The first 200 lines.
هوات رو دارم، داداش
من یه برادری به اسم مارکوس داشتم
وقتی بچه بودیم برای هالووین رفتیم بیرون
برادر دوقلوم رو ول کردم که بمیره
!کمکم کن - حالا یه نفر لباس اون رو پوشیده -
خب، یکی دنبال صدمه زدن به دیان ـه
آخه این چه ربطی به بقیهمون داره؟
میخواین امشب بیاین مهمونی و عشق و حال؟
یه حس خوبی بهم میگه از این یکی خوشت میاد
ذات واقعیت رو بهم نشون بده؟ !این یعنی چی؟
یعنی ما تو یه فیلم ترسناکیم
الان یه قاتل داره شکارمون میکنه
قاتلها اصولی دارن و ژانر وحشت قوانین خودش رو داره
اگه مارکوس اون شب نمُرده باشه چی؟
اگه واسه انتقام گرفتن برگشته باشه چی؟
!اوه
هی - ببخشید -
بدجور ترسوندیم، دختر - شرمنده -
چه خبرا؟
نمیخواستم با حرفم در مورد مارکوس ...شوکهت کنم
شاید بهتر باشه واسه رفتن سراغش عجله نکنی
ببین، لیو، من همینجوری نمیشینم دست رو دست بذارم
نگاه کنم داداشم به این و اون آسیب بزنه
باید فوراً قضیه رو حلش کنم
نخیر، مجبور نیستی تنهایی این کار رو کنی
خواهش میکنم، دیان بذار منم کمک کنم
تنها دلیل این که اومدی سراغم، همینه؟
...نه، اینـ این تنها دلیلش نیست
میدونی... به حرفت فکر کردم
شاید حق با توئه
شاید نیازی نیست این کار رو تنهایی انجامش بدم
لیو؟ لیو؟
دیان
!هی، نه، نه، نه، نه
...این چه کوفتیـ لیو، من رو ببین
هی، عزیزم، نگاهم کن خواهش میکنم، به خاطر من نفس بکش
!گوه تو این وضعیت
میرم کمک بیارم میرم کمک بیارم
صبر کن، زود میرم یکی رو خبر کنم
مارکوس؟
قرار بود برگردی و بیای کمکم، دلاور
حالا که تو نیومدی خودم برگشتم سراغت
حالا بذار ذاتِ واقعی و درونت رو ببینیم
!مارکوس
!مارکوس
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
شب سختی داشتی؟ - کابوس دیدم، تو خوب خوابیدی؟ -
...اوه، میدونی هالووین ـه دیگه
تنها خوبی این روز غذاهای خوشمزهای ـه که مامانت درست میکنه
!سلام
اوه، مرسی، عزیزم
در چه حالی، بابایی؟ - چه خبرا، دیان؟ -
خب، بابا، تا کی میمونی؟ - زیاد نمیتونم بمونم -
همین فردا صبح باز اعزام میشم
ولی نگران نباش موقع بازی مهمت برمیگردم
خب، حداقل خوبه که امروز پیشمونی، اِرل
!به به، ببین کی برگشته
نفهمیدم اونجایی، جِی
ردیفی، پسرم؟
مثل همیشهم
ببین، متأسفم دفعۀ قبلی که اومده بودم همدیگه رو ندیدیم
امیدوارم فرصت بشه یهکم باهم وقت بگذرونیم
فعلاً که نمیتونم باید برم جاهایی
میدونی که امروز چه روزی ـه
جایی جز همینجا پیش خونوادهت نباید باشی
خب، فکرکنم به خودت رفتم و زیاد رفتارهامون باهم فرقی نداره، اِرل
جی، جی، خواهش میکنم - ولش کن بره -
...لطفاً، لطفاً
!هی، هی، آخه چرا اونجوری با بابا حرف زدی؟
فقط میخواست دو کلمه درست صحبت کنه - یه جوری وانمود نکن که انگار من براش مهم ام، دلاور -
فقط به خاطر این امروز پاشده اومده چون میدونه هالووین که میشه شما میزنه به سرتون
همیشه صبحونهای که مارکوس دوست داشت رو درست میکنید
انگار مثلاً با چند تا تخم مرغ اون قراره زنده بشه
پسر، خودتم میدونی که جریان اینطوری نیست
هیچوقت نتونستیم حتی ازش خداحافظی کنیم و دل بکنیم
پلیس هیچ جسدی بهمون تحویل نداد که دفنش کنیم
