The first 200 lines.
آنونس: قبلاً در سریال Third Watch...
شرط میبندم قبل از یه سال کارو ول میکنی و یه KB میشی.
کی بی؟ "زنیکه مفتخور."
موضوع فقط قانونی بودن اون نیست. خودش خیلی واضح بهم گفت.
باورش داری؟
لازم نیست اینجا باشم. هیچ مشکلی ندارم.
همهچی روبهراه میشه، باشه؟
دوستت دارم. منم دوستت دارم.
تصور کن چقدر باید درد بکشی تا همچین کاری کنی.
کیم فکر میکنه چون اون نمیخواد تو دنیا باشه، دنیا وایمیسته.
روز خوبی داشتیم، نه؟ آره.
سالی: این رمز و رازهای مبهم هستن که هیجانزدهمون میکنن.
انگار هیچوقت نمیتونیم زندگی رو بفهمیم.
حدس میزنم واسه همینه که هنوز ارزش زندگی کردن داره.
یه مهمونی سورپرایز پر از فراز و نشیبهایی که هیچوقت انتظارشون رو نداریم.
که هیچوقت واقعاً نمیفهمیم، شاید نتونیم بفهمیم.
مثل دو نفر که هر دوشون دارن میرن برای یه پرواز.
یکیشون یکم زودتر میرسه.
اون یکی پشت یه تصادف تو وَنوایک گیر میکنه.
تهش پرواز رو جا میذاره. پرواز بعدی هم تا سه ساعت دیگه نیست.
بدشانسیه، مگه نه؟
فقط اینکه هواپیما منفجر میشه و توی اقیانوس اطلس سقوط میکنه.
هیچکس زنده نموند.
این یعنی چی واقعاً؟
دیدم همون مردی که پرواز رو از دست داده بود، تو نیویورک 1 مصاحبه میکرد.
اونم نمیدونست. فقط همینجوری خیره شده بود به یه جا.
هیچی براش فرق نکرده بود.
ولی از طرفی، همه چی براش فرق کرده بود.
اون مرد قد بلنده توی پارک ژوراسیک،
اسم بازیگرش جف بود، یه چیزی... یادم نمیاد.
اون از نظریه آشوب حرف میزد.
نمیدونم از بخش نظریهاش چیزی حالیم میشه یا نه، ولی خود آشوب رو درک میکنم.
اینکه یه ثانیه همه چی انگار خوب و اوکیه،
بعد ثانیه بعدی، هیچی نیست.
مثل دیدن یکی از اون مستندا توی کانال دیسکاوری.
همه آهوها همینجوری وایسادن دارن چمن میخورن.
خوشحال به نظر میان، بچههاشون کنار مادراشون اینور اونور میدَوَن.
و ثانیه بعدی، همه دارن واسه زندگیشون میدَوَن.
هنوز هیچکدومشون چیزی ندیدن. ولی میدونن یه چیزی درست نیست.
یه حسی بهم میگه اشتباهه.
تو این کار زیاد از این حسها داری که یه چیزی سر جاش نیست.
شده به این چیزا فکر کنی؟
مثلاً هر بار که از در میای بیرون، فرقی با اون آهوها نداری...
که تو دشتهای آفریقا اینور اونور میدَوَن.
که یه چیزی اون بیرون تو علفای بلند کمین کرده.
پنهان.
بیصدا.
داره تماشا میکنه.
منتظره.
دنیا پر از خطره، بیشترش هم از جاهایی که اصلاً انتظار نداری.
تو مثل اون آهوی مادری، که میخواد بچهشو از دنیا محافظت کنه.
واقعاً ترسناکه. ولی مطمئن نیستی چطوری میتونی.
یا اصلاً میتونی یا نه.
یا اصلاً از کجا باید شروع کنی.
من زیاد بهش فکر میکنم.
همهمون همینطوریم.
اینجا تو خیابون، داری سعی میکنی چیزی که قابل کنترل نیست رو کنترل کنی.
باشه. نمیتونی پنهان شی. نمیتونی.
