Belzebuth

Belzebuth

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Belzebuth 2017 SPANISH 1080p WEBRip x264-VXT
Belzebuth 2017 SPANISH 1080p AMZN WEBRip DD5 1 x264-NTG
Belzebuth 2017 SPANISH 720p AMZN WEBRip DD5 1 x264-NTG
Belzebuth 2017 SPANISH 720p WEBRip x264 AAC-[YTS MX]
Belzebuth 2017 SPANISH 1080p WEBRip x264 AAC-[YTS MX]
Belzebuth 2017 1080p WebRip H264 AC3 DD5 1-Will1869
Belzebuth 2017 SPANISH WEBRip XviD MP3-XVID
Belzebuth 2017 SPANISH WEBRip x264-VXT
A Commentary by TAMAGOTCHi
█☀️ تـورج پاکاری ، Tamagotchi يـاشـار ☀️█

Tags

webrip
web
x264
BRip
720p
720
TS
YTS
1080
AC3
XviD
Published on: 2020-09-23
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫خب، پدر روحانی

‫واقعاً چرا واتیکان اخراجت کرد؟

‫از وقتی که کلیسای مقدس تأسیس شد

‫صدها مؤمن ظهور ضدمسیح (دجال) رو اعلام کردند

‫اونا هرگز مورد بررسی قرار نگرفتن، ‫اما در سال 2010

‫گزارش‌های افراد تسخیرشده ‫بسیار زیاد شد

پاپ شخصاً اومد پیش ما و ،ازمون خواست

‫تا پرونده‌هایی رو بررسی کنیم ‫که کشیش‌هایی ازشون کنار گرفته بودن...

‫که تجربه داشتن در...

‫جن‌گیری

‫دیوشناسی

‫دماغش به تو رفته

‫خیلی خوشگلـه

‫بیا تو

‫سلام! ‫والدین جدید چطورن؟

‫خیلی خوشحالیم، ممنون

‫بهش غذا دادیم و خوابش برد

‫اوه، چه ناز!

‫- میشه لطفاً دستبندش رو درست کنی؟ ‫- البته، الان درستش می‌کنم

‫- عزیزم... ‫- باید بچه رو ببرم

‫واسه چکاپ نهایی و .مرخص کردن‌تون ‫

‫آه، عزیزم

‫مراقب سرش باش

‫بذار بوسش کنم

‫عزیزدلم

‫یه‌کم دیگه برش‌می‌گردونم

‫من و تو باید استراحت کنیم

‫نمی‌ذارم استراحت کنی

‫- باید بخوابم ‫- ولی نه زیاد

‫چرا، باید زیاد بخوابم

‫- چیه؟ ‫- رئیس ناجرا تو اداره باهام کار داره

‫- الان؟ ‫- آره

‫چرا؟

‫باورم نمیشه

‫زیاد طولش نمیدم

‫امانوئل...

‫زیاد طولش نده، عزیزم

‫منتظرتیم

‫نگران نباش

‫ببینش، خیلی خوشگلـه

‫این خاله‌ت الناست

‫خیلی خوشگلـه

‫اوه، بیتریز!

‫جاناتانِ من دیوونه میشه

‫- تبریک میگم ‫- ممنون

‫خدا رو شکر! ‫فکر می‌کردم قراره دو شیفت کار کنم.

‫- ببخشید دیر کردم ‫- واقعاً دیر کردی

‫من باید برم

‫تو مرخصش کن

‫برش گردون پیش والدینش تو اتاق شمارۀ 37

‫حالِت خوبه؟

‫فردا می‌بینمت

‫- ممنون ‫- به امید دیدار

‫فردا می‌بینمت

‫اسمش رو چی بذاریم؟

‫نه! این کار رو نکن!

‫کمک!

« ترجمه از تـورج پـاکاری و یـاشـار جماران » .:: TAMAGOTCHi & Stef@n ::.

« بَعل‌الذُباب »

‫- ستوان؟ ‫- بله، کارمن؟

‫امانوئل!

‫لطفاً، نرو داخل

‫به من گوش بده. ‫به حرفم گوش بده!

‫مارینا بهت نیاز داره. ‫نیازی نیست بچه رو ببینی.