دیگه خیلی سال گذشته
به خودت بیا
دیگه جسدی در کار نیست که بخواد پیدا بشه
ببین، فقط منظورم اینه، داداش که خودتم میدونی اتفاق اون شب چه به سرمون آورد
چرا بلایی که سر مامان من اومد رو نمیگی؟
تا قبل از گم شدن مارکوس حتی خبر نداشت که شما وجود دارین
و بعد که بابا انتخاب کرد به جای بودن پیش خونوادۀ اصلیش ...کنار این زن و زندگی دومش باشه
!مامانم خُرد شد
یه جوری داغون شد که دیگه نتونستم درستش کنم
ببین، من که نخواستم اون جریان رو توجیه کنم، خب؟
چه خوشت بیاد چه نیاد الان دیگه من تنها داداشی هستم که داری
مارکوس؟ مارکوس، پسر، خودتی؟
...اگه الان بهت بگم که معمای اصلی داستان لو میره و کل پیچیدگیش از بین میره
اونوقت چطوری بهمون خوش بگذره؟
ببین، وقتی اون ماسک رو از رو صورتت بردارم و بکنمش تو کونت !عمراً دیگه بهت خوش نمیگذره ها
!میبینم که داری جربزه به خرج میدی
حیف که شین دیشب همچین نبود
!داری چی میگی واسه خودت؟
بعد از اینکه آقای مرموز به همه نشون داد واقعاً کی بود
بهش کلی مواد تزریق کردم
حالا دیگه مُرده
وقتی کارم تموم شه همین بلا سر همۀ دوستهات اومده
!آخه اصلاً چرا همچین کاری میکنی، پسر؟ فکر کردم من اونی هستم که دنبالشی
چیزی که دنبالشم اینه که بفهمم دیان الیوت با توجه به اتفاقی که تو اون شب هالووین
...براش افتاد واقعاً چهجور آدمی ـه
آره، خودمم دوست دارم بفهمم - پس برگرد به صحنۀ جرم -
!جایی که داداشت رو تنها گذاشتی همین امشب
اگه نیام چی؟
هدیه بده وگرنه شیطنت میکنم، دیان
انتخاب با خودته
سلام
...امروز هالووین ـه
تنها روز تو سال که میتونی جای هرکسی که دلت میخواد باشی
اونوقت تو لباس !ورزشکارهای قُلدرِ اُسکل رو پوشیدی
معلومه که نه
اکثر بچههای ورزشکار مدرسه رفتارشون باهام بد ـه ولی دیان مثل اونا نیست
حس میکنم هوام رو داره - از رو تجربۀ شخصیم باید بگم که -
تنها کسی که همیشه هوای آدم رو داره فقط خودش ـه
!چه غمانگیز
از این لباسی که تو پوشیدی و انگار زاغ سیاه چوبزن دیان هستی بدتر نیست که
من زاغ سیاه چوبزن کسی نیستم
!خب، دقیقاً هر کی که هست، همین رو میگه
هی، وایسا
جریان شین رو شنیدی؟ - چش شده؟ -
همین الان لیو بهم خبر داد
مُرده
حدس میزنیم کار گوستفیس ـه
خب، پس انگار آقای مرموز !واقعاً محو و ناپدید شد
متأسفم ...میدونم که شما دو تا
راستش، اصلاً نمیدونم رابطۀ شما دو تا چهجوری بود
رابطۀ من و شین فقط سر سکس بود و کلاً به تو هم ربطی نداره
حالا هر چی که بوده ...اگه خواستی در موردش با کسی صحبت کنی
!نمیخوام اصلاً حالا واسه تو چرا مهم شده؟
دیشب که بهت پیشنهاد دادم بدون اینکه باهم باشیم فقط سکس کنیم، ولی ردش کردی
اونوقت حالا اومدی پیشنهاد میدی که سنگ صبورم باشی؟
دست بردار، امیر هیچکس اینقدر فرشته نیست دیگه
دیشب بهت گفتم که میخوام باهم دوست باشیم، بث
از ته دلم گفتم
این یه فیلم ترسناک ـه، نه کمدیِ عاشقانه پس خیالات عجیب برت نداره
درضمن، تو حتی درست حسابی من رو نمیشناسی - میتونم که سعی کنم بشناسمت -
خیلیخب، دلت میخواد یه لطفی در حقم کنی؟ اینقدر بیخودی سعی نکن
هی، لیو، سلام، یه لحظه وقت داری؟ - دیان -
