Leverage: Redemption

Leverage: Redemption

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Leverage Redemption S03E03 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
Leverage Redemption S03E03 1080p WEB H264-SuccessfulCrab
Leverage Redemption S03E03 720p WEB-DL x264 Pahe
Leverage Redemption S03E03 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Leverage Redemption S03E03 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Leverage Redemption S03E03 1080p HEVC x265-MeGusta
Leverage Redemption S03E03 480p WEB RMT
A Commentary by Arash.Ka
♏ مترجم : Arash.K ♏

Tags

webdl
Published on: 2025-08-05
Downloads: 25
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫بابا، دلم خیلی برات تنگ میشه.

‫ولی نوه ات اسمت رو زنده نگه میداره.

‫قول میدم.

‫- ببخشید. معذرت میخوام. اجازه بدین. ‫- وایسین.

‫- اینا کی هستن؟ ‫- ما هنوز خداحافظی نکردیم.

‫سلام. پیتر لونا هستم از ‫شرکت «هدیه‌ی زمان».

‫متاسفم عزیزم. ‫واسه این کارا ولی باید سریع باشیم.

‫- جیزل؟ ‫- چه کارایی؟

‫- آماده انتقال مشتری باشین. ‫- بابات بهت نگفته؟

‫چی رو بگه؟ صبر کنین! اون پدر منه!

‫و اگه واقعاً دوستش ‫داشتی، این کار رو نمیکردی.

‫اگه فوراً بدن رو خنک نکنیم، ‫هیچی درست پیش نمیره.

‫چی درست پیش نمیره؟

‫- سرمازیستی. ‫- یالا این یخا رو جابجا کنین.

‫- میدونی، مثل تد ویلیامز؟ ‫- چی؟

‫خیلیا فکر میکنن دیزنی هم این کار رو کرده. ‫اون یه افسانه‌ی شهریه.

‫- شما پدر منو منجمد نمیکنید. ‫- نه. ما بهش میگیم «شیشه‌ای سازی».

‫برام مهم نیست شما بهش چی میگید.

‫ما خانواده ش هستیم و ما ‫تصمیم میگیریم با بدنش چیکار کنیم.

‫- آره. خب نه. ‫- آماده برای مقدمات.

‫ببین، پدرت یه قرارداد امضا کرده.

‫- وایسین. ‫- بفرما، اینم کپی شما.

‫ببخشید. آم...

‫آره، راحت باش ببرش پیش وکیلت.

‫ولی بهت اطمینان میدم مو لای درزش نمیره.

‫ولی نگران نباش.

‫بدن پدرت پیش ما در امانه.

‫ تا وقتی که هزینه‌های ‫نگهداری رو پرداخت کنید.

‫هزینه‌های نگهداری؟

‫♏ ترجمه : Arash.K ♏

‫« هفت سال بعد »

‫هزینه‌های نگهداری؟

‫چیزی که لونا اون روز بهمون ‫نگفت این بود که سر هفت سال،

‫اون هزینه‌ها سر به فلک میکشن.

‫یه «تبصره» تو قرارداد هست،

‫که مطمئنم پدرم تحت فشار امضاش کرده.

‫فکر نمیکنی با میل خودش امضا کرده باشه؟

‫من حتی یک بار هم نشنیدم ‫پدرم حرفی از سرمازیستی بزنه.

‫فکر میکنی گولش زدن؟

‫- هی، مامان! ‫- وروجک. بیا اینجا ببینم.

‫اون موقع نمیدونستم،

‫ولی روزی که به بابام گفتم حامله ام،

‫دقیقاً همون روزی بود که ‫فهمید سرطانش لاعلاجه.

‫و همون روزی بود که اون ‫قرارداد شیطانی رو امضا کرد.

‫هوم.

‫پیتر لونا تو تاریکترین لحظه‌ی ‫زندگی پدرت شکارش کرده.

‫پدر من یه آدم خود شیفته ‫نبود که بخواد تا ابد زنده بمونه.

‫- نه.

‫اون فقط... میخواست باور ‫کنه که میتونه نوه اش رو ببینه.

‫و حالا، هزینه‌های نگهداری ‫بدنش داره ما رو ورشکست میکنه.

‫مادر و پدرم این گلخونه رو از صفر ساختن،

‫بعد از اینکه از ماداگاسکار مهاجرت کردن.

‫این کسب و کار خانوادگی ماست.

‫تا آخر این ماه، مال پیتر لونا میشه.

‫این اون نتیجه‌ای نبود که پدرت میخواست.

‫دقیقاً برعکسشه.

‫خانواده برای پدرم همه چیز بود.

‫بذار یه چیزی بهت بگم.

‫اون درخت موز رو میبینی؟

‫تو ماداگاسکار، یه داستان محلی قدیمی ‫هست که بابام همیشه برامون تعریف میکرد.

