Leverage: Redemption

Leverage: Redemption

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Leverage Redemption S03E02 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
Leverage Redemption S03E02 1080p WEB H264-SuccessfulCrab
Leverage Redemption S03E02 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Leverage Redemption S03E02 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Leverage Redemption S03E02 The Digital Frankenstein Job 720p WEB-DL x264 Pahe
Leverage Redemption S03E02 The Digital Frankenstein Job 720p WEB-DL x265 10Bit Pahe
Leverage Redemption S03E02 The Digital Frankenstein Job 1080p x265 6CH Pahe
Leverage Redemption S03E02 1080p HEVC x265-MeGusta
Leverage Redemption S03E02 480p WEB RMT
A Commentary by Arash.Ka
♏ مترجم : Arash.K ♏

Tags

webdl
Published on: 2025-07-29
Downloads: 42
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫چیز دیگه‌ای براتون بیارم؟

‫شرل.

‫تو اینجا چی کار میکنی؟

‫فقط میخوام حرف بزنیم.

‫من حکم منع نزدیکی دارم.

‫دارم به پلیس زنگ میزنم.

‫اینو از کجا آوردی؟

‫باید به حرفم گوش کنی.

‫نه.

‫برای یه قهوه تو رستوران توقف کردم.

‫تازه دو شیفت تو بیمارستان کار کرده بودم.

‫من پرستار بخش کودکانم.

‫و بعدش چی شد؟

‫یه مرد اومد تو ‫و شروع کرد به جر و بحث با پیشخدمت.

‫بعد دیدم یه اسلحه بی نام و نشون درآورد.

‫اعتراض دارم.

‫شاهد صلاحیت اینو نداره که ‫چیزی که دیده

‫رو به عنوان اسلحه بی ‫نام و نشون توصیف کنه.

‫وارد نیست.

‫خانم قاضی، ‫میتونم تخصص شاهدم رو ثابت کنم.

‫وارد نیست، آقای ویلسون. ادامه بدین.

‫قاضی از پروندمون متنفره، ‫از ما، یا هردومون؟

‫شرکت من، امم، ‫کیتای آماده میفروشه

‫برای علاقه مندان به سلاحای شخصی.

‫علاقه مندان؟

‫و آیا وبسایت "کاورکرافت" ‫هیچ نوع بررسی سوابقی لازم داره

‫قبل از اینکه این علاقه مندان بتونن سفارشی ثبت کنن؟

‫قانونا لازم نیست، پس نه.

‫و اینطوری بود که یه آزارگر خانگی تونست ‫اسلحه‌ای که به موکلم شلیک کرد رو بخره.

‫درسته؟

‫نه، بازم میگم، ما اسلحه نمیفروشیم. ‫کیت میفروشیم.

‫یه کیت که گلوله شلیک میکنه.

‫شما به اون چی میگین؟

‫اعتراض دارم. ‫داره به شاهد فشار میاره.

‫وارد نیست.

‫آقای ویلسون، لطفا صبر منو امتحان نکنید.

‫بازم ممنون که ‫وکیل دومم بودی، هری.

‫میدونم اوضاع با قاضی ‫به نفع ما پیش نرفته،

‫ولی هی، هیئت منصفه‌ی خوبی داریم، نه؟

‫عضو شماره پنج هیئت منصفه، ‫اون معمار منظره،

‫اون مدام داشت یادداشت برداری میکرد.

‫التون، اگه قاضی رأی رو رد کنه ‫مهم نیست بهترین هیئت منصفه‌ی دنیا رو داشته باشی.

‫- فکر میکنی این کارو بکنه؟ ‫- قاضی مارلین گانون؟

‫اینقدر از اون بوربون آشغال خانوادگیشون تو مراسم

‫جمع آوری کمک های مالی برای انتخاب مجددش خوردم

‫که بدونم، آره، میشه خریدش.

‫پس در موردش چی کار کنیم؟

‫خب، دادگاه تا آخر هفته تعطیله.

‫چرا این شهادت‌ها رو بررسی نمیکنی؟

‫منم به چند تا از دوستام زنگ میزنم.

‫ترجمه : Arash.K

‫اوف!

‫این قیافه‌ها واسه چیه؟

‫بریانا تو رو تو دادگاه دیده. ‫به ما زنگ زد.

‫گفت داشتن حالتو میگرفتن.

‫من اینو نگفتم.

‫نگفتی. ‫با ایموجی های احمقانه پیام دادی.

‫«معنی ایموجیها : قاضی داره دهن هری رو سرویس میکنه.»

‫- سوفی کجاست؟ ‫- اون لندنه

‫رفته به دختر ناتنیش سر بزنه.

‫فکر کرد الان که تو دادگاه هستی ‫وقت خوبیه.

‫خب، مهم اینه که ‫میخواستیم بهت کمک کنیم، پس کردیم.

‫با این.

‫همون حقه قدیمی رولکس تقلبی تروآ.

‫«یک تشکر شاهانه از طرف سلطان بابت حمایت شما.»

‫هی، کیتی.