‫مارینا بهت نیاز داره، ‫حالش اصلاً خوب نیست.

‫- باشه ‫- باشه؟ لطفاً آروم باش

‫باشه

‫امانوئل!

‫برو بیرون

‫گهوارۀ اون کدوم یکیـه؟

‫سمت راست، دومی از آخر

‫بیا

‫کافیـه

‫ممنون

‫حال مارینا چطوره؟

‫اون...

‫خیلی بهش آرام‌بخش زدن

‫مدت خیلی زیادی قراره اینطوری باشه

‫فکرنکنم بتونه از این ماجرا بگذره

‫نمی‌خوام اون رو هم از دست بدم

‫نمی‌تونم جفت‌شون رو از دست بدم

‫« 5 سال بعد »

‫- پدر فرانکو؟ ‫- بله؟

‫یکی گیرآوردیم

‫چی گیرآوردین؟

‫یه تیراندازی نزدیک مرز مکزیک

‫خب که چی؟

‫یه تیراندازی تو مدرسه، ‫یه 12 ساله زده به سرش.

‫بیشتر قربانی‌ها...

‫- بچه‌‎های خردسال بودن؟ ‫- بله

‫4 ساله؟

‫- بله ‫- کشیش چی؟

‫تو فیلم دوربین‌های مداربسته .دارن دنبالش می‌گردن

باید پیداش کنید

‫پیگیرش باشین

‫ یه تیراندازی وحشتناک اتفاق افتاده

‫ اولین گزارش حاکی از اینه که ‫ 33نفر مُردن و 6 نفر زخمی شدن

‫ در میان آن‌ها، یک معلم مهدکودک نیز هست

‫ اما نتونستیم این رو تأیید کنیم،

‫ چرا که مقامات اطلاعاتی رو فاش نمی‌کنن

‫ دانش‌آموزان در محوطۀ مدرسه باقی ‌مانده‌اند

‫ با تعدادی از والدین صحبت کردیم

‫و اونا نه اطلاعاتی از مسئولین مدرسه دارن،

‫ و نه از بچه‌هایی که داخل ساختمون هستند

‫ درحال‌ حاضر، گزارش بنده در همین حد است. ‫ برمی‌گردیم به استودیو

‫اوه! اوه!

‫من کابوس دیدم

‫ایسا، باید تو تختت باشی، عزیزم

‫حالِت خوبه؟

‫می‌دونی چیه؟

‫بذار تبت رو چک کنم

‫هنوزم تب داری

‫اگه حالت خوب نشه، ‫فردا نمی‌تونی بری شنا.

‫- من کابوس دیدم ‫- اوه، عزیزم

‫- خوابت چی بود؟ ‫- تو مدرسه با پسر خاله‌‌م بودم

‫و شیطون اومد دنبال ما ‫و من داد زدم تو بیای کمکم کنی...

‫ولی صدام رو نشنیدی

‫عزیزم

‫این فقط یه خواب بوده. ‫واقعی نبوده.

‫بریم تو اتاقت

‫- چرا تلویزیون رو روشن کردی؟ ‫- کار من نبود

‫به من دروغ نگو، ایسا!

‫- کار من نیست ‫- ایسا!

‫چه خبر؟

‫ تا الان 33 تلفات جانی ‫ و 6 زخمی بوده

‫به رئیس ناجرا گفتی؟

‫به‌محض اینکه تونستی ‫آدرس رو برام پیامک کن.

‫ مقامات هنوز اطلاعاتی رو فاش نکردن

‫سلام النا، چطوری؟

‫حال ایسا بهتره؟ ‫مطمئنی؟

‫آره، اون مدرسه‌ست

‫سیر مورنو، کلاس نهمی

‫با یه کلت 9 میلی‌متری برتا 28 تیر شلیک کرده. ‫بیشتر بچه‌های مهدکودک رو کُشته.

‫بعدم مغز خودش رو با شات‌گان ترکونده. ‫انگیزه‌ش نامعلومـه.

‫- ستوان، مادر قاتل اینجاست ‫- بیارش اینجا. اون تنها این کار رو کرده؟

‫مسئله همینه. از اونجایی که کسی نیست ‫مقصرش بدونیم، پرونده تو بد وضعیـه.

