The first 200 lines.
راوی: پیش از این در "شیفت سوم"
مریم مقدس، مادر خدا!
من حاملهام.
تبریک میگم.
یه چیزی بهت بگم؟ چرا زنگ نزنیم بگیم مریضیم؟
بروکه کی کارش تموم میشه؟
برو اونور خیابون. چته تو؟
سالی: راستش من از خیلی چیزا نمیترسم.
نه از خون، نه از مار یا موش.
حتی از ارتفاع هم نه. یه بار از نرده وسط
پل جورج واشنگتن پریدم تا یه خودکشیکننده رو منصرف کنم.
۲۱۵ فوت تا آب.
اما هر کسی یه چیزی داره که مو به تن آدم سیخ میکنه.
یه چیزی که نیمه شب، از یه خواب عمیق بیدارش میکنه.
غرق عرق، و دست دراز میکنه سمت چراغ کنار تخت.
کابوس من شاید ماهی یک بار سراغم میاد.
ول کن نیست.
سُر میخوره میاد تو، بوی خاک خیس و فضای بسته رو با خودش میاره.
آخه من وحشت دارم از اینکه زنده به گور بشم.
تای: هی. خبری نشد؟ نه.
میخوای به کلانتری زنگ بزنی یه دسته دیگه بفرستن؟
نه.
بابا، تو که اولین نفری نیستی که یه دسته کلید گم میکنه، سالی.
یا خفه شو یا اون زبون درازتو جمع کن بیا اینجا کمکم کن بگردیم.
من رد میکنم. نه، ممنون.
بروکه؟ نه. کیم.
هی. هی.
چیکار میکنی؟ دارم میرم. تو خواب بودی.
شب شلوغی بود؟
کیم: مثل همیشه، کارهای احمقانه.
همین الان هافمن رو رسوندیم اورژانس. اوه، خواهش میکنم. حدس میزنم: سوءهاضمه.
قسم میخورد که حمله قلبی بود.
شنیدم فیزیوتراپی امروز حسابی خستهت کرده.
آره. شاید زودتر از اینجا برم. خب، عالیه!
پام تا شصت درصد خوب شده.
گفت تا حالا کسی رو ندیده به این سرعت اینقدر دامنه حرکتش برگرده.
زیاد به خودت فشار نیار.
موهات قشنگ شده. دم اسبیه.
خب، داره بلند میشه.
بابییه. حتماً یه تماس اضطراری داریم.
پس جویی رو جمعه میارم.
مگر اینکه سرت شلوغ باشه و داری تو مسابقه آیرونمن شرکت میکنی یا چیزی.
باشه.
باید برم.
یک کلمه هم نه.
من که نمیخواستم چیزی بگم.
ووو!
تو این کار کمکم کن.
اوه، بوی خوبی میدی.
مراقب انگشتات باش.
میدونی، ما باید چیکار کنیم؟
باید برات از اون جاکلیدیهای گنده بگیریم، مثل اونایی که تو دستشوییهای پمپ بنزین دارن.
یه فیلتر هوا تهش باشه.
اگه بشنوم این حرف پخش شده، میدونم کار توئه.
حرومزاده!
لعنتی، یواشتر برو. همین الان از کنار چند تا پلیس رد شدیم.
اونا...؟ دارن دنبالمون میان؟ آره، دارن میان.
به چه جرمی میخوای جریمهاش کنی؟ حمله به افسر پلیس با یه گودال آب؟
سالی!
میخوای زنگ بزنم خبر بدم؟
ببین رفیق، میشه بزنی کنار؟
بزن کنار. حداکثر چیزی که گیرمون میاد یه جریمه سرعت غیرمجازه.
فکر کنم گمش کردم.
لعنتی! بزن کنار! همین الان بزن کنار! من گواهینامه ندارم!
گروهبان میخواد بدونه. ما در تعقیب و گریز با سرعت بالا هستیم، سالی.
سالی!
چارلی به سنترال. ما در تعقیب یک...
حرومزاده! بزن کنار! همین الان این ماشین لعنتی رو نگه دار!