‫این قرار ملاقات معرفی محصول ‫با "مرد کوهستانی شبه نظامی" چیه؟

‫صبر کن. مرد کوهستانی کی؟

‫ببین. ‫نمیگم آخرالزمان نزدیکه.

‫میگم میخوای... ‫ترجیح میدی یه جنگجو تو یه باغ باشی

‫تا یه باغبان تو یه جنگ؟ ‫

‫و اینطوریه که ‫یه خوک رو تو زمین میپزی.

‫- کیتی، بهت نیاز دارم. ‫- ها.

‫بریانا، بهتره این یارو رو راضی کنی.

‫لباسم دقیقا برای ‫یه فرصت تجاری مناسب نیست.

‫نگران نباش.

‫باتام دارن روش کار میکنن.

‫حالا، فیلیپ، فیلیپ گاهی اوقات میتونه یه کم ‫پرخاشگر باشه، ولی پسر خوبیه.

‫اسمش دنیسه.

‫دنیس یه آدم شیطونه.

‫اینا آدما واقعی نیستن. ‫رباتن.

‫اینا باتای سفارشی هستن که ‫من ساختم، با هوش مصنوعی کار میکنن.

‫دنیس، پاتو از گلیمت درازتر کردی.

‫استیو پوینتر از شرکت کاورکرافت.

‫درسته. پس، شما، امم، ‫مرد کوهستانی شبه نظامی هستین؟

‫- آره. ‫- من... من خیلی تحت تاثیر کانالتون قرار گرفتم.

‫شما، امم، 200 هزار دنبال کننده دارین...

‫...که خیلی به کیتای ما علاقه مند میشن.

‫آره، خب، ‫آدمای من بلدن چطور چیز میز بسازن.

‫منظورمم میز و صندلی ایکیا نیست، ‫اگه بدونی چی میگم.

‫آره.

‫قطعا.

‫امم، بذار، امم... بیا. ‫بذار اطرافتو نشونت بدم.

‫بیا. بریم.

‫هوم.

‫این جدیدترین مدل ماست.

‫برخلاف، امم، بیشتر محصولات تو بازار، ‫این خوشگله بادوامه.

‫این 2000 تا گلوله شلیک میکنه...

‫بدون اینکه خراب بشه.

‫بگو ببینم، شماها به خاطر یه چیزی ‫تو دادگاه نیستین؟

‫امم، نه. ‫اون یه دردسریه که به زودی رفع میشه.

‫قاضی، اون، امم، با ما راه میاد.

‫خبر خوب.

‫تازه عددایی که با ‫اثر حرارتیش وارد کرده رو به دست آوردم.

‫صفر، یک، دو، چهار و هفت.

‫خبر بد، ترتیبشون رو نمیدونم

‫و فقط چهار بار میتونم امتحان کنم ‫قبل از اینکه قفل بشه.

‫هی، بذار برم سر اصل مطلب.

‫دوست دارم تأمین‌کننده‌ی اصلی ‫تجهیزات حفاظتی پناهگاهت باشم،

‫پس، امم، در مورد شرایط صحبت کنیم یا چی؟

‫پارکر، داره مهمون برات میاد.

‫- به زمان بیشتری نیاز دارم. ‫- هی!

‫هی! بگیر...

‫- آره؟ ‫- چطور بهت رسیدن؟

‫کی؟ شورا. اختاپوس.

‫اینا دوربینن؟

‫شنود به خودت وصل کردی؟

‫اوه. رمز گاوصندوق. ‫فهمیدم.

‫تاریخ ثبت شرکت. 4 جولای 2021.

‫بزن قدش.

‫این چیزیه که از داستان فهمیدی، ها؟ ‫یه رمز گاوصندوق؟

‫من با چراغ قوه کتک خوردم، رفیق. ‫بهم اسپری فلفل زدن. یه ربات دنبالم کرد.

‫آره، آره. ‫مهم اینه که اینو از گاوصندوق برداشتم.

‫استیو به هر کدوم از کارمنداش ‫هزار دلار داده

‫تا به کمپین انتخاب مجدد ‫قاضی کمک مالی کنن.

‫و سه روز قبل از شروع پروندتون ‫کمک مالی کرده.

‫- مدرک رشوه‌خواری. ‫- پس، قاضی از پرونده کنار گذاشته میشه

‫و تو یه شانس عادلانه ‫برای به زیر کشیدن کاورکرافت داری.

‫میدونم تو درک احساسات بهترین نیستم، ‫ولی این به نظرم درست نمیاد.

‫متاسفم. ‫متاسفم.

‫هرچی که الان گفتی ‫کاملا قانونیه.

‫نه، اون به کارمنداش پول داده ‫که به قاضی بدن

‫که داره پرونده‌شو قضاوت میکنه.

‫به سیستم قضایی آمریکا خوش اومدی.

‫اون هزینه یه تعطیلات رو برای ‫قاضی گانون و بقیه قاضی‌ها پرداخت کرده.

‫قانونیه.

‫اون خونه مادر قاضی رو ‫بالاتر از قیمت بازار خریده.

‫آره، خب، هیچ قانونی نیست که بگه ‫باید شم تجاری خوبی داشته باشی.

