The first 200 lines.
در نظام عدالت کیفری
مردم توسط
دو گروه مجزا اما به یک اندازه مهم نمایندگی میشوند
پلیس، که در مورد جنایت تحقیق میکند
و دادستانها، که مجرمین را تحت پیگرد قرار میدهند.
اینها داستانهای آنها هستند.
اینو باور نمیکنی.
مادر یکی از بیمارهام زنگ میزنه
و یک جلسه اضطراری میخواد، باشه؟
خلاصه، بچهشون توی کرنل (Cornell) ذخیره شده.
الان لب مرزه.
حالا دفتر پذیرش میخوان یه تماس تلفنی بگیرن
باهاش، مثل یه مصاحبه.
و بعدش قبول شده.
عالیه، مگه نه؟ آره.
باشه. ولی بچه قبول نمیکنه چون فوبیای تماس داره.
خب، ترس از حرف زدن با تلفن.
همچین چیزی هم داریم؟ یه جور اپیدمیه.
خب، نسل زد، نسل آلفا، هر کاری با گوشیشون میکنن
به جز حرف زدن باهاش.
به هر حال، من بهش میگم ترجیح میدی بری کرنل
یا تماس تلفنی نگیری؟
و بچه میگه: "کرنل قرار نبود مال من باشه."
باورم نمیشد.
میدونی، در بسیاری از فرهنگها
رسمه که وقتی کسی رو میبینی بهش سلام کنی
به عنوان نوعی احوالپرسی یا...
سلام. سلام.
ببخشید.
اوه، صبر کن.
اوه، من باید...
باور نمیکنی این بچهها با چه چیزایی مراجعه میکنن.
اضطراب فلجکننده، انزوای اجتماعی.
چیه؟
باید به چیزی که میگم عمل کنم، نه؟
قضاوت نمیکنم.
شاید.
باشه، الان اینو میذارم کنار.
میریم قدم بزنیم، همونطور که مردم قبلاً این کارو میکردن
قبل از اینکه ابرکامپیوترها رو توی جیبهامون داشته باشیم.
نورا، تاد، یه لحظه وقت دارین؟
گوش کنید.
کار آسونی نبود، ولی من فقط میتونم یکی از شما رو انتخاب کنم.
واسه همینه که بهش میگن سولو (تکنوازی).
نورا، من تاد رو انتخاب میکنم.
عالیه. ناراحت نباش.
تاد امشب اون "دو"ی بالا رو زد.
علاوه بر این، اون کلاً پسر فوقالعادهایه.
میفهمم ناراحتی.
انرژیتو بذار روی شیپور.
ما آخر هفته به تمام توانمون احتیاج داریم.
بعداً میبینمت، آقای تی.
ممنون.
اوضاع ردیفه؟
با من حرف بزن.
سه زخم چاقو به قسمت بالای پشت.
اثری از سلاح نیست.
کی جسد رو پیدا کرد؟
چند نفر صدای جیغ شنیدن.
یه دونده زودتر از همه رسید اینجا.
بچه توی بغل اون مرد مُرد.
سرقت بوده؟
اینطور به نظر نمیآد.
کیف پول و کولهپشتیاش اینجاست ولی موبایلش نه.
ولی شرط میبندم که یکی داشته.
یه جور مهرهست.
بذارش توی کیسه.
هویت این بچه رو مشخص کردی؟
تاد فلدمن، کلاس دهم.
همکلاس دخترم بود.
این امکان نداره.
چرا پسرتون توی پارک بود؟
داشت از آکادمی نورثوود، مدرسه، پیاده برمیگشت خونه.
برای تمرین دیر موند.
مسابقه بزرگ گروه مارش روز یکشنبه بود.
و اتفاق غیرعادیای تازگیا افتاده بود؟
مشکلی داشت؟
نه، اون یه بچه معمولی بود.
سرش به تنش میارزید.
تاد در بخش روابط اجتماعی کمی مشکل داشت.
کسی میخواست بهش آسیب بزنه؟
نه.
تاد حتی توی مدرسه هم یه دعوای کوچیک نداشته.
خبری از پزشکی قانونی داری؟
آره، گفت که زخمهای چاقو
روی قربانی عجیب بودن.
عجیب از چه نظر؟
تیغه سلاح خیلی تیز بوده
ولی فقط زخمهای کمعمقی ایجاد کرده. فقط دو و یکچهارم اینچ.
یک اینچ کامل کوتاهتر از چاقو ضامندار معمولیه.
این عجیبه. آره.
شانسی برای پینگ کردن موبایل قربانی داشتی؟
یا خاموشه یا نابود شده.
ما داریم دوربینهای اطراف پارک رو بررسی میکنیم
دنبال هر نوع فعالیت مشکوکی، ولی فایده نداشته.
میشه لطفاً بهم بگی چیزی پیدا کردی؟
والدینش چند تا قرص پیدا کردن که مال تاد نبوده.
و اون قرصها، آدرال بودن.
تاد اونا رو زیر تشکش مخفی کرده بود.
