The first 200 lines.
مترجم: Negar FD
خب، این سری آخر وسایل بابا بود.
باعث خوشحالی نمیشن برای همینم دارم از شرشون خلاص میشم.
برای همینم از شر پدرت خلاص شدم.
خدایا مامان... خشن بود.
داری راجع به من صحبت میکنی؟
قرار نیست با این سر و کله بزنم!
من پر از عشق و نورم!
عشق و نور، عوضی!
اوه جون عمت!
باشه، یه جورایی میفهمم.
خوشبختانه، امسال طلاق گرفتن از پدرت بهم وقت اینو داده که
دردم رو تبدیل به هنر کنم.
"شوالیهی هوس" یک ماجراجویی جنسی از تامیکو ریدلی.
"سفر شهوت انگیز یک زن
با طلاق گرفتن از همسر خودشیفته،
و سر و کله زدن با دختر آسپرگر خود."
صبر کن، چه غلطا؟ فکر میکنی من آسپرگر دارم؟
-نه. -اوه، باشه.
دیدی؟ نفهمیدی دارم دروغ میگم.
باید راجع بهش تحقیق کنی... چون در طول زمان بدتر میشه.
بای، عزیزم!
چطور بود؟ به نظر ناراحت میومد؟
چه قدر سر حال به نظر میومد، از نظر جسمی؟
هنوزم مامانه...
اعتماد به نفسم رو به روشهایی که انتظارشون رو ندارم نابود میکنه.
مرد، اینا دیگه چیه؟
اختراعات قدیمیم
اون خرس رباتی که برات اختراع کردم یادته؟
و اینم همون سرپوشیه که برای واکی تاکیت درست کردم
عکس کلاس سومت رو یادته؟
بابا! من نمیتونم حساب هر اختراعت که به روح و روانم آسیب زده رو داشته باشم!
این چیه؟
احتمالا در باز کن گاراژ...
سه، دو، یک...
شرمنده دیر کردم. قبلا با بنبستهای هستهای
سر و کله زدم و اون استرسش کمتر از طلاق پدر و مادرمه.
اوه دختر گودی چشمات خیلی زیاده!
قیافت شبیه بچهی استیو بوشمیه اگر با خودش بچهدار میشد!
بچهها، واقعا حالم خوبه.
اخیرا استرسم رو به یه کیسهی جیغ و
و آخرین اختراعم منتقل میکنم.
بنگرید، به دستگاه بهرهوری!
-اوه خدا، دستای رباتی! -خدای من...
هنوز دارم نقصهای کوچیکش رو برطرف میکنم
یه مجموعه از بازوهای رباتیه که بهرهوری من رو تا 600% افزایش میده!
حالا میتونم همزمان کاغذ بازیام رو تموم کنم، پیامای پدرم رو نادیده بگیرم،
و میدونین، هرکسی که دورم میزنه رو خفه کنم فکر کنم...
هر روز بیشتر تبدیل میشی به یه آدم شرور.
اوه خدایا، اون چیه؟
فاجعهی هستهایه؟
نه، بدتره! فاجعهی روابط عمومیه!
نمیخوام براتون کوچیکش کنم، این آژیر گندکاری شماره 13ه.
من در حالی که داشتم به یه ایمیل مربوط به کمپانی پاسخ میدادم و یه شوخی از نظر سیاسی نادرست راجع به رپتویدها کردم
تصادفا دستم خورد و گزینهی "پاسخ به همه" رو زدم.
سوال دارم، رپیتویدها چین؟
اوه همون مردم سوسماری تغیر شکل دهنده خودمون
که بصورت مخفیانه بین آدما زندگی میکنن.
داریم راجع به سیاستمدارها، سلبریتیها صحبت میکنیم...
مدونا یه ایگوآناست؟
رپتویدها بخشی بزرگی از بودجهی کمپانی ما رو فراهم میکنن
و در ازاش ما کاری نمیکنیم تا جلوی گرمایش جهانی رو بگیریم
تا اونا دمای مناسبی که ترجیح میدن رو داشته باشن.
این نظام جواب میده!
اگر بخوایم منبع مالی امسال رو داشته باشیم
باید تو جشن سالانهی رپتویدها حسابی چاپلوسیشون رو کنیم
تا کاری کنیم که قرارداد رو امضا کنن.
قراره تو پناهگاهشون در ییل برگزار بشه.