‫ببین، تقریبا غیرممکنه که یه کارمند ‫دولت آمریکایی رو به خاطر رشوه گناهکار بدونی.

‫رسما به یه ویدیو نیاز داری که یکی ‫یه کیف بزرگ پر از پول نقد دست قاضی گانون بده

‫و با صدای بلند بگه،

‫"من این پول نقد رو بهت میدم ‫تا به نفع من رأی بدی."

‫و قاضی گانون باید اون پول نقد رو بگیره ‫و با صدای بلند بگه،

‫"من به خاطر این پول نقد ‫به نفع تو رأی میدم."

‫هر چیز دیگه‌ای، متاسفم که میگم، ‫کاملا ولی دیوانه‌وار قانونیه.

‫پس، باید قاضی رسما ‫بگه "این به اون در" وگرنه رشوه نیست؟

‫آره، ولی کیف بزرگ پر از پول نقد رو فراموش کردی.

‫یه مشکل بزرگ هست.

‫یعنی، اگه هر کدوم از ما در حال رشوه دادن ‫به یه قاضی ضبط بشیم، دستگیر میشیم.

‫چی میشه اگه کسی که رشوه میده ‫وجود نداشته باشه؟

‫منظورت چیه رشوه‌دهنده وجود نداره؟

‫بهت گفتم... ‫چون دارم روی یه پروژه جانبی کار میکنم،

‫من... شاید... قطعا اداره راهنمایی و رانندگی ‫لوئیزیانا رو هک کردم.

‫وای. ‫درست بعد از اینکه مجبورت کردن دوباره امتحان رانندگی بدی، ها؟

‫چه راحت.

‫آره.

‫باشه. من تمام عکسای شناسایی ‫هر راننده ثبت شده تو ایالت رو دانلود کردم،

‫بعد همشون رو به ‫الگوریتم آیگن‌فیس دادم.

‫یه تصویر ترکیبی از یه شخص بهم داد

‫که یکی از اهداف ما ‫باور میکنه قدرت و ثروت ازش میباره.

‫با فرانکنشتاین آشنا بشین.

‫یا همونطور که من دوست دارم صداش کنم، فرانک.

‫پس تو ثروت و قدرت خواستی ‫و اون بهت یه هواشناس داد؟

‫خب، من از الگوریتم خواستم ‫که یه تنوع گسترده‌ای از چهره‌ها بهم بده،

‫ولی وقتی موفق ‫یا تحصیل‌کرده یا قابل اعتماد رو وارد کردم

‫الگوریتم هی بهت یه مرد سفید پوست ‫با دندونای عالی و موهای خوب میده.

‫الگوریتم‌های هوش مصنوعی خلق نمیکنن.

‫اونا از تعصبات خالقاشون تقلید میکنن.

‫پس، آره. همه خالقاشون اتفاقا ‫مردای سفید پوست 30 ساله‌ای هستن

‫که بوی اکس میدن.

‫خب، تو یه فرانک ساختی. ‫اون چی کار میتونه بکنه؟

‫به تنهایی هیچی،

‫ولی با یه نرم‌افزار موشن کپچر

‫و یه ترکیب‌کننده‌ی صدا ‫که خودم از صفر ساختم،

‫من میتونم عروسک‌گردان فرانک باشم.

‫واو!

‫صبر کن.

‫میتونی کاری کنی ‫این فرانک به یه قاضی رشوه بده؟

‫آره. پس، ایده اینه.

‫ما کاری میکنیم که معامله تو یه جلسه آنلاین ‫انجام بشه که اون فکر میکنه امنه،

‫ولی ما ضبطش میکنیم و بعد ‫یه نفر پول نقد رو بهش میرسونه.

‫اوه، و بعد میتونیم تو کیف پول نقد ‫یه دوربین کار بذاریم تا رشوه رو تایید کنیم.

‫خب، این جواب میده، هری؟

‫خب، اگه تمام اون مدارک ویدیویی رو بگیری

‫و به صورت ناشناس برای ‫کمیته اخلاق ایالتی بفرستی،

‫آره، میتونی یه دادگاه مجدد بگیری. ‫شاید گانون رو از پرونده بندازن بیرون.

‫پس، آره.

‫چرا این فرانک داره ‫به یه قاضی تو پرونده تو رشوه میده؟

‫اون که تو دادگاه نیست.

‫خب، شاید تو یه کار و کاسبی باشن.

‫نه اسلحه، ولی شاید چاپ سه‌بعدی،

‫و میترسه که دادگاه ‫روی سودش تاثیر بذاره.

‫هوم، ولی قاضی میتونه از فرانک بخواد

‫که یه چک برای کمپینش بنویسه ‫درست مثل استیو.

‫نه اگه ما براش یه نیاز ‫خیلی ناگهانی و فوری به پول نقد ایجاد کنیم.

‫خب، به یه طعمه بزرگ نیاز داری.

‫بوربون.

‫یه بوربون واقعا آشغال.

‫اینطوری این کارو میکنیم.

‫خجالت نکشین.

More Farsi Persian subtitles for Leverage: Redemption

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left