The first 130 lines.
گلیندا، دقیقاً چقدر مرده؟
چون کلی شایعه
و حدس و گمان پخش شده...
...بذار کل ماجرا رو برات تعریف کنم
طبق ساعت اژدهای زمان،
آب شدنش در ساعت 13ام اتفاق اُفتاد
نتیجه مستقیم یه سطل آب
که یه دختربچه روش ریخت
آره، جادوگر شرور غرب مرده!
خبر خوب! جادوگر! اون مرده!
بیاید بیرون! بیاید بیرون! اون مرده!
مانچکینها، اون مرده!
خبر خوب!
مانچکینها، بیدار شید!
بیاید بیرون! بیاید بیرون! اون مرده!
خبر خوب!
جادوگر شرور مرده!
نگاه! گلینداست!
- سلام! - گلیندا!
خوبه که منو میبینید، نه؟
آه
هموطنان آزی، بذارید حقیقت رو روشن کنم
بله...
...جادوگر شرور غرب مرده
- اما، خانم گلیندا؟ - بله؟
چرا شرارت اتفاق میافته؟
این سؤال خوبیه
سؤالی که خیلیها رو گیج میکنه
آیا آدمها شرور به دنیا میان؟
یا شرارت بهشون تحمیل میشه؟
به هر حال، جادوگر شرور هم بچگی داشته
اون یه پدر داشت که، راستی بگم،
فرماندار سرزمین مانچکینها شده بود
من دارم میرم مجلس، عزیزم
و یه مادر داشت، مثل خیلیهای دیگه
مثل هر خانوادهای،
اونا هم رازهایی داشتن
اوه
و یه چیز به چیز دیگه منجر شد،
همونطور که معمولاً میشه
اما از لحظهای که جادوگر به دنیا اومد،
- اون... - دالسیبر!
...خب...
متفاوت بود
- داره میاد - الان؟
بچهداره میاد
اوه، چه جورم!
وای، یا آز
چی شده؟ چه مشکلی هست؟
سبزه
ببرینش
ببرینش!
اوه
اشکالی نداره، کوچولو
هیس
ما ازت مراقبت میکنیم
- اوه - پس پرستارش،
دالسیبر، بزرگش کرد
و همینطور که بزرگ میشد، چالشهاش هم بیشتر میشدن
دالسیبر
اومدم، فرماندار
کوچولو، مراقب خواهر کوچیکت باش
فقط یه لحظه
اوه، نسارز
نگران نباش
من اینجام
حالا، میخوای یه چیز شگفتانگیز ببینی؟
آره
این درباره جادوگر شگفتانگیز آزـه
میدونی چطوری اینجا اومد؟
نه
از آسمون
با یه بالن. ببین؟
بعد یه شهر ساخت که از زمرد بود،
چون عاشق زمرده
با اینکه سبزن
و، نسا، میخوای یه رازی رو بدونی؟
اگه بتونی باهاش ملاقات کنی،
آرزوی قلبیت رو برآورده میکنه
الفابا تراپ...
پوستش سبز و کریهـه
یکی بره بهش بگه
بوش تا اینجا پیچیده
اه، سبز و زشت؟
خیلی سبزه
از کجا اومدی؟
تو جات اینجا نیست
بسه!
آی!
الفابا!
الفابا تراپ!
این بار چه دسته گلی به آب دادی؟
باشه. اشکالی نداره
بیا پیش بابا
و حالا اشک خواهرت رو هم درآوردی
بیا بریم یه تیکه کیک خوشگل بگیریم
واسه دختر خوشگلم
اشکالی نداره، کوچولو
نباید تو رو سرزنش میکرد
دالسیبر
- بریم داخل، نسا؟ - هوم
و اینطوری...
خب زندگی آسونی نداشته
هو! آره
خب، این خیلی باحال بودش
همونطور که میتونید تصور کنید، با رفتن غیرمنتظره جادوگر
کارهای زیادی دارم
پس اگه سؤال دیگهای نیست، من میرم
گلیندا، راسته که تو دوستش بودی؟
چی؟
ببخشید. یه لحظه
چی؟
راسته که تو دوستش بودی؟
دوست؟
آره
منظورم اینه که، من میشناختمش
یعنی،
مسیرهامون به هم خورد
تو دانشگاه
ولی باید درک کنید،
خیلی وقت پیش بودش
«شرور: قسمت اول»
« مترجمان: علی مستر و عاطفه بدوی » ::. Ali_Master & Atefeh Badavi .::
سلام!
- سلام! - گالیندا، سلام!
اوه، ما خیلی بهت افتخار میکنیم
اوه، ممنون
دوستتون دارم. فقط یادتون باشه، این خداحافظی نیست،
- بدرقهست - دوستت داریم
- همه چمدونهات رو برداشتی؟ - آره
No comments yet. Be the first to leave one.