Inside Job

Inside Job

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Inside Job S01E08 1080p WEB H264-CAKES
Inside Job S01E08 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NPMS
Inside Job S01E08 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NPMS
Inside Job S01E08 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-AGLET
Inside Job S01E08 WEBRip x264-ION10
A Commentary by NegarFD
🔴 30nama | Negar FD 🔴

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
720p
720
1080
webrip
BRip
Published on: 2021-11-12
Downloads: 63
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫مترجم: ‫Negar FD

‫سلام بابا، من یه آزمایشی انجام دادم.

‫با قرار دادن محتاطانه‌ی لاک‌پشت‌هام در ‫برابر مقدار مشخصی از امواج رادیویی

‫پروسه‌ی تبدیلشون به یه

‫تیم مبارزه‌ با جرم و جنایت ‫خفن رادیکال رو شروع کردم.

‫درست مثل تو تلویزیون!

‫عزیزم، این خیلی مبتکرانه‌ست و ‫بامزه‌ترین آزمایش کوچیکی که تا حالا دیدم!

‫بهم... افتخار می‌کنی؟

‫شوخیت گرفته؟

‫به اون لاک‌پشتا سرطان دادی!

‫چی؟

‫آره! چه فکری با خودت می‌کردی؟

‫اعضای داخلیشون رو مثل فرآیند ‫چرنوبیل تبدیل به سوپ لاکپشت کردی!

‫حتی میپسی رو؟

‫خصوصا میپسی!

‫میپسی قراره بمیره عسلم!

‫اوه خدا، چه ایده‌ی بامزه‌ای!!!

‫احمقانه، اما بامزه...

‫اوکی بچه‌ جون، بیا بریم ‫لاکپشتات رو خلاص کنیم با هم.

‫هی اونجا رو نگاه کن ‫مایکل انجلو! یه زورگوی سایبری!

‫دقیقا درسته!

‫هی آب ذغال اخته داری؟

‫-شاید اونجایی که وسایل زنونه‌ت رو مخفی میکنی داشته باشی؟ ‫-خودت به نوشیدنیت رسیدگی کن بابا!

‫من یه شغل مهم دارم که توش کل ‫دنیا رو پابرجا نگه می‌دارم، یادته؟

‫چه بامزه، فکر می‌کردم تا الان اخراجت کنن.

‫یعنی... من رو که انداختن بیرون

‫و از نظر ژنتیکی، تو نصف ‫من توانایی داری، پس...

‫گاهی، فکر اینکه ما با هم نسبتی داریم،

‫شب‌ها بیدار نگهم می‌داره!

‫همون مشکلات پرخاشگری ‫کلاسیک ریدلی‌ها...

‫تو حتما دختر منی!

‫عجب! تیک‌تاک لئو خیلی خفنه!

‫خدایا، هنوزم می‌سازن اینو؟

‫ایول کرانگ!

‫ریگن، گوشیت رو جواب بده!

‫درسته، وقتی خواب بودی ‫زنگ موبایلت رو عوض کردم.

‫-جواب نمیدی؟ ‫-جواب بده!

‫جواب بده!

‫هی ریگن، فکر کنم لبخندت رو جا گذاشتی

‫اوه! اینجا چی داریم؟

‫اوه خدای من، جواب نمیده...

‫تا حالا از اون صبحا داشتین که شروع ‫می‌کنین به دنبال کردن یه خط فکری

‫که بهتون می‌گه ممکن بود ‫کل زندگیتون متفاوت باشه

‫اگر فقط توسط یه ‫عوضی بزرگ نمی‌شدین؟

‫نه. مگامیکس خفنم از آهنگای ورزشی که تو ‫راه گوش میدم افکار بد رو دور نگه می‌داره.

‫فکر کنم خودم رو درگیر هر کار ‫پوچی که اینبار باید انجام بدیم بکنم

‫احتمالا یه کار احمقانه‌ست مثل رفتن به ماه!

‫خبرای خوب دارم تیم!

‫امروز، قراره به ماه برین!

