Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 11

Release info

Frasier S11E03 The Doctor is Out 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 11 قسمت 3 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-24
Downloads: 31
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اوه سلام بابا. سلام نایلز. سلام فریژر.

امم، میشه لطفاً همیشگی رو برام بیاری؟

نایلز، ۲۰ دقیقه دیگه اسکواش داریم. لباسات کجان؟

مجبور شدم تو کیفم قایمشون کنم.

به دافنه گفتم کل روز مریض دارم.

تنها راهی بود که می‌تونستم از این نمایشگاه گل فرار کنم.

دو ساعت راه رفت و برگشته.

آها. می‌تونستیم زمانشو عوض کنیم. حتماً باید دروغ می‌گفتی؟

گفتم که مادر دافنه هم قراره به ما ملحق بشه؟

که از یه ناراحتی زنانه رنج می‌بره.

و نمی‌تونه تو مغزش فرو کنه که من متخصص زنان نیستم؟

مجبور بودی خودتو نجات بدی. نایلز: ممنون.

پس لطفاً به هیچ‌کس نگو که امروز اسکواش بازی می‌کنیم.

نمی‌خوام دافنه بفهمه. باشه.

سلام بچه‌ها. مارتین: اوه، سلام راز.

خوشحالم که اینجایی. می‌تونی دوست‌پسرمو ببینی.

اون جذاب‌ترین پسریه که بعد از فریژر باهاش قرار گذاشتم.

باشه، جذاب‌ترین پسر بعد از فریژر.

اون آلیستر بورکه.

می‌دونم. آلیستر بورک کیه؟

اون رئیس انجمن اپرای سیاتله.

یکی از بهترین کارگردان‌های دنیا.

کارهاش محشره. یه اپرای فیلیپ گلس رو روی صحنه برد، و هیچ‌کس سالن رو ترک نکرد.

آلیستر. من فریژر کرین هستم.

سال گذشته تو مراسم خیریه با هم آشنا شدیم. البته.

شما تو رادیو هستید. بله، بله.

و شما... امم، نگید به من.

باشه، بگید.

نایلز کرین.

بله، ما هر دو برای اکران اول شما بلیت گرفتیم.

و بی‌صبرانه منتظریم ببینیم با "لابوهم" چه جادویی خلق می‌کنید.

خب، من راضی می‌شدم.

اگه میمیِ من دست از چیزبرگر خوردن برمی‌داشت.

دیروز نشوندمش و گفتم.

"عزیزم، شما داری از "سل" می‌میری، نه از "پرخوری".

فریژر: خیلی خنده‌داره.

خنده‌داره چون نیش‌داره. بله همینطوره.

چقدر خوب به نظر می‌رسید. آلیستر: ممنون.

از کت و شلوارتون خوشم میاد. شما خیلی لطف دارید.

و خوشحالم که دوباره می‌بینمتون.

نایلز: بله، خداحافظ.

خداحافظ. مراقب باشید.

وای، چقدر کامل و دقیق بود!

پولیپ هم اون بالا پیدا کردید؟

ما فقط داشتیم احترام لازم رو به جا می‌آوردیم.

به یکی از بزرگان دنیای اپرا.

بری: سلام. بری، سلام.

این فریژر و نایلزه.

سلام. فریژر: خوشحالم می‌بینمت.

و مارتین. مارتین و بری: سلام.

دست دادن محکمی داری. به نظر میاد خیلی ورزش می‌کنی.

اون عملاً تو باشگاه زندگی می‌کنه.

خب، اونجا کلیسای منه.

آه، این بلوز چقدر بهت میاد!

آره، خیلی شیکه، راز.

بری انتخابش کرده. اون خریدار لباس زنانه تو "بیدول"ـه.

هفته پیش یه روز کامل رو تو کمد لباس من گذروند.

و لباسایی رو که دیگه نباید می‌پوشیدم، دور انداخت.

باید می‌دیدید هنوز چی‌ها رو نگه داشته بود.

دامن‌شلواری!

بس کن!

خب، آدم فکر می‌کنه چی تو کمد بری زیادی مونده بوده.

چی میگی؟

آخه، به نظرت همجنس‌گرا نمیومد؟

این پسره همجنس‌گرا نیست.

می‌دونی از کجا میشه فهمید؟

ماهیچه‌هاش.

نکته خوبیه، بابا. دومین علامت: سگ پودل نداره.

