The first 200 lines.
نمیتونم جلوش رو بگیرم
من میتونم کمکـت کنم
،همه اطرافیانـتون رو
،اون همه اونا رو میکشه
و بعدش به سراغ شما میاد
تو به اندازه کافی خرافاتی هستی
که تفنگـت رو با گلولههای نقره پر کنی
بیایید یه گرگینه بگیریم
!درست پشت سر منـه
!در رو ببند
من نمیتونم بچههام رو از دست بدم
چی رو بهم نمیگی؟
...فکر کنم
چیکار کردی؟
!باید ببریمـش به بیمارستان
...اگر چاقو رو بیرون بکشیم و اون به حالت قبل برگرده
من باید چاقو رو بیرون بکشم
خیلی خطرناکـه
...اورت
صبر کن - !دارم انجامـش میدم -
A_R_Z_110 : ترجمه و تنظیم @ARZ_110_SUB
چه احساسی داری، اورت؟
بذار برات یکم آب بیارم
احتمالا کمی آب بدنـت کم شده
همه چیز کاملا طبیعیـه
،حالا، اگه راحت هستی
میتونیم والدینـت رو برای پیگیری بیاریم
آقا و خانم لنگ، بیایین داخل
هی، اِو
حالـت چطوره؟
اون به نظر میرسه خمار باشه
خب، به پسر شما الان ۷۰ میلیگرم
داروی بیحسی نسبتا قوی داده شد
میتونم بگم که اورت کاملا خماره
...اون اسم
اون برای اثربخشی درمانی اینجاست، یادتـه؟
خب، من امیدوارم اینطور باشه
چون در غیر این صورت، ما فقط ۳۰۰۰ دلار خرج کردیم
تا پسرمون رو نشئه نکنیم
اورت - اون اسم من نیست -
اون خماره یا مغزش آسیب دیده؟
اورت
میدونی کجا هستی؟
...اسم من - حالت تهوع داری؟ -
...اسم من
این طبیعیـه؟
به نظر عادی نمیاد
یا مخصوصا درمانی
اورت
احساس سرگیجه داری؟
سردرد، تپش قلب؟
نه
در طول جلسه احساس اضطراب یا
هیچ توهمی نداشتی؟
آتیش دیدم
چه نوع آتیشی؟
حریق وسیع جنگل
میدونی چیـه؟
فکر نمیکنم که ما مقاومت دارویی اون رو به درستی برآورد کرده باشیم
یه نوبت ۷۰ میلیگرم دیگه؟
اون رو ۹۰تا کن
ایمنـه؟ - کاملا -
دوزی که برای کنترل درد میدیم خیلی بالاتره
صبر کن
...صبر کن، من
من دیگه بیشتر نمیخوام
زودباش، گوشی رو بده بهم
گفتم نه
چرا که نه؟ - !چون خصوصیـه -
من مجازم به داشتن یه حریم خصوصی توی زندگیـم
به بلیک اجازه دادی به گوشیـت نگاه کنه، درستـه، بلیک؟
خدایا، به بلیک اجازه میدم وقتی دارم رانندگی میکنم گوشیـم رو بگیره
و ازش میخوام که برام یه پیامک بفرسته
اوه، اون میتونه بهش نگاه کنه اما من نه؟
آره، چون اون توی پیامهای من فضولی نمیکنه
اینکه من به پیامهای همسرم نگاه میکنم چه مشکلی داره؟
،مشکل اینـه که نگاه نمیکنی دنبال چیزی میگردی
تو سعی میکنی چیزی پیدا کنی که
مزخرفات بدبینیـت رو توجیه کنه
!اگه درست باشه بدبینی نیست
دنی، هی
فیجت کیوبـت(مکعب آرامش) رو بگیر
خیلی خب، گوشی رو بده
!تو قرار نیست به گوشی لعنتی من نگاه کنی، راب
بدش بهم
هی، اونکار رو نکن
یادت هست، نباید ضربه بزنی
...دنی، من
نباید ضربه بزنی
!گوشی رو بهم بده
!نه - بهت گفتم دنی، ضربه نزن -
!اون تلفن لعنتی رو بده بهم
!دنی، ضربه نزن - ...این لعنتی رو بده-
!ضربه نزن
!بدش بهم
اسلحه رو پر نگه دار
دوتا خشاب اضافی کنارش نگه دار
اون رو نزدیک نگه دار