میخوای چیکار کنی؟ بهم شلیک کنی؟ همین الان بزن کنار! همین الان! وایسا!
وای، وای، وای!
مرد: لطفا!
همسرم! لطفا!
برای ایمنی کمربند رو ببندید، ها؟
نه میلیمتر. سالی خوششانسه که اینا کنار نکشیدن.
نظرت چیه؟ یه شیرجه دوبل با چرخش؟
یه پشتک وارو تو وضعیت پایک؟ بابی: دارم میام.
بوسکو: شما شاید یه کم دیر رسیدید، بچهها. فکر کنم کار این یارو تمومه.
جمجمهاش خرد و خمیر شده.
بابی: مایع نخاعی از گوشش میریزه بیرون.
هی، هی. برگردید پشت نوار. آره. من از پست هستم.
خوبه. حالا اون کله پوکتو ببر پشت نوار.
بابی: مردمکها ثابت و گشاد شدن.
هی! میخوای اون کارت ورودیتو مصادره کنم؟ میکنم. کری؟
زنده است؟ دکتر: آره، به زور.
نبض ۱۵۰ و ضعیف. فشار خون ۶۰.
پلیس، از اونجا دور شید. ما رسیدگی میکنیم. دکتر: والش.
باید ببریمش بیرون. داره تموم میکنه. والش: چند نفر اینجا داریم؟
مرد: والش، اضطراریه.
بیاین. بیاین. بریم.
آسیستول. احیای قلبی ریوی؟
ضربه مغزی شدید، مردمکهای ثابت و گشاد؟ کارش تمومه.
والش: من انجامش میدم. باشه، شروع کن.
آمادهای، دکتر؟ دکتر: آره.
باشه. روی سه. یک، دو، سه.
مراقب شیشه باش.
بیاین، بریم. بیاین بچهها. والش: باشه، دکتر.
باشه. کیت رو بده من. این رو نگه دار.
فرمون باید بره. این آشغالها باید برن کنار.
کمک میخوایم. یه کم بیشتر. باید یه کم بیشتر بیاریمش بالا.
باشه
فرمانده شیفت در راهه
بقیه فقط کمی زخمی شدن. امدادگرا گفتن حالشون خوب میشه
عجیبه که هنوز وکیلا دور ساختمون صف نکشیدن
با سرعت زیاد از کنارمون رد شدن
خواستیم نگهشون داریم. چراغ قرمز رو رد کردن، زدن به کادیلاک
همین شد؟ آره، دقیقاً
کارلوس، اکسیژن رو بیار. خط اکسیژن رو وصل کن
بابی، کمک میخوای؟
کارلوس، صدای نفسش از سمت چپ کمه
این پا چی؟ دکتر: ببینش
باسکو: حیف شد، نه؟
این آدما قبل از اینکه ما فرصت کنیم حالشونو بگیریم، خودشون کار خودشونو میسازن
یالا، یالا. دیدی چی تو صندلی عقب بود؟
کیم: نبض نداره. بابی، پاشو بگیر. بابی: آره، گرفتم
خوبه، خوبه
نظرت چیه؟
میخوان گندم پاییزه رو قبل از اولین یخبندان برداشت کنن؟
کشاورزای تا دندون مسلح تو منهتن. دنیا به کجا داره میره؟
خب، دایان آربوس. میری زندان
مامان، میشه یه پیانو بخریم؟
پیانو؟
میشه من یه ست درام داشته باشم؟ نه، نمیتونی ست درام داشته باشی
پیانو؟ میخوام یاد بگیرم چطور بزنم
فرد: پیانو؟ اون میخواد براش پیانو بخریم
فرد: میتونیم از یه جایی قسطی بگیریم
آه، آره. آره، همین یه قلم رو کم داشتیم
هر آخر ماه یه قبض دیگه هم باید پرداخت کنیم
بازم غذا نمیخوری؟ نه، گرسنه نیستم
برای اینکه روز رو سر کنی، باید صبحانه بخوری
چی شدی؟ آقای تغذیه شدی حالا؟
این چیزی بود که مادرم همیشه بهم میگفت
آه، عالیه. یه عالمه نصیحت دیگه از شرلی
یالا بچهها. بریم
پس میتونم یه پیانو داشته باشم؟ آره، بعداً در موردش حرف میزنیم
امیلی: یعنی همیشه نه. داری یاد میگیری، اِم
خوبی؟ آره
چیزی گفتم که ناراحتت کنه؟ نه
مطمئنی؟ آره، مطمئنم
باشه. باشه
آه، لعنتی!
