The first 200 lines.
...جلو - نگران نباش -
آروم
یه خنجر مغولیه
هندیه، قرن ۱۶
معمولا جفتی هستن، اگه اون یکی رو پیدا کنیم، میفهمیم کی کارور رو کشته
نه. فرصت خودتون روداشتید زیادی خودتون رو انگشتنما کردید
آینه بیکراستف، شیشه استخونی دیگه بقیهش با فیتسه
شوخیت گرفته؟ - ولی اونها خرابش میکنن -
میفته دست آدم اشتباهی - دیگه مشکل شما نیست -
اطراف رو نگاه کن
حفاظت و نظارت ندارید
من هم زمان و منابع لازم برای محافظت ازتون رو ندارم
بازرس، میدونم از ما زیاد خوشت نمیاد - من هیچوقت نگفتم -
یا روش کارمون، ایرادی هم نداره
ما قاتل آنابل وارد رو پیدا کردیم
کسی هم جز خودت نمیدونه
بیخیال، کار ما خوبه
التماست میکنم بهمون فرصت بده آینه رو پیدا کنیم
تو چی، کارلایل؟
همیشه اینقدر ساکت نیستی
بهنظرم ما باید کار رو تموم کنیم ما از بقیه جای بهتری هستیم
انتخاب خودمونه خودمون هم ریسکهاش رو میدونیم
باید بهمون اجازه بدی
باشه
ولی ازتون درخواست نمیکنم
دارم بهتون میگم
که هوشمندانه عمل کنید
دارید با خلافکار های واقعی دست و پنجه نرم میکنید
پس فقط جنبهروانیش با شما
شیشه استخونی رو پیدا کنید
بقیهش رو بسپرید به سازمان
بازرس، حادثه خطرناک تو کیلبورن گزارش شده
به همه واحد ها بگید
نذارید این آخرین باری باشه که شما سه تا رو زنده میبینم
دارم کار درست رو میکنم؟
بهشون هشدار دادی دیگه چه کاری از دستت برمیاد؟
اون هان که استعداد دارن
آره
بیچاره ها
باید از تحقیقات بیکراستفم بهتون بگم
پنجره چی شده؟
یه پرنده خورده بهش
مثل اینکه یه پزشک و روانپزشک مورد احترام بوده
توی تکنیک های جدید پیشگام بوده
مجالس مخفیانهش رو توی خونهش توی هامپستد برگزار میکرده
و اگه بهخاطر ماری دولاک نبود، همینطور مخفی باقی میموندن
ماری دولاک کیه؟ - یه مهمون که گم شد -
بعد از یکی از جلسه ها آب شد رفت زیر زمین
ولی عجیبترین چیز اینجاست
ده سال بعد یهویی سروکلهش پیدا میشه
ولی کاملا دیوونه شدهبود
بهخاطر شیشه استخونی؟ - با عقل جور درمیاد، نه؟ -
ولی چرا همه اینقدر میخوانش؟ چیکار میتونه بکنه؟
غیر کشتن و دیوونه کردنت
بهنظر یه چیزی بیشتر از یه عتیقه خطرناکه
بهنظرم یه چیز کاملا منحصربهفرده
آفرین
بالاخره چشمتون داره باز میشه
لوسی، چی شده؟
داره حرف میزنه
منظورت چیه، چشممون داره باز میشه؟
اندازه کافی طولش دادید، ها؟
لوسی، چی شده؟
داره باهاش حرف میزنه
اگه اینقدر اطلاعات داری چرا کمکمون نمیکنی؟
من فقط یه شاگردم
جواب ها دست استادمه
استادت؟
منظورت این بود؟
تو بیکراستف رو میشناسی
میدونستم برمیگرده تا کارش رو تموم کنه
قدرت استاد من زیرخاک نمیمونه
شیشه استخونی چیه؟ چیکار میکنه؟
من رو ببرید بهتون نشون میدم - کجا؟ -
خونه استادم
چرا؟
اونجا قراره چی پیدا کنیم؟ - هرچیزی که دنبالش هستید -
ولی در عوضش یهچیزی میخوام
میدونستم اون جمجه که دزدیدم به یه دردی میخوره
بعد از شروع آزمایشاتم
مطمئن بودم به مرور زمان یه کار خارقالعادهای میکنه
آفرین به من - آره، خدا رو شکر تو رو داریم جورج -
میدونید که داریم تاریخسازی میکنیم دیگه؟
حق نداری به کسی بگی - ولی ارزشداراییت خیلی رفته بالا -
کنفرانس مطبوعاتی میخوای؟ - خیلی خندهدار بود -
خوشحالم بالاخره حرفم رو باور کردی - من یه دانشمندم -
