The first 200 lines.
کاپيتان چراغ کمربندهاي ايمني را روشن کرده است
لطفا مطمئن شويد کمربندهايتان محکم بسته شده
من آلماني بلد نيستم. من از دنور هستم
دوست من، اين فقط يه طوفان الکترونيکيه
مي دونم
بفرماييد. آدامس؟
نه،اه، ممنون
آه خداي من -
چيه؟ -
اين تخت خيلي سر و صدا داره- جدي؟ -
ما نمي تونيم اينجوري ادامه بديم -
.
مخفيانه
بخش ما زياد طرفدار عشق هاي درون سازماني نيست
سمينار خط مشي ها تمومي نداشت، نه؟
همش بهت خيره مي شدم
آخرش مجبور شدم صندليم رو تکون بدم تا نگام رو متوقف کنم
خب، من فکر مي کنم چارلي بدونه - نه نمي دونه -
خب، من فکر مي کنم که مي دونه
اگه مي دونست، تورو منتقل مي کرد
اينکه تو يه شهر زندگي کردنمون به يه تلفن بنده
براي من غيرقابل قبوله
... در هر حال، همه اينا مقدمه اي بود که بگم
.
.
.
.
دوستت دارم
اوليويا دانم هستم
بله،قربان
البته، قربان
بله، قربان، الان راه ميفتم
يه اتفاقي براي يه پرواز بين المللي افتاده، چارلي تو راهه
مامور اسکات
مأموريت را پيش ببره FBI مي خوايم اجازه بديم
FBI اوليويا دانم از
.
.
.
.
اينجا يه پرواز از هامبورگ داريم. با 147 مسافر
از سه ساعت پيش ارتباطش با برج مراقبت قطع شده
فکر کردند ممکن اختلالات الکترونيکي باشه
اونا با امواج راديويي خاموش وارد محدوده ما شدن
براي اسکورتشون فرستاد F-18 نيروي هوايي دوتا
اونا گزارش دادن که لکه هايي روي پنجره هاست
و هيچ اثري از زندگي داخل هواپيما مشاهده نمي شه
کاخ سفيد با درخواست سازمان کنترل بيماريها براي باز کردن در هواپيما با حضور اونا موافقت کرده
هيچ اثري از زندگي نبوده؟ پس کي هواپيمارو کنترل مي کرده؟
لوگان جز اولين فرودگاههاييه که از سيستم خلبان خودکار استفاده مي کنه
هواپيما خودش سرموقع به زمين نشسته
برعکس پروازهايي که من هميشه توش بودم
خب، بذار بهت اطمينان بدم که ما خوشحال ميشيم با تو هم به عنوان عضوي از خانواده رفتار کنيم
،سازمان امنيت حمل و نقل ملي خوب قديمي اونا دوست دارن فکر کنن پليسن
مامور اسکات - مامور فرانسيس، مامور دانم -
هرچي مکنيري از اون پنجره ها ديده
باعث شده کل اين واحد رو اينجا جمع کنه
معذرت مي خوام
اينجا چه خبره؟ يه جور تصادفه؟
- مسير بسته است - چيزه زياد مهمي نيست، قربان
اه، بسيار خب
به راهتون ادامه بدين - همين کارو مي کنم -
ممنون
گرچه اين يه تيم عملياتي با هدف مشترکه
همتون بايد به سازمان امنيت ملي گزارش بدين
من مامور ويژه ي مسئول، برويلز هستم
من رو فرستاده تا از DC گرفتن نتيجه اطمينان پيدا کنم
،پوشيدن لباسهاي پيشگيري از خطرِِ درجه چهار قبل از ورود الزاميه
اعضايي که مي خونم به ترتيب وارد ميشن
بارونوف - CIA از
چارلي فرانسيس و جان اسکات - FBI از
بقيه در حالت آماده باش باشن
خب دوستان، راه بيفتيد
قربان
FBI اوليويا دانم، هماهنگ کننده بين سازماني