‫وقتی خدا اولین زن و مرد رو آفرید، ‫بهشون حق انتخاب داد که چطور بمیرن.

‫میتونستن مثل ماه بمیرن، یا مثل درخت موز.

‫ماه هر ماه میمیره و دوباره زنده میشه،

‫توی یه چرخه‌ی ابدی.

‫درخت موز فقط یک بار میمیره ‫و برای همیشه از بین میره.

‫اما قبل از مرگش، جوانه‌های سبز ‫کوچیکی از خودش به جا میذاره،

‫که تبدیل به درختای موز جدید میشن.

‫و اینم جوانه‌ی سبز کوچولوی تو.

‫دقیقاً.

‫میتونید بهمون کمک کنید؟

‫پیتر لونا.

‫آدم درست و خوبی به نظر میاد.

‫تو بخش‌های سرطان شناسی میگرده،

‫دنبال بیمارایی که تازه ‫فهمیدن سرطانشون لاعلاجه.

‫متقاعدشون میکنه که در آینده‌ی ‫خیلی نزدیک دوباره زنده میشن،

‫وقتی که تکنولوژی پزشکی اونقدر ‫پیشرفت کرده باشه که نجاتشون بده.

‫علی رغم این حقیقت که ‫هیچ کس تا حالا زنده نشده،

‫و این تکنولوژی اصلاً کار نمیکنه، ‫کاری میکنه پای قرارداد رو امضا کنن.

‫و بعد از مرگشون، کم کم خانواده رو ‫ورشکست میکنه تا صاحب همه چیز بشه.

‫از جمله خودِ بدن.

‫چرا همه بدنا رو نگه میداره؟

‫هوم. این سوالیه که جواب خوبی نداره.

‫خب، نمیخوام حامل خبرهای بد باشم،

‫ولی من قرارداد رو بررسی ‫کردم، و مو لای درزش نمیره.

‫کاری که میکنه کاملاً قانونیه.

‫معلومه که هست.

‫چون آمریکا بیشتر از اینکه یه کشور ‫باشه، یه کلاهبرداری هرمی غول پیکره.

‫ببینین، آدما حق دارن تصمیم بگیرن ‫بعد از مرگ با بدنشون چیکار کنن.

‫اگه من بگم میخوام مثل...

‫این تاکسیدرمی بشم و دقیقاً ‫همین جا نصبم کنن چی؟

‫من به انتخابت احترام میذارم. ‫احتمالاً دیگه هیچ وقت پامو اینجا نمیذارم.

‫اوه، محض اطلاع.

‫شما هر کاری دلتون میخواد ‫با این تیکه گوشت من بکنید.

‫من و هاردیسون وقتی بدن‌های رباتیمون رو ‫بگیریم، دیگه به مال خودمون احتیاجی نداریم،

‫خیلی هم ممنون.

‫- تیکه گوشت؟ ‫- هوم.

‫الیوت؟

‫اوه، اون میخواد توسط یه گله ‫گرگ تیکه پاره و خورده بشه،

‫تا بتونه برای همیشه بخشی از اون ‫گله باشه، برای تمام نسل‌های آینده.

‫تو از کجا اینو میدونی؟

‫من هیچ وقت اینو با صدای بلند نگفتم.

‫من که میخواستم بگم بسوزوننم،

‫ولی اون قضیه گرگه... باحال به نظر میاد.

‫تو چی سوفی؟

‫من فقط میخوام کنار نیت دفن بشم.

‫انتظار نداشتم این کار ‫انقدر روم تأثیر بذاره...

‫چون، پارکر، آره، بدن‌های ‫ما فقط یه ظرف هستن.

‫ولی ظرف‌هایی هستن که دوستشون داریم.

‫که باهاشون زندگی میکنیم.

‫اگه... اگه کسی بخواد ‫بدن نیت رو بدزده، من...

‫به خاک سپردن عزیزانمون،

‫به هر روشی که درست به نظر ‫برسه، به خود ما هم آرامش میده.

‫ببخشید، من...

‫عذرخواهی نکن. حق با توئه.

‫بریم دخل این یارو رو بیاریم.

‫باید روش سرود کریسمس رو پیاده کنیم.

‫قرار نیست سرود کریسمس بازی دربیاریم.

‫خودت میدونی هاردیسون چند بار امتحانش کرد.

‫بخش‌های متحرکش خیلی زیاده.

‫باشه. پس هاردیسون نتونست.

‫نه. هنوز برای پیشنهاد دادن نقشه زوده. ‫باید بیشتر در مورد این یارو تحقیق کنیم.

‫اوه، آره.

‫وارد دوربین‌های امنیتی شدم.

‫به جز شرکت پیتر لونا، پنج ‫تا کسب و کار دیگه هم هست.