پس محشر نیست؟

بله، بله، امم، "محشر" در یک کلمه خلاصه می‌کنه.

فکر می‌کنم اون برای تو عالیه، راز.

خوش‌تیپ، خوش‌برخورد و اصلاً هم همجنس‌گرا نیست.

کی گفت همجنس‌گراست؟

من که نگفتم. اون همجنس‌گرا نیست.

باشه، ولی می‌بینی که چطور ممکنه کسی همچین برداشتی کنه.

چرا، به خاطر شغلش؟ چون به خودش می‌رسه؟

این تنبلانه، کلیشه‌ایه! فریژر: باشه.

حق با توئه، یک فرضیه سطحی بود.

و در شأن ما دو نفر، هم به عنوان روانپزشک و هم به عنوان مردان خوش‌نام شهر، نیست.

بهتره بریم وگرنه فیلم رو از دست می‌دیم.

باشه. خداحافظ. مارتین: می‌بینمتون.

راز: چی، بیسکاتی نمی‌خوری؟ لطفاً. من شدم یه خونه!

هر دو: خیلی همجنس‌گراست.

نمی‌تونی تندتر راه بری؟

تو این شورت‌های مسخره تو دارم با نهایت سرعتم حرکت می‌کنم.

اگه از مال خودت نزده بودی بیرون، به اینا احتیاج نداشتی.

من ازشون نزدم بیرون. مسئول لباس‌شوییم فقط سفیدشون کرد.

تا جایی که مقاومت کششی‌شون شد مثل تار عنکبوت.

اگه عجله داری، باید ماشینت رو می‌آوردی.

دافنه برای نمایشگاه گلش بهش احتیاج داشت. و یادت باشه.

آره، آره، داشتی مریض می‌دیدی. ما اسکواش بازی نکردیم.

اون دوست‌پسر رازه؟

فکر نمی‌کنی اون چیزی که ما می‌گفتیم رو بهش گفته باشه؟

نه، نمی‌تونم تصور کنم که اون این کار رو بکنه.

بذار فقط عادی رفتار کنیم.

کجا رفت؟ عجیبه. همین الان اینجا بود.

"بد بیلی."

به نظرتون اونجا چه جور جاییه؟

فریژر: خب، بذار ببینم.

"سه‌شنبه شب چرمه."

پس احتمالاً یه جور مغازه کفش‌فروشیه.

اونجا بار گی‌هاست، احمق. یالا بریم.

نایلز: چی؟ نه، نه، نه.

به دافنه گفتم تا ساعت ۷ وقت بیمار دارم.

اگه دیر کنم، ممکنه شک کنه. نایلز، رُز دوست منه.

نمی‌ذارم یه مردی که داره بهش دروغ می‌گه، اذیتش کنه.

فقط یه دقیقه کار دارم.

ببخشید. دنبال یه مرد می‌گردم.

آره، خب، از شورتت فهمیدم.

دنبال یه آدم خاصی می‌گردم. حدود ۳۵ سالشه.

فریزیر؟

ادواردو. هاها.

پولیش‌کار مبلام.

نگو که دست از پولیش زدن و دستمال کشیدن برداشتی و شدی بارتندر.

اینو همین‌طوری پاره‌وقت انجام می‌دم.

اوه، خب، شرط می‌بندم از دیدن من اینجا تعجب کردی. هه.

باشه.

باشه، من فکر کردم یه دوستم اومده اینجا.

حدودای سی و پنج سالشه، اِم... موهای موج‌دار، هیکل خوب.

آره، فکر کنم تو دستشوییه. اوه.

براتون یه نوشیدنی بیارم؟

شِری، لطفاً.

اوه، سلام نایلز. هی بَری.

فریزیر، بَری اینجا نیست.

همین الان دیدمش. چی؟

بَری اینجا نیست. بریم.

اون تو دستشوییه.

نه، نیست. می‌شه لطفاً بریم؟

چی گفتی؟

دافنه منتظرمه. بریم.

دوباره بگو؟ به خاطر خدا!

دارم التماست می‌کنم، منو ببر خونه!

ببین، در واقع، من و اون...

هر چقدر دلت می‌خواد کارات رو توجیه کن، کِوین.

حقیقت اینه که تو فقط صادق نیستی، مگه نه؟

کِوین: فکر کنم نه. اما خودت هم اینقدر صادق نیستی.

درباره همه‌چی تو زندگیت.