هماهنگ کننده در يک عمليات هدف مشترک بين سازماني. دوست داشتنيه
يه جورايي مثل پودر شکر و يه دونات مي مونه
منو ببخشيد اما اگه بخوام کارمو موثر انجام بدم، بايد اطلاعاتم دسته اول باشه
،اين وقت تلف کردن نيست براي من مسئوليت داره
من دقيقا مي دونم کي هستي
مي خواي بري تو، هماهنگ کننده؟
لباسات رو بپوش
اين ديگه چجور عمل تروريستيه؟
کي گفته تروريستيه؟
منابع اطلاع دادند که سازمان کنترل بيماريها بعد از خارج کردن مسافرهاي باقي مانده
... هواپيما را کاملا سوزاندند
صندلي 41آ، جان روزنبلوم، ساکن هونولولو. فروشنده ماشين
بدون سابقه مجرميت
ما ويديو فرودگاه هامبورگ رو مرور کرديم؟
بايد ببينيم مسافري نشاني از بيماري داشته يا نه
تو راهه
پس چرا اون جعبه سياه رو نميارن؟
لطفا بهم بگين که ترمينال بسته شده
،از ساعت 4 به وقت محلي بسته شده سوال ديگه اي نداري؟
مسئول گزارش سازمان کنترل بيماريها ... در مورد بافت هاي استخواني
مامور پالي. شماره خونش رو هم مي خواي؟ - نه، اما گزارش کامل رو مي خوام -
نه اين فکس - ما هم داريم روش کار ميکنيم خانوم هماهنگ کننده -
ما فکر نمي کنيم که اتفاق داخل هواپيما حاصل يه فيلم بوده
پليس يه تماس در ساعت 3 از يه نگهبان انبار داشته
"اون، دقيقاً مي خونم، دوتا "مظنون خاورميانه اي که کيف يه مرد سفيد پوست رو جابه جا مي کردن، ديده
هماهنگ کننده، بگيرش، برو بفهم چي شده
چيو بگيرم؟ اونو؟
داري مي گي ماموريت من اينه؟
آره، عزيزم. اگه اشکالي نداره؟
با هماهنگي سازمان کنترل بيماري ها
... تصميم بر اين شد که هواپيما سوخته بشه
حرومزاده ي بيچاره
از اين ناراحت شده که بهترين دوستش به سه تا سرباز زن تجاوز کرده
و من ادم بدي هستم چون دست دوستشو رو کردم
برويلز احمقه
،تو خيلي هم باهوش تري، قويتري قيافت هم خيلي بهتره
اون حسودي مي کنه
چي؟
.گفتي که دوستم داري
تو مُتل
آره
خيلي بزرگ بود
آره،خب، تو جوابي ندادي، منم دنبالشو نگرفتم
من يه جورايي خيلي وقته تو اين چيزا خوب نبودم
قبل از تو
"مي خواستم بگم "منم دوستت دارم
بيا با هم بريم آشغالا رو چک کنيم
خاليه
اسيتلين، پارافين؟
نه، آمونياک
چيکار مي کني؟
تو چيکار مي کني؟ من يه مامور فدرالم
ما اينجا به يه تيم آزمايشگاهي نياز داريم
الان
آنتن ندارم
FBI !ايست
من مسلح هستم! شليک مي کنم
جان؟
ما يه فراري داريم. زنده مي خوايمش
الان ميام
دستها بالا - !جان -
جان
شما امروز خيلي خوش شانس بودين، مامور دانم
زخمهاتون مي تونست خيلي جدي تر باشه
مامور اسکات به خوش شانسي شما نبود
،درسته که از انفجار زنده مونده اما مامور اسکات
تحت تشعشعات ترکيبي از چند ماده شيميايي قرار گرفته
همونهايي که در آزمايشگاهي که شما پيدا مي کردين روشون آزمايش مي شد
واگيردار نيست، اما تا زماني که بيشتر بفهميم
بهتره از هرگونه تماس جدي خودداري کنيم
ما هنوز نتونستيم موادي که اونو آلوده کرده شناسايي کنيم
