The first 200 lines.
اصلاً اون پسر وجود داشت؟ یا اون هم جعلیه؟
میتونن زندانیم کنن
خدا میدونه همینجا هم تلاششون رو کردن ولی واقعیت اینه که هیچکس نمرده
هیچکس نمرده؛ هیچکس
حالا مارگو و دارودستهاش با کمک
این جماعت پشت سرم
دارن از این دروغ برای پس گرفتن حقوقمون استفاده میکنن
برای پاکسازی آزادی عزیزمون؛ این جرم واقعیه
نور، سایه، نور
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
دم بگیر، بازدم کن
روی موج سوار شو و بذار جاری بشه
هنگام نفس کشیدن، حرکتهای بدنت رو حس کن
داخل، خارج؛ داخل، خارج
سلام داداش؛ نمیخوای یه چیزی تنت کنی؟
ارتقای بدی هم نیست، نه؟
بالکن داری؟
حمام اختصاصی؟
روی بالش هم شکلات گذاشتن؟
فکر میکنی خندهداره؟ من برات یه جوکم؟
- بیلی - کمکتون کردم
چاقو رو دادم؛ فکر کردم هوام رو داری
- آروم، آروم - میدونی چه حسیه
که کل دنیا افتاده باشه روی سرت؟
گوش کن، اصلاً نمیدونستیم خبر رو پخش میکنن
قسم میخورم
- قول میدم کار ما نبود - فکر میکنی من به حساب نمیام
این درست نیست؛ پس چرا اینجام؟
- من برای تو اینجام، بیلی - نه، نه…
- همینجا پیشتم - داروهام رو هم ریخت دور
بهشون نیاز دارم؛ خوابم نمیبره کمرم داره منو میکشه
نمیتونم بخوابم؛ پس پیداشون کن همین حالا بیارشون
- همین الان! - سوژهٔ سه توی راهه
- میدونم این فقط یه… - داره وارد برج میشه
بازی بزرگ لعنتیه براتون، ولی میدونی چیه؟
من دیگه تمومم؛ کنار میکشم هر غلطی میخواید بکنید
چون معاملهٔ مزخرفتون رو نمیخوام!
بیلی، منم؛ دن
گوش کن، چیزی عوض نشده معامله هنوز سر جاشه
از این گوشی توی دستت مثل جانت مراقبت کن
هر وقت خواستی حرف بزنی، جیپی شب و روز اینجاست
بیلی، شنیدی؟ بگو
آره
کنار کازمو بمون؛ خودت باش همین رو بیشتر کن
وادارش کن حرف بزنه
هر خبری از بمبساز یا کارگاه بمب…
وقتی توی این جعبه گیر کردم چطور چیزی بشنوم؟
- فقط طاقت بیار، بیلی - من…
میاد سراغت
- صبر کن، یکی داره میاد. - کیرانه.
فقط رفیقت کیرانه با صبحانهات میاد بالا
ظاهراً همبرگره
دیدی؟ درست همینجاییم چند ثانیه باهات فاصله داریم
اگه به هر دلیلی نتونستی به گوشی برسی
و حس کردی جانت در خطره، علامت بده
- علامت؟ چی؟ - مشتت رو بگیر
جلوی دهنت بذار و سه سرفهٔ کوتاه کن؛ نشون بده
دوباره
پسر خوب؛ حالا برو اون چاشنیها رو پیدا کن
تو هم تمرکز کن
به دست محکم نیاز داره؛ دستور، نه چای و دلسوزی
لعنتی
باز داری با خودت حرف میزنی؟
بیلی؟
دعوامون شد
- با کدومشون؟ - …
بگو
فکر کنم بهخاطر…
رفتن جیک
چیزهای دیگه هم هست
مثل کارم که…
نمیتونی دربارهاش حرف بزنی
آره، بدون ورود به جزئیات…
حس میکنم خیلیها به من تکیه دارن
- خانوادهات بهت تکیه دارن - داشتن
زمان گذشته
وارد بازی مقصریابی شدیم؛ یا من شدم
و…
صددرصد تقصیر من بود؛ ببخشید
وقتی اینطور میگی خیلی بزرگوارانه بهنظر میاد
ولی درواقع انگار داری…
چیزی رو که واقعاً توی سرت میگذره دور میزنی؟
آره
فقط یکم عجیبه که…
من دارم دور میزنم
بیخیال؛ ما خیلی وقت پیش این سبک زندگی رو انتخاب کردیم، نه؟
یعنی چی؟
وقتی اوضاع سخت میشه، حرف نزدن
از دعوا کردن بهتره، نه؟
- و... - دیگه بسّه.