ببخشید؟

کِوین: خب، تو هیچ‌وقت به شنونده‌هات نگفتی که گی هستی.

ببخشید؟

کِوین: دیشب تو یه بار گی‌ها دیدمت.

آها... اوه...

می‌فهمم. ها، بله. در واقع...

دیروز واقعاً یه سر به "بَد بیلیز" زدم.

ببینید، فکر کردم یه آقایی رو دیدم.

که می‌خواستم باهاش حرف بزنم، وارد اونجا شد.

و مطمئناً قبلاً هیچ‌وقت اون بار نرفته بودم.

کِوین: پس چطوری اسم بارتندر رو می‌دونستی؟

و چرا اون شورت‌های تنگ رو پوشیده بودی؟

اون‌ها شورت‌های من نبودن.

ببینید، داشتم اسکواش بازی می‌کردم و اونارو از دوستم قرض گرفتم.

از دوستم، که کمر باریکی داره.

کِوین: آره، دقیقاً مثل اون مرد دستپاچه‌ای که باهاش آشنا شدی.

ببین، من با هیچ‌کس آشنا نشدم.

به این قضیه خاتمه می‌دم، چون چیزی برای بحث وجود نداره.

در راه خونه از باشگاه، یه سر به بد بیلیز زدم.

دنبال مردی می‌گشتم که امیدوار بودم تو دستشویی باشه.

یه شِری سریع با پولیش‌کار فرانسویم خوردم و بعدش رفتم.

اما اینکه چطوری شورت یه مرد دیگه تنم بود...

این به هیچ‌کس ربطی نداره.

و ما از آنتن خارج می‌شیم. اوه، خدای من.

اون مردی که فکر کردی دیدی داره می‌ره تو بد بیلیز...

اون بَری نبود، بود؟ باشه رُز.

من تو خیابون دیدمش و چرخیدم و اون رفته بود. فکر کردم که...

می‌دونی بَری دیشب چیکار می‌کرد؟

چی؟ منو. اینو می‌گم.

اون گی نیست. در حالی که شما، خانم مارپل، الان لو رفتی.

لو رفتم؟

فریزیر.

خیلی متاسفم. فکر کردم اون تماس آخر وحشتناک بود.

ممنونم گیل. مرد بیچاره.

چقدر باید از این روز تاریک و در عین حال اجتناب‌ناپذیر می‌ترسیدی.

کاش اجازه داشتی که خودت آشکار کنی.

در زمان و به شیوه انتخابی خودت.

به جای اینکه به زور از کمدت بیرون کشیده بشی.

صدات بلرزه و گونه‌هات از شرم سرخ بشن.

گیل، من گی نیستم.

اوه فریزیر. نمی‌تونی خودتو به موش‌مردگی بزنی.

وقتی که تو "بَد بیلیز" با اون شورت‌ها در حال پرسه زدن مچت گرفته شده.

که جایی برای تخیل باقی نمی‌ذاشتن. اون‌ها شورت‌های من نبودن.

من فقط قرضشون گرفتم چون شورت‌های خودم وقتی خم شدم پاره شدن.

اوه، خواهش می‌کنم.

ما لازم نیست همه چیز رو بدونیم.

فقط می‌خوام بگم که خانواده KACL همیشه کنارت هست.

وقتی که اولین قدم‌های شجاعانه‌ات رو در مسیر افتخار برمی‌داری.

و پذیرش خودت. اوه، خفه شو، پُرافاده!

می‌بینم که پیشی چنگال داره.

اوه، اِم... یه لاته دیگه برای بیرون، لطفاً. و می‌تونی از اونجا کمش کنی.

ممنونم. من اینا رو سفارش ندادم.

اونا رو اون پسرا از اونجا فرستادن.

اوه، بابا، قهوه میل دارین؟

نه، اما می‌فهمم چرا ممکنه فکر کنی که بخوام.

یه نفر می‌ره تو یه کافی‌بار...

نمی‌تونی مردم رو سرزنش کنی که فکر می‌کنن اون قهوه دوست داره.

بله، بابا.

البته، اِم... اگه دوستش نداشت، می‌تونست برای مردم واضحش کنه.

ممکنه بگه "من قهوه‌خور نیستم."

یا "من حتی یه بارم قهوه امتحان نکردم."

بله، باشه بابا.

"حتی در موردش کنجکاو هم نیستم." بله، باشه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left