The first 200 lines.
...آنچه گذشت
.ريتا" توئه"
.من بودم
اف.بي.آي"؟"
.فقط يه مشت آدم احمق
،اگه ميخواي با "دکستر" حرف بزني .بايد يه قرار ملاقات باهاش بذاري
.اين کار رو ميکنم
،ممکنه هر کسي غير از "دکستر" باشه
.حداقل بيا مثل بازرسا فکر کنيم
،وقتي که زني ميميره ،معمولاً تو 90% اين اتفاقا
.شوهرش اين کار رو کرده
چيکار داري ميکني؟
،ميخواي درباره ش حرف بزني يا ميخواي عجيب غريب رفتار کني؟
.چيزي نيست که بخوام درباره ش حرف بزنم
.من و "ريتا" فقط همديگه رو بوسيديم
،دکستر" هم اينو فهميد و براي تلافي"
.و، آم، اومد اينجا و با مشت زد تو صورتم
."آرتور ميچل"
."کايل باتلر"
و اسم اون چيه؟
."آه، "کايل باتلر
...يه اتفاقي
.براي مادرتون افتاده
!اون مُرده
!و اين حتي برات مهم نيست
!آرزو ميکردم اي کاش مرده بودي
.همين الان از "اف.بي.آي" باهام تماس گرفتن
.درباره قرار ملاقات با برادرته
.نگو خواهش ميکنم چي گفت؟
.اون نرفته
من نميدونم کدوم گوري هستي
يا اينکه براي چي فکر ميکني ميتوني ،از دست "اف.بي.آي" لعنتي فرار کني
...ولي بهتره قبل از اينکه
،زنم مرده .و اين تقصير من بوده
.زنت ميتونه بياد اينو بخوره
اين اولين کار عادي اي بوده من ديدم از زماني که زنت مرده
."تو انجام دادي، "دکستر
.اونا بدون تو حالشون بهتر نميشه
.تو ام بدون اونا حالت خوب نميشه
.تو بايد برگردي
هميشه ميگن غم و اندوه .هفت مرحله داره
فکر ميکنم کشتن يه نفر
با دستاي خودم توي دستشويي مردونه
روشي بوده تا بتونم از اون .مرحله ي خشم بگذرم
...اون 6 مرحله ي ديگه هر چي باشن
.براشون وقت ندارم
.چونکه الان ديگه تمام وقتم يه پدرم
،وقتي که من و بچه ها با همديگه زندگي کنيم
.همه چي درست ميشه
باور نميکنم که هممون قراره .اينجا زندگي کنيم
،موقتيه .تا موقعي که بتونيم يه جاي جديد پيدا کنيم
...بيا
.بايد عوضش کني
.سلام
.به خونه خوش اومدين
.اينجا خونه ي ما نيست
و ما چرا اصلا به يه خونه ي جديد نياز داريم؟
من فکر ميکنم شروع کردن زندگي تو يه آپارتمان جديد
.برامون خوب باشه
ببين، من يه جا پيدا کردم
.تقريباً لب ساحله
.يا يکي ديگه هم هست درست کنار پارکه
،"ولي تا اون موقع "اَستور
.بايد تختت رو با من قسمت کني
،"و "دکستر .تو روي مبل بخواب
.کودي"، تو هم رو تخت بچه"
وقتشه جفتتون بريد بخوابيد .فردا مدرسه داريد...
چطور ميتونم برم مدرسه؟
.من هيچ کدوم از وسايلم باهام نيست
.بنويس چيا ميخواي .فردا يه سر ميرم خونه
.منم ميخوام باهات بيام
.من فکر نميکنم اين فکر خوبي باشه
چرا؟
...خب
بخاطر اتفاقي که واسه مادرتون .اونجا افتاده
.من ميدونم چه اتفاقي براي مادرم افتاده
.اون کشته شده
،يادت نره .فردا ساعت 9 صبح
."قرار ملاقات با "اف.بي.آي
فقط يه کار ديگه مونده که بايد انجام بدم
.قبل از اينکه بخوام تمام اينا رو پشت سر بذارم
،در زمان مرگ همسرتون
...شما
.قبلاً هم بهتون گفتم .من توي قايقم بودم
.درسته
.فقط يه ذره عجيب بنظر ميرسه
،شما معمولاً شبا زياد ميريد قايق سواري آقاي "مورگن"؟
.بعضي وقتا .شبا آرامش بخش تره
و تنها رفته بودين؟
.بله، تنها بودم
.توي لنگرگاه دوربين مداربسته هست
.ميتونيد ببينيد کي رفتم و کي برگشتم
."ما فيلم رو ديديم آقاي "مورگن
،مشکل اينجاست که ،طبق گزارشاي مأموران بررسي قتل
همسر شما چندين ساعت قبل از
.اينکه شما سوار قايق بشيد کشته شده