یه خبر بد دارم
اوه، آره، میدونم جریان شین رو شنیدم
خیلی افتضاح ـه
بابام گفت پلیسها جسدش رو تو یه کوچهای پیدا کردن و اوردوز کرده بوده
ولی حتماً کار گوستفیس ـه
یا شاید بهتره بگم مارکوس؟
ببین، هیچکس بیشتر از خود من دلش نمیخواد بفهمه مارکوس هنوز زنده ست یا نه
اما ما هنوز خبر نداریم پشت اون ماسک چهرۀ کیه
پس بهتر نیست قبل از اینکه یکی دیگهمون رو بکُشه سعی کنیم خبردار بشیم؟
!چرا ولی قبلش باید به یه کاری برسم
بعد از مدرسه یه کار خونوادگی دارم
دوست ندارم این رو ازت بخوام ولی میشه ماشینت رو قرض بگیرم؟
نه، اصلاً میدونی چیه حق با توئه
!متأسفم... مرسی واقعاً
هی، صبر کن
اگه بلایی سر ماشین بیاد بابام من رو میکُشه
باشه؟ !تازه اسلحه هم داره ها
قول میدم یه خطم روش نیفته
مرسی
چه میدونم، خانم اوباما بعد از بلایی که سر شین اومد
واقعاً لازمه امشب مهمونی بگیریم؟
امشب هالووین ـه، منی غیر از الان پس کِی بگیریم؟
موقعی که یه قاتل روانی زیر نظرمون نداشت چطوره؟
باید حسابی تلاش کنم تا مدیر ویلسون رو راضی کنم
که اگه پدر و مادرها به جای خیابون و دم خونههای مردم
بچههاشون رو واسه قاشقزنی بیارن اینجا امنیتشون بیشتر ـه
درضمن، قاتله مگه احمق باشه که وقتی !نصف مردم محل اینجان بخواد بیاد سراغ ما
این قضیه تو مهمونی شین، تو آپارتمان یا حتی دیشب جلوش رو نگرفت که
خیلیخب، بذار بگم اصل جریان چیه
فقط داری سعی میکنی مثل همیشه از درگیر شدن فرار کنی
نخیر، فقط نمیخوام دوتامون آخر سر کُشته بشیم
ما یه تیم هستیم، غیر اینه؟ تا آخرش تو هر شرایطی باید هوای همدیگه رو داشته باشیم
پس تا وقتی که پشت هم باشیم
هیچی نمیتونه از هم جدامون کنه
نه حتی گوستفیس
آلیشا دیویس؟
دیان الیوت؟
دیان؟
برد ارنسکی؟
دارین گرَنت؟
اِرین میفیلد؟
منظورت چیه که دیان خالی بسته؟
گفت میخواد ماشین من رو قرض بگیره که بعد از مدرسه بره دنبال یه کاری
ولی از حالا رفته، میبینید؟
و داره میره خارج شهر - این چی هست حالا؟ -
جیپیاس که بابام رو ماشینم نصب کرده تا حواسش به رفت و آمدهای من باشه
به نظرت دیان داره میره کجا؟ - میره دنبال مارکوس بگرده -
اصلاً با عقل جور درنمیاد داداشش خیلی سال ـه که مُرده
شاید با حرفهای من متقاعد شده که
مارکوس هنوز زنده ست
و گوستفیس خود اون ـه
مگه اینکه مارکوس زامبی شده باشه وگرنه هیچجوره راه نداره اون گوستفیس باشه
آره، ولی اگه اونی که پشت ماسک ـه واقعاً مارکوس باشه، دیان به فنا رفته
تو فیلمهای ترسناک معمولاً قاتل سعی میکنه شخصیت اصلی رو
تو شبی که براش مهم ـه به یه بهونهای گول بزنه و به جایی بکشونه که قبلاً ماجرا رخ داده
که ولی برعکس میشه و !قهرمان داستان اون رو از بین میبره
منم از اون فیلمها دیدم، الوایرا میدونم روال داستانشون چهجوری ـه
و همونطور که بهت گفتم این یه نسخۀ بازسازیشده ست
و نسخههای بازسازیشده طبق اون قوانین پیش نمیرن - چون همۀ بازسازیها مزخرفن -
!بچهها، این یه فیلم نیست
تا جایی که ما میدونیم دیان ممکنه یه راست بره تو یه تلۀ واقعی
باید خودمون رو قبل از گوستفیس بهش برسونیم
No comments yet. Be the first to leave one.