میخوای بهم بگی جریان چیـه؟
مربوط به هفته گذشته است
منظورت اتفاقیـه که برای اسب لونا افتاد؟
یه حادثه نبود
اون چیکار کرده؟
کاری که یه دختر نه ساله نباید قادر به انجامـش باشه
...اون انجام دادن کار رو به خاطر نمیاره
...خون و لاشه رو به یاد نمیاره
هیچ کدومـش رو
هارلان خبر داره؟
هارلان؟
نه
به نظرم اگه همینطور بمونه بهتره
هارلان
برو بخواب، لونا
اتفاقی افتاده؟
مشکل تو نیست
من کاری کردم؟
نه این... ببین، این مشکل منـه
بیا برگردیم به تخت
فکر میکنی داری چیکار میکنی؟
چی؟
چرا مدام منو میکِشی؟
اون رو بده بهم
!یه گرگ بود
...وقتی توی اون اتوبوس بودیم
وقتی همه حیوونها ...از جنگل بیرون میومدن
اونا از تو میترسیدن
نه، من نبودم
تو یه پلیس رو کُشتی
دکتر من و یه پرستار رو کُشتی
تو فیبی رو کشتی
کارِ آتیش بود. گرگ، اون گیر افتاد
من گیر افتادم
من توی آتیش گیر افتادم
اما آتیش تو رو نکُشت
تو رو تغییر داد
به همین دلیل این رو اوردم
میدونی، دوستات خوششون از من نمیاد
من ازت خوشم نمیاد
اونا من رو به عنوان بخشی از دسته شما قبول نمیکنن
منم نمیخوام که اونا قبول کنن
چرا؟ - چون تو یه تهدید هستی -
و من هر کسی که دستهام رو تهدید کنه، میکشم
چرا؟
چون باید بُکشم
چون نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم
،اگه قراره بمیرم
پس هیچکاری نمیتونم درموردش انجام بدم
میتونی فرار کنی
صبر کن، من تو رو میشناسم
.تو هم مثل من هستی ما... ما مثل هم هستیم
مشکلی نیست. من قرار نیست بهت صدمه بزنم
درستـه
،اون اونقدر سریع گلوت رو بیرون میکشه
که هیچی احساس نمیکنی
!باید چاقو رو بیرون بکشیم
اورت، صبر کن
!دارم انجامـش میدم
...اگه چاقو رو بیرون بکشیم و اون به حالت قبل برگرده
!نکن
.مراقب باش، اون رو زمین بذار او رو بذار پایین
!لعنتی
ما باید اون رو بذاریم این بالا
!گندش بزنن
اوه خدا
مراقب باش
چه بلایی داره سرش میاد؟
من از کجا بدونم؟
فقط نگهـش دار - بچهها، نگاه کنید -
نگاه کنید
یکی کمکـم کنه
!اوه، هنوز خونریزی داره
!باید برای کمک بهش به کاری بکنیم
...نه، ما اون
ما اون رو به بیمارستان نمیبریم
!لعنتی
!نمیتونم نفس بکشم
چرا نمیتونم نفس بکشم؟
چرا به من نگاه میکنی؟
چون تو داری به من حمله عصبی میدی
نه
من نمیدم
چرا دستام میلرزه؟
اون اضطراب توئه، نه من
میتونیم دست از دعوا برداریم و بفهمیم
که باهاش چیکار کنیم؟
بچهها، میشه به معنای واقعی کلمه نقره رو توی خون اون دید
خدایا
از کجا میدونیم این نقره نیست که اجازه نمیده به
حالت قبل برگرده؟ - !نمیدونیم -
!ما چیزی نمیدونیم
لعنتی
شاید اون بدونه
تا زمانی که اون نقره رو بیرون نیارید، خونریزی متوقف نمیشه
اول باید بفهمین که چطور اون کار رو انجام بدین
اون داره میمیره؟
به آرومی
پس باید ببریمـش به بیمارستان
،البته
اگه میخوایید همه رازهای اون و شما رو بدونن
!بهمون بگو چیکار کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.