‫ولی مگه ما فرود روی ‫ماه رو جعل نکردیم؟

‫نگه داشتن حساب اینکه اینجا ‫چی واقعیه چی جعلی خیلی سخته!

‫سلام، پاگنده!

‫اصلا نمی‌تونم توجه اون یارو رو جلب کنم!

‫مگه فیلم جهت ‌یابی فرود ‫روی ماه رو نگاه نکردی؟

‫اصلا چرا کن برنز رو دزدیدیم اگر ‫قرار نبود هیچکس فیلم رو نگاه کنه؟

‫در سال 1962، رئیس جمهور ‫کندی رویای رسیدن به ماه رو داشت

‫اکثرا به خاطر اینکه تمام تجربیات ‫جنسی ممکن روی زمین رو تجربه کرده بود

‫و می‌خواست ببینه سکس فضایی چطوره.

‫ما انتخاب می‌کنیم که به ماه بریم، نه به خاطر اینکه راحته،

‫به خاطر اینکه من سختم (شق کردم). ‫(تو سخنرانی اصلی کندی میگه "به خاطر اینکه سخته.")

‫بامزه بود!

‫اما ثابت شد که وسوسه‌ی رابطه‌ی جنسی ‫مداوم برای فضانوردها بیش از حد بود.

‫کسانی که یه رنگین کمان با شعار "عشق آزاد ‫ساختن و در برابر برگشتن به خونه، مقاوت کردن.

‫برای جلوگیری از یک ‫فاجعه‌ی ملی در حیطه‌ی روابط عمومی

‫دولت پنهان تصمیم به ‫جذب بازیگران بحران گرفت

‫تا نقش فضانوردان سرکش رو بازی کنند.

‫کوبریک استخدام شد تا ‫سفر بازگشت رو جعل کنه

‫و ماه به طور خصوصی به ‫عنوان یک ملت متخاصم اعلام شد.

‫کلونی سرکشان تا به ‫امروز، همچنان پابرجاست.

‫من کن برنز هستم

‫اگر این رو می‌بینین، لطفا! یکی کمک کنه!

‫من اینجا اسیر شده‌ام!

‫کلی گریه و زاری و از این چیزا. ‫اصل مطلب رو گرفتین!

‫ما 30 سال پیش ارتباطمون با ‫ماه‌ توپیای آلدرین رو از دست دادیم

‫تا اینکه امروز این سیگنال ‫خطر رو دریافت کردیم.

‫اوه یه درخواست کمک از اعماق فضا!

‫خیلی علمی تخیلیه! من خیلی پایه‌ام!

‫یا بلاخره آماده‌ان که ‫تسلیم بشن، یا اینکه تله‌ست!

‫به دوتا داوطلب نیاز داریم.

‫هشدار میدم که این یه ‫ماموریت کشنده تو فضاست

‫ممکنه دیگه هرگز خانوادتون رو نبینین.

‫-من پایه‌ام! ‫-تکرار می‌کنم، ممکنه بمیرین.

‫من همین الانم از درون مردم.

‫سفر جاده‌ای!

‫اگر بگم "قرش بده"

‫می‌ذارین زنده بمونم؟

‫لباس‌زیر، تی‌شرت، تفنگ پلاسما...

‫تفنگ پلاسما...

‫برات انداختمش دور. ‫بر اساس علم ضعیفی ساخته شده بود.

‫بابا، نمی‌تونی همینطوری ‫اختراعاتم رو بندازی دور!

‫من دارم میرم ماه و به این نیاز ‫دارم تا بتونم به هیپی‌ها شلیک کنم

‫یا به خودم اگر یه آدم‌فضایی ‫با صورتم جفت‌گیری کنه.

‫ماه؟ بدترین آشغالدونی‌ایه که تا حالا رفتم!

‫آره باشه، تو کی رفتی ماه؟

‫من و مادرت قبل از اومدن ‫تو زندگی خودمون رو داشتیم

‫با گردشگری جنسی تو جاهایی که جاذبه‌ی ‫کمی داشتن، زمانی که مادرت باحال بود.