خوبی؟ آره. یه سطل به من بده!
یالا! همینجا، همینجا، همینجا
آه، مرد. چربی بیکن
آه، مرد، چقدر چندشه!
کیم، همه کجان؟
دنبال یه آژیر خطر الکی دیگه تو پیاِس ۸۷
نگاش کن. نیویورک پست. عکس و همه چی، عزیزم
کارلوس: پست؟ شوخی میکنی
اون سالیه. بابی: پشت سرش
هی، دکتر. انگار میدونی داری چیکار میکنی
آره. کون سالی تموم صورتمو پوشونده، مرد
میتونی نگهش داری. اوه، ممنون
اوف. فکر کنم پاتو میبینی
میتونی منو واضح ببینی
هی، جیمی امروز صبح چطور بود؟ امروز نرفتم
بدون فیکس روزانهت خوب میشی؟
قبول نداری؟
خب، هر روز بری بیمارستان نامزد یه زن دیگه رو ببینی؟
چرا باید فکر کنم مشکلی هست؟
جویی رو ببری بابای مجروحش رو ببینه. آها
خب، قراره چیکار کنن؟ عروسی رو عقب بندازن تا جیمی حالش خوب شه؟
کیم: فکر نکنم هنوز تاریخ گذاشته باشن. آه، عالیه
یه خورده وقت بیشتری داری که کار کنی، نه؟
هیچوقت از اینکه از بقیه بهتری خسته نمیشی؟
هر وقت نیاز داشتی کسی جویی رو ببره بابای مجروحش رو ببینه، بهم بگو
خوشحال میشم بار رو از دوشت بردارم
یو، نوبت منه
باسکو: من یه خدام. سالی: چی؟
بیخیال زئوس
دیشب رکورد خودمو شکستم. فکر کنم همه رکوردهای شناخته شده رو شکستم
فکر میکنی گینس منو تو کتابشون میذاره؟
داره در مورد چی حرف میزنه؟ فیث: نپرس
هی، دیویس. تاحالا هشت تا داشتی؟ هشت تا چی؟
فیث: هشت تا دروغ. هی، هشت تا بود. جدی میگم
دیویس؟ تای: آره، آره. بعضی وقتا بیشتر
صبحها همیشه کوفتهام
یه دختری بود به اسم تاونی. اون رقصنده نمایش کَتس بود
یه باسنی داشت که باورت نمیشد. خب. من دیگه میرم
سالی: منم باهات میام. تای: عالیه
هشت تا. صبر کن بچه دار بشن. اگه سالی هشت بار شانس آوردن
بچه نداری، نه سالی؟
نه. بچه ندارم. دوستشون دارم و اینا، میدونی؟
ولی به جز دوش گرفتن، به سختی میتونی زندگی داشته باشی
پس من امروز صبح عکستو تو پست دیدم
آره. مسخره افتاده بودم. نه، اینطور نبودی
انگار داشتم سعی میکردم بفهمم بیل چیه
نه، اینطور نبودی
تانکردی: سالی، یه دقیقه وقت داری؟ آره
اونایی که دیشب دنبالشون بودی، از کدوم جهت میاومدن؟
سالی: اوه. شمال فرست اَوِنیو
آپتاون؟ سالی: آره. چرا؟
من خوبم، عزیزم. اونا بهم آسیبی نرسوندن
میخوام بری گاوصندوق. سالی
این تو دوربین فیلمبرداری بود که تو اون ایمپالا پیدا کردیم
تو اداره
پول رو بردار. و برو خونه و منتظر باش
بهت زنگ میزنن
دقیقاً کاری رو بکن که میگن
لطفاً، عزیزم، نترس
نترس. حالم خوبه. دوستت دارم.
No comments yet. Be the first to leave one.