The first 200 lines.
زمان روشن کردن فتیله انقلاب کالیفرنیا فرا رسیده
باید زورو رو به زیر بکشیم
و برای همگان روشن کنیم که ما آینده این شهریم
آزمونم همینه؟ کشتن زورو؟
نه. خودمون به مسئله زورو رسیدگی میکنیم
ماموریت تو کشتن موناستریوئه
یک ماه برای انجامش فرصت داری
بریم یه جایی رو برای استراحت پیدا کنیم
چیزی فکرت رو مشغول کرده؟
گذشته جدیدم
از امروز دیگه پسرته
چی میخوای بدونی؟
درباره پدرم
پدرم و تو
توی کاپیسترانو باهم آشنا شدیم
آلخاندرو ۱۸ سالش بود و من ۱۴
دو سال بعد نامزد کردیم
اسپانیایی بود و میخواست به عنوان یه دامدار موفق شناخته بشه
خرده پولی ته جیب داشت ...و ایدههای بسیاری در سر
و دوستی وفادار به اسم برناردو
لال بود و مثل سایه همهجا تعقیبش میکرد
بعدش چطور شد؟
آلخاندرو قباله زمینی رو که میخواست
خونهمون رو توش بسازه پیش پدرم برد
از نظر پدرم پسری نبود که در حد و اندازهم باشه
اون رو توی صورتش پاره کرد
آلخاندرو هم عصبی شد
پدرم تفنگش رو درآورد، باهم درگیر شدن
.تیری شلیک شد و جسم بیجون پدرم روی زمین افتاد
شاهدی هم اونجا بود؟
وضعیت بدی بود
...به همین خاطر فرار کرد
تا دست خانوادهم بهش نرسه
...تو را تعمید میدهم، دیگو دلاویگا
پنج سال بعد، یکی از همسایههامون که فامیلی در لسآنجلس داشت
بهم گفت که ازدواج کرده و بهتازگی پسردار شده
حرفش رو باور نکردم
...ما اینجا جمع گشتهایم
پدرم رو کشته بود. ترکم کرد بود
...و با این وجود
هنوز دوستش داشتم
بعد از اون سعی کردم دوباره به دست فراموشی بسپرمش
...اما
این آخرین باری نبود که دیدمش
اسم پسرش، دیگوئه
وارث ثروت آلخاندروئه
باید بکشمش؟
این اشتباه ناشیانهایه که دستمون رو رو میکنه
اگرچه ممکنه بعدا مجبور به این کار بشیم
به هرحال قراره ارث و میراثش رو با کسی سهیم بشه
و خب شاید نخواد این کار رو انجام بده
من موناستریو رو نمیکشم
باید تا قبل از رسیدن ضربالاجل
نقاب از چهره تک تک اعضای قبیله برداریم
راهحل دیگهای وجود نداره
چی شده؟
خانم لولیتا طبقه بالان
لولیتا؟
همراه سربازانشون اومدن، دونفرن
دعوتشون نکردی داخل که؟
فکر کردین من «بِندان»م؟ - بِندان دیگه چیه؟ -
دیوونه
اومدم
غافلگیرم کردی
اومدم برای جشن عروسیم دعوتت کنم
ممنونم
میخوری؟
که البته بهخاطر دزدیده شدنم نشد جشنش بگیریم
آدمربایی که توسط تو انجام شد
میدونم تو زورویی
من؟
وقتی من و اون زن بومی رو نجات دادی فهمیدم
منظورت از این حرفها چیه؟
.هروقت سروکلهش پیدا میشه، تو غیب میشی خیلی جالبه
موقعی که میخواستن سرخپوستهای یاغی رو اعدام کنن تو میدون شهر بودم
درست تا قبل از اینکه پیداش شه - ...و توی وامخونه -
.دختره بود، نه تو مثل حمله به انریکه لا پرلا
این رو چی میگی پس؟
چه عذری بهتر از این؟
بسیارخب
اگه اینقدر مطمئنی چرا تحویلم نمیدی؟
چون جونم رو نجات دادی
چون کنجکاوم بدونم چطور میتونی نقاب قاتل پدرت رو بپوشی؟
خیلیخب
من زورو ام
ولی زورو اون کسی نیست که فکر میکنی
زورو تنها چیزیه که وقتی قانون از مردم روی برمیگردونه هواشون رو داره
زورو پدرت رو کشته - نه -
پدرم به دست قبیله خرس کشته شد
یه سازمان سری از میهنپرستان کالیفرنیایی
شوخی میکنی؟
نه
پدرم یکی از اعضاشون بوده
.رامیرز قبل از مرگش اعتراف کرد خودش اونجا بوده
اون خرسی که روی دکمه سردسته نمادشونه
به واسطه این همدیگه رو میشناختن
اگه ازش برای شناسایی همدیگه استفاده میکردن پس چرا از همین طریق پیداشون نمیکنی؟
به این راحتیها هم نیست
باهاشون ملاقات کردم و ازم خواستن بهشون بپیوندم
نمیتونم که راه بیفتم برم تو تک تک مزارع دنبالشون بگردم، میفهمن
یه آزمون ورودی برام تعیین کردن
شرط پذیرشم کشتن شوهرته - چی؟ -
چرا؟
چون شوهرت فرمانداره و اونها میخوان آشوب به پا کنن
اگه موناستریو رو از سر راه بردارن ارتش هم آسیبپذیرتر میشه