روزایی که تو ییل داشتم رو به خاطر دارم...
من محبوبترین فرد تو انجمن برادریم بودم
هرسال سر به سرم میذاشتن!
به نظر میاد ازت متنفر بودن؟
چه باحال سر به سرم گذاشتی آندره، حتما خیلی ازم خوشت میاد!
باید بیام؟
و سوال بعدی، باید پیراهن بپوشم؟
سوال بعدی سوال بعدی، پیراهنش حتما باید بدون لک باشه؟
نه، نمیتونی دوباره لباس مراسم رقص دبیرستانت
با تم "فضایی" رو بازیافت کنی و بپوشی، ریگن!
قضیه جدیه!
چی؟ اون لباس عالیه!
و اگر موافق نیستی، تو یه هیو...
هیولا، آره آره!
لباس عادی بپوش!
و محض رضای خدا، موهات رو شونه کن!
نشانهی احترامه!
چرا باید به اون دیوونههای رپتوید احترام بذاریم؟
نصفشون آدمه، نصفشون حیوون... حال به هم زنن!
سخت نگیر گندهبک! بیا یه ماهی خال خالی بخور!
گلن، این دقیقا همون حرفای ممنوعهایه که میتونه حمایت مالیشون رو قطع کنه
که برای همینم اسم همهتون رو برای کلاس آموزش رفتار باملاحظه با رپتوید نوشتم.
آموزش؟ آخ جون!
کی برای یه دور رپ آمادهست؟ (رپ: مجموعه تمرینای تکراری ورزشی)
اوه نه،
کلمهی "رپ" توهین آمیزه؟
سلام به همگی، به منابع غیر انسانی خوش اومدین.
من آقای ماثمن هستم... (moth: بید)
و یک مرد بیدی هستم.
بیاین راجع به رپتویدها صحبت کنیم.
حواستون باشه که از این بایدها و نبایدها پیروی کنین تا جلوی وقوع یه حادثهی دیپلماتیک رو بگیرین.
از توی جیبتون یه جیرجیرک، موش یا موش صحرایی در بیارین و بهشون تعارف کنین.
یک حقیقت جالب راجع به موشهای صحرایی،
یه موش صحرایی پدرم رو خورد.
از اصطلاحاتی مثل "مانند مار خزیدن"
یا "بعدا میبینمت تمساح" خودداری کنین.
فهمیدم، احترام بذاریم. حالا کی راجع به روابط چند نفره صحبت میکنیم؟
-بوو! -اوه بیخیال!
چیه؟ همه میدونن رپتویدا چند نفره رابطه دارن!
اسم منو بنویس! من عاشق سکسم و توش خوبم!
اشکالی نداره اینو اینجا بگم، درسته؟
این جلسهی منابع انسانیه!
آندره، مایک خفه شین و گرنه عقیمتون میکنم.
ها! موفق باشی تو کشف اینکه کدوم یکی از بازوهام شومبولمه!
سوال انحرافی بود، همشون هستن.
به عنوان آخرین بخش آموزش
قراره سلام و احوال پرسی سنتی رپتویدها رو تمرین کنیم
یک بغل کردن محکم و غیر جنسی برای منتقل کردن گرما!
بغل! این بخش مورد علاقهی منه!
بغل؟ یعنی... با بدنهامون... بدن آدمای دیگه رو لمس کنیم...؟
اوه چه خوبه...
برگشتی دوباره انجامش بدیم؟
-خوبی ریگن؟ -آره من فقط... خوبم.
فقط دارم یه بغلی رو تمرین میکنم که... یه آدم عادی انجام میده.
این دیگه چی بود؟
نمی... نمیدونم.
الیوت ماثمن، تو باید هرچه زودتر مدرک ارشدت رو بگیری
و گورت رو از این اداره گم کنی!
برت، تبریک میگم!
به عنوان تنها آدمی که تو اون جلسه
چه جسمی و چه جنسی به کس دیگهای حمله نکرد،
میخوام سخنرانی قبل از نوشیدن امشب رو تو انجام بدی!
عالیه!
و ریگن، هر مشکلی که داری، حلش کن!
نمیتونیم خطر همچین حملهی عصبیای رو جلوی رپتویدها قبول کنیم...
خیلی متاسفم! نمیدونم چم شد یهو!
بدنم به صورت اتومات بهت مشت زد وقتی حس کردم قراره بغلم کنن.
