Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 11

Release info

Frasier S11E10 Seabee Jeebies 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 11 قسمت 10 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-24
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

هی، قیافه‌ت یه کم گرفته‌س

حالت خوبه؟ فریزیر: قطعاً که نه.

روی اون قوطی روغن خوکی که زیر سینک قایم کرده بودی، غذا خورده.

اوه، وای. طفلکِ کوچولو.

می‌دونی، روغن بیکن برای سگ‌ها ضرر داره.

عجیبه، با توجه به فواید بی‌شمارش برای سلامتی انسان.

سلام. نایلز: سلام. ببخشید دیر رسیدیم.

اشکالی نداره. ما تا یک و ربع ناهار نمی‌خوریم.

اوه، عالیه.

شب طولانی بود، نایلز؟

آره، یه کمی. دیشب یه مهمونی بودیم.

تو خونه بیل گیتس.

واقعا؟

یه جور مراسم خیریه بود؟

نه، نه، فقط چند نفر برای شام دعوت بودیم.

همسرش پرونده ماریس رو پیگیری می‌کرده و می‌خواست ما رو ببینه.

به نظر می‌رسه این قضیه همه رو جذب کرده.

مردم می‌خوان از جزئیات باخبر بشن.

دافنه: خونشون خیلی بزرگه. اوهوم.

رفتم دستشویی، گم شدم، ولی یه صدا از دیوار راهنماییم کرد که برگردم.

به نظر که خوب میاد. خلاصه، فکر کردم بعد از ناهار...

شاید سری به موزه بزنیم برای نمایشگاه گویا.

راستش، ما فردا شب با بلنکینساپ‌ها میریم.

فردا؟

ولی موزه فردا بسته‌ست.

آه، برای بانی و بروس که نه.

باشه، باشه.

با این همه معاشرت‌های خاصی که این اواخر داشتی،

تعجب می‌کنم تونستی برای ناهار با یه آدم معمولی مثل من وقت پیدا کنی.

نایلز: اوه، دیگه بس کن.

ولی اگه می‌تونیم راه بیفتیم من ساعت ۴ یه رونمایی عطر دارم.

فریژر: اوه.

نایلز: اوه.

دافنه: یه خانم خوشگله که یه سری نامه دستشه.

اوه، دوباره اون حقه رو نزدی که؟

نمی‌دونم در مورد چی حرف می‌زنی.

برو کنار. نمی‌خوام بذارید از زیر در ردش کنه.

سلام. ببخشید مزاحم شدم.

نامه‌های شما با مال من قاطی شده بود. اوه، وای. چطور این اتفاق افتاد؟

نمی‌دونم. بعضیاش انگار فقط اونجا گیر کرده بود.

واقعاً؟ خب، می‌دونید، باید مراعات کنیم

برای پستچیمون. ایشون کهنه سربازن.

خب، امم، اسم من دکتر فریژر کرینه. کارولین هاریچ.

از آشناییتون خوشبختم. و، امم، اینم خانواده‌مه.

اوه، پدرم، مارتین کرین. سلام.

خواهرزن، دافنه... برادرم، نایلز.

سلام. شما به طرز عجیبی آشنا به نظر می‌رسید.

قبلاً همدیگه رو ملاقات کردیم؟ من تا حدودی یک چهره رسانه‌ای هستم.

نه، برادرت.

شما نایلز کرینِ اون پرونده قتل بزرگ هستید. تو اخبار دیدمتون.

مْمْ. این هفته سه بار تو اخبار بوده.

عملاً مشهوره. اوه، خب. هه هه. اصلاً هم معروف نیست.

برادرم دوست نداره از خودش تعریف کنه.

می‌دونید، امروز اتفاقاً داشتم در مورد همین تیپ شخصیتی بحث می‌کردم.

توی برنامه رادیویی خیلی محبوبم.

آهان، بله بله، دکتر فریژر کرین. فریژر: بله.

مادرم به شما گوش می‌دهند. فریزیر: اوه...

خب، به هر حال، از آشنایی با همه‌تون خوشحال شدم.

همچنین. نایلز: مراقب خودت باش.

خداحافظ. بله، خداحافظ. ها-ها-ها

واقعاً آرامش‌بخش نیست آدم بدونه هنوز آدمای درستکار تو دنیا پیدا میشن؟

چه جوریه که نامه تو هیچ‌وقت با نامه اون چاقِ عرق‌کرده طبقه بالا قاطی نمیشه؟

واقعاً دیگه باید حرکت کنیم.

