The first 200 lines.
!بیرون رسماً داره یخ میزنه
،آقای جی، میدونم گفتین زیاد با ترموستات بازی نکنیم
.ولی من مال خودمو تا ۷۰ میذارم بالا
.خب، اون ترموستاتو بذار رو ۷۲، مل. بالاخره تعمیرکار اومد
.پایین تو زیرزمینه داره هر مشکلی که شوفاژ داره رو برطرف میکنه
.اووه. فقط یه نابغه میتونه اون کوره رو تعمیر کنه
.و این بنده خدا که بوی نابغه بودن نمیده به من
.خب رفقا. یه خبر خوب دارم، یه خبر بد
چرا تعمیرکارا همیشه این جمله رو میگن؟
.نمیدونم. چون واقعاً هیچ خبر خوبی ندارم
.کورهتون خراب شده
.معجزهست که اصلاً یه ذره هم گرما میده
و این تقصیر کیه؟
.تقصیر منطقهست. نمیخوام قضیه رو به حدس و گمان بکشونیم
.آقای جی ماههاست داره سعی میکنه شما رو بکشونه اینجا
پس این چیزیه که الان میتونین درستش کنین، تا جایی که میتونین بیصدا؟
یا چیزیه که میذارین واسه بعد از تعطیلات، وقتی من لب ساحلم؟
و برام مهم نیست چقدر سر و صدا کنین؟
.شما متوجه نیستین. باید همین الان مدرسه رو تعطیل کنین
.باشه، منم کنجکاو شدم
این کلوچه از کجاست؟
.خب، دوران خوبی بود، ولی باید مدرسه رو برای همیشه تعطیل کنیم
.امیدوارم کلاس اولیا به اندازه کافی یاد گرفته باشن که دیگه پاشون به اینجا باز نشه
.ما مدرسه رو تو آخرین روز قبل از تعطیلات تعطیل نمیکنیم
...آره، امروز روز نمایش زمستونیه و دانشآموزام فروختن
.بلیط به پدر و مادرشون، عمههاشون... هرکی که احساس عذاب وجدان میکنه
.این بخشی از درس ما درباره درصد و تیغزدنه
...ولی تعمیرکار گفت
.داره بلوف میزنه
.اگه دو ماه پیش هم میاومد، همین آش و همین کاسه بود
.ما اون دو ماهو دووم آوردیم
...آره، تنها دلیلی که کوره باید امروز عوض بشه
.اینه که اون امروز اینجاست
.خب، خود دانی، ولی یه فشار دیگه، اون کوره منفجر میشه
!هی، هی، هی، تنهام نذار. منو با خودت ببر
.هی، آروم باش
.ما فقط یه روز به کوره استراحت میدیم
.گرمای طبقه سوم رو کم میکنیم
.و اون بچهها رو میاریم پایین و کلاسای طبقه دوم رو دوتا دوتا میکنیم
این هوش هارواردی منه که داره خودشو نشون میده؟
.روز بیدغدغه عالیه
.مثلاً از نظر فیزیکی اینجام ولی از نظر ذهنی الان تو وانم
.دو تا اگناگ خوردم، دین مارتین هم داره تو پسزمینه میخونه
اگه مو داشتم حرفمو جدی میگرفتین؟
.برررر. بیرو سرده
.امیدوارم پیرمرد زمستون یه بیمه بازنشستگی درست حسابی داشته باشه چون داره اضافه کار میکنه
.اینو تو پارکینگ گفتی
.دارم سعی میکنم ببینم چقدر میتونم ازش کار بکشم
شما دو نفر، نمایش زمستونیتون شامل دمای بالای ۶۰ درجه که نمیشه، درسته؟
.اوه، از جیکوب بپرس. میدونم به هردومون دادی، ولی من نمیخواستم انجامش بدم
.که خوب شد، چون من واقعاً میخواستم انجامش بدم
.خب، بهتره که خوب باشه
.حاضر نیستم بازم از شما دو نفر ناامید بشم
.تمام تصمیمات رو جیکوب گرفت. من نظری ندادم چون برام مهم نیست
.ببین، این تفاوت بین تو و منه
.من به هیچی اهمیت نمیدم ولی با این حال تو قضیهها دخالت میکنم
.این نمایش زمستونی قراره کلاً یه تغییر فاز بده، شروع از موسیقی
.آلبوم دوم تعطیلاتی سوجان استیونز رو تصور کن
.خمیازه. تلفظش سوجانه
واقعاً فکر کردی این بهترین انتخاب برای نمایش زمستونیه؟
.آره، فکر کردم. منم فکر کردم تو گفتی برات مهم نیست
.حق با توئه
.نیست. کار خودتو بکن. باشه
!صبح بخیر، جنین. و تولدت مبارک. صبح بخیر، باربارا. اوه
برای جشن گرفتن میخوای چیکار کنی؟
.خب، پس دیشب، من هنوز ۲۹ سالم بود
.رفتم روبنشتاین و با دوستام حسابی ترکوندیم
.ولی امروز ۳۰ سالمه. ممم
.خیلی خانومانه
.پس با گریگوری و مامانم میرم یه شام خیلی خانومانه
.مادرت؟ آره
اوه، و اون الان داره میرسه... "از کنار زنهای فضول دم در با سرعت رد شدم."