و شوکهکنندهتر این که نسخه مال خودش نبوده.
بیشتر برچسب پاره شده
ولی هنوز یه شماره نسخه (RX) و تاریخ تولد روش مونده.
آره، آره، به اندازه کافی روش بود
که بتونم زنگ بزنم برای تمدید.
داروساز فکر کرد من پدر دارنده نسخه هستم
من رو آقای کولا وکیو خطاب کرد.
پس من اون اسم رو مقایسه کردم
با دفترچه تلفن مدرسه تاد
و به نتیجه رسیدم.
دیلن کولا وکیو. ۱۵ ساله.
و طبق سالنامه مدرسه
اون تو بعضی از کلاسهای پیشرفته (AP) تاد هست.
و تو گروه مارش (موزیک رژه) هم هست.
خوبه.
فکر میکنی پای مواد مخدر در میونه؟
فقط یه راه برای فهمیدنش هست.
بهتره ژاکتم تنم باشه.
دیلن کولا وکیو.
باید در مورد تاد فلدمن باهات حرف بزنم.
هی، وایسا!
هی، برای یه بچه باهوش، این کار واقعاً احمقانه بود.
باشه، دیلن.
حقوق خودت رو میفهمی؟
مجبور نیستی...
جواب هیچ سؤالی رو که نمیخوام، بدم.
آره، فهمیدم.
و مادرت داره میاد.
به مامانم زنگ زدی؟
تو صغیر هستی.
مجبور بودم.
و میدونی چی قراره بهش بگم؟
اینکه یک ماده کنترل شده رو توزیع کردی.
و این یه جنایت درجه دی (D) محسوب میشه.
آره، قرصهام رو به تاد فروختم.
مچم رو گرفتی. ولی من کسی رو نکشتم.
آیا معامله رو با تاد فلدمن انجام دادی...
دیروز توی سنترال پارک؟
و آیا یادت رفت پولش رو بگیری؟
نه.
من قرصها رو هفته پیش تو مدرسه به تاد دادم.
و اون پولم رو داد.
با نینتندو سوئیچش.
چه گانگسترهای واقعیای!
نصف مدرسهمون آدرال مصرف میکنن.
تاد فقط یکی از معدود کسایی بود که در واقع...
تشخیص اختلال بیشفعالی (ADHD) نداشت.
پس چرا به اون داروها نیاز داشت؟
برای اینکه عقب نمونه.
تاد هم کلاسهای پیشرفته میگذروند، هم موشکسازی...
و هم داشت با این دختره، نورا، دعوا میکرد.
چرا داشت با این دختره، نورا، دعوا میکرد؟
سر مسائل مربوط به گروه مارش.
اینکه چه کسی قرار بود در مسابقه گروه، تکنوازی کنه.
داری جدی میگی؟
میدونم احمقانه به نظر میاد.
دعوای دو بچه سر یه تکنوازی ترومپت.
ولی خیلی کثیف شد.
باشه، نورا. اینجایی که تو بعد از مدرسه هستی.
این تویی که داری عقدههات رو سر تاد فلدمن خالی میکنی.
بعد ۲۰ دقیقه بعد، اون به قتل رسید.
بهتون قول میدم، من مستقیم از مدرسه رفتم خونه.
و تمام مسیر تا خونه رو با دوستم فیستایم کردم.
میتونید تلفنم رو چک کنید.
خب، این درگیری سر چی بود، هان؟
تکنوازی ترومپت؟
اصلاً ربطی به اون نداشت.
خب، پس چی؟
همیشه فکر میکردم تاد یه پسر خوب و محترمه.
ولی
شنیدم یه عکس برهنه فرستاده بود.
از یه دختر تو مدرسهمون.
این مزخرفات هر روز تو مدرسهمون اتفاق میافته.
برای خواهر منم اتفاق افتاد.
وحشتناک بود.
نورا، خیلی مهمه که به ما بگی...
دختری که تو عکس بود کی بود.
آقای مور؟
باید با دخترتون صحبت کنیم.
چرا؟
ما داریم در مورد قتل تحقیق میکنیم.
یکی از همکلاسیهای دخترتون.
این چه ربطی به کسی داره؟
میتونیم بریم داخل صحبت کنیم؟
کسی اینجاست؟
نه، اون مدرسهست.
در واقع، نه.
هی، ببخشید.
آقا، ما همین الان از اونجا میایم.
امروز اصلاً مدرسه نرفته. چی؟
این اولین باریه که میشنوم.
برنامه "پیدا کن من" (ردیاب) رو داری؟
هی، ستوان.
یه دونه مهره گم شده از صحنه.
میدونی، کسی... من معمولاً این کار رو نمیکنم.
ولی یه دختر همسن تو دارم.
دیدم تو مدرسه چه چیزایی رو تحمل کرده.
و صادقانه بگم،
فکر میکنم خیلی خوششانس بوده.
چیزی که برای تو اتفاق افتاد، کاری که تاد فلدمن باهات کرد...
بعضیا ممکنه بگن حقش بود.
No comments yet. Be the first to leave one.