The first 200 lines.
بابا، دلم خیلی برات تنگ میشه.
ولی نوه ات اسمت رو زنده نگه میداره.
قول میدم.
- ببخشید. معذرت میخوام. اجازه بدین. - وایسین.
- اینا کی هستن؟ - ما هنوز خداحافظی نکردیم.
سلام. پیتر لونا هستم از شرکت «هدیهی زمان».
متاسفم عزیزم. واسه این کارا ولی باید سریع باشیم.
- جیزل؟ - چه کارایی؟
- آماده انتقال مشتری باشین. - بابات بهت نگفته؟
چی رو بگه؟ صبر کنین! اون پدر منه!
و اگه واقعاً دوستش داشتی، این کار رو نمیکردی.
اگه فوراً بدن رو خنک نکنیم، هیچی درست پیش نمیره.
چی درست پیش نمیره؟
- سرمازیستی. - یالا این یخا رو جابجا کنین.
- میدونی، مثل تد ویلیامز؟ - چی؟
خیلیا فکر میکنن دیزنی هم این کار رو کرده. اون یه افسانهی شهریه.
- شما پدر منو منجمد نمیکنید. - نه. ما بهش میگیم «شیشهای سازی».
برام مهم نیست شما بهش چی میگید.
ما خانواده ش هستیم و ما تصمیم میگیریم با بدنش چیکار کنیم.
- آره. خب نه. - آماده برای مقدمات.
ببین، پدرت یه قرارداد امضا کرده.
- وایسین. - بفرما، اینم کپی شما.
ببخشید. آم...
آره، راحت باش ببرش پیش وکیلت.
ولی بهت اطمینان میدم مو لای درزش نمیره.
ولی نگران نباش.
بدن پدرت پیش ما در امانه.
تا وقتی که هزینههای نگهداری رو پرداخت کنید.
هزینههای نگهداری؟
♏ ترجمه : Arash.K ♏
« هفت سال بعد »
هزینههای نگهداری؟
چیزی که لونا اون روز بهمون نگفت این بود که سر هفت سال،
اون هزینهها سر به فلک میکشن.
یه «تبصره» تو قرارداد هست،
که مطمئنم پدرم تحت فشار امضاش کرده.
فکر نمیکنی با میل خودش امضا کرده باشه؟
من حتی یک بار هم نشنیدم پدرم حرفی از سرمازیستی بزنه.
فکر میکنی گولش زدن؟
- هی، مامان! - وروجک. بیا اینجا ببینم.
اون موقع نمیدونستم،
ولی روزی که به بابام گفتم حامله ام،
دقیقاً همون روزی بود که فهمید سرطانش لاعلاجه.
و همون روزی بود که اون قرارداد شیطانی رو امضا کرد.
هوم.
پیتر لونا تو تاریکترین لحظهی زندگی پدرت شکارش کرده.
پدر من یه آدم خود شیفته نبود که بخواد تا ابد زنده بمونه.
- نه.
اون فقط... میخواست باور کنه که میتونه نوه اش رو ببینه.
و حالا، هزینههای نگهداری بدنش داره ما رو ورشکست میکنه.
مادر و پدرم این گلخونه رو از صفر ساختن،
بعد از اینکه از ماداگاسکار مهاجرت کردن.
این کسب و کار خانوادگی ماست.
تا آخر این ماه، مال پیتر لونا میشه.
این اون نتیجهای نبود که پدرت میخواست.
دقیقاً برعکسشه.
خانواده برای پدرم همه چیز بود.
بذار یه چیزی بهت بگم.
اون درخت موز رو میبینی؟
تو ماداگاسکار، یه داستان محلی قدیمی هست که بابام همیشه برامون تعریف میکرد.
وقتی خدا اولین زن و مرد رو آفرید، بهشون حق انتخاب داد که چطور بمیرن.
میتونستن مثل ماه بمیرن، یا مثل درخت موز.
ماه هر ماه میمیره و دوباره زنده میشه،
توی یه چرخهی ابدی.
