The first 200 lines.
دخترم کجاست؟
پیش تو بود. الان کجاست؟
بردنش - بردنش؟ -
میریم و برش میگردونیم
کار همزاده
قطعا تلاش میکنه بدزدتش
پروانه اومده خونه
اسم من عمره
و کلی باهم حرف داریم
اینی که داری میبینین
یکی از بزرگترین منابع لیتیوم شناخته شده تو کل دنیاست
اختیار تامش دست فراز همزاده
و همین باعث شده به یکی از غیرمنتظرهترین دوستانشون تبدیل بشه
همزاد هیچ دوستی و صنمی با طالبان نداره
پس بهنظرت دقیقا چقدر پول تو این زمینها خوابیده
که باعث شده این دشمنهای خونی اینطوری رفیق جون جونی بشن؟
بابا غورغوری
اون هیولا توئی؟
کی هستی؟
...اونجا
دقیقا چه اتفاقی افتاد؟ کی بودن؟
اطلاعات طالبان
مُرده. امیلی مُرده
چند روزی میشه
تو اصلا نمیدونی از پس چه کارهایی برمیاد
اصلا درست نمیشناسیش
ولی اون رو خوب میشناسم
طولی نمیکشه که یه حرفی بزنه که نباید
و اون نتونه تحملش کنه
اگر شانس بیاریم
شاید چندتاییمون نجات پیدا کنن
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
از این طرف
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
چی میدونی؟
میدونم که برای فراز همزاد کار میکنی
و اینکه یه مامور فدرال رو
ربودین
و به زور نگهش داشتین
پس هیچی نمیدونی
نمیدونی الان کجاییم
یا کی هستیم
حتی اسم خودت رو هم نمیدونی
مادرت همه چی رو ازت مخفی کرده بود
اسمم آنجلا آدامزه
یکی از مامورین ویژهی اداره تحقیقات فدرالم
و اگه باهام همکاری کنی
ممکنه بتونم افبیآی رو متقاعد کنم
بهخاطر آدمربایی دستگیر و محاکمهت نکنن
باید این رو بپوشی
اگه با این لباس ببینتت بهتره
کی؟
پدرت
خیال کردی وقتی پدرم بیاد اینجا
براش مهمه چی تنم باشه؟
پدرت اینجاست
فراز همزاد پدرته
و اسم واقعیت پروانهست
مادرت و یه آمریکایی
که مهمون و دوستمون میدونستیمش
یه شب تو تاریکی تو رو دزدیدن
این هویت واقعیته
هوم
خب پس باید ببینمش
یعنی حتما خیلی مشتاقه من رو ببینه
نه
اگه اون واقعا پدرمه
فکر نمیکنی بهتر باشه مستقیما با خودش صحبت کنم؟
پروانه
پروانه
پروانه
پروانه
پروانه
چرا اومدی اینجا؟
خودت من رو دزدیدی
وقتی از هارولد هارپر خواستم بیاد با اختیار خودت همراهش اومدی
درواقع یه جورایی تو هم من رو پیدا کردی
چرا؟
نمیدونم
مزار پدرم پشت سرته
اولین باری که شوروی به اینجا حمله کرد باهاشون جنگید
دست راست پادشاه بود
مرد خیلی خوبی بود
و پدربزرگش
با ارتش ملکه ویکتوریا جنگید تا وطنش دست بیگانهها نیفته
تحصیل کرده بود. شعر میگفت
میخواستم اصل و نسبم رو بدونم
برای همین سوار هواپیما شدم
اینجا... وطنت اینجاست
میان مردانی ایستادی که مقابل متجاوزان بریتانیایی
ایرانی و مغول ایستادگی کردن
...کسایی که هرچی داشتن رو فدا کردن
تا چیزی برای انتقال به نسل بعد باقی بمونه
...جنگیدن، خونشون ریخته شد
جدل کردن و نوشتن تا کشورشون رو آزاد نگه دارن
میخوام درباره مادرم بیشتر بدونم
میخوام بدونم چه جور آدمی بوده
برای تو چه حکمی داشته
چیها بهت گفتن؟
که برای مادرم خطرناک بودی
و پدرم کمکش کرده تا از دست تو فرار کنه