پس قضيه اينه؟
واقعاً داريد جدي حرف ميزنيد!؟
داريد به اين فکر ميکنيد که من ...توي قتل همسرم دست داشتم
،که بزنم شاهرگش رو پاره کنم
...و بذارم که تو وان حموم خون ازش بره
،"آقاي "مورگن
ما ميدونيم شما تو خونه ي .آرتور ميچل" بودين"
،در زمان مرگ همسرتون
شما بخشي از گروهي بودين
.که به منزل "آرتور ميچل" هجوم برد
.درسته، البته
.ما ميدونيم شما همسرتون رو نکشتين
فقط داريم دنبال يه دليل ميگرديم
"که چرا "آرتور ميچل .بايد اونو هرف قرار ميداده
چونکه اون يه قاتل زنجيره ايه؟
چطور بود؟
.خوب...بود
،فقط خوشحالم که تموم شد .و ميتونم به کارم برسم
.دلمون برات تنگ ميشه برادر
جدي؟
ببينم، حالا که داري اينجا رو ميچرخوني چطوره؟
.آه، اوضاع آرومه
.چند روز ديگه برميگردم
.اوه، نه برنميگردي
.لااقل يه هفته ديگه بايد استراحت کني
.بايد با خانواده ات وقت بگذروني
.ممنون
.ببخشيد
،"هر چيزي لازم داشتي "دکستر .فقط کافيه بهم بگي
.باشه
.امشب ميبينمت
.اوه، مامان باباي "ريتا" هم ميان
همشون تو خونه تو ميمونن؟
.آره
.حسابي شلوغه
.ولي موقتيه
اون فقط نميخواد بچه ها تو خونه اي بمونن
...جايي که مادرشون - .درسته -
خب...مشکلي نداريم؟
.آره، ولي سرسخت بود
.ولي از طرف ديگه، يه چيز ديگه هم
.آرتور ميچل" ناپديد شده"
.تنها سرنخي که در حال حاظر داريم اين "کايل باتلر"ه
جالبه، چند هفته پيش هم يه قرباني
.به همين اسم داشتيم
،خب، تا اونجايي که ميدونيم .طرفمون زنده ست
،متأسفانه .اونم ناپديد شده
قراره يه چهره نگار بياد
،از رو خناواده ش يه چهره نگاري بکنيم .ببينيم چي پيدا ميکنيم
.خيلي خب
خب، ممنون ميشم .اگه منو هم در جريان بذاري
.باشه
.اوه، هي
.ماريا، نامه هات
،"خب، "دکستر مورگن
.بذار برات يه ماشين بگيريم
تو بچه بامزه اي نيستي، نه؟
هان؟
.راستش هنوز حرف نميزنه
.اين يه کاميون 5 متريه
اسمش چيه؟
."هريسون"
.اينم يه 4 متريه
فاميليه؟
.خون
.آه، يه جورايي
خب، چيا ميخوايد جابجا کنيد؟
.فقط، آم، مبلمان، لباسا
.آم، شايد جالباسي
.کلي دليل براي بودن خون اونجا هست
...يکي ممکنه دستش رو بريده باشه
.خب، درباره اين حرف ميزنيم
.پول الکي نده .با اون 3 متريه کارت راه ميفته
.نميتونم بذارم درباه ش فکر کنم
.بايد به بچه ها برسم
راستش، فکر ميکنم همون .چهار متريه بهتر باشه
.خيلي خب، آم، بياييد بنويسيمش
.يه جاي خيلي بهتر پيدا ميکنيم
،چي فکر ميکني اوني که نزديک پارکه
يا اوني که تو ساحله؟
سلام؟
دکستر"؟"
.همسايه مزاحم نميخوام
."سلام "دکس
.نامه هات رو برات آوردم - .ممنون -
.واو، "هريسون" رو ببين
.رفيق، اون هر روز داره بزرگتر ميشه
...هي، ببين "دکس"، آم
،ميدوني .ما وقت نکرديم با هم حرف بزنيم
...ولي فقط ميخواستم که بدوني
.درباه همه چي چقدر متأسفم
.ممنون
اونا هنوز اون "قاتل سه گانه" رو گرفتن ...يا اينکه
.نه
،رفيق .اگه دستم بهش ميرسيد
.فقط ميتونم تصور کنم چيکارش ميکردي
،هي، گوش کن، ميدوني
،ميدونم ما با هم تفاوت هايي داشتيم
،ولي ميدوني .منم يه پدر تنهام
...منظورم اينه که ميدونم چه سختي هايي داره، بنابراين
...اگه کمکي خواستي - .نه، مرسي -
،چونکه ميدوني .بايد خيلي چيزا رو تسليم کني
منظورم اينه که، منم يه آدم تنها هستم .ميدوني که چي ميگم
ولي بايد يه چندتا پيشنهاد کار رو قبول نميکردم
No comments yet. Be the first to leave one.