درخت موز فقط یک بار میمیره و برای همیشه از بین میره.
اما قبل از مرگش، جوانههای سبز کوچیکی از خودش به جا میذاره،
که تبدیل به درختای موز جدید میشن.
و اینم جوانهی سبز کوچولوی تو.
دقیقاً.
میتونید بهمون کمک کنید؟
پیتر لونا.
آدم درست و خوبی به نظر میاد.
تو بخشهای سرطان شناسی میگرده،
دنبال بیمارایی که تازه فهمیدن سرطانشون لاعلاجه.
متقاعدشون میکنه که در آیندهی خیلی نزدیک دوباره زنده میشن،
وقتی که تکنولوژی پزشکی اونقدر پیشرفت کرده باشه که نجاتشون بده.
علی رغم این حقیقت که هیچ کس تا حالا زنده نشده،
و این تکنولوژی اصلاً کار نمیکنه، کاری میکنه پای قرارداد رو امضا کنن.
و بعد از مرگشون، کم کم خانواده رو ورشکست میکنه تا صاحب همه چیز بشه.
از جمله خودِ بدن.
چرا همه بدنا رو نگه میداره؟
هوم. این سوالیه که جواب خوبی نداره.
خب، نمیخوام حامل خبرهای بد باشم،
ولی من قرارداد رو بررسی کردم، و مو لای درزش نمیره.
کاری که میکنه کاملاً قانونیه.
معلومه که هست.
چون آمریکا بیشتر از اینکه یه کشور باشه، یه کلاهبرداری هرمی غول پیکره.
ببینین، آدما حق دارن تصمیم بگیرن بعد از مرگ با بدنشون چیکار کنن.
اگه من بگم میخوام مثل...
این تاکسیدرمی بشم و دقیقاً همین جا نصبم کنن چی؟
من به انتخابت احترام میذارم. احتمالاً دیگه هیچ وقت پامو اینجا نمیذارم.
اوه، محض اطلاع.
شما هر کاری دلتون میخواد با این تیکه گوشت من بکنید.
من و هاردیسون وقتی بدنهای رباتیمون رو بگیریم، دیگه به مال خودمون احتیاجی نداریم،
خیلی هم ممنون.
- تیکه گوشت؟ - هوم.
الیوت؟
اوه، اون میخواد توسط یه گله گرگ تیکه پاره و خورده بشه،
تا بتونه برای همیشه بخشی از اون گله باشه، برای تمام نسلهای آینده.
تو از کجا اینو میدونی؟
من هیچ وقت اینو با صدای بلند نگفتم.
من که میخواستم بگم بسوزوننم،
ولی اون قضیه گرگه... باحال به نظر میاد.
تو چی سوفی؟
من فقط میخوام کنار نیت دفن بشم.
انتظار نداشتم این کار انقدر روم تأثیر بذاره...
چون، پارکر، آره، بدنهای ما فقط یه ظرف هستن.
ولی ظرفهایی هستن که دوستشون داریم.
که باهاشون زندگی میکنیم.
اگه... اگه کسی بخواد بدن نیت رو بدزده، من...
به خاک سپردن عزیزانمون،
به هر روشی که درست به نظر برسه، به خود ما هم آرامش میده.
ببخشید، من...
عذرخواهی نکن. حق با توئه.
بریم دخل این یارو رو بیاریم.
باید روش سرود کریسمس رو پیاده کنیم.
قرار نیست سرود کریسمس بازی دربیاریم.
خودت میدونی هاردیسون چند بار امتحانش کرد.
بخشهای متحرکش خیلی زیاده.
باشه. پس هاردیسون نتونست.
نه. هنوز برای پیشنهاد دادن نقشه زوده. باید بیشتر در مورد این یارو تحقیق کنیم.
اوه، آره.
وارد دوربینهای امنیتی شدم.
به جز شرکت پیتر لونا، پنج تا کسب و کار دیگه هم هست.
باورم نمیشه یه ساختمون با ظاهر اینقدر معمولی،
لشگری از مردههای منجمد رو تو خودش جا داده.