دیگه چیها پشت سرم گفتن؟
هیچی
مادرت زن سرد و بیعاطفهای بود
من و بقیه رو فریب میداد و تحت کنترل داشت
دروغ میگفت
به هرکسی هر وقت و به هر نحوی
که به نفعش بود خیانت کرد
نه
اینطور نبوده
حتما قبلش جور دیگهای بوده
ویژگیهای دیگهای به غیر از اینها هم داشته
حتما داشته
حتما امید درونش وجود داشته
و عشق
اما من اهیچوقت اینها رو توش ندیدم
چون اون روش رو هرگز نشونم نداد
ولی میخوام بدونم چرا اون روش رو ندیدم
و علتش رو بفهمم
...نسبت به نقطهی شروع این مسیر
وقت زیادی صرف کردم
این راه دور و دراز رو طی کردم
هرچی تو بگی تنم میکنم
میتونی به هر اسمی خواستی صدام کنی
...فقط
یه چیز خوب درموردش بهم بگو
بگو چی رو دربارهش نفهمیدم
نمیدونم خیال میکردی چطور قراره پیش بره
و امیدواری در آینده چطور بشه
ولی این رو میدونم که باید
درباره مسیری که ما رو توش قرار دادین
صحبت کنیم
میدونم
که اگه دربارهش حرف نزنیم
سمت و سویی که میبرتمون یا هزینهای که بهمون تحمیل میکنه
به مذاقتون خوش نمیاد
ببخشید. سعی کردم وادارش کنم بره
ولی اصرار داشت با شما حرف بزنه
جناب
خیلی خوشحالم که دوباره شما رو ملاقات میکنم
تو کی هستی؟
وقتی که مسئول نظارت بر بخش پنجشیر شدم
همدیگه رو دیدیم
اداره نظارت
جاسوسی پس
آقا
من شما رو خیلی تحسین میکنم
با داستانهای شما بزرگ شدم
به احترام شما اومدم
اومدم بهتون خدمت کنم
ممنون
به خدمت تو نیازی ندارم
مطمئنین؟
چون فکر میکنم میتونم بهتون کمک کنم
و به وضعیت ناگوار مهمانتون
رسیدگی کنم
باید این رو بدونین
که در پنجشیر
تقریبا چیزی نیست که من درجریانش نباشم
اما در کابل
توی وزارتخانهها و جایی که تصمیمهای مهم گرفته میشه
از بیرون نظارت میکنم
و خوب گوش میدم
خیلی چیزها به گوشم میرسه
و اخیرا به گوشم رسوندن
که شما یه آمریکایی رو
گروگان گرفتین که ممکنه خطرات زیادی براتون داشته باشه
برو گوشهات رو معاینه کن
پس چیزهایی که شنیدم حقیقت نداره؟
نه
هوم
هیچ معدن لیتیومی نزدیک مشبهار نیست
معدنی که افراد شما اون رو پیدا کردن
...و تحت کنترل شماست
معدنیه که بقای اقتصادی کابل بهش وابستهست
شما منابعش رو صرف هزینه عملیات خودتون میکنین
و این رو از برکات روابطتون با آمریکا دارین
رابطهای که حالا با ربودن یه مامور افبیآی خراب شده
حواست به حرفهات باشه بچهجان
تو نه من رو درست میشناسی
نه خطری که داری با آغوش باز به استقبالش میری
قسط آخرت رو پرداخت نکردی
باجی که همیشه به وزارت پرداخت میکنین تا قوانین خودشون
قوانین ما
و قوانین من رو
نادیده بگیرن
چیزی به دست ما نرسیده
اگه نظر من رو میخواین
این مسئله حکم یه بمب ساعتی رو داره
و به دلیلی نمیدونین باید باهاش چه کار کنین و چطور از شرش رها شین
پس بسپارینش به من
مراقب حرفهات باش
من تو رو میشناسم عمر
برادرزادهی عبداللهای
همون کسی که برای رسیدن
به قدرت و مناصب بالاتر از خیرت گذشت
بیا با عبدالله تماس بگیریم و ببینیم کدوم براش مهمتره
سوالهای تو
یا تجارت و کسب و کار من؟
هوم
No comments yet. Be the first to leave one.