The first 192 lines.
من با جواهرات مردونه حال نمیکنم.
اون جواهرات نمیپوشه.
مشکلات پوستی چی؟
آخه من با زائدههای پوستی، هر نوع توده گوشتی مشکل دارم.
اَن، خب مرده و قلبش هم میزنه.
دیگه چی میخوای بدونی؟ باشه.
فریژر. راز. تا جایی که تونستم سریع اومدم.
چه وضع اضطراریه؟ نه، اضطراری نیست، فقط...
سلام، من اَن هاجزم. طلاق گرفتم.
متاسفم. من دکتر فریژر کرین هستم.
فکر کردم شما دو نفر دوست دارید همدیگه رو ببینید. اَن تو کار بیمهست.
متاسفم که شما رو تا اینجا کشونده.
من تازه بیمهنامهمو تمدید کردم.
ولی شاید راز بتونه شما رو به برادرم، نایلز، معرفی کنه.
اون مجرده؟
نه، ولی با بچه در راه ممکنه نیاز به پوشش بیمه داشته باشه.
عالیه.
خب، واقعاً ممنون، راز، این واقعاً ارزش این همه رانندگی از اون سر شهر رو داشت.
مگه کلهت خرابه؟ من داشتم شما رو با هم آشنا میکردم.
چرا باید این کارو بکنی؟ نمیدونم.
شاید به خاطر اینکه قرنهاست قرار نذاشتی.
و داره خودشو نشون میده.
این چیه، کیف پولته؟
این یه کیسه خرید خواربارِ.
میخواستم از بازار یه کم سبزیجات و غذای گربه بخرم.
تو گربه نگرفتی که. نه، نه.
من دارم از گربه همسایهم نگهداری میکنم.
و من بیرون میرم. امشب دارم میرم بیرون.
با کی؟ با مردم.
مردم فامیلت؟
اونا هم آدمن دیگه.
شاید من به اندازه تو بیرون نرم ولی این به خاطر اینه که من معیار دارم.
مگه نشنیدی که باید منتظر خانم ایدهآل باشی؟
خب، خانم ایدهآل هم معیار داره.
و اون دنبال آقای از مد افتاده نیست.
بوی اونو حس میکنی؟ اوه، خدایا. آره.
به یه نفر موقتی احتیاج داری. خب...
یه نفر که بتونی باهاش بیرون بری.
و فقط قلق قرار گذاشتنت از دستت درنره.
وقتی خانم ایدهآل پیدا شد، آمادهای.
و اَن هاجز ذاتاً آدم موقتیه.
من کسی رو نمیخوام که بهش علاقه ندارم.
ترجیح میدم منتظر خانم ایدهآل بمونم. و در حین انتظار...
هیچ دلیلی وجود نداره که نتونم یه زندگی پربار و رضایتبخش داشته باشم.
حالا، اگه اجازه بدید باید این سبزیجاتو ببرم خونه.
و بریزم تو یه سوپ زمستونی حسابی.
اوه، سلام بچهها. اوه، سلام دکتر.
شما که همیشه آزاید. دخترخالهم اومده شهر.
چرا کمکم نمیکنید شهر رو بهش نشون بدیم؟
راز بهت خط داده؟
من هیچ ربطی بهش نداشتم، به خدا قسم.
خب، متاسفم کنی ولی من کل این آخر هفته کار دارم. اوه.
شانس رو باش! یه انگشتانه کاملاً سالم تو این جیب پیدا کردم.
بعداً میبینمت.
به هر حال ممنون. هی، من سعیمو کردم.
نایلز: رزرو به نام کرین. مسئول رستوران: برای چهار نفر، آقا؟
نایلز: اه، نه، ببخشید، برای پنج نفر. یه نفر اضافه کردیم.
ما فقط یه میز برای چهار نفر داریم.
ما جا میشیم. این یکی که بعد از دو تا نوشیدنی همیشه رو پامه.
بعد از دومین نوشیدنی به هر حال. هاها!
خیلی خب، خانم.
یه صندلی بیار.
میدونید، اه، واقعاً نیازی نیست این همه زحمت بکشید.