صبر کن؛ این روشی بود که تو…
انکارش نکن؛ خودت همین رو میخواستی
و حالا من شدم مقصرش
یا مسیح
پس دربارهٔ همین حرف بزنیم
اول من، باشه؟ عجب
خب، من…
حس میکنم جیکوب رو بدیهی فرض کردی
راستش از خونه رفت چون خونهٔ ما رو دید
و خونهٔ باباش رو دید و اون یکی رو بیشتر پسندید
من هم بودم همین کار رو میکردم؛ تو نه؟
تو آشوب از خودت ساطع میکنی
به در و دیوار میپاشیش
و همهمون باید طوری ادامه بدیم که انگار هیچ خبری نیست
فحش ندید
ببخشید
خب، نوبت تو
اون پسر منه، عزیزم پسر تو نیست؛ پسر منه
آره
ولی دیگه نیست، نه؟
خانواده چی؟ حرفی دارید؟
نه گزارش کالبدشکافی، نه عکس
فقط یه عکس جعلی توی روزنامهها
اصلاً اون پسر وجود داشت؟ یا اون هم جعلیه؟
میتونن زندانیم کنن
خدا میدونه تلاششون رو کردن ولی واقعیت اینه که هیچکس نمرده
هیچکس نمرده!
…این مشت احمق پشت سرم
- مردم چهشونه؟ - میدونم.
توی همهٔ خبرها هم هست؛ انگار میگن
«ما که باشیم نظر بدیم؟ شاید واقعاً چیزی هست»
- میدونم. - و «نور، سایه، نور»، درسته؟
- انگار... - «طلوع مردگان» .
- انگار خودمون بهش... - اونها یه بلندگوی لعنتی بهش دادن.
هی، چی کار میکنی؟ مدرسه رو پیچوندی؟
کیم، از چاقو خبری نیست؟
همین الان با وینیِ آزمایشگاه حرف زدم
خب؟
خوب نیست؛ یعنی سلاح قتله خون روی چاقو هست، ولی…
ولی چی؟
اثر انگشت نداره
اوه لعنتی
چند اثر ناقص هست، ولی قابلشناسایی نیست
- پس برگشتیم سر خونهٔ اول؟ - متأسفانه.
خود روهان هم تیم کوچولو نبود، نه؟
همون پسر تو
تا خرخره با اون افراطیها بوده
پانزده سالش بود
همون عمامهبهسرهای توی تظاهرات؟
هفت نفرشون توی فهرست مراقبت افراطیها بودن
- باشه، کیم. - این مرتیکهٔ لعنتی...
- جای دیگهای نداری بری؟ - فقط میگم
بیش از بیست ساله اون جماعت چیز منفجر میکنن
و رفیقهات رو از ساختمون پرت میکنن پایین
رفیقهام؟ کدوم رفیقها؟
لیبرالها، دلنازکها آدمهایی با گرایش متفاوت
آهان
اون رفت تظاهرات
هر کاری پیامد داره
- آره؟ - آره
اوه
حدس نمیزنی لری از هکنی فیلدز چی گفت
نه؛ لری از هکنی فیلدز چی گفت، کیم؟
ظاهراً کازمو تامپسون خیلی هم پرت نگفته
چطور؟
اون عکس
«نور، سایه، نور»
جعلی بوده
«ظاهراً»
یکی توی طبقهٔ هشتم یا هر جا…
عکس رو برداشته
- «دستکاریش» کرده. - واقعاً یه احمق تمامعیاری،
- میدونی؟ نه؟ - جیپی.
اون پسر توی بغل جون جان داد، لعنتی.
آخی
گریه نکن رفیق
مامانی اینجاست
عوضی
کارمون تمومه یا چی؟
هست؟
لعنتی
- ببخشید - اشکالی نداره
لعنتی
- یادت رفت… - نه
ممنون
سلام آیوی
برای اطلاعات جعلی، روشنترین دستورالعمل رو داریم
هیچوقت جواب نده و درگیر نشو ولی تو چی فکر میکنی؟
راستش
به جهنم دستورالعمل
نمیتونیم انگشتهامون رو توی گوشمون کنیم اوضاع از کنترل خارجه
مادر پسره چطور بود؟
زینب؟
فقط پنج دقیقه دیدمش
ناخنکاره
- خیلی جوونه - امروزی و صمیمیه؟
- یعنی؟ - میتونه نشست خبری برگزار کنه؟
- دردناک بهنظر میاد. - دردش اصل ماجراست.
جلوی دوربین میریم، دروغها رو رد میکنیم و قضیه رو میخوابونیم.
البته سادهلوح نباشیم اگه فکر میکنی براش زیادیه…
اتفاقاً
داره برای جلسهٔ توجیهی پرونده میاد اینجا
باید با ملاحظه مطرحش کنیم
میخوای ازش بخوام نشست خبری بده؟
لطفاً
فکر میکردم نمیخوای نزدیکشون بشم
اون مال قبل بود
باهاش حرف میزنی؟
نمیخوام قربانیات کنم، اگه فکر میکنی…
No comments yet. Be the first to leave one.