Leverage: Redemption

Leverage: Redemption

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Leverage Redemption S03E01 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
Leverage Redemption S03E01 1080p WEB H264-SuccessfulCrab
Leverage Redemption S03E01 1080p WEB H264-ETHEL
Leverage Redemption S03E01 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Leverage Redemption S03E01 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Leverage Redemption S03E01 The Weekend in Paris Job 720p WEB-DL x264 Pahe
Leverage Redemption S03E01 The Weekend in Paris Job 720p WEB-DL x265 10Bit Pahe
Leverage Redemption S03E01 The Weekend in Paris Job 1080p x265 6CH Pahe
Leverage Redemption S03E01 1080p HEVC x265-MeGusta[EZTVx to] mkv
Leverage Redemption S03E01 480p WEB dl RMT
A Commentary by Arash.Ka
♏ مترجم : Arash.K ♏

Tags

webdl
Published on: 2025-07-28
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫یادمه اولین کارم یه کم چالش برانگیز بود.

‫باید انجامش بدی تا ببینی آماده‌ای یا نه.

‫فکر کنم اما قضیه‌ی آسانسور رو خوب جمع کرد.

‫جات امنه.

‫آره، فقط یه هل کوچیک لازم داشت.

‫تو کار ما، کسی ازمون تشکر نمیکنه.

‫همین که میدونیم یه فرقی ایجاد کردیم، ‫برامون کافیه.

‫بزن قدش.

‫ما لازم نیست با هم قرار بذاریم.

‫حتی لازم نیست رو یه سیاره باشیم.

‫ما پارکر و هاردیسونیم.

‫من به اینکه خیلی عاقلی و سرد و گرم چشیده‌ای احترام میذارم. ‫ الان به من گفتی پیر؟

‫آره!

‫من اون کار تو شرکت حقوقی رو قبول میکنم. ‫من خلافکار نیستم.

‫چرا هستی. ‫تو جزئی از تیمی، هری.

‫جزئی از تیم.

‫کلاهبرداری چیه؟

‫مجموعه‌ای از شرایط ساختگیه که برای ‫برانگیختن یه واکنش خاص طراحی شده.

‫یه صحنه‌ی خفن میشه.

‫سلام مامان.

‫میدونی چی بردم؟

‫چی؟

‫اگه با یکی از ما دربیفتی، ‫با هممون درافتادی.

‫باهام در تماس باش.

‫ولی نه از راه دور.

‫ترجمه : Arash.K

‫« حراجی سامرزبی »

‫« پاریس »

‫خب، ارتباطمون وصله.

‫بزن بریم.

‫باید بیشتر آماده میشدیم.

‫گوستاو اکیموف، یه پولشوی روسه،

‫از آثار هنری برای تأمین مالی تروریسم استفاده میکنه. ‫ما هم میخوایم ازش بدزدیم.

‫مثل آب خوردنه. ‫هزار بار انجامش دادیم.

‫ما قبلا راجع به اینکه چی «مثل آب خوردنه» حرف زدیم.

‫دو هفته تو لندن بودیم و هیچی ندزدیدیم.

‫این یه مجسمه‌ی طلائه.

‫ما قول دادیم وقتی سوفی داشت با آسترید وقت میگذروند، ‫چیزی ندزدیم.

‫آسترید، مأمور اینترپل. ‫عجب داستانی شد.

‫اون داره بعد از چند دهه ‫با دخترخوندش آشتی میکنه.

‫منم دارم همین کارو با بابام میکنم. ‫آسون نیست.

‫برو پیشش. ‫نه، تقصیر منه.

‫میخواستم یه هدیه‌ی با ارزش به آسترید بدم،

‫ولی تمام هدیه‌های با ارزش من دزدی ان.

‫پس باید...

‫اینم کانال کولر.

‫حله.

‫از اینجا هم میتونم بوی پنیر رو حس کنم.

‫سوفی، تو که نمیدونستی

‫اون انگشتری که ۲۰ سال پیش دزدیدی رو شناخت.

‫۲۰ سال گذشته.

‫تو تصمیمای درستی میگیری.

‫حالا که حرفش شد...

‫هنوز به پارکر نگفتی؟

‫مگه بهت نگفتم تو این قضیه دخالت نکنی؟

‫مگه نگفتم؟

‫سنسورهای صدا و فشار غیر فعال شدن.

