The first 200 lines.
ما یه ضرب المثل داریم راجع به اونهایی که تهدید توخالی میکنن
کلاههای خوبی میشن
آنچه در «ویلو» گذشت
بچه که 100 روزش شد این نشان خونوادگی رو واسهش داغ میزنن
.این نشان پدرمه نشان کِیل
سرنخی از محل «جوشن کایمریایی» پیدا کردم
برای همین مدمارتیگن رو فرستادم دنبالش بگرده
فکر میکنم روونه سفر مرگش کردم
اتفاقی که توی ناکمار افتاد کار خود من نبود
هیچکی از اسکلین جون سالم به در نمیبره
اسکلین؟ - معادن رعبآور اسکلین. توی کوهها -
چه بلایی سرت اومد؟
پس از 200ماه خواهرم به خونه برگشته
...تماماً، به طرز احمقانه و عاجزانهای عاشقتم
نه! کیت
ترولها
« ویلو »
« فصل ششم: زندانیهای اسکلین »
::. ارائهای از تیم ترجمه سابلایمتایتل .:: @SublimeTitle
@A_Movie2 فیلموسریال بدونسانسور رایگان
آیرک
به ما بپیوند
قدرتت رو بپذیر
نه. عمرا
یک صدای ترسناک. توی یک شهر ترسناک. نه مرسی
...چی
این دیوونگیه
امروز نه. ممنون
خیلیخب
برو که رفتیم
«مترجم: عاطفه بدوی» Atefeh Badavi
خوبی؟
کاش عصام یا چوب جادو همراهم بود
یا یککم کینروت برای این سردرد وحشتناکم
زود باش
...با هوش و خرد تو و شور من
زودی خودمون رو از اینجا خلاص میکنیم
شرمنده
آخه همه وقتی این تو گیر میفتن همین رو میگن
مگه نه بچهها؟
خود من هم وقتی انداختنم این تو دقیقا همینها رو نگفتم؟
تو رو چند وقته گرفتن؟
خب، بذار ببینم. امروز چندشنبهست؟ چهارشنبه؟
تقریبا میشه گفت ده سال
اون اوایل خیلی تلاش میکردم
بدترین بخشش وقتی موقع فرار میگیرنت یا مجازاتت میکنن نیست
وقتیه که فکر میکنی دفعه بعدی حتما موفق میشی
گمونم آخر کار، امیده که خردت میکنه
چه ضدحالی
خیر سرم مسئول روحیهدادن به بقیهم
خب بگین ببینم
شما دو تا چه کردین که انداختنتون پیش ما نخالهها؟
کسی رو چاقو زدین؟
یا یک حرکت خفنتر؟
وقتی آوردنمون اینجا از بقیه گروهمون جدامون کردن
دلیلش رو نمیدونم
مطمئنم به زودی میفهمی
کی هستی؟
ببخشید
ادبم کجا رفته؟
اسمم مدمارتیگنه
سلام عرض شد
.من لرد ساریسم مدیر ارشد اسکلین
این آقای بداخلاقی که سمت چپمه برادرم فالکنه
سلام کن فالکن
خیلی نحیف و مردنیان
تیکه تیکهشون کن بده سگها بخورن
!آفرین. عالی بود
ببخشیدش
خیلی خوشقیافه و برخورد نیست
ولی خب رُکه که بهنظرم ویژگی مثبتیه
بگذریم، متوجه شدیم که شماها اهل جنگل وحشی نیستین
چرا اینطور فکر میکنین؟
نحیف، ضعیف، نزار، ظریف و ریزه پیزهاین
ولی من میخواستم بگم از لباسهاتون متوجه شدم
چون در عین حالی که زیبان، کاربردی هم هستن
ویژگیهایی که معمولا وحشیهای جنگلی ندارن
خب حالا اهل کجایین؟ شرق؟
من کیت تنتلوس از تیر آزلینم
کیرمون کردی؟ خدایی چرا بهش گفتی؟
تیر آزلین؟
چه اشرافی
همیشه دوست داشتم برم ولی هیچوقت فرصت نشده
میتونم ترتیبی بدم که بری ها
خیلی از نلوینیها خوشم نمیاد
لطفا تا چیزی ازت نپرسیدم حرف نزن
گرفتی چی شد؟ مرسی
خب، یک دختر ناز و مهربون اهل تیر آزلین وسط جنگلهای وحشی چه کار میکنه؟
دنبال کسی میگردم - صحیح. پیداش هم کردی؟ -
نه هنوز
ولی میکنم
بعد از اینکه از اینجا جیم زدم
شهامتت رو تحسین میکنم ولی حقیقت بیپرده اینه
قراره باقی عمرت رو اینجا سپری کنی
هیچکس هم برای نجاتت نمیاد
شاید یک نفر بتونه دزدکی بره اون تو
ولی هرپنجتامون غیرممکنه
خواهش میکنم بذارین من برم دنبالشون
میرم تو، فراریشون میدم اون سمت میبینمتون
بدون ما هیچجا نمیری
میریم ویلو رو نجات بدیم
و کیت
و بقیه آدمهایی که بردن
دخل هر ترولی سر راهمون قرار گرفت رو هم میاریم