‫برای همینه که دارم میرم

‫تو فضا هیچکس مجبور نیست به صحبتای ‫پدرش راجع به کردن مادرش گوش کنه

‫حالا که میری اون بالا، عینک ‫آفتابی‌ای که جا گذاشتم رو برام پیدا کن.

‫ری‌بنه، شیشه‌ی خاکستری داره.

‫وقتی با مادرت و یکی دیگه ‫رابطه‌ی 3 نفره داشتیم پوشیده بودمش.

‫حرفم راجع به رابطه‌ی 3 نفره رو شنیدی عزیزم؟

‫سه نفره! 3...

‫رفت...

‫در 3 ثانیه‌ی دیگر... دو، یک... آتش!

‫ریگن، گوشیت رو...

‫اوه خدا، نمی‌تونم نفس بکشم!

‫اوه خدا بلاخره می‌تونم نفس بکشم!

‫اگر اهالی ماه پیدامون ‫کنن و شکنجه‌مون کنن چی؟

‫و یا بدتر! اگه من رو با یه خدا اشتباه بگیرن ‫و ازم بخوان جامعه‌شون رو رهبری کنم چی؟

‫فشارش زیادیه!

‫عمرا یه پایگاه مرزی تاسیس شده توسط ‫خانواده‌ی منسون ماه این اطراف مونده باشه!

‫50 دلار شرط می‌بندم که درخواست ‫کمک توسط یه کامپیوتر فرستاده شده

‫که میگه این احمقا لوبریکانت ‫تموم کردن و مرد‌ن!

‫بهت نشون میدم تفنگ کی کار نمی‌کنه بابا...

‫و منم پرچم آمریکا رو دوباره نصب می‌کنم!

‫برت، اون پرچم گارفیلد جنبش راستافاریانه.

‫لعنت بهت حراجی کافه‌پرس!

‫این آخرین باریه که سرم کلاه می‌ذاری!

‫عجب... زمین از ماه ‫خیلی متفاوت به نظر میاد.

‫آره، ناسا کلی خرج کرده که آتلانتیس ‫رو با فتوشاپ از عکسا حذف کنه.

‫سیگنال هی داره قوی‌تر میشه... دنبال ‫مهره‌های رنگی یا لامپ‌های لاوا بگرد...

‫همونجا بمونین!

‫و به خودتون برای اومدن ‫به ماه خوش آمد بگین!

‫همون مردی که برای ‫دیدنش به اینجا اومدیم!

‫وای! باز لایتر!

‫حدست به اندازه‌ی کافی نزدیک بود.

‫باز آلدرین هستم، دومین نفر از دو نفری ‫که برای اولین بار پا روی ماه گذاشتن!

‫به ماه ‌توپیای کوچک ما خوش اومدین!

‫آره، ما فرقه‌ی سکس ‫رو قبلا دیدیم و علاقه‌ای...

‫نداریم.

‫پرسه زدن آزاده فقط از بخش تاریک دوری کنین.

‫اهالی نازی ماه اونجا هستن

‫و سیاسی هستن.

‫موندم با باز جعلی می‌خوان چی کار کنن...

‫ملوین استوپویتز؟

‫شرمنده دوست من، کسی ‫به این اسم اینجا نیست.

‫با این حال جفتمون از گرد و ‫غبار‌های ستاره‌ها آفریده شدیم!

‫چرت و پرت نگو استوپویتز!

‫ما از طرف کاگنیتو اومدیم.

‫بفرمایید داخل.

‫منظورتون چیه که من لغو شدم؟ ‫من از تمام قوانین پیروی کردم!

‫چرا فقط با مشت نزنم تو صورت ‫یکی دیگه از نظریه پرداز‌های توطئه؟

‫هی هی! می‌تونم یه کاری کنم ‫باز پر انرژی‌تر به نظر بیاد!

‫اگر کاراکترش با اسکیت اینور اونور بره چی؟

‫تمومه ملوین، باز واقعی داره برمی‌گرده

‫و نمی‌تونیم دوتا باز داشته ‫باشیم که اینور اونور پرسه بزنن

‫خصوصا بعد از اینکه سه تا ‫توپاک اون بیرون آزاد شدن!