‫باورم نمیشه یه ساختمون ‫با ظاهر اینقدر معمولی،

‫لشگری از مرده‌های ‫منجمد رو تو خودش جا داده.

‫آره خب. بیشتر تأسیسات تحقیقاتی ‫سرمازیستی نظامی همین شکلین.

‫ساختمون‌های معمولی طبقه بالا هستن.

‫آزمایشگاه‌ها تو زیرزمینن.

‫محض احتیاط که اگه یه چیزی ‫خراب شد، بتونن قرنطینه اش کنن.

‫وایسا، یعنی میگی با زامبیا جنگیدی؟

‫اوه. آره.

‫خیلی خب. بریانا رد گل هایی که برای ‫دفتر پیتر لونا فرستاده شده بود رو زده.

‫- این بلیط ورود ماست.

‫- ما که سیلی زدن رو تمرین نکرده بودیم.

‫فکر میکنی بامزه ست؟ که ‫اینجوری منو تحقیر کنی؟

‫عزیزم. عزیزم. من... من ‫اصلاً متوجهش نشدم، باشه؟

‫من... نمیدونم دارم ‫چیکار میکنم. من یه احمقم.

‫معلومه که متوجه نشدی. ‫چون فقط به فکر خودتی.

‫اوه، درست به موقع، گل‌های من.

‫- ممنون. نه، نه. من اینا رو لازم دارم. ‫- آ، آ. کارت شناسایی میخوام.

‫من اینا رو لازم دارم.

‫تو ون جا گذاشتمش. بهم گوش کن، باشه؟

‫دیروز یه عکس از زنم پست ‫کردم و گذاشتمش تو اینترنت،

‫و اون گفت موهاش خراب بوده. ‫باشه؟ به نظر من که خوب بود.

‫یه چیزی در مورد موهای وزوزی گفت. ‫من نمیدونم اونا چی هستن.

‫تو تنها چیزی هستی که ‫جلوی آشتی کردن من با زنم

‫و یه هفته رو کاناپه خوابیدن من رو گرفته.

‫پس یه کم رحم داشته باش.

‫ممنون. ممنون.

‫خانم. خانم.

‫باید خودتون رو معرفی کنید.

‫خانم.

‫اوه، واو.

‫عجب صندلی خوشگلیه.

‫تیتانیومه، ها؟ احتمالاً سبک مثل پره.

‫و بهترین مدل سیستم کمکی برقی رو هم داری.

‫- شما از ویلچر سر در میارید؟ ‫- خب، من یه سرباز جنگی ام.

‫پس کلی رفیق رو ویلچر دارم،

‫ولی صندلی‌های اونا به خوشگلی ‫مال تو نیست، اینو بهت قول میدم.

‫البته، رفیقای منم به خوشگلی تو نیستن.

‫خب، این خیلی حرف شیرینی بود که زدی.

‫فقط چون یکی یه حرف شیرین میزنه،

‫دلیل نمیشه که حقیقت نداشته باشه، آیوی.

‫رابطه ات با وسایل الکترونیکی چطوره؟

‫بد نیستم.

‫شاید بعد از اینکه این گلا رو تحویل دادم،

‫بتونی در مورد گوشیم کمکم کنی؟

‫گوشیت چه مشکلی داره؟

‫خب، شماره تو توش نیست.

‫- خب، سلام. ‫- سلام.

‫سلام. آم، برای بابی.

‫- خودمم. ‫- اوه.

‫خب، گل برای بابی.

‫اوه، من سفارششون ‫دادم، ولی گیرنده من نیستم.

‫بابی، بیا اینجا!

‫میشه منو ببخشید؟

‫یکی برات گل فرستاده؟

‫من برات گرفتمشون.

‫خب، دانیل.

‫امروز سالگردش نیست؟

‫اوه. درسته. آره. باحاله.

‫- دانیل کیه؟ ‫- هوم.

‫جلسه بعدی حمام یخ من کیه؟

‫اوه، لعنتی.

‫اوه، یادم رفت برنامه ریزی کنم.

‫فکر کنم این یعنی یادت رفته ‫نسخه هورمون رشد منم تمدید کنی؟

‫اوه، خیلی متاسفم. درستش میکنم.

‫ترس از پیری و مرگ داره.

‫میتونم با یه ناهار برات جبران کنم؟

‫یه جای خوب، مهمون من؟

‫نمیشه. یه قرار دارم.

‫اوه.

‫من چیزی تو برنامه ات ندیدم.

‫نه، کاری نیست، شخصیه.

‫اون مرد کیه؟

‫یا اون زن کیه؟

‫باشه.

‫- بابی. ‫- هوم؟

‫ممنون.

More Farsi Persian subtitles for Leverage: Redemption

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left