The first 200 lines.
یادمه اولین کارم یه کم چالش برانگیز بود.
باید انجامش بدی تا ببینی آمادهای یا نه.
فکر کنم اما قضیهی آسانسور رو خوب جمع کرد.
جات امنه.
آره، فقط یه هل کوچیک لازم داشت.
تو کار ما، کسی ازمون تشکر نمیکنه.
همین که میدونیم یه فرقی ایجاد کردیم، برامون کافیه.
بزن قدش.
ما لازم نیست با هم قرار بذاریم.
حتی لازم نیست رو یه سیاره باشیم.
ما پارکر و هاردیسونیم.
من به اینکه خیلی عاقلی و سرد و گرم چشیدهای احترام میذارم. الان به من گفتی پیر؟
آره!
من اون کار تو شرکت حقوقی رو قبول میکنم. من خلافکار نیستم.
چرا هستی. تو جزئی از تیمی، هری.
جزئی از تیم.
کلاهبرداری چیه؟
مجموعهای از شرایط ساختگیه که برای برانگیختن یه واکنش خاص طراحی شده.
یه صحنهی خفن میشه.
سلام مامان.
میدونی چی بردم؟
چی؟
اگه با یکی از ما دربیفتی، با هممون درافتادی.
باهام در تماس باش.
ولی نه از راه دور.
ترجمه : Arash.K
« حراجی سامرزبی »
« پاریس »
خب، ارتباطمون وصله.
بزن بریم.
باید بیشتر آماده میشدیم.
گوستاو اکیموف، یه پولشوی روسه،
از آثار هنری برای تأمین مالی تروریسم استفاده میکنه. ما هم میخوایم ازش بدزدیم.
مثل آب خوردنه. هزار بار انجامش دادیم.
ما قبلا راجع به اینکه چی «مثل آب خوردنه» حرف زدیم.
دو هفته تو لندن بودیم و هیچی ندزدیدیم.
این یه مجسمهی طلائه.
ما قول دادیم وقتی سوفی داشت با آسترید وقت میگذروند، چیزی ندزدیم.
آسترید، مأمور اینترپل. عجب داستانی شد.
اون داره بعد از چند دهه با دخترخوندش آشتی میکنه.
منم دارم همین کارو با بابام میکنم. آسون نیست.
برو پیشش. نه، تقصیر منه.
میخواستم یه هدیهی با ارزش به آسترید بدم،
ولی تمام هدیههای با ارزش من دزدی ان.
پس باید...
اینم کانال کولر.
حله.
از اینجا هم میتونم بوی پنیر رو حس کنم.
سوفی، تو که نمیدونستی
اون انگشتری که ۲۰ سال پیش دزدیدی رو شناخت.
۲۰ سال گذشته.
تو تصمیمای درستی میگیری.
حالا که حرفش شد...
هنوز به پارکر نگفتی؟
مگه بهت نگفتم تو این قضیه دخالت نکنی؟
مگه نگفتم؟
سنسورهای صدا و فشار غیر فعال شدن.
آلارم های کف رو فعال نکن.
الیوت داره در مورد چی حرف میزنه؟
نه، کل ماجرای بریانا.
اون هنوز تصمیم نگرفته بره دانشگاه یا نه،
داره با هری و دخترش گزینهها رو بررسی میکنه.
به کسی که تو اینترپل کار میکنه
واسه تولدش چی کادو میدی؟
هیچی که دزدی باشه. حالا دیگه فهمیدم.
جالبه.
اون کارو نکن.
جرئت نکن! نه، تو دوباره
درگیر یه رابطهی احساسی پیچیدهی دیگه شدی
با یکی که اون طرف خط قانونه.
هاردیسون.
منظورش نیته.
نیت و آسترید عین همن.
شاید این همه تغییر یهویی زیادی باشه.
فکر میکردم دیگه قرار نیست تغییر کنم. من دیگه تغییر نمیکنم.
حالا که حرفش شد...
بچهها، یه سؤال.
اون پولشوی روس... اکیموف.
جغدش رو دزدیدیم. آره.
اون جغده که دست سوفیه؟
نه، باید بیای ببینی.
از یه موزه تو اوکراین اومده.
این همون یاروئه؟
چند نفر از آدمام برام آوردنش.
بجنبین، بجنبین!
درو واکن!
ماشین غذا کجاست؟
تیم پاریس دارتش، چون این قرار بود
یه دزدی سریع باشه. باید از پاریس بزنیم بیرون.
دارم روش کار میکنم.
چرا آدمای حراجی دارن دنبالمون میکنن؟
چون اونا برای سامرزبی کار نمیکنن.
گوستاو اونجا هم نیروی نظامی خصوصی داره.
اگه بیشتر آماده شده بودیم، اینو میدونستیم.
آخر هفته در پاریس!
عجلهای نیست، ولی فکر کنم حتی پلیس فرانسه هم کم کم داره شک میکنه.
دارم دنبال یه جا بدون دوربین میگردم
که ون رو ول کنیم.
اول باید دست به سرشون کنیم. این ون خیلی کنده.
این آرد "لایمانیا"ست.