-دیگه گوش نمیدم. -چه مرگم شده؟
آره، دروغ نباشه حتی برای تو هم اون حرکت زیادی ریگناتور بود.
شاید باید به جیآر بگی که به مراسم نمیای.
برت، من قراره به این مهمونی کوفتی بیام. قراره این مشکل رو حل کنم و ثابت کنم
که من اون آدم عجیب غریب جامعه ستیزی نیستم که همه فکر میکنن!
انکار بدون شک! عاشقشم!
چرت و پرت! دروغ! تهمت!
این رمان کلش یه مشت انتقادات جنسی غیر مستقیم
از زندگی ماست.
اوه کتاب مامان رو پیدا کردی.
اینو گوش کن،
"لرد رندرو یک همسر افتضاح و یک پدر افتضاحتر بود."
من؟ یه پدر بد؟
یه پدر بد برای دختر کوچولوش همچین چیزی درست میکنه؟
چرا اون موجود وحشتناکو داری دوباره سر هم میکنی؟
تا حقیقت رو نشون بدم. من به تک تک نیازهات رسیدگی کردم
و یه جعبه پر از اختراعات مختلف دارم که ثابتش کنم.
اینو ببین! اسپری فرمون دفع کنندهی پسر!
دیگه کی به قرص پیشگیری نیاز داره؟
اون عطر بریتنی اسپیرزی که بهم دادی واقعا دفع کنندهی پسر بود؟
آره. دیدی؟ هر بار که مشکلی داشتی، من یه چیزی اختراع کردم تا حلش کنم.
"چیزی اختراع کردی تا حلش کنی..."
اینجا بوی تسلا و زنا میاد.
اوه پسر!
این قارچ برای خوش گذرونی حاضره بچهها!
این چی بود؟
هیچی. کی حاضره خوش بگذرونه؟
حالا یادتون باشه همگی، ما به اون قرارداد نیاز داریم، پس گندکاری نکنین!
با دست کسی رو نشون ندین و زل نزنین، به کیسههای گلوشون دست نزنین
و اگر یه سوسمار ازتون پرسید خونهی هاگوارتز مورد علاقتون چیه شما چی میگین؟
-اسلیترین! -هافل پاف! نه یعنی... اسلیترین.
اوه عزیزم تو هیچکس رو گول نزدی...
رمز عبور؟
اوه لعنت، یه چیزی به لاتینه فکر کنم...
آه... دراکونیوس پلوربیس... نمیدونم!
ببین، من اینقدر تو حساب بانکیم پول دارم.
خوش آمدید.
به طرف دیگر خوش اومدین.
میخوای راجع به ارتباط و نفوذ صحبت کنی؟ این خزندهها به معنای واقعی کلمه خون آبی دارن!
این محشره...
باورم نمیشه چه کساییه بصورت مخفیانه رپتوید هستن!
آندرسون کوپر؟ تیلور سوئیفت؟
پس آهنگ "تکونش بده بره" در واقع راجع به این بود که چطور هر هزار سال پوست میندازم
و آهنگ "خون بد" راجع به این بود که
چطور با جوایز گرمیم خون مینوشم.
یه نوشیدنی به سلامتی خون!
کمی خون هم برای پاول راد بذارین!
پس برای همینه که پاول راد اصلا پیر نمیشه!
اوه ببینین! ماسک سکسی! داره اتفاق میوفته!
ریگن، به مشکل بغل کردنت رسیدگی کردی؟
بیا فقط بگیم همهش توی کیفمه... (تحت کنترله(
پس باید 30 سال مشاورهی روانشناس اون تو داشته باشی وگرنه بعید میدونم.
من میرم دیپلماتها رو پیدا کنم. برت، سخنرانیت رو تمرین کن.
گلن، حرف نژادپرستانه نزن!
جیجی، مطمئن شو گلن حرف نژادپرستانهای نزنه!
درست مثل برنامهی ویژهی هانوکای مل گیبسون.
فهمیدم.
و ریگن...
ریگن؟
آماده باش تا اجتماعی برخورد کنی...
روشن کردن هولوگرام واکنشی.
من دارم بصورت مناسبی به حرفی که الان زدی
واکنش نشون میدم. مکالمهی کوتاه تشخیص داده شد.
یکم زیادیه، ولی اینا جواب میدن.
الان دیگه کی یه عجیب غریب جامعهستیزه؟
No comments yet. Be the first to leave one.