منظورت همون کشتن بود دیگه؟ استعارهای چیزی که نبود؟
سری قبلی که از اینجا فرار کردی
و کلی ترول رو سلاخی کردی
از همین در اصلی اومدی بیرون؟
...خب راستش
منظورم از سلاخی، دقیقا خود سلاخی نبود
بیشتر میشه گفت شور و شوقشون رو کشتم
چی چیشون رو؟
از روی چی داریم رد میشیم؟ - بهتره خیلی به جزئیات دقت نکنیم -
فکر میکنم عن ترولها باشه - نشنیدی چی گفتم؟ -
حدودا ده سالی وقت داشتم
که خوب فکر کنم که چطور بدون اینکه کسی متوجه بشه
وارد این چاه مستراح شم و بعد ازش خارج بشم
وای خدا دنبالچهم
چهقدر راجع به ساحر میدونی؟
چون یک سری باورهای نادرست درموردش شکل گرفته
آیا واقعا همون کابوس دهشتناکیه که مردم ازش ساختن؟
آره خب
ولی خصلتهای مثبتی هم داره
اون بود که بهمون یاد داد چطور ورمیسکوس رو پالایش و تبدیل به اکسیرش کنیم
آره
...حالا میخواین شکنجهم کنین
یا...؟
شکنجهت کنیم؟
مگه ما وحشیایم؟
فقط میخواستیم متقاعدت کنیم باهامون کار کنی
تا به چیزی که بانوی ما بیشتر از هر چیز دیگهای میخواد دست پیدا کنیم
تکون نخور
نه، آره همینه
بیا پیش بابایی
بروبچز، جدی لازمه این کار رو بکنین؟
نه. بیخیال
.نیازی به این کار نیست باهاتون همکاری میکنه
میدونیم وقتی فرار کردین توی جنگل وحشی همراهتون بود
کی؟
الورا دانن
میتونستم برش گردونم و بالاخره بفهمم
چرا همیشه تو رو انتخاب میکنه
خوبی؟
منظورت چیه؟
مشکلی باهم نداریم که، داریم؟
نه مشکلی نیست
خوبه
...آخه حس میکنم یک سری مسائل بینمون هست
یک سری مسائل حلنشده
و شاید هنوز راجع به من شک و شبهه داری
که خب کاملا حق داری همچین حسی داشته باشی
...یعنی خب، بابام دستور داد بورمن رو بکشم پس
میدونستم - نگران نباش رفیق -
پدرم یک آشغال پست فطرته
ولی حس میکردم رابطه خوبی بینمون برقرار شده بود
البته قبل از اینکه سفره دلم رو بریزم بیرون
ببین واقعا فکر نمیکنم الان زمان و مکان مناسبی برای این حرفها باشه
اگه منظورت اینه که خودم هم ترجیح میدم
به جای اینکه وسط معدن ترولها این حرفها رو بزنم خصوصی بهت میگفتم
آره خب. ولی خدا میدونه کِی همچین فرصتی پیش بیاد
میتونیم هم کلا بیخیالش بشیم
ببین ترسیدم چون فکر کردم برادرت رو کشتی
میپذیرم و میدونم که تسخیر شده بودی
ولی نمیخوام راجع به احساساتمون صحبت کنیم
میخوام تمام تمرکز رو بذارم روی جادوگری کیت و ویلو رو نجات بدم
از اینجا بزنیم بیرون، آیرک رو پیدا کنیم
بعدش هم برگردم خونه و یک حمام درست و درمون برم
بچهها؟
این نباید اینطوری میشد نه؟ - نه، خیلی غیرعادیه -
الورا، چوب جادو رو ببین
چرا اینطوری شده؟
متوقفش کن
چطوری آخه؟
دیگه قل قل نکن
شاید بهتر باشه آرامشت رو حفظ کنی - آرومم بابا -
والا اصلا اینطور بهنظر نمیرسه
راست میگم، اتفاقهایی که داره میفته ربطی به من نداره
...نمیدونم داره چی میشه ولی من
نه
وای نه
عافیت باشه
تونلی ریخته؟
توی سطح تاج فعالیت مشاهده شده
ممکنه چند نفر نفوذ کرده باشن
حتی شاید آشوبگر باشن
من از آشوبگران متنفرم
میدونیم قربان
یک گروه از نگهبانان رو به بخش تقطیرسازی فرستادم
نه
دوستهای اینهان
اومدن نجاتشون بدن
الورا دانن اینجاست - الورا دانن اومده -
هیچ بلد نیستی قسمت دوم جملههام رو درست حدس بزنی
زود باشین. بریم چندتا دایکینی تور کنیم
تو ویلویی - ولی جنابعالی مدمارتیگن نیستی -
خیر نیستی
چرا هستم بچهجون
من پدرتم، دلم براتیک ذره شده بود دخترکم
باشه قبوله نیستم
پس چرا خودت رو جاش جا زدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.