آروم باش لولیتا. قصد ندارم انجامش بدم
ولی یه ماه بیشتر بهم فرصت ندادن
و حالا که همه چی رو میدونی به کمکت احتیاج دارم
من نمیتونم برم در خونه مزرعهدارها ولی تو چرا
من؟ - آره -
میری تا شخصا ...یه دعوتنامه رسمی براشون ببری
کارت دعوت عروسیت رو
میدونه کی ام
ولی به کسی نمیگه
قرار شد بهم کمک کنه اعضای قبیله خرس رو شناسایی کنم
پدرش؟
وقتش که برسه یه کاریش میکنیم
پدرم با بومیها چه توافقی کرده بود؟
بهش زمین فروختن
اونم با قیمت پایین
برای چه کاری میخواستتشون؟
میخواسته چراگاهشون کنه؟
نمیفهمم چرا اینقدر ارزون بهش فروختنشون
و چرا به اون؟
بازار خز سمور از سانفرانسیسکو تا لسآنجلس به صورت انحصاری دستش بود
بازاری که اسپانیاییها ازشون گرفته بودن
اصلا منطقی نیست
« مترجم: عاطفه بدوی » Atefeh Badavi
پدرت سود حاصل از فروش خز رو با ما سهیم میشد
بدون اینکه فرماندار بدونه
زمینها چطور؟
فرماندار ویکتوریا میخواست زمین معدن اسکاتلندیها رو از چنگمون دربیاره
اینجا هم بخشی از اون زمینهاست
اون معدن ارزشی هم داره؟
سالهای سال افراد زیادی فکر میکردن ارزشمنده
اما هیچکس چیزی توش پیدا نکرد
اسکاتلندیهایی که حفرش کردن به جنون رسیدن و بدون اینکه طلایی پیدا کنن از دنیا رفتن
اون معدن غیر از دردسر تا حالا هیچی نداشته
آره. طلا
پدرم طلا پیدا کرده. مطمئنم
و از چشم همه مخفی نگهش داشته
یه چیزی مثل روز روشنه
وقتی از ما هم پنهونش کرده پس اعضای قبیله هم چیزی دراینباره نمیدونستن
درسته. ممکنه فهمیده باشن
و به این خاطر کشته باشنش
اما دستشون به طلاها نرسیده
اگه رسیده بود رامیرز موقعی که میخواست بکشتم بهم میگفت
ولی اشارهای بهش نکرد
نه. نمیدونم کجاست
فقط میدونم منبعش کجا بوده
حتی نمیدونم از کجا باید شروع کنیم گشتن
اگه پدرم شبی کشته شدنش اینجا بوده باشه
فکر نمیکنم طلاها رو جایی برده باشه
حداقل نه همهش رو
یادته پدرم تو کدوم تونل کار میکرده؟
همه معدنها شبیه به همدیگهن
خیلی هم شبیه به همن
وایسا ببینم. من قبلا اینجا اومدم
با اعضای قبیله
البته. کاملا منطقیه
کسی نمیاد تو یه معدن متروکه دنبالشون بگرده
دوستش دارین؟
فوقالعاده شده. درست نمیگم دخترم؟
عالیه - متشکرم -
از بهترین کاغذمون استفاده کردم - بسیار ظریف و زیبا -
هزینهش چقدر میشه؟ - قابلتون رو نداره -
به عنوان تحفهای ناچیز از بنده حقیر بپذیرنش
هدیه عروسیتون باشه
خب پس، این دعوتنامه شما باشه - ممنونم -
منتظرتون هستیم
ما رو ببخشید. دیگه بریم - خواهش میکنم -
فکر نمیکردم بخوای دعوتنامهها رو چاپ کنی
خیلی کار زنونهایه؟ به من نمیاد؟
نه، اما زیادی رسمیه
بههر حال دیگه الان زن فرماندار شدم
حتی همین هم مایه تعجب پدرت شده
میخوام تمام دعوتنامهها رو خودم شخصا تحویل بدم
مطمئنا با کمال میل ازت استقبال میکنن
با توجه به عنوان جدیدت واقعا داری بهشون لطف میکنی
باعث خرسندی همسرت هم میشه
.احترام زیادی برای قوانین قائله حتی قوانین و آداب و رسوم اجتماعی
حاضر نیست کوچکترینشون رو هم زیرپا بذاره - درست مثل تو -
دقیقا مثل خودمه
خیلی ممنونم ترزا - خواهش میکنم خانم دلامادرید -
صبحتون بخیر دونا کارمن - صبح شما هم بخیر -
حالتون چطوره؟
این کارت دعوت ضیافت عروسی بندهست
لطف کردی لولیتا جان - به برادرتون هم بگین تشریف بیارن -
حتما. ممنون
زحمت یه رفت و آمد اضافی رو از سرت کم کردم
الان میام خدمتتون خانمها - خیلی ممنون -
صبحتون بخیر خانمها
.خواهرم دعوتنامهتون رو بهم داد واقعا لطف کردین
امیدوارم برنامه شلوغتون بهتون اجازه بده تشریف بیارین
حتما میام
روز خوبی داشته باشین
چی بیارم خدمتتون دونا لوسیا؟ - پارچه برای لباس -
اعتراف میکنم حق با تو بود
پیدا کردن اعضای قبیله کار راحتی نبود
احتیاجی نیست. ممنون - متشکرم -
No comments yet. Be the first to leave one.