بدون مدرک نمیتونم چیزی رو ثابت کنم
چیکار قراره بکنیم؟
درباره اینکه گفت میخواد آزاد بشه
جلوی چشم نگهمیداریمش
بذاریم ما رو ببره پیش همون چیز مخفی تو خونه بیکراستف، بعد تصمیم میگیریم چی کار کنیم
تصمیمش با لوسیه از طرف ما یا جمجه فشاری نیست
اگه بتونی مهارش کنی زندگیمون رو عوض میکنه
فکر میکنی میتونی؟ - خواهیم دید -
ای کاش جورج کریم هشت ساله بود من رو میدید
بهترین آزمایش تابهالان آزمایش کامل یه نوع سه
و البته من
چیزیت نمیشه
هوات رو داریم
آمادهاید؟
جمجمه از کجا بیکراستف رو میشناخته؟
میگه شاگردش بوده بهش میگه استاد
همدست یه دکتر غیبگو چه نوید خوبی
نه - وایسید -
اینجا وایسید
چی شده؟
داخل نرید. اینجا وایسید
بذار لاکوود و کریم برن - چرا؟ -
چون اونها نمیتونـن باهام حرف بزنـن ولی تو میتونی
اونها جایگزینپذیرن
اگه تو بمیری تا ابد تو این شیشه گیر میفتم
لوسی؟ - وایسید -
دیگه رئیس منم
اون پسره کریم قدرت شیشه استخونی رو حس کرده
بذار چیزی که میخواد رو بگیره
لوسی باید بهمون بگی چی داره میگه نمیشه که ما رو بیخبر بذاری
شما باید اینجا وایسید، من میرم تو
عمرا - لوسی، تو تنها اون تو نمیری -
من که تنها نیستم
باید بهم اعتماد کنید
اگه تا ۱۵دقیقه برنگشتم میتونید بیاید تو
گفتید تصمیمش با منه
پس رئیس منم
این تصمیم منه
دختره احمق
خونه
چه جای دنجی
خب، قرارمون، در رو باز کن بذار برم
نه
ما با هم یه معامله داشتیم، بذار بیام بیرون
هنوز چیزی که دنبالش هستیم رو پیدا نکردیم
اصلا بهم نگفتی دنبال چی هستیم
کاغذ هاش! راهنماییت میکنم - اون تو هم میتونی این کار رو بکنی -
حالا بگو کجا رو بگردم
استادت راز هاش رو کجا نگهمیداره؟
پشت یه در بسته
چی حس میکنی؟
سیگار
مشروب
یه مشت مرد
اتاق غذاخوری
بازش کن
اون چیه؟
این که میز غذاخوری نیست
یه نوع
میز عمله
صدای
اره شدن
یهچیزی میاد
خونریزی
فکر کردم روانپزشکه
نه جراح
اون یه نابغه بود
یه رویاپرداز
بیا سریع چیزی دنبالشیم رو پیدا کنیم و بریم
بذار بیام بیرون، بهت نشون میدم
نشونم بده، من هم میارمت بیرون
تو من رو زنده لازم داری
پس حرف بزن
خوب نگاه کن
سه دهانه خون. یکیشون
یه کلیده
چند ساعت پیش فکر میکردم این بهترین اتفاقیه که میتونه برامون بیفته
الان فکر میکنم، بدترینه - میدونم چی میگی -
گفت: ۱۵دقیقه بهمون فرصت بدید و اگه برنگشتیم
طوری حرف میزد انگار یه تیم هستن
از نظر فنی هنوز مال منه
از نظر فنی هیچوقت مال تو نبود
الان چهقدر شده؟
ده دقیقه
ببین، اون که رئیس تیم نیست
معلوم هم نیست اون چیز چی داره تو گوشـش میگه
آنابل وارد رو یادت رفته؟
بذار اینطوری بگم
ما تنها فرستادیمش تو یه خونه بهشدت جنزده
حق با توئه، دیوونگیه
اون چیه؟
نه
نه
از کجا بفهمیم کدوم طرفی رفته؟
نمیتونیم بفهمیم
چی بود؟ - یهچیزی حضورت رو حس کرد -
زیاد وقت نیست، میز رو بگرد
یالا
اصلا تو این کاغذ ها چی هست؟ - اونجا نه، بگرد -
لعنتی
خودشه، سفت نگهدارش
بدو لوسی، دارن میان
لوسی - بریم -
دیره
چرا همچین صدایی میدن؟ - نفس های آخرشونه -
وایسا
اونها بیمار هاش بودن
اون ها رو کشت
لوسی
کجایی؟
لوسی، جواب بده
وقتشه بذاری برم، لوسی
جورج
اون نمیتونه الان کمکت کنه
No comments yet. Be the first to leave one.