The first 200 lines.
آره
نسبت به همایشبودنش، حوصلهسربر بود
چیزی نیست که بخوام بازگو کنم
اوه، مسابقۀ کایل چطور بود؟ - اوه، شگفتانگیز بود -
ششبهصفر. کایل هفت دور پرتاب کرد
مربی گفت سریعترین پرتابش بود
محاله. شوخی میکنی؟
اه، ببخشید از دستش دادم
،اوه، هی، پس میدونم که دلت نمیخواد جشن بگیری ولی واسه ساعت 7 فردا شب توی «بریو'ز» جا گرفتم
واقعاً؟ - آره -
!چه عالی
بگذریم، من منتظر پروازِ زودتر میمونم
اگه بشه، حوالی نهار خونهام
اوه، امیدوارم
باشه، عزیزم. رسیدی میبینمت
دوستت دارم
من هم دوستت دارم. تخت بخوابی
« صحنۀ آغازین سریال »
میتونم کمکتون کنم؟
صبح بهخیر، خانم. آ... کنث گولِی
یه لحظه وقت دارید؟
و لب کلام من اینه که گاهی اوقات پلیس کم میاره
حالا، عدالت... اون هنوز هم دستیافتنیه
این کیه؟ - سلام. تو باید کایل باشی -
...من... کنث گولِیام - لطفاً برید -
هوم
باشه
اطلاع دارم که کمکهزینۀ کامل داشتی که برای «میشیگان» توپ بزنی
تصمیم گرفتی خونه بمونی. دلیل؟
ببین، پسر، هر چی که میفروشی، ما خریدارش نیستیم
میدونم کی بابات رو کشت
بابا؟ وایسا، تا صبح بیدار بودی؟
بهگایی دادم، پسرم
اینها چیان؟
چه اتفاقی... اینجا چه خبره؟ - آدم اشتباهی رو کُفری کردم -
بابا، اون که کار هر روزته
باید بریم. میزنیم به چاک
...از لسآنجلس بریم؟ من
نه، من، من نمیتونم. من نمیتونم از لسآنجلس برم - خیلیخب -
تو آماده شو
من ماشین رو بار میزنم
من میرم چمدون جدید بخرم، تو گوردن رو آماده کن - بابا، من از لسآنجلس نمیرم -
دیروز سر «قوانین انسانیت» چه غلطی کردی؟
تام، الآن زمان خوبی نیست
فقط بهشون بگو داشتم کاری رو میکردم که فکر - میکردم به صلاح خانوادهمه - عاشقت شدن
میخوان برت گردونن
برنامهگردان بهم گفت روحش هم خبر نداشت که اینقدر کارـت درسته
گفت که به... به شخصیت اون پیرمرد غمگین ترحم واقعی بخشیدی
و حالا، میخوان نقش رو گسترش بدن، صحنههای اضافی بهت بدن
!توی «قوانین انسانیت»ِ وامونده
!هیچ میدونی اون سریال چقدر معروفه! عظیمه
آمار بینندههاش حدود 1/6 میلیونه
تام، من دارم از شهر میرم
چی؟ چرا؟
چون یه یارویی رو کُفری کردم که نباید میکردم
خب، باید بگم، از... از تو بیشتر از این هم انتظار نمیره، جین
میدونی، من 30 ساله مدیربرنامهتام، و بذار یه چیزی رو بهت بگم
آسون نبوده
،مردم بهم گفتهان که تو خودشیفتهای
خودمحور، کوتهفکر، زنجیری
حرفهای اونهاست، نه من
بیثبات، سمّی، سوءاستفادهگر، پستفطرت
،بیعرضه، خنگ، پخمه، بازنده، ک×ـرخور
...کامیون کمپرسی (کونگشاد)، مردیکۀ بیاحساس
بمب؟ چرا نمیشه راحت به طرف شلیک کنم؟
...خب، میخواستیم بگیم به اونها شلیک کنی، ولی - اونها؟ -
وایسا، من فکر میکردم فقط یک نفره، این یارو فرناندو
بود
میدونی، ولی بعدش، دام و دیلوئیس که اینجان، خاطرنشان کردن که
اگه فقط فرناندو رو بکُشیم، اونوقت، مثلاً، یه دستۀ کامل از سربازهای بولیویاییِ بهطرز عجیبی مدهوشکننده میان اینجا و همهمون رو میکُشن
پس، تصمیمگیری شده که حین ملاقات ،نیمروزیشون همهشون رو با هم بفرستی هوا