‫آلارم های کف رو فعال نکن.

‫الیوت داره در مورد چی حرف میزنه؟

‫نه، کل ماجرای بریانا.

‫اون هنوز تصمیم نگرفته بره دانشگاه یا نه،

‫داره با هری و دخترش گزینه‌ها رو بررسی میکنه.

‫به کسی که تو اینترپل کار میکنه

‫واسه تولدش چی کادو میدی؟

‫هیچی که دزدی باشه. ‫حالا دیگه فهمیدم.

‫جالبه.

‫اون کارو نکن.

‫جرئت نکن! ‫نه، تو دوباره

‫درگیر یه رابطه‌ی احساسی پیچیده‌ی دیگه شدی

‫با یکی که اون طرف خط قانونه.

‫هاردیسون.

‫منظورش نیته.

‫نیت و آسترید عین همن.

‫شاید این همه تغییر یهویی زیادی باشه.

‫فکر میکردم دیگه قرار نیست تغییر کنم. ‫من دیگه تغییر نمیکنم.

‫حالا که حرفش شد...

‫بچه‌ها، یه سؤال.

‫اون پولشوی روس... ‫اکیموف.

‫جغدش رو دزدیدیم. ‫آره.

‫اون جغده که دست سوفیه؟

‫نه، باید بیای ببینی.

‫از یه موزه تو اوکراین اومده.

‫این همون یاروئه؟

‫چند نفر از آدمام برام آوردنش.

‫بجنبین، بجنبین!

‫درو واکن!

‫ماشین غذا کجاست؟

‫تیم پاریس دارتش، چون این قرار بود

‫یه دزدی سریع باشه. ‫باید از پاریس بزنیم بیرون.

‫دارم روش کار میکنم.

‫چرا آدمای حراجی دارن دنبالمون میکنن؟

‫چون اونا برای سامرزبی کار نمیکنن.

‫گوستاو اونجا هم نیروی نظامی خصوصی داره.

‫اگه بیشتر آماده شده بودیم، اینو میدونستیم.

‫آخر هفته در پاریس!

‫عجله‌ای نیست، ولی فکر کنم حتی پلیس فرانسه هم ‫کم کم داره شک میکنه.

‫دارم دنبال یه جا بدون دوربین میگردم

‫که ون رو ول کنیم.

‫اول باید دست به سرشون کنیم. ‫این ون خیلی کنده.

‫این آرد "لایمانیا"ست.

‫آرد لایمانیا! چه حیف و میلی. ‫

‫پیادم کن.

‫زیاد طول نمیکشه.

‫پیدات کردم.

‫اولین روزت چطور بود؟ ‫دوستی پیدا کردی؟

‫بهت افتخار میکنم.

‫بزن قدش. یالا.

‫یه عمارت خارج از پاریس.

‫به اندازه‌ی کافی آدم هست که بتونیم قاطی‌شون بشیم.

‫میشه اون همه خون رو از جلوی چشمم دور کنی؟

‫خفه شو! ‫چه حال بهم زن.

‫چقدر بده؟

‫چاقو خوردم.

‫جدی نیست، ولی تا بخیه نخوره، ‫خونریزی میکنه.

‫سرعتم کم میشه.

‫خب، اونا که کارت شناسایی چک نمیکنن. ‫ولی پیشخدمتا، همشون از اینا پوشیدن.

‫من و هاردیسون از اینا استفاده میکنیم.

‫یه لیست از شرکت‌کننده‌های ‫اجلاس تجارت بین‌المللی پیدا کردم.

‫دوربین‌ها رو تو شعاع یک و نیم کیلومتری ‫خاموش کردن.

‫شرکت‌های بزرگ این کارو میکنن

‫تا اتحادیه اروپا نتونه ردشون رو بزنه.

‫یه گردهمایی خصوصی از سیاستمدارها و تاجرا.

‫ریسکش خیلی پایینه.

‫باید از دست پلیس فرار کنیم، ولی...

‫اگه زیاد صبر کنیم، گوستاو ردمون رو میزنه.

‫ون رو پیدا میکنه.

‫و عکس‌های ما رو از حراجی گیر میاره.

‫هی.