‫ولی من بیش از 50 ‫ساله که باز آلدرین هستم!

‫نوه دارم!

‫دلم برای فریب دادن ملت تنگ میشه!

‫این یه مذاکره نیست!

‫فردا، تو کاگنیتو حاضر میشی

‫یه صورت جدید گیرت میاد و اگر خوش ‫شانس باشی شاید هم یه نقش جدید بگیری!

‫من یه شایعه‌ی داغ شنیدم

‫که قراره فیلمبرداری جنگ ‫جهانی سوم رو شروع کنیم!

‫مثل اینکه اینبار آدم بدا ‫قراره آمریکایی‌ها باشن!

‫اعلیحضرت

‫-عجب! ‫-من نمی‌فهمم!

‫کاگنیتو به من گفت اینجا یه جور ‫فرقه‌ی سکس راه اندازی کردین!

‫اصالتا، بله...

‫ولی وقتی دوست خوبم، نیل آرمسترانگ

‫تو یه حادثه‌ی بزرگ در حالی ‫که داشت عیاشی می‌کرد مرد

‫خدا روح حشریش رو بیامرزه،

‫ما تصمیم گرفتیم آزمایشات سکسیمون رو

‫به آزمایشات کلی تبدیل کنیم.

‫-سلام دخترا! ‫-سلام رئیس!

‫من سیگارهایی اختراع کردم ‫که سرطان رو درمان می‌کنن!

‫و نبود جاذبه،

‫روند بالا رفتن سن ‫رو تقریبا متوقف می‌کنه.

‫-ممنون بابت ماه‌ توپیا باز! ‫-بعد از ظهر خوبی داشته باشی!

‫حرف ماهشم نزن!

‫اوه احتمالا باید راجع به بعضی از ‫تیکه کلامای قمری اینجا توضیح بدم

‫ببینین، کاری که می‌کنین اینه که یه کلمه ‫معمولی رو بر می‌دارین و یه "ماه" توش می‌ذارین.

‫تقریبا هر جاییش!

‫وای، عجب فرهنگ غنی‌ای...

‫لعنت بهش! اون درخواست ‫کمکی که برای شما فرستادیم

‫به خاطر دریچه‌ی انرژیمون بود

‫لعنتی از وقتی نازی‌های

‫ماه حمله کردن از کار افتاده.

‫تا حالا شلیک کردن بهشون رو امتحان ‫کردی؟ رو نازی‌های زمین که خیلی جوابه!

‫اوه خدای من! این یه ‫ژنراتور انرژی نقطه صفره؟

‫مثل اینکه دقیقا آدم درستی ‫رو برای کمک به ما فرستادن!

‫اوه، ممنون

‫عادت ندارم کسی به هر نحوی متوجه

‫کارام بشه یا تشکر کنه.

‫اوه نه!

‫بابا؟ قاچاقی اومدی این بالا لامصب؟

‫باشه قبل از اینکه قضاوتم ‫کنی، باید بگم دنبال عینکم نگشتی

‫پس این یه جورایی تقصیر توئه!

‫حتی تو فضا هم نمی‌تونم یه کم از تو ‫فاصله بگیرم و فضا داشته باشم!

‫حداقل اهالی اینجا از دیدنم خوشحالن!

‫رند ریدلی، دوست داشتم ‫دهنت رو سرویس کنم

‫ولی به نظر میاد 30 سال زندگی با ‫جاذبه به اندازه‌ی کافی ترتیبت رو داده.

‫عجب تبریک می‌گم، بلاخره ‫تونستی یه جمله بگی بدون اینکه

‫کلمه‌ی "ماه" رو به ‫زور توش جا بدی!

‫شما دوتا همدیگه رو می‌شناسین؟

‫چطور ممکنه مردی که به تمام اعضای ‫کلونی سیفلیس داده رو فراموش کنم!؟

‫چطور ممکنه مردی که با زن ‫لعنتیم خوابیده رو فراموش کنم؟

‫-چی؟ ‫-اینقدر تو گذشته زندگی نکن!

More Farsi Persian subtitles for Inside Job

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left