The first 190 lines.
الو، الو، الو؟
آه، پلیس؟
یه نفر اینجا هست که شاید براتون جالب باشه
اوهوم
فکر کنم همین الآن جلوی یه دزدی رو گرفتیم
فدرز مکگرا، شما به جرم تلاش برای سرقت
الماس آبی گناهکار شناخته شدید
اگه بهخاطر مداخلهی دو شهروند نمونه نبود
شما در نقشهی شیطانیتون موفق میشدید
به همین دلیل، دادگاه تصمیم گرفته که
تا آخر عمرتون در یک زندان فوق امنیتی حبس بکشید
فرار از اینجا محاله
پس حتی بهش فکر هم نکن
« مترجمان: علیرضا نورزاده و عاطفه بدوی » ::. MrLightborn11 & Atefeh Badavi .::
بیدارم کن، گرومیت
یه روز عالی دیگه برای اختراع کردن در انتظارمونه
هاها
اوه
دمت گرمه
برو که رفتیم
وای
چقدر کیف میده
اوه! قلقلکم میاد
اوه
اوه
وای
وای
وای
اوه
اوه
اوه اوه
هان؟
اوه
آه
بزن، گرومیت
وای
آه
صبح بخیر، گرومیت
اوه
حالت چطوره، سگ محبوبم؟
خیلی خوب هوام رو داری، رفیق
اوه، خیلی جالبه
...باید بگم
هوم
...اوه، آره
هوم
اوم
اوم
نون تستش عالیه، گرومیت
ای وای. باز هم قبض
اختراع کردن خیلی خرج داره، نه؟
شاید زیادی دارم تجهیزات میسازم
نگران نباش، رفیق
یه فکریش میکنیم
به نظر میاد به یه نوازش خوب نیاز داری
بیا اینجا
همینه، رفیق
نوازشدهندهی جدیدم ردیفش میکنه
...اگه از نظرت این پیشرفته، پس باید
اختراع بعدیم رو ببینی
هوم
اوه
ها ها... اوه
اوه
مواظب باش رفیق، دارم میارمش
هوف
فکر نکنی نفهمیدم گرومیت
کل وقتت رو مشغول زحمت کشیدن توی باغی
خب، دیگه از این خبرها نیست
سلام
.این جدیدترین اختراعمه یه کوتوله هوشمند
سلام
من ربات همهکارهی زبل شما هستم
من رو کوتولهبات صدا کن
کوتولهبات، با گرومیت آشنا شو
از آشنایی باهات خوشوقتم، ارباب گرومیت
خیلی هم خونگرمه
اوه، آروم باش کوتولهبات
خب، بیا امتحانش کن
چطوره تستش کنی؟
با صدا فعال میشه
یهکم خجالتی هستی؟
خیلیخب
کوتولهبات، باغ گرومیت رو مرتب و منظم کن
مرتب و منظم
چشم، آقای والاس
برات از قبل برنامهنویسیش کردم، رفیق
همه قسمتهای برنامه «باغبان حرفهای» رو دیده
فقط دو ساعت مونده و هنوز نتونستن ایوون رو درست کنن
فقط نگاه کن و ببین چطور این کارهای خستهکننده باغ رو انجام میده
قیچی میکنیم
چمن میزنیم
وای
باز هم چمن میزنم
لبهها رو یادت نره
علفها رو میزنم
مواظب باش، رفیق
برگها رو بیخودی باد میدم
ای وای
پرچین هرس میکنم
چمنهای آخر رو میزنم
مرتب و منظم
اوه
واقعا حرف نداره
کارش محشره
خیلی هم کار آدم رو راحت میکنه
خب، خب
بهنظر میاد ترکوندی، کوتولهبات
بهتره تعظیم کنی
تعظیم میکنم
باز تعظیم میکنم - از کجا آوردیش -
خب، راستش خودم ساختمش
چه جالب، اجارهش هم میدی؟
اجارهش بدم؟
...اوه
بیا، به کمکت نیاز دارم
.تو رو نمیگم، رفیق کوتولهبات رو گفتم
چشم، آقای والاس
چه کمکی ازم برمیاد؟
.بیا بریم، کوتولهبات جون کار داریم
چشم، آقای والاس
.این یه جرمه یه جرم
اینکه من و تو نمیتونیم کنار هم باشیم
بوس
فعلا نمیتونیم، عزیزم
ولی به زودی
اوه
وقت داری رئیس؟ - چی؟ -
تحقیقاتم درباره زین گمشدهی دوچرخهـه تموم شد
اظهاریه شاهدان، گزارشات صحنه جرم و گزارشهای کامل جرمشناسی رو دارم
...موکرجی
بانک اطلاعاتی ملی زین دوچرخه رو هم چک کردم
ظاهراً چنین چیزی نداریم
موکرجی - رئیس؟ -
اوه
چند وقته پیش ما کار میکنی؟
از ساعت 9 صبح امروز، رئیس
خب، همه چیزایی که توی دانشکده افسری یاد گرفتی رو فراموش کن
چون در نهایت، فقط یه چیز تو این شغل مهمه
غریزه پلیسی
غریزه پلیسی، قربان؟ - همون حس ششم -
چیزای مهم این بالا نیست
اینجاست، این پایین
آره، من خودم غریزه پلیسی خفنی دارم
آره، واضحه، رئیس
...یعنی
...نمیخواستم بگم که شکمت
توی چشمه
اوه، این فدرز مکگراست؟
چی؟ کجا؟
اوه، این رو میگی
خب، دیدی؟ به این میگن غریزه پلیسی
اون الماس آبی رو دزدید، نه؟
سعیش رو کرد
ولی نتونست از دست دراز قانون فرار کنه
آره، منم نقش خودم رو ایفا کردم
الو، الو، الو؟
آه، پلیس؟
الماس آبی برگشت تو گاوصندوق موزه
.خودم شخصاً یه جای امن محبوسش کردم کاملاً از دسترس دور
خیلی دلم میخواد همچین پروندهای رو حل کنم
بایستی خیلی به خودت افتخار کنی، رئیس
مسئله افتخار نیست، موکرجی
مسئله وظیفهست
برای همین، قبل از بازنشستگی
یه وظیفه دیگه قبول کردم
اوه؟
نمایشگاه جدید الماس آبی
الماس قراره دوباره نمایش داده بشه؟
آره
خودم تمام تدابیر امنیتی رو طراحی کردم
کاملاً مطمئن
آره
مگر اینکه فدرز، نورگیر رو سوراخ کنه
نورگیر؟
یا صفحهی پشت دستگاه تهویه رو باز کنه
چی چی؟
اوه! میتونه هم از کادو فروشی وارد شه
کادو فروشی هم هست؟
ببین، فدرز وارد نمیشه، درسته؟
اون الان تو باغ وحش، زندانیه
به معنای واقعی کلمه، زندانیه
حالا هم باید تدارکات افتتاحیه رو مهیا کنم
.پس برو بیرون و گشت بزن یه خرده راه برو
ایول
عذر میخوام، منظورم اینه که چشم، قربان
هوم
اوه، آره
خودشه، کوتولهبات. اون حروف رو خوب و درشت بنویس
اوه، حرف نداره
No comments yet. Be the first to leave one.