Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 11

Release info

Frasier S11E11 High Holidays 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 11 قسمت 11 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-24
Downloads: 27
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

مارتین: هی رفقا. اوه، سلام بابا

کاپوچینوت آماده است. فریزیر: آها.

کوکی‌های کریسمس، کسی نمی‌خواد؟ مارتین: اوه.

اوه، بله، فکر کنم بگیرم، ممنون.

نه، برای من نه.

مواظب وزنت هستی؟ آره، و داره منو می‌کشه.

اون شب رونی یه حرفی زد درباره‌ی "شکم قلمبه‌ام."

راز: اوه، خب، این موقع سال همه یکم چاق میشن.

همه که دور هم نمی‌شینن روزنامه بخونن،

و واقعاً از یه کاسه پر ژله هورت بکشن.

خب، از نظر من که تو عالی به نظر میای، مارتین. ممنون.

راز: کریسمس مبارک.

اوه، من و ادی فکر کنم سه مایل راه رفتیم.

مثل خوک دارم عرق می‌کنم. آره.

داری چی کار می‌کنی؟

من دارم اون صندلی رو برای کسی نگه می‌دارم که شاید دلش نخواد با عرق خوک

خیس بشه.

فریزیر؟ اوه، ناتالی.

سلام. سلام.

ایشون پدرم هستن، مارتین کرین.

ام، ناتالی بلانک از هیئت گردشگری سیاتل.

ایشون می‌خوان یه پرومو براشون بسازم. ایشون تازه داشت می‌رفت.

اوه، اون سگ کوچولو چقدر نازه!

بله، و مثل یه شامپانزه هم باهوشه.

شما بفرمایید.

لطفاً. خیلی خوشحالم که بالاخره ملاقاتتون کردم.

ممنون. ممنون. بفرمایید بنشینید.

خب، از این پروموتون برام بگید.

خب، خیلی ساده‌ است.

با شما شروع می‌شه که تو خونه روی کاناپه هستید.

درسته. و شما می‌گید:

"کسی حال پیاده‌روی داره؟

پس به سیاتل بیاین."

و بعد شما رو می‌بینیم که دارید در اسپیس نیدل، ساحل،

بازار ماهی راه میرید، اما همه‌ی اینا رو با جلوه‌های ویژه انجام میدیم.

فردا فقط یکی دو ساعت طول می‌کشه.

پس قبول می‌کنید؟

قبول می‌کنم. ها ها ها.

خنده‌داره. وقتی لحظه آخر بهم زنگ زدی،

یه بخش کوچیک و به شدت متزلزل از وجودم، تعجب کرد که

آیا من انتخاب دومت بودم.

نه، شما دوم نبودی.

خب، از ملاقاتتون خوشحال شدم. منم همینطور.

اوه. اوه، اون سگه چقدر دوست‌داشتنیه!

بله، بعضی وقتا دلم می‌خواد اونقدر فشارش بدم که بمیره. ها ها ها.

می‌دونی، شاید اون هم باید توی این اسپات باهات باشه.

ادی توی یه تبلیغ؟

اوه، اسمش اسپاته، بابا.

شما دو تا چقدر کنار هم عالی به نظر میاین!

میتونه همینطوری کنار تو روی کاناپه بشینه.

خب، فکر کنم یه کوچولو ویترین‌سازی ایرادی نداره. ها ها ها.

کارگردان عاشقش میشه. الان بهش زنگ می‌زنم.

اوه، باورم نمیشه!

اولین اسپات تلویزیونی ادی. اوه، بس کن دیگه!

تو که ده ثانیه پیش حتی اون اصطلاح رو هم بلد نبودی!

هی، فریز، اون ضبط بزرگ چطور پیش رفت؟

خب، عالی پیش رفت. فکر کردم با نایلز داری میری فرودگاه

تا فردی رو بیارید. من تصمیم گرفتم خونه بمونم

و یه کمی دکوراسیون کنم.

فریزیر: آهان، بله.

اون زمان جادویی سال که دیوار بزرگ چین و آپارتمان من

تنها دو سازه دست‌ساز هستن که از فضا دیده میشن.

خب، باید بگم،

این سفر خیلی هیجان‌زده‌ام که فردریک رو ببینم.