‫این یه ساختمون تاریخیه.

‫ورودی سرداب‌های پاریس اون پشته. ‫

‫سرداب‌ها.

‫چه ترسناک.

‫خوبه.

‫پارکر، هاردیسون، شما پیشخدمت. ‫الیوت، تو با منی.

‫جلب توجه نکنین.

‫از دست پلیس و گوستاو در میریم.

‫قاطی جمعیت میشیم.

‫سرداب‌ها رو پیدا میکنیم ‫و ازشون برای فرار استفاده میکنیم.

‫حله.

‫لباس من مناسب اینجا نیست.

‫چندتا نگهبان با لباس شخصی هستن، ‫مشکلی نیست.

‫صاحب اینجا آمریکاییه، ‫اهمیتی نمیده.

‫از کجا میدونی؟

‫ از این

‫یه هویت جدید میخوام.

‫یه چیز ساده.

‫بانکدار لندنی.

‫ولی با یه ارتباطی به روسیه ‫که بتونم با هر دو طرف بازی کنم.

‫آره. گرفتم.

‫در حال بارگذاری یکی از هویت‌های ‫ساخته‌شده توسط شما...

‫این دیگه چیه؟ "وایولت سزاریو"؟ ‫

‫نمیدونم.

‫تو ساختیش.

‫نه، نساختم.

‫من نساختمش، بریانا هم نساخته.

‫تو ساختیش.

‫باشه، فقط همین الان یکی رو انتخاب کن.

‫یه مشکلی هست.

‫تعداد آدمای مسلح اینجا ‫بیشتر از حد معموله.

‫نظامی‌های سابق روس، مزدور، ‫دو تا مأمور امنیتی چینی.

‫ما رو تو چه هچلی انداختی؟

‫ولم کن!

‫اون داره تمام مزرعه‌های شهر من رو نابود میکنه!

‫ایزابل، ممنون که از آمریکا اومدی اینجا ‫تا سرم داد بزنی،

‫ولی این یه مهمونی خصوصیه.

‫مهمونی کرکس‌ها!

‫اون آب ما رو دزدیده و دوباره به خودمون میفروشه!

‫به قیمت منصفانه، باید اضافه کنم. ‫ببخشید،

‫دارم به یه مشتری میرسم.

‫خانم دولوت رو ببر به گاوصندوق، ‫بعدا باهاش حرف میزنیم.

‫نه!

‫اینا آدمای عادی نیستن.

‫آدمای عادی به جمله‌ی «ببرش به گاوصندوق» ‫نمیخندن.

‫باید هویتش رو پیدا کنیم. ‫هاردیسون، لهجه آمریکایی،

‫ایزابل دولوت. ‫یه چیزی در مورد شهرش گفت.

‫من گاوصندوق رو پیدا میکنم.

‫شبکه‌های اجتماعی‌ش رو پیدا کردم. ‫اهل ندلتون، میسیسیپیه.

‫هری!

‫داره از شیکاگو برمیگرده.

‫هاردیسون، وصلش کن.

‫هی، سوفی!

‫باید محوطه‌ی دانشگاه رو ببینی.

‫دخترا میخوان چندتا گزینه رو برای بکی بررسی کنن.

‫عالیه. ‫هری، چقدر از ندلتون فاصله داری؟

‫فکر کنم دو تا خروجی پیش ردش کردم.

‫نظرت چیه ریش بذارم؟

‫افتضاح میشه. ‫لطفاً برگرد.

‫داریم روی یه آدم عوضی تحقیق میکنیم.

‫به نظر میاد تو اون شهر یه کار خلافی کرده.

‫هاردیسون تو رو در جریان میذاره.

‫باشه.

‫شماها مگه قرار نبود تو پاریس تعطیلات باشین؟

‫آره. همین کارو میکنیم.

‫باید بفهمیم این گردهمایی مخفیانه چیه،

‫بدون اینکه لو بریم، ‫و یه زن جوون رو از گاوصندوق نجات بدیم،

‫قبل از اینکه یه گانگستر بی رحم روس ‫سعی کنه ما رو بکشه.

‫وقت تنگه.

‫«افتضاح»؟

‫به نظر من که خوبه.

‫این چطوره؟

More Farsi Persian subtitles for Leverage: Redemption

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left