The first 199 lines.
آنچه گذشت...
!پیج - دفترچه کجاست؟ -
فکر میکردم دست خودته - اگه دست من بود، الان اینجا بودم؟ -
پول دیگه مهم نیست
بیا بریم تا دیر نشده
قرار نیست با تو جایی بیاد
باید همون موقع که فرصتش رو داشتم میکشتمت
خیلی خب
هویت
کنار صخرههای چیمنی یه جنازه پیدا کردیم
لوکه
وقتی ما رو استخدام کردی، حرفی از ایوری مککالیستر نزدی
لوک بهم گفت اون و پیج 15 میلیون دلار رمزارز دارن
بابا گفت ماشینی که سوخته رو قبلاً فروخته
ولی من سند مالکیتش رو پیدا کردم
میبینم کَسی ناراحتت کرده
نه، این ناراحتم کرده
این که پسر خالته، برایان
یه دستبند بیمارستان هم پیدا کردم
نگفته بودی کمیسیون بورس داره دربارهات تحقیق میکنه
واقعیت داره؟
لوک گفت عبارات بازیابی تو دو صفحه هایلایت شده
لعنتی
کجا دقیقاً؟ - این اطراف -
کسی که دنبالشین رو بابام تو این منطقه از جنگل دیده
خیلی خب، بیاین بریم
والتر، کلانتری داره میاد سراغت. فرار کن!
زیاد دور نمیره، تا حاشیههای جنگل
بیا بیرون وگرنه ما میایم داخل!
بهت که گفتم همیشه ازت مراقبت میکنم. حالا برو
کلانتری. دستها رو بگیر بالا
همین الان
خوشحالم دوباره میبینمت
ببرینش
حالت چطوره؟
من کلانتر بو آرلن هستم
و ایشونم معاون جنی هویت
تو رو چی صدا بزنیم؟
تو سیستم حتی ثبت نشدی
خوبه
ولی جداً، اصلاً اسمی داری که صدات بزنیم؟
بذار این سوال رو امتحان کنیم
چه مدته که تو جنگل زندگی میکنی؟
به اندازه کافی
دوتا از قربانیهات مسافر مجموعه تفریحی "سانی دی" بودن
آره، باک بارنز گفت تو رو نزدیک کمپ دیده
ولی تو مثل روباه تو لونه مرغ
رفتی سراغ افراد کمپ. آره؟
چند فقره قتل گذاشتی روی دستمون
درسته، توبی؟
اشکال نداره توبی صدات کنم؟
خیلی خب، این اسمش لوک بود
اینم مَری. تو کشتیشون؟
این یکی چطور؟
اسمش پیجـه
تا الان نتونستیم پیداش کنیم
ولی چندتا بانداژ خونی توی کلبهات پیدا کردیم
ببین. دهن باز کن تا ما هم بتونیم کمکت کنیم
پیج کجاست؟
مُرده
من کشتمش
« آسـمـان بیـکـران »
: مترجم « SubMatrix »
چه خوب میرقصی!
نه، اونقدرم خوب نیستم - !چرا، هستی -
خب، ببین
کنترل رو گرفتی دستت - آره -
صبر کن. میخواستی من رو بچرخونی؟
آره - باشه -
پس دوست دارم من رو بچرخونی
خیلی ممنون
اینم دیگه آخر مهارتمه
واقعاً؟ - آره -
خیلی خب، میخوام همینجا بمونم
خب، باید قبول کنم. فکر کنم... آره
این حرکت دیگه ضایعست - آره، خیلی خب -
تونستیم
خیلی خوب بودین
وای خدا. ببین چی میگه - تو هم همین رو میخوری؟ -
لطف میکنی. مرسی، جان جان
خب، به گمونم میشه گفت بوتم هنوز سالمه
آره، مثل اینکه
به این خوشگلا افتخار میکنم
پس، به سلامتی همون خوشگلا
به سلامتی رقصیدن ضایعت - مرسی -
اوف!
اه
خیلی نیازش داشتم
ویسکی رو میگی یا رقص؟
جفتش
مشکلیه؟
نه
نه، فقط اینکه...
فکر میکردم قرار نیست حرفی ازش بزنیم
میدونم. نمیخوام چیزی بگم
نمیدونم چه مرگمه. ببخشید
ای، لعنتی. بفرما. سوالات رو بپرس
فقط یه چیزی هست که اذیتم میکنه
فقط یه چیز؟
خب، بابات میدونه یه آدم عجیبی
تو جنگل زندگی میکنه، درباره فروختن ماشین دروغ گفت
دروغ نگفت. فقط...