مارتین: آره، چه برنامه‌هایی داری؟

وای، همه چی، از تماشای نهنگ‌ها گرفته تا سفر به جشنواره سیر.

فریزیر: نایلز، دافنه.

فردریک کجاست؟

راستش، خودش اصرار داشت که با آسانسور خودش بیاد.

بی‌نظیره. درست وقتی نگران هستی که داره نوجوان میشه،

اونجاست، هنوز همون پسر کوچولویی که می‌خواد تو آسانسور بازی کنه.

هی، بابا. اوه، اونجاست.

آه!

چه استقبال خوبی، بابا.

فردی، چرا اینجوری لباس پوشیدی؟

اون الان گاته.

لازم نیست با من طوری رفتار کنی که انگار یه آدم عجیب و غریبم.

نه، ما اینطور نیستیم، فردی. از دیدنت خوشحالم.

شاید بتونید سفر به جشنواره سیر رو جلو بندازید.

گوش کن، فردریک، من نمی‌فهمم. ام...

گوت‌ها غارتگر بودند.

به غیر از تمایلت به پرخاشگری زیاد

با رخ‌های شطرنج در اردوی شطرنج... من ارتباطی نمی‌بینم.

این چیزیه که الان من بهش علاقه‌مندم، باشه؟

من، دوستم اندی، و چند نفر دیگه.

اما اگه نمی‌فهمید، دیگه نمی‌فهمید.

فریزیر: منظور خاصی نداشتم. فکر کردم...

اوه، خدای من!

خب، لیلیث، ممنونم که این تغییر کوچولو رو گفتی.

این فقط یه دوره‌ست. همه نوجوونا یه دوره شورشی رو میگذرونن.

همیشه هم تموم میشه.

باید منو در اون سن می‌دیدی.

با پسرهای بزرگ‌تر دوست میشدم، با اشاره ماشین‌ها رو نگه می‌داشتم، مشروب می‌خوردم، دزدی می‌کردم.

می‌دونید من می‌تونم یه بوقلمون یخ‌زده رو بین زانوهام نگه دارم؟

این به دردمون می‌خوره اگه یه وقت

دیس پذیرایی‌مون رو سر جشن شکرگزاری گم کنیم.

هی، و یه بار بهم نگفتی که لخت توی خیابون دویدی؟

خب، اون موقع ساق پام درد می‌کرد،

پس در واقع بیشتر یه پیاده‌روی تند لخت بود.

تو چی کار کردی، نایلز؟ چطوری شورش کردی؟

آره، هاها، همون روش‌های همیشگی. فراسیر: ممنونم، نایلز.

نایلز: بفرمایید. مثلاً چه جور؟

آها، مثلاً چه جور؟

خب، اِ... هرگز اتفاق نیفتاد، نایلز.

من و مادرت منتظرش موندیم.

باورم نمیشه که من هیچ‌وقت مارتین: نه، نه.

تو از اون بچه‌های خوب بودی.

یه بار یه کیسه مشکوک تو کمد لباست پیدا کردم.

اما معلوم شد فقط یه چیزی بود واسه خوش‌بو کردن ژاکت‌هات.

خب، یه بار مجبور شدم مارتین: قبول کن، نایلز.

تو اصلاً تو وجودت شرارت نبود.

آخ! اوه.

فراسیر: فردی، سلام.

گوش کن، داشتم فکر می‌کردم شاید امشب بریم یه فیلم ببینیم.

نمیشه، بابا. با دوستم آندی قرار گذاشتم.

دوستت آندی از مدرسه اینجاست؟

آره، اومده دیدن فامیل. داریم میریم فیلم ببینیم.

ولی تو که تازه رسیدی.

کل هفته وقت داریم، باشه؟

بی‌خیال باش.

هی. هی.

خب، می‌بینمت.

خب، حداقل با یکی خارج از دینش قرار نمی‌ذاره.

مرد: ببخشید. از این صندلی استفاده می‌کنید؟

خب، این جمله براتون آشنا نیست؟

مسافر خسته تعطیلات و همسر باردارش،

که از یه غریبه طلب لطف می‌کنن.

فراسیر؟ متأسفانه بله، من هستم. متأسفم.

سلام. سلام. سلام.

بفرمایید بشینید. متشکرم.

خیلی خوشحالم که بهتون برخوردم. آخ.

اِ، یه کاپوچینو بیرون‌بر لطفاً. اوه.