من یه سوپ زمستونی عالی تو خونه دارم.
مارتین: اوه، بشین.
خیلی خب، اه... خب، ام...
ببخشید، چیزی بلندتر از این دارید؟
متاسفم، آقا. یه بالشتک پیدا میکنم.
خب، فریژ، برای همه در مورد اون عتیقه جدیدی که امروز خریدی بگو.
خب، این یه آینه چوب میوه دوره رِجنسی متأخره.
مارتین: اوه. خیلی با ارزشه اگه...
شیشه اصلی رو داشته باشه، که مال من داره.
نایلز: نه. شگفتا!
اگه آینه دوست داری، باید آینهای که رونی تو اتاق رختکناش داره رو ببینی.
دور تا دورش چراغ داره و سه تا تنظیمات هم داره.
اوه آره. روز، شب و ایوای!
اوه بله، ببخشید. اگه بتونم یه ست قاشق چنگال و بشقاب بگیرم، عالی میشه.
اینیزیو دو کوئوره چیه؟ - اون بشقاب مزه دونفره ماست.
یه بروسکتا برای شما، یه بروسکتا برای عشقتون و الی آخر.
فهمیدم. میشه اونو برای یک نفر درست کرد؟
یک نفر؟ بله، یه بروسکتا برای من...
بدون بروسکتا برای عشقم و الی آخر.
متاسفم. دو نفرهست، یا هیچی. آه.
اشکالی نداره. دو تا سفارش میدیم و همه با هم میخوریم.
خیلی خب.
نایلز: اوم، خوشمزه به نظر میاد. رونی: بله.
این خیلی سرگرمکنندهست.
این اولین باریه که مارتی و من با یه زوج دیگه اومدیم بیرون.
و فریژر. بیرون بودن با فریژر سرگرمکنندهست.
باشه، باشه، گوش کنید، همهتون بس کنید.
به همگی خوش آمدید.
چهل و دو سال پیش امشب من با ترزای زیبایم ازدواج کردم.
و حالا امیدواریم که همه شما زوجهای عاشق...
با پیوستن به ما در رقص، به ما در جشن گرفتن خوشبختیمون کمک کنید.
اوه، برید فقط برقصید.
نه، ممنون.
سلام، آقای باتمزلی.
شام یه کابوس مطلق بود.
خوشبختانه تونستم زود از اونجا بزنم بیرون.
و یه خوراکی کوچولو برات بگیرم.
ماهی تن تازه
خواهش میکنم
رُز: فریژر، این شماره رو یادداشت کن: ۰۱۷۹-۵۵۵
عصبانی نشو ولی این شمارهی اَنه.
باهاش حرف زدم و اون واقعاً فکر میکرد تو بامزه و شیرینی و...
راستش، من... چرا همه فرض میکنن
که من تو زندگیم به یه همدم نیاز دارم؟
دنیا دیوونه شده، آقای باتمزلی؟
خب، امشب ما دو تا مجرد چی کار کنیم، آقای بی؟
شاید یه جدول کلمات متقاطع، شاید یه کم تلویزیون ببینیم؟
آه، فهمیدم. یه حمام آب گرمِ حسابی چطوره؟
فقط شوخی کردم.
خب، میدونم که تو عادت داری تن ماهی کنسروی بخوری،
واسه همین این مزهش فرق میکنه.
ولی اگه مثل من باشی، فکر کنم موافق باشی که خیلی بهتره.
کاش یه جایزه هم اینجا برای من بود.
این چیه؟
یه سوپ زمستونیِ نه سبزیجاتِ خوشمزه. اوه.
بله، آقای بی، فکر کنم حق با تو بود در مورد برگ بو. هوم.
آها، آقای باتمزلی، دوباره دیدن شما چقدر لذتبخشه، قربان.
میز همیشگیتون، فرض میکنم؟ هوم؟ عالیه.
بفرمایید.
بیا، رفیق.
خب، این متمدنانه نیست؟
برو اونور، ادی، برای تو هیچی نیست.
احساس کوران میکنی، آقای بی؟ من فقط یه کم سرده.