چرا، میتونم.
اه! نه، نه. بابا بیخیال! مهماتم تموم شد. نه...
جویی: آخ! جیمی: آه!
ای بابا!
گرفتمت! گرفتمت! تو بیرحمی، میدونی؟
بردمت، بابا! دیگه مردم.
من تفنگ پلاسما داشتم. آره، داشتی. چطور اینقدر خوب شدی؟
داشتم تمرین میکردم. داشتی تمرین میکردی؟
به جای اینکه کلماتت رو کار کنی، ها؟
کلماتم رو انجام دادم. کلماتت رو انجام دادی؟ خیلی خب.
دیگه کافیه. دیرت میشه برای مدرسه، عزیزم. پاشو بریم.
بمیر، جهشیافته، بمیر!
چارلی، غلاتت رو بخور. نه!
حالا تویی که میمیری.
باشه عزیزم، باید اونا رو از تو کاسهات دور نگه داری.
هی! حرف مادرت رو نشنیدی؟ با غذات بازی نکن.
تموم کردم.
خیلی خب پس، کاسهت رو ببر تو آشپزخونه و بشورش.
فقط نون تست میخوری؟ آره، دارم سعی میکنم چند کیلو وزن کم کنم.
چرا؟ تو که عالی به نظر میرسی.
دروغگو! نه، جدی میگم. داری آب میشی.
امروز صبح با دکتر کِیس قرار دارم.
کارتهای بیمه کجاست؟ تو کشو.
حالت خوبه؟ آره.
فقط یه چکاپه.
آخرین بار کی رفتی؟
نمیدونم. پارسال یه وقتی. فکر کنم مال ده سال پیشه.
برات وقت میگیرم. خوبم.
اه، انقدر لوس نباش. چیه مگه؟
هی، لازم نیست انقدر خودتو اذیت کنی. کِیس خودش بازیکن خط دفاعی بود.
انگشت اون یارو اندازه دسته جاروئه!
آره دیگه، مگه معاینه لگنی با چند تا انگشت سروکار نداره؟
ببخشید؟ فکر نکنم. مامان!
چی شد، اِم؟
پیراهنت آب رفته؟ همه همینجوری لباس میپوشن.
واقعاً؟ خب، شاید اگه یه زن مطلقه ۳۰ ساله بودی...
که ناامیدانه دنبال شوهر میگرده، شاید اجازه میدادم اونجوری لباس بپوشی.
هر چی بخوام میپوشم. از کی تا حالا؟
چی، من مُردم و یهو اینجا دموکراسی شد؟
برو! همین الان برو!
کاترین؟ کیم؟
کیم؟
در زدم، ولی جواب ندادی.
صدای منو نشنیدی؟
نه.
چی کار میکنی؟ تازه دارم بیدار میشم.
صبحونه خوردی؟ گرسنه نیستم.
فکر کردم شاید امروز بریم بیرون یه کاری کنیم.
امروز مرخصی گرفتم.
هوا قشنگه.
میتونیم بریم تو شهر، ناهار بخوریم، شاید هم یه خرید بکنیم.
بیا بریم بیرون، کیم.
لطفاً.
خوش میگذره.
باشه.
عالیه.
خوبه.
میدونی که، مجبور نیستی این کارو بکنی. آره، میدونم.
میخوام. حالا، شاید اصلاً منو نشناسه.
آره، خب، اشکالی نداره.
یالا. تا اینجا که اومدیم. باشه.
سلام مامان
من جانم.
خوبی؟ خوبم.
خوبم.
یه دوست آوردم، مامان.
تاتیانا دشنکو، ایشون مادرم آیرین هستن.
سلام. از آشناییتون خیلی خوشبختم.
و این گلها رو براتون آوردم. بفرمایید.
اونو براتون میذارم اونجا. خیلی خوشگلید.
ممنون. و گیلاسهای شکلاتیتون رو آوردم.
یادته اینا رو؟ آره؟
تاتیانا درست روبهروی من زندگی میکنه مامان، تو ساختمون خودم.