بله. بله. می‌دونید، متأسفانه مجبوریم ناهار رو در «ویندالو» صرف کنیم.

نتونستم تو «لو توک» برامون جا رزرو کنم. اوه.

آه، نه -- خب، می‌دونید، شاید بهتر باشه من یه تماسی بگیرم.

این اواخر برای رستوران‌ها خوش‌شانسی عجیبی داشتم.

اونا قسم می‌خوردن که کاملاً و بدون استثنا جا ندارند.

اوه، خدای من.

الو؟ می‌خواستم ببینم امکانش هست لطفاً برای ناهار امروز، جایی برای سه نفر فراهم کنید؟

اینجا دکتر کرین صحبت می‌کنه.

نه، امم، در حقیقت نایلز هستم.

آه، چه عالی. متشکرم. تا کمی دیگر می‌بینیمتان.

اوه، هی فریز. اوه، سلام.

بابت برنامه واقعاً عذر می‌خوام. یکم حواسم پرت بود.

بله، وقتی «واندا» را به من وصل کردید، متوجه همین مسئله شدم.

کسی که فقط می‌خواست بداند سوپ روزمان چه بود.

خواهرم، «دنیس»، به شهر اومده.

متنفرم از اینکه میاد دیدنم.

تا وقتی که منو کاملاً بدبخت و بیچاره نکنه، راضی نمیشه.

می‌دونی به خونه من چی گفت؟

دنج.

خب، این یه تعریفه. نه، منظورش اینه که از مال خودش کوچیک‌تره.

یه کاپوچینو، لطفاً.

هر توهینی رو تو یه تعریف می‌پیچونه.

وقتی می‌خوام به روش بیارم، میگه...

عزیزم، داشتم سعی می‌کردم خوب باشم. تو خیلی حساسی.

و البته، همه چیز تو زندگیش عالی و بی‌نقصه.

خونه‌ش، شوهرش.

حتی اون قسمت از بزرگراهش که تمیز نگه می‌داره.

اون خیلی رقابتیه. ممنون.

خب، اگه باعث دلگرمیت میشه، نایلز جدیداً کاملاً غیرقابل تحمل شده.

کلاً این ماجرای ماریس، یه جورایی اسمش رو سر زبونا انداخته.

داره باهاش پز میده، انگار یه شال پردار پاره پوره رو به رخ می‌کشه.

من سعی می‌کنم کار درست رو بکنم و خودم رو بالاتر از این حرفا بدونم.

ولی بعضی وقتا دلم می‌خواد پاشو لگد کنم. اونم حسابی.

ها ها! رُز: دنیس!

فریزر، سلام. سلام دنیس، حالت چطوره؟

خوشحالم دیدمت.

خیلی باوقار به نظر می‌رسید. ممنونم.

منظورش اینه که پیرم. می‌دونم.

اوه، خیلی ببخشید که دیر کردم.

کرگ زنگ زد. طفلک، انقدر دلش برام تنگ شده...

اصلا نمی‌ذاشت تلفن رو قطع کنم.

امیدوارم این جبران کنه.

خب، راز. می‌دونم که تو لباس‌های ورزشی‌تو خیلی دوست داری.

ولی به من اعتماد کن، مردا از زن‌هایی خوششون میاد که بعضی وقتا پیراهن می‌پوشن.

قبلاً هم گفتی.

تو سفر خوش می‌گذره؟ اوه، بله.

موندن پیش راز همیشه خیلی کیف میده. یه جورایی مثل کمپینگ می‌مونه.

اوه. الو؟

پیمانکارامن.

به حرف من گوش کن، هیچ‌وقت یه سوئیت کنار استخر نساز.

اوه، عزیزم، یه مجله سیاتل برات گرفتم.

تا بتونیم چند تا کار باحال برای این هفته پیدا کنیم. ها ها.

شامل لوله کردن و کج کردن و...

آه، راز!

حداقل داره تلاش می‌کنه.

بالاخره برات یه کادو گرفت.

و ببین، مطمئنم که خیلی شیک و گرونه.

اوه. و دو سایز کوچیک‌تره.

باشه، اون یه زنیکه عوضیه. ممنون.

هی، هی، این آقای سی‌بیزه.

نامزدها اعلام شدن؟ آره.

دو تا! اوه، راز!

اوه، هورا! راستش، هر دو تا برای فریزره.

تو برای بهترین مجری و بهترین برنامه ویژه آموزشی نامزد شدی.

که بهت رکورد مادام‌العمر بیشترین نامزدی‌ها رو میده.