هوم، ایناهاش.
این بهتره.
اوه، هنوز یه کم زیادی داغه.
میدونی چیه؟ در حالی که میذاریم اون خنک شه،
چرا یه جا برای عتیقهمون پیدا نکنیم؟
ایناهاش. آره، حالا...
میدونی، از اینا خیلی راحت پیدا نمیکنی.
مخصوصاً با این وضعیت خوب.
وقتی نایلزِ حسود اینو ببینه چقدر عصبانی میشه، هوم؟
ولی نمیتونه داشته باشه، مگه نه؟ نه.
آره، نمیتونه داشته باشه، مگه نه؟ نه. نه.
خدای من، من عمه شرلیام!
اون شماره رو بگیر.
اوه. خانم گابلچیک، امم، این پیراهنهای جدید...
خانم کرین ازتون خواست برای من بخرینشون؟
چون من از این پیراهنا قبلاً هم دارم.
نه، نه. بعد اینکه شستم، سنجاق میکنم و تو پلاستیک میپیچم.
تو دوست نداری؟ نه، نه.
خیلی دوست دارم.
ممنون، آقا.
اوه. نه، نه، من باز میکنم.
سلام، بابا. حالت چطوره؟
دَفنی الان میاد پایین و میتونیم بریم. فریژر کجاست؟
تو قرار.
جدی میگی! آره.
وقتش بود، ها؟
میدونی، همینطور که به اِدی میگفتم...
این یارو باید یه زندگی برای خودش دست و پا کنه.
نایلز، دیروز شصت دلار روی میز گذاشتم و الان نیست.
این برای تو دلیل کافی نیست؟
مطمئنی جابهجاش نکردی؟ نه، نکردم.
چی شده؟ از وقتی خانم گابلچیک رو استخدام کردیم...
چیزا غیبشون زده.
مشروب، پول، ملافه. پس داره ازت دزدی میکنه؟
بله. اوه، اوه، ما که نمیدونیم.
سخته باور کنیم کسی که تو طوفان میره بیرون...
تا فضله کبوتر رو از نورگیر آفتابگیر پاک کنه، قادر به دزدی باشه.
ما نمیتونیم با دزدی کنار بیایم فقط به خاطر اینکه اون تو کارش خوبه.
اولاً، اون تو کارش خوب نیست، عالیه.
اون یه هنرمنده.
بهت بگم چی، تو پنج دقیقه باهاش وقت بهم بده.
اگه چیزی رو پنهان کرده باشه، ازش بیرون میکشم.
بابا، ما قرار نیست با این زن با استفاده از شواهد ضمنی اقرار به زور بگیریم.
بر اساس شواهد ضمنی.
فر تمیزه. حالا من ماشین ظرفشویی رو میسابم.
اوه، امم، خانم گابلچیک، شما یه کم پول انداختین.
ممنون، آقا.
باشه، بابا، پنج دقیقه وقت داری.
فریژر: پیشغذای معروف شما برای دو نفر رو میخواستیم، لطفاً.
به گارسونتون اطلاع میدم. خیلی ممنون.
خب، اَن، همه چی رو بهم بگو.
اَن هادجز کیه؟
واو. ها.
خب، من کارشناس خسارت بیمه هستم.
اوم-هوم. خندهاش همینه.
وقتی همدیگه رو دیدیم، فکر کردی من تو بخش فروش بودم، ولی نیستم.
اوه. من تو بخش خسارات هستم.
خب، میدونی، لازم نیست فقط، امم، حرفای کاری بزنیم.
رویاهات چیه؟ اوه، خدای من.
خب، رویای من اینه که یه کارشناس ارشد خسارت بیمه بشم.
یه جورایی همونه.
ولی یه اتاقک شخصی و یه خط تلفن جدا داری.
سال پیش باید میگرفتمش، ولی یه خسارت بزرگ پرداخت کردم که شرکت دوست نداشت.
همون لحظه که انجامش دادم، میدونستم گند زدم.
یکی از اون لحظههای «آخ» بود، میدونی؟
وقتی فقط میگی «آخ».
No comments yet. Be the first to leave one.