."میبینمت تو اون اتاقه که آدمای غمگین و غذای مفت داره." داره میاد اینجا
.خیلی خوشحالم که مامانم میتونه برای شام تولدم بیاد
سالم میشه و این یه فرصت واقعیه که شروع کنم... ۳۰
.یه رابطه جدید باهاش و راحت وارد یه دهه جدید از زندگی بشم
.اوووف، بیرون سرده. باورم نمیشه امروز از خونه زدم بیرون
.مامان، به ابوت خوش برگشتی
.تولدت مبارک. ممنون
.و سیامین سالگرد به خودم برای به دنیا آوردن یه آدم حسابی
!مامان
.باشه، خب میدونم میخوای قهوهتو برداری
.ولی من باید بدوَم برگردم به کلاسم
.پس شماها با هم صحبت کنید و هر وقت خواستین بیاین پیش من
.باشه؟ باشه. اوهوم
.اوه. سلام، ونتا
ممم. ممم؟
."گلوما." این مثل یه لاما همجنسگراست یا یه همچین چیزی؟ بانمکه
.ممنون
...پس این اولین تولدیه که تو این شهر بودی
.از وقتی جنین اینجا تو ابوت شروع به کار کرده
و فقط میخوام بدونم امسال چی کشونده تو رو اینجا؟
.اوه، خانم محترم، انقدر پیله نکن
.من فقط اینجام تا تو این بحران از دخترم حمایت کنم
چه بحرانی؟ از دست دادن یه مردی مثل طارق؟
هنوز داره کلاس دوم درس میده. کی میخواد بره کلاس سوم؟
ولی اینجوری کار نمیکنه. و میدونی چی از اینم بدتره؟
.جنین اصلاً رفیق نداره
.ببین، وقتی من سی سالم میشد، مامانمو هیچ جا راهم نمیدادم
.من تو آتلانتا بودم، داشتم حسابی عشق و حال میکردم
مرغ سوخاری خوردن از کون رقاصا
اما دختر ۳۰ سالهام داره تولدش رو جشن میگیره
.با دوستپسر ذخیرهاش، امم... جورج
.گرگوری. هرچی
و مادرش که همه فکر میکنن خواهرشه
که اونم اینجا نیست. الان فهمیدی؟
.هرجور جینین دوست داره جشن بگیره، همونیه که خودش میخواد
.و بهت اطمینان میدم اون تو بحران نیست
.اتفاقاً حالش خیلی هم خوبه
.انگار اصلاً به هیچی از حرفام گوش نمیدادی
.زندگی جینین تراژیکه. به مادرش احتیاج داره
...خداحافظ، دختر. تو
.خیلی خب بچهها، یه کلاس جدید پیدا کنید و جا شید
.این طبقه امروز سینما شده
.آره، بجنبید
.پنج دقیقه دیگه با بروس قرار داریم
.جانسخت تا پنج دقیقه دیگه
.و تو کلاس منم "کابوس قبل از کریسمس" رو میبینیم
.صبر کن، نه، "کابوس در خیابان اِلم"
.اوه. اشتباه کردم
.سرود کریسمس ماپتها
.فردیهامو با فازیهام قاطی کردم
.دارم بهتون میگم کوره حالش خوب نیست
.داری با آتیش بازی میکنی
.اوه، خواهش میکنم، اگه به حرف تو گوش میدادیم، الان خونه بودیم
.آره
.لعنتی. خودم رو گول زدم که کار کنم
.هی، امم، دیا گفت اینا برای شما اومده
.اوه. بله
این دیگه چه کوفتیه؟ دوسش داری؟
.کاملاً معلوم