آره خب. بیشتر تأسیسات تحقیقاتی سرمازیستی نظامی همین شکلین.
ساختمونهای معمولی طبقه بالا هستن.
آزمایشگاهها تو زیرزمینن.
محض احتیاط که اگه یه چیزی خراب شد، بتونن قرنطینه اش کنن.
وایسا، یعنی میگی با زامبیا جنگیدی؟
اوه. آره.
خیلی خب. بریانا رد گل هایی که برای دفتر پیتر لونا فرستاده شده بود رو زده.
- این بلیط ورود ماست.
- ما که سیلی زدن رو تمرین نکرده بودیم.
فکر میکنی بامزه ست؟ که اینجوری منو تحقیر کنی؟
عزیزم. عزیزم. من... من اصلاً متوجهش نشدم، باشه؟
من... نمیدونم دارم چیکار میکنم. من یه احمقم.
معلومه که متوجه نشدی. چون فقط به فکر خودتی.
اوه، درست به موقع، گلهای من.
- ممنون. نه، نه. من اینا رو لازم دارم. - آ، آ. کارت شناسایی میخوام.
من اینا رو لازم دارم.
تو ون جا گذاشتمش. بهم گوش کن، باشه؟
دیروز یه عکس از زنم پست کردم و گذاشتمش تو اینترنت،
و اون گفت موهاش خراب بوده. باشه؟ به نظر من که خوب بود.
یه چیزی در مورد موهای وزوزی گفت. من نمیدونم اونا چی هستن.
تو تنها چیزی هستی که جلوی آشتی کردن من با زنم
و یه هفته رو کاناپه خوابیدن من رو گرفته.
پس یه کم رحم داشته باش.
ممنون. ممنون.
خانم. خانم.
باید خودتون رو معرفی کنید.
خانم.
اوه، واو.
عجب صندلی خوشگلیه.
تیتانیومه، ها؟ احتمالاً سبک مثل پره.
و بهترین مدل سیستم کمکی برقی رو هم داری.
- شما از ویلچر سر در میارید؟ - خب، من یه سرباز جنگی ام.
پس کلی رفیق رو ویلچر دارم،
ولی صندلیهای اونا به خوشگلی مال تو نیست، اینو بهت قول میدم.
البته، رفیقای منم به خوشگلی تو نیستن.
خب، این خیلی حرف شیرینی بود که زدی.
فقط چون یکی یه حرف شیرین میزنه،
دلیل نمیشه که حقیقت نداشته باشه، آیوی.
رابطه ات با وسایل الکترونیکی چطوره؟
بد نیستم.
شاید بعد از اینکه این گلا رو تحویل دادم،
بتونی در مورد گوشیم کمکم کنی؟
گوشیت چه مشکلی داره؟
خب، شماره تو توش نیست.
- خب، سلام. - سلام.
سلام. آم، برای بابی.
- خودمم. - اوه.
خب، گل برای بابی.
اوه، من سفارششون دادم، ولی گیرنده من نیستم.
بابی، بیا اینجا!
میشه منو ببخشید؟
یکی برات گل فرستاده؟
من برات گرفتمشون.
خب، دانیل.
امروز سالگردش نیست؟
اوه. درسته. آره. باحاله.
- دانیل کیه؟ - هوم.
جلسه بعدی حمام یخ من کیه؟
اوه، لعنتی.
اوه، یادم رفت برنامه ریزی کنم.
فکر کنم این یعنی یادت رفته نسخه هورمون رشد منم تمدید کنی؟
اوه، خیلی متاسفم. درستش میکنم.
ترس از پیری و مرگ داره.
میتونم با یه ناهار برات جبران کنم؟
یه جای خوب، مهمون من؟
نمیشه. یه قرار دارم.
اوه.
من چیزی تو برنامه ات ندیدم.
نه، کاری نیست، شخصیه.
اون مرد کیه؟
یا اون زن کیه؟
باشه.
- بابی. - هوم؟
ممنون.
No comments yet. Be the first to leave one.