که معمولاً حوالی 5 بعدازظهره
حالا، کریستوبال اونموقع کلاس «پیلاتس»ـه، پس اونجا نیست
درسته، پس خونه رو بمبگذاری میکنم؟ - اوه، و چطوری. اینجا رو داشته باش -
گوشیت رو بده من
نرمافزار «انفجار» رو لازم داری. اوه، وایسا، تُف. صورتت رو لازم دارم
خودشه
مایلاید پیشنهادات تبلیغاتی ویژۀ «انفجار» را دریافت کنید؟
مسلماً. میتونه به عکسهات دسترسی داشته باشه؟ بله
خدمات مکانی؟ همیشه
میتونم اطلاعات شخصی رو با مطالعات بازار به اشتراک بذارم؟
البته. چرا که نه؟
و آمادهای
«BerkmanGoesBoom»
گذرواژهت «ناگهانسیمور1985»ـه. ولی «اِس»ها همه نماد دلارن
ممنون
پس، این بمبه کجاست؟
اونجاست
!بلندش کن
شما یک بمب در دست دارید
نمیخوام سخنرانی امشبم پیشِپااُفتاده باشه، میدونی؟
میخوام صادقانه و واقعی باشه، مثل سریال
درسته - نه یه شِروْوِر سطحی راجع به طوری که ممکنه تعبیر بشه -
درسته
این رو یادداشت کن - آره -
،من «جاپلین» رو بهخاطر شکوهش نویسندگی، کارگردانی - تولید، و هنرپیشگی نکردم» - اوهوم
من این سریال رو برای دختربچهای» «میسازم که اهل «جاپلین»ِ میزوریـه
،آره، و شاید اسم اون دختربچه «ابیگیل» باشه
ولی همه «عظیظِدل» صداش میکنن، چون مادربزرگش «!لکنت داشت، و میگفت: «عظیظِدل! وقتشه شیر گاوها رو بدوشی
،آره. و، آم... شاید ابیگیل توی مزرعه زندگی میکرد
پس خیلی آفتابمهتابندیده بود و تا قبل از تقریباً 14سالگی رنگ تلویزیون رو ندیده بود
و هر شب، برمیگشت میگفت: «مامان، بهم ...قول بده اون آدمکها از تلویزیون نمیان بیرون
ناتالی! اون دخترکوچولوئه منام - آره، آره -
عظیظِدل» توئی؟»
،سفید نکبت، اِواخواهر
،شافتول، بیوجود
،کلّهک×ـری، ک×ـرچهره، کُ×مغز
اُسکل، کُ×خل، ک×ـرمغز
یه دقیقه وایسا، یه نفر به من گفت ک×ـرمغز؟
آره. راب راینر، 1994
آزمون «ارواح میسیسیپی» بود
بهصراحت گفتم بازخورد نمیخوام
ولی گوش کن، حالا فرصت این رو داری که بهعنوان جین کوسنو، بازیگری بزرگ» شناخته بشی»
آدرس جدیدم رو برات میفرستم
احتمالاً اسمم رو تغییر میدم
برو پول اینها رو حساب کن، باشه؟
جین؟
جو مانتینیا
...جین، چیزه
جو مانتینیاست - دهن گشادت رو ببند -
،جو، گوش کن. من روز خیلی استرسزایی داشتهام
پس اگه اینجا آبروریزی نکنیم، خیلی ممنون میشم - هی. منام که دارم قرار منعم علیه تو رو نقض میکنم، نابغه -
...تنها دلیلی که اومدم اینجا این بود که بگم
کاری که برای اون سرباز جنگدیده کردی خوب بود
چی؟
«مقالۀ «ورایتی - تو توی «ورایتی» بودی؟ -
«نیکی جین کوزنو، بازیگر سابق، در حق قهرمانان آمریکا»
«این رو که ندادی توی «مزرعۀ توت نات درست کنن تا سربهسر من بذاری، آره؟
من هم با سربازهای جنگدیده زیاد کار میکنم
این هم از سکۀ چالشم
بهنقل از مسئول انتخاب هنرپیشۀ «قوانین انسانیت» به» ...ورایتی»، مدرسین بازیگری زیادی به شاهکار خارقالعادۀ»
«نجات جان یک سرباز از طریق بازیگری دست پیدا نکردهاند - چی؟ -