اون تو اون واحدِ اون پایینه، ته راهرو، کنار پلهها.
اون همیشه عاشق این چیزا بوده.
ایرادی نداره اگه یه کم پیشتون بشینیم؟
آره. آره. ایرادی نداره؟
چی داریم میبینیم، آیرین؟ هوم؟
امروز خوشحالید.
از دیدنتون خوشحالم.
میخواید با آپارتمانتون چی کار کنید؟
چی؟ جای بزرگیه.
میتونی از پس هزینههاش بربیای بدون اینکه مورالس بیشتر کارا رو انجام بده؟
میدونی چیه؟ وایسا یه لحظه. مورالس بیشتر کارا رو انجام نمیداد.
باشه؟
میدونی که من دنبال یه جای دیگه بودم.
میدونی، تو سه تا اتاق خواب داری. نه...
نه. میدونی؟
من میتونم اتاق خواب پشتی رو بردارم.
من اونقدر وسایل ندارم. قطعاً نه.
دلت براش تنگ شده؟
آره. شرط میبندم دلت براش تنگ شده.
اون یه زن عالی بود و یه جورایی نونآور هم بود.
ها؟
اون خیلی شیرین بود. مادر خوبی بود. بهترین.
ممنون که باهام تا اینجا اومدی.
منظورم اینه که، حتی نمیدونم دیگه میدونه من میام اینجا یا نه.
ولی این کار حالمو بهتر میکنه.
تاتیانا
داشتم فکر میکردم شاید برات یه بلیط بخرم.
یه بلیط؟ کجا؟
خونه
اسم یه نفرو پیدا کردم. وکیل مهاجرته.
بهش زنگ زدم.
ازش پرسیدم برای گرفتن گرین کارت باید چیکار کنی.
میخوای برگردم اوکراین؟ فقط برای اینکه تو بتونی قانونی برگردی؟
باید چند ماهی اونجا بمونی.
ولی میتونه کمکت کنه ویزای کار دائمی بگیری.
شاید حتی یه کار توی اداره به عنوان مترجم.
یه کار واقعی. و اگه یه کم پول خرج کنی...
وقتی برگشتی خونه، فکر میکنه کار آسونیه.
ولی من پولی برای خرج کردن ندارم.
نه، ولی من دارم.
و، میدونی، سرگئی میتونه پیش پسرخاله/پسرعموهات توی کوئینز بمونه، و...
تو این کارو برام میکنی؟
آره.
ممنونم.
ممنونم. ممنونم.
باید لباس امیلی رو میدیدی امروز صبح چی پوشیده بود.
آره؟ به خدا قسم.
فکر کنم دولت باید دسترسی به بریتنی اسپیرز رو برای افراد زیر سن قانونی محدود کنه.
مثل کاری که با تنباکو، الکل و فیلمهای بزرگسالان میکنن.
همین میشه وقتی میذاری اِمتیوی ببینه.
نگاه کن. اون دختر کوچولو رو کنار اتوبوس ببین.
یعنی، بیشتر از ۱۵ سالش نیست، نه؟
پدر و مادرش کجا بودن وقتی داشتن اون عکسو میگرفتن؟
تو بانک بودن، داشتن چک رو نقد میکردن.
دستتو بریدی؟
چسب زخم.
نه. امروز صبح چکاپ داشتم. نتونستن رگ تو دستم پیدا کنن.
نازه.
کی؟ امیلی؟
پاهاش قشنگ میشه. دوازده سالشه.
اگه من ۱۲ سالم بود، میدونی، کار خودمو باهاش میکردم. باسکو، این بحث تمومه.
تای، خب قراره بره؟
یه ساعت پیش برای اولین بار باهاش دربارهش حرف زدم.
آره، ولی به نظر میومد که قبول کنه؟
فکر کنم.
چقدر هزینه داره؟
ده هزار دلار.
جدی میگی؟
خب، میدونی که، بلیط هواپیما، وکیل، همهی این حرفا.
No comments yet. Be the first to leave one.