آژانس تبلیغاتی عاشق اون آگهی شده. اوه.

هاها. ظاهراً باهاش خیلی خلاقیت به خرج دادن.

یه نسخه براتون با پیک می‌فرستم.

اوه، چه خبر فوق‌العاده‌ای. گوش کنید، من... می‌دونم عجله دارید.

اما فکر می‌کنید بتونیم، اِ... امشب با یه نوشیدنی جشن بگیریم؟

حتماً. ساعت ۷ تو گاراژیست چطوره؟

میشه دوباره بگید؟

گاراژیست. نمی‌شناسیدش؟

اوه، بله، می‌شناسم. فقط عاشق اینم که شما بگیدش.

ممنونم. بذارید من اینو براتون حساب کنم.

ممنونم.

اون موقع می‌بینمتون. بله، مراقب خودتون باشید.

نایلز: اوه، سلام.

یه سوغاتی دلچسبی بود. آره. هاهاها.

ایشون همون کسیه که بهت گفته بودم.

دختری که لهجه داشت. اوه، بله.

آره، می‌تونه دفترچه تلفن رو برام بخونه.

و من مثل یه پنیر کاممبرت زیادی رسیده آب میشم.

تصور کن با یه کاممبرت چی کار می‌کرد!

روکفور.

ربلشون.

بلو.

ما وحشتناکیم!

خب، حداقل خوبه که امشب یه کاری برای انجام دادن داریم.

برای تنوع. بله.

فردریک تمام وقتش رو با دوست‌دختر عجیب غریبش می‌گذرونه؟

بله.

دارن میرن کنسرت. من بهش حسادت نمی‌کنم که زندگی اجتماعی داره.

فقط اینکه احساس می‌کنم خیلی طرد شدم. هوم.

وقتی کسی کاری رو ترجیح میده که انجام بده تا اینکه با شما وقت بگذرونه،

فقط حس می‌کنی که...

چه غلطی داری می‌کنی؟

متأسفم، منتظر کسی هستم.

کی؟

خب... واقعاً اذیتم کرد وقتی بابا گفت که من هرگز سرکشی نکردم.

منظورم اینه که وسواس پیدا کرده بودم راجع بهش.

چه جور روانپزشک باشرافتی...

تازه پدر آینده که بماند...

یکی از مهم‌ترین مناسک گذار زندگی رو کاملاً از دست میده؟

برای همین تصمیم گرفتم امشب سرکشی کنم.

درست زیر دماغ بابا.

چطور؟

آماده‌ای؟ بله.

مطمئنی؟ کاملاً.

قهوه‌ات رو بذار کنار. ممکنه نایلز!

دارم با ماری‌جوانا نشئه میشم.

چی؟

تمام عمرم منتظر این لحظه بودم، فراسیر.

یه حرکت کاملاً وقیح و بی‌بند و بار.

و البته یه پرستار رو هم تو شماره‌گیر سریع دارم، برای وقتی که اوضاع زیادی پیچیده بشه.

دقیقاً کدوم یکی از رابطه‌های شما تو دنیای زیرزمینی سیاتل...

قراره این ماری‌جوانا رو براتون تهیه کنه؟

راز: خب، نایلز، کارت اوکی شد. خب... اوه.

فقط یه نگاهی می‌ندازم.

آها، بله، غلیظ و چسبناکه.

گانجا در خالص‌ترین شکلش.

این یه شیرینی ماری‌جواناست، احمق!

همسایه‌ام درستشون می‌کنه. فراسیر: اوه.

لعنتی!

دوباره دزدگیر ماشینم. من... الان برمی‌گردم.

راز: صبر کن، ولی، نایلز.

نمی‌تونم صبر کنم. قرار دارم. تو اون چیز رو پیش من نمی‌ذاری!

فراسیر، فقط بده به نایلز. فراسیر: نه، نه، من قبول نمی‌کنم!

بس کن! بس کن! این غیرقانونیه. من هیچ ربطی بهش ندارم!

محض رضای خدا، منو چی فرض کردی، یه جور قاچاقچی مواد مخدر معمولی؟

قاچاقچی یه کلمه برای این کاره.

بابا. تو خونه می‌بینمتون. چطورید؟ خوبم.

راز: هی، مارتین. چطوری، راز؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left