گفت گیج شد - حرفش رو باور کردی؟ -
میدونی چیه؟ میشه فقط... میشه الان بیخیالش شیم؟
خب، دیگه تموم شد. طرف رو که گرفتین
اعتراف کرد. مگه نه؟
آره
پس، نمیفهم چرا باز بحثش رو باز کردیم
وقتی میتونیم بریم برقصیم
آره
دیگه شرمنده اوضاع باب میلت نشد ولی...
دیگه نمیتونم در این باره حرف بزنم
آفرین، کَسی
کارت حرف نداشت
اه
اوه
خیلی وقته از دوران من و تو میگذره. مگه نه؟
هی، باک
کجا بودی؟
خودت میدونی دیگه - خب، بذار حدس بزنم -
دوباره رفتی جنگل دنبال جنازه پیج بگردی
دست خودم نیست، باک. با عقل جور در نمیاد
اگه هنوز تو جنگل باشه... زنده باشه چی؟
سانی، دیگه بهتره بیخیال شی
واقعاً؟
خب، فکر کردی کَسی دوول از سوال پرسیدن دست بر میداره؟
نه، این فکر رو نمیکنم ولی وقتشه به وضع عادیمون برگردیم
به گمونم حق با توئه
خب، مهم نیست حق با کیه
فقط باید... ادامه بدیم
قول بده ببینم
بیخیال این موضوع میشی
قول
خب، خرابش کردم
میدونستم دیگه زیاد دارم فشار میارم...
دست خودم نبود - تقصیر تو نیست -
هردوی شما تو شرایط سختی هستین
آره
خب، از بو چه خبر؟ اون چیکار میکنه با زن سابقش و
ایوری و الم شنگهای که شد؟
خب، زیاد حرفی نزده
یکم سعی کردم تنهاش بذارم
صحبت از حرف زد شدن شد، هویت این
قاتل مرموزمون مشخص شد؟
نه، یه کلمهام حرفی به ما نزده
فقط قتل پیج رو اعتراف کرد
عجیبه. تنها جرمیه که جنازهاش پیدا نشده
شاید وقت داشته درست و حسابی از شر جنازه خلاص شه
میخوای من امتحان کنم؟
حتماً. چی تو فکرته؟
از اون جایی که تنها تو جنگل زندگی میکرد،
احتمالاً دوستهای زیادی نداشته. خودم رو جای یه دوست جا میزنم
موفق باشی
بابا، اینجا نیست!
گوش بده. جرج فورمن اون گریل رو ساخت تا
تا دنیا بتونه از تبحر آشپزخونهایش لذت ببره. گرفتی؟
همونجاست. اعتماد کن. پیداش میکنی
هی، همه چی رو به راهه؟ کمک نمیخوای؟
پیدا نکردم
خیلی خب، گوش بده
مامانت هر لحظه ممکنه پیداش شه
و توقع داره غذات رو داده باشم. پس باید دروغ بگی
اشکال نداره. اون داخل یکم غلات صبحونه مونده بود خوردم
تاریخ انقضاش برای یه سال پیش بود
عالیه. قبلاً هم گفتم، با تاریخ انقضا فقط جیب مردم رو خالی میکنن
نه، بیات شده بود
زنده میمونی. بفرما
!سلام - سلام -
مرسی مراقبش بودی
اوهوم - اِم -
برات صبحونه آوردم
وای خدا - بفرما -
تو ماشینه
بگو با بابا حرف داری، چرا من رو دنبال نخود سیاه میفرستی؟
همین که گفتی
خیلی خب
بعداً با هم حرف میزنیم - باشه -
خوش گذشت
دوست دارم - مرسی -
چی شده؟
ایوری هنوز تو هتله
خب، زیاد برام مهم نیست
ولی انگار جای خوبیه براش
در تلاشیم مشکلات رو حل کنیم
به نظرم بدون فکر جلو رفت و الان سعی داره درستش کنه
ولی میدونی، خیلی... پیچیدهست
قطعاً همینطوره
راحت باش. میتونی شادی کنی
چی؟ نه، نه... چرا خوشحالی کنم
ببین. فقط برام مهمه تو و امیلی حالتون خوب باشه
چیزیمون نمیشه
برام مهمی
میدونم
فقط خواستم بدونی - خیلی خب -
اِم باید یکم دیگه پیشت بمونه
تا من و ایوری اوضاع رو راست و ریس کنیم
باشه، مشکلی نیست. ببین.
تو "دوول اند هویت" یه دورهای با کَسی براش اوکی کردم
No comments yet. Be the first to leave one.