آرد لایمانیا! چه حیف و میلی.
پیادم کن.
زیاد طول نمیکشه.
پیدات کردم.
اولین روزت چطور بود؟ دوستی پیدا کردی؟
بهت افتخار میکنم.
بزن قدش. یالا.
یه عمارت خارج از پاریس.
به اندازهی کافی آدم هست که بتونیم قاطیشون بشیم.
میشه اون همه خون رو از جلوی چشمم دور کنی؟
خفه شو! چه حال بهم زن.
چقدر بده؟
چاقو خوردم.
جدی نیست، ولی تا بخیه نخوره، خونریزی میکنه.
سرعتم کم میشه.
خب، اونا که کارت شناسایی چک نمیکنن. ولی پیشخدمتا، همشون از اینا پوشیدن.
من و هاردیسون از اینا استفاده میکنیم.
یه لیست از شرکتکنندههای اجلاس تجارت بینالمللی پیدا کردم.
دوربینها رو تو شعاع یک و نیم کیلومتری خاموش کردن.
شرکتهای بزرگ این کارو میکنن
تا اتحادیه اروپا نتونه ردشون رو بزنه.
یه گردهمایی خصوصی از سیاستمدارها و تاجرا.
ریسکش خیلی پایینه.
باید از دست پلیس فرار کنیم، ولی...
اگه زیاد صبر کنیم، گوستاو ردمون رو میزنه.
ون رو پیدا میکنه.
و عکسهای ما رو از حراجی گیر میاره.
هی.
این یه ساختمون تاریخیه.
ورودی سردابهای پاریس اون پشته.
سردابها.
چه ترسناک.
خوبه.
پارکر، هاردیسون، شما پیشخدمت. الیوت، تو با منی.
جلب توجه نکنین.
از دست پلیس و گوستاو در میریم.
قاطی جمعیت میشیم.
سردابها رو پیدا میکنیم و ازشون برای فرار استفاده میکنیم.
حله.
لباس من مناسب اینجا نیست.
چندتا نگهبان با لباس شخصی هستن، مشکلی نیست.
صاحب اینجا آمریکاییه، اهمیتی نمیده.
از کجا میدونی؟
از این
یه هویت جدید میخوام.
یه چیز ساده.
بانکدار لندنی.
ولی با یه ارتباطی به روسیه که بتونم با هر دو طرف بازی کنم.
آره. گرفتم.
در حال بارگذاری یکی از هویتهای ساختهشده توسط شما...
این دیگه چیه؟ "وایولت سزاریو"؟
نمیدونم.
تو ساختیش.
نه، نساختم.
من نساختمش، بریانا هم نساخته.
تو ساختیش.
باشه، فقط همین الان یکی رو انتخاب کن.
یه مشکلی هست.
تعداد آدمای مسلح اینجا بیشتر از حد معموله.
نظامیهای سابق روس، مزدور، دو تا مأمور امنیتی چینی.
ما رو تو چه هچلی انداختی؟
ولم کن!
اون داره تمام مزرعههای شهر من رو نابود میکنه!
ایزابل، ممنون که از آمریکا اومدی اینجا تا سرم داد بزنی،
ولی این یه مهمونی خصوصیه.
مهمونی کرکسها!
اون آب ما رو دزدیده و دوباره به خودمون میفروشه!
به قیمت منصفانه، باید اضافه کنم. ببخشید،
دارم به یه مشتری میرسم.
خانم دولوت رو ببر به گاوصندوق، بعدا باهاش حرف میزنیم.
نه!
اینا آدمای عادی نیستن.
آدمای عادی به جملهی «ببرش به گاوصندوق» نمیخندن.
باید هویتش رو پیدا کنیم. هاردیسون، لهجه آمریکایی،
ایزابل دولوت. یه چیزی در مورد شهرش گفت.
من گاوصندوق رو پیدا میکنم.
شبکههای اجتماعیش رو پیدا کردم. اهل ندلتون، میسیسیپیه.
هری!
داره از شیکاگو برمیگرده.
هاردیسون، وصلش کن.
هی، سوفی!
باید محوطهی دانشگاه رو ببینی.
دخترا میخوان چندتا گزینه رو برای بکی بررسی کنن.
عالیه. هری، چقدر از ندلتون فاصله داری؟
فکر کنم دو تا خروجی پیش ردش کردم.
نظرت چیه ریش بذارم؟
افتضاح میشه. لطفاً برگرد.
داریم روی یه آدم عوضی تحقیق میکنیم.
به نظر میاد تو اون شهر یه کار خلافی کرده.
هاردیسون تو رو در جریان میذاره.
باشه.
شماها مگه قرار نبود تو پاریس تعطیلات باشین؟
آره. همین کارو میکنیم.
باید بفهمیم این گردهمایی مخفیانه چیه،
بدون اینکه لو بریم، و یه زن جوون رو از گاوصندوق نجات بدیم،
قبل از اینکه یه گانگستر بی رحم روس سعی کنه ما رو بکشه.
وقت تنگه.
«افتضاح»؟
به نظر من که خوبه.
این چطوره؟
No comments yet. Be the first to leave one.