرژی نقطه صفره؟
مثل اینکه دقیقا آدم درستی رو برای کمک به ما فرستادن!
اوه، ممنون
عادت ندارم کسی به هر نحوی متوجه
کارام بشه یا تشکر کنه.
اوه نه!
بابا؟ قاچاقی اومدی این بالا لامصب؟
باشه قبل از اینکه قضاوتم کنی، باید بگم دنبال عینکم نگشتی
پس این یه جورایی تقصیر توئه!
حتی تو فضا هم نمیتونم یه کم از تو فاصله بگیرم و فضا داشته باشم!
حداقل اهالی اینجا از دیدنم خوشحالن!
رند ریدلی، دوست داشتم دهنت رو سرویس کنم
ولی به نظر میاد 30 سال زندگی با جاذبه به اندازهی کافی ترتیبت رو داده.
عجب تبریک میگم، بلاخره تونستی یه جمله بگی بدون اینکه
کلمهی "ماه" رو به زور توش جا بدی!
شما دوتا همدیگه رو میشناسین؟
چطور ممکنه مردی که به تمام اعضای کلونی سیفلیس داده رو فراموش کنم!؟
چطور ممکنه مردی که با زن لعنتیم خوابیده رو فراموش کنم؟
-چی؟ -اینقدر تو گذشته زندگی نکن!
No comments yet. Be the first to leave one.