وای خدای من. من... من خیلی مفتخرم.

امیدوارم سر میز من بهم بپیوندی.

اوه، اون مراسم جوایز تمومی نداره. عذابه.

می‌تونم خواهرمو بیارم؟ البته. ها ها.

اوه، ببین.

نایلزه.

می‌خوای بهش بگی که رکورد سی‌بیز رو شکستی؟

اگه حرفش پیش بیاد.

می‌دونی، ما باید از این قضیه استفاده کنیم.

یه دوستی تو سیاتل تایمز دارم که بهم مدیونه.

می‌تونم ازش بخوام یه گزارش بزرگ درباره‌ت بنویسه.

ممنون، ولی نه، کنی.

بذار بقیه درگیر این جور خودنمایی‌های بی‌شرمانه بشن.

من علاقه‌ای به اینجور بازی‌ها ندارم.

اوه، نایلز، سلام.

فریزیر، خیلی متأسفم که مجبورم قرار امشب رو کنسل کنم.

دارم میرم که کنسرت تونی بنت رو ببینم.

اوه، واقعاً؟ کجا داره اجرا می‌کنه؟

در جشن تولد فرانک گِری.

صحبت از مهمونی‌های باشکوه شد. اوه، نه.

این مجله سیاتله؟ امیدوار بودم ندیده باشیش.

چی رو ندیده باشم؟ اوه، هیچی، هیچی.

یه چیز بی‌اهمیته.

صفحه ۳۰ه.

یکی از اون لیستای "چی داغه، چی نیست".

من عاشق اینام. "گوجه‌های سنتی، داغ."

"گوجه‌های خشک‌شده، نه." اونو بده من، اونو بده من!

"دکتر نایلز کرین، داغ."

"دکتر فریزیر کرین--" می‌بینی که منظورشون چیه.

باشه، حالا می‌بینیم کی دیگه "داغ" نیست...

وقتی شماره پاییز و زمستان "سیاتل برادکستر" بیرون بیاد.

برای اطلاعات تو، نایلز، من...

ببخشید. خیلی متاسفم. اوه خدای من. بذارید یه قهوه بیارم.

اوه. الو؟ سلام دافنه.

یه بسته‌ی ارسالی از بیل و میندی؟

چقدر شیرینن!

نه، تا وقتی برگردم خونه از جعبه درش نیار.

کنی، درباره اون مقاله...

خیلی ازت جلوترم، دکتر.

اون یه مطلب عالی میشه.

دکتر رکورددار سی‌بیز، یه مرد جذاب برای خانم‌ها.

ها ها. همه‌چی‌تموم.

آره، خب، می‌تونی خودت ازش بپرسی.

الو؟

بله، خب، چه زمانی برای شما مناسبه؟

اوه، همین الان یه ایده عالی به ذهنم رسید!

چرا وقتی تو مراسم جوایز سی‌بی هستیم، با من مصاحبه نمی‌کنی؟

بله، یه گپ و گفت آزاد در پس‌زمینه‌ای درخشان خواهد بود.

ها ها. عالیه. به زودی می‌بینمتون.

هی.

نه، اون همیشه اینطوری حرف می‌زنه.

چرا اونو داری به مراسم سی‌بیز می‌بری؟

می‌خوام بهترین حالت منو ببینه.

می‌دونی امسال من سخنرانی افتتاحیه رو انجام میدم؟

و اگه اجازه داشته باشم خودم بگم، اونا تو رو متحول می‌کنن.

آره، از یه آدم بیدار به یه خوابیده.

عالیه.

تنها چیزی که کم داشتم یه همراه شایسته بود که منو همراهی کنه.

و اونجاست.

اون کیه؟ یه همسایه تو ساختمونه.

که اخیراً باهاش آشنا شدم.

آره. دافنه بهم گفت که اون حقه قدیمی نامه رو دوباره رو کردی.

کارولین؟

فریزیر، سلام. سلام.

خوشحالم می‌بینمتون. کاپوچینو بیرون‌بر.

ممنون بابت اون گل‌ها.

اوه، خواهش می‌کنم. حداقل کاری بود که از دستم برمی‌اومد.

بعد از اینکه اون پستچی بی‌عرضه مجبورت کرد کار اونو انجام بدی.

اگه به دستش می‌رسید، یه نامه شکایت براش می‌فرستادم.

ها ها ها! چقدر دلنشینه!

گوش کنید، امم...

امیدوارم این خیلی گستاخانه نباشه، ولی می‌بینید...

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left