... سازمان کنترل يه متخصص فرستاده، اما
خب، اونا تا حالا همچين اتفاقي رو نديده بودن
ما مامور اسکات رو با دارو به کما برديم
و دماي بدنش رو تا حد امکان پايين آورديم تا روند رشد بيماري رو کند کنيم
متاسفم، مامور دانم
منم
هماهنگ کننده
من يه رابطه اي بين پرواز هامبورگ و اتفاقي که براي مامور اسکات افتاد پيدا کردم
اسمش والتر بيشاپه
اون يه محقق از کمبريجه
سال 1946متولد شده، تو هاروارد درس خونده
MIT فارغ التحصيل سابق آکسفورد و
يه نگاهي به آزمايش هاي دهه هفتادش بندازين
من معتقدم دکتر بيشاپ ممکنه اطلاعاتي داشته باشه که به ما کمک کنه
بفهميم داخل هواپيما چه اتفاقي افتاده و مامور اسکات رو نجات بديم
اينجا نوشته يارو 17ساله تو سنت کلره
ديدم. يه دستيارش تو آزمايشگاه کشته شده
و شايعاتي بوده که از انسانها به عنوان موش آزمايشگاهي استفاده مي کرده
،اون به قتل نفس محکوم شده اما از لحاظ رواني نامتعادل تشخيص داده شد
چرا اينقدر مطمئني بيشاپ مي تونه کمک کنه؟
چرا شما اينقدر مطمئنيد که نمي تونه؟
گوش کن دانم، من و تو داريم راه رو اشتباهي ميريم -
اگه سوابق قبليه من به عنوان - ... مامور ويژه تحقيقات ارتش ناراحتتون مي کنه
خب، آره، مي کنه -
،مردي که سي سال به مملکتش خدمت کرده بود -
مشروب مي خوره و کمي قدرت قضاوتش رو از دست مي ده
.مستحق 5سال زندان نيست - کمي از دست دادن قدرت قضاوتش -
کابوس تا اخر عمر سه تا دختر جوونه
اما اين به قضيه امشب مربوط نميشه، ميشه؟ -
ببين، واشنگتن به من ماموريت داده تا -
مطمئن بشم عکس العمل ما نسبت به پرواز 627 هيچ ابهامي رو بجا نذاره
حالا اينجا نوشته، در سال 1991 ايالت پرافتخار ماساچست
دکتر بيشاپ رو از هرگونه ملاقات کننده اي مگر خانواده درجه اول محروم کرده
پس، از اينجايي که من نشستم، دزدکي رفتن - به يه تيمارستان، عمل ميهن پرستانه ايه
اگه همينو مي خواستي بشنوي
و تقاضاي ملاقات واسه ديدن يه موش پير آزمايشگاهي
که فکر ميکني پشت وحشتناک ترين عمل تروريستييه که من تاحالا ديدم
من با يه سرنخ محکم ميام پيشتون -
... و ناراحتي شخصيتون نمي ذاره
تو داري دهن خودت رو خسته مي کني و - وقت منم مي گيري
معني خانواده درجه اول رو مي فهمي؟
مي خواي دکتر بيشاپ رو بازجويي کني، برو دنبال - خانواده درجه اولش بگرد که تورو ببره اونجا
با بيشاپ صحبت کن، يه چيزه قابل ملاحظه پيدا کن، اونوقت ازت حمايت مي کنم
تا اون موقع، من زياد قانع نشدم
حالا مي توني از پسش بربياي؟ -
يه پسر داره -
بچه اش همين طرفهاست؟ -
دقيقا نه -
پس اين يارو، پسر والتر بيشاپه
اسمش پيتر بيشاپه
،از دبيرستان انداختنش بيرون آي کيوش 190 تاست که 50 تا از نابغه ها بيشتره
ناسازگار، نامتعادل
هيچ شغلي رو بيشتر از دوماه نگه نداشته
قبلا آتش نشان، خلبان هواپيماهاي باري
No comments yet. Be the first to leave one.