.بَری برکمن زمانی یک سرباز چوبی (خشکوْبیروح) بود» «به لطف جین کوزنو، او به یک پسر واقعی تبدیل شدهاست
چی؟ - ببین، من با چندتا از دوستان قرار شام دارم -
...باید بهمون محلق شی. این جمعه، خونۀ من
و کدورتها رو کنار میذاریم
اوه، و خاطرجمع میشم به وکیلم بگم که اون قرار منع رو برداره
همیشه وفادار»، برادر»
،الآن جو مانتینیا تو رو دعوت کرد به خونهش
نه که باهات کتککاری کنه، بلکه واسه همسفرهشدن
من باید برم
متوجه هستی این یعنی چی؟
!این فراموشی بهگسترۀ صنعته که خیلی وقته منتظرشایم - تام. من باید برم -
چرا؟ چرا باید از لسآنجلس بری؟
اگه این رو بهت بگم، ممکنه به کشتنت بده
باز این شِروْوِر رو شروع کرد
این رو که برات توضیح دادم. نژادپرستانهست
حالا چون بر حسب اتفاق تونی دنزا ایتالیاییه، به این معنا - نیست که به مافیا وصله - این خیلی بدتر از تونی دنزاست
جون من در خطره
به صلاحته که نزدیک من نباشی
من هم مثل بقیه میخوام نظموْقانون رو محترم بشمرم. واقعاً
ولی وقتی قضیه بودار باشه، یعنی بوداره دیگه. اشتباه میگم؟
همیشه خیلی گیجکننده بوده
پلیس گفت که رایان بهدست گنگسترهای چچن به قتل رسید
و اونوقت این با عقلتون جور در اومد؟
نه
تحقیقات من حاکی از اینه که یکی از ...همکلاسیهاش، برکمن... بری برکمن
اون براشون پاپوش دوخت
شاید اون... در یک مقعطی شریک بوده باشه
...بهشون خیانت کرده. نمیدونم. این رو میدونم که
نام نیک پسرتون رو لکهدار کرد
پسرتون میخواست بازیگر بشه، درسته؟
،خب، این یارو درحالحاضر توی لسآنجلسـه داره بهعنوان بازیگر کار میکنه
اون زندگی پسرتون رو گرفت
و حالا، داره رؤیای پسرتون رو زندگی میکنه
« کنث گولِی - کارآگاه خصوصی »
آدرسش اونه
اونجا زندگی میکنه
،من «جاپلین» رو بهخاطر شکوهش نویسندگی کارگردانی، تولید، و هنرپیشگی نکردم
من این سریال رو برای دختربچهای میسازم که اهل «جاپلین»ِ میزوریـه
اوه، دختربچههه کیه؟
من! یا پیغمبر، منام - برید داخل -
چیه، پس اونجا میبینیمون؟
...آره. خب، ما الآن فیلمبرداری داریم، پس من باید
...باشه. خب - خب؟ -
خودت رو به نمایش میرسونی دیگه، آره؟
آره - باشه -
!خیلیخب، دوستت دارم، «بو خرسه». برام آرزوی موفقیت کن
لیموزین اومده! بَری کو؟
اوه، فیلمبرداریش طول میکشه - اوه -
چطور به نظر میرسم؟ - زیبا -
مضطرب به نظر نمیرسم؟ - نه، نه، نه. زیبا به نظر میرسی -
اصلاً میتونی تصورش رو بکنی که قبلاً وقتی داشتیم ،توی کلاس کوسنو تمرین آینهای انجام میدادیم
برای رفتن به نمایش افتتاحیۀ سریال خودت، سوار لیموزین بشیم؟
اوه، اونجا میبینمت، باشه؟ - چی؟ -
!ممنون - اوهوم -
شما یک بمب در دست دارید
یعنی چ...؟
« انفجار »
« بمب »
« ...جفتسازی »
« برای انفجار فشار دهید »
« هنگام روشنکردن مسلح شد »
تُف
!خانم رید! خانم رید
سلام
ممنون - پس، شایعه شده که شما واقعاً اهل «جاپلین» نیستید -
چیه، راسته؟ دروغه؟ - !نه، من اهل «جاپلین»ام -
!روی پوستر هم زده
!عجب، «ایندیوایر» اینجاست - !خیلیخب، سَلی، شگفتانگیز شدی -
No comments yet. Be the first to leave one.