مگه کسی که بهش .اسلحه یا مواد فروخته رو پیدا کنیم

‫برفرض که آزمایش موادش مثبت باشه

‫رئیس ناجرای عوضی

!مجبور بود این پرونده رو بده من، نه؟

‫نیازی نیست اینجا باشی

‫من می‌تونم این رو دست بگیرم، ‫تو فقط کاغذبازی‌ها رو امضا کن.

‫حتی نیازی نیست اینجا باشی

‫من می‌تونم تحقیقات رو پیش ببرم

‫- نه! از پسش برمیام ‫- مطمئنی؟

‫خانم. ‫من ستوان ریتر هستم.

‫ازت می‌خوام جواب سؤالاتی رو بدی

‫و جسد رو شناسایی کنی

‫جسد رو می‌شناسی؟ .‫جواب سر راست می‌خوام

‫بله، قربان

‫- این کیه؟ ‫- خودشـه

‫- خودش کیه؟ ‫- پسرم، قربان

‫پسرت مواد مصرف کرده؟ ‫بله یا خیر.

‫این ماریجوانا همراه با اسلحه‌هاش ‫تو کیفش بوده.

‫من نمی‌دونستم

‫- پسر من قاتل نیست ‫- تو خونه‌تون سلاح گرم دارین؟

‫که اینطور؟!

‫واقعاً؟ پس از کجا شات‌گان آورده ‫که مغزش رو باهاش بترکونه؟

‫- نمی‌دونم ‫- پس نمی‌دونی

‫رفتار عجیبی ازش دیدی؟

‫دوست‌های غیرمعمول؟

‫اختلالات عاطفی یا روانی؟

‫اون تا حالا راجع‌به کُشتن هم‌کلاسی‌هاش...

‫یا کُشتن خودش حرف نزده؟

‫معلومه که نه، قربان

‫من یه لیست کامل از همۀ دوست‌ها ‫و آشناهای پسرت می‌خوام.

‫درضمن کلید خونه‌تون رو هم لازم داریم

‫چرا، قربان؟

‫چون باید وسایل پسر فرشته‌‌ت رو بگردیم

‫لطفاً، فرم رو پر کنین ‫تا بتونیم وارد خونه‌تون بشیم.

‫باتیستا!

‫برو خونه‌ش و اتاق بچه رو بگرد

‫بده تیم بالستیک رد منبع شات‌گان رو بزنن

‫و یه چیزی هم براش ببر تا بخوره، ‫حتماً بدجور گرسنه‌شـه.

‫ببخشید، خانم

‫ولی اگه قراره چیزی بهمون بگی، .‫لطفاً زود بگو

‫چند روز پیش، .‫یه مرد تو خیابون اومد پیشم

‫یه مرد خیلی عجیب

‫با لباس سیاه

‫یه کلاه سرش بود

‫پیر بود

‫گفت یه اتفاقی برای خواهرزاده ‫و پسرم جاناتان می‌افته.

‫- و فقط اون می‌تونه ازشون محافظت کنه ‫- چه شکلی بود؟

‫چهرۀ خیلی زشتی داشت

‫خیلی قد بلند بود، .‫کاملاً کچل بود

‫و روی سرش خالکوبی‌های عجیبی داشت

‫خالکوبی‌ها چه شکلی بودن؟

‫نمادها...

‫نمادهای شیطانی

‫مطمئناً اهل این اطراف نبود

‫- ازت پول خواست؟ ‫- نه

‫ولی بهم گفت...

‫اتفاقات ناگوار دیگه‌ای هم در راهـه

‫گفت یکی از این اتفاق‌ها ‫چند سال پیش رخ داده.

‫و پنج ‌تای دیگه مونده

‫آروم باشین، لطفاً

‫همکارم اطلاعات بیشتری راجع‌به...

‫چهرۀ این شخص نیاز داره، ‫تا بتونیم طرح چهره‌‌ش رو بکشیم.

‫رئیس... ‫تیم پزشکی‌قانونی خارجی اومده.

‫رسانه‌ها هم اومدن. ‫رئیس ناجرا می‌خواد به هر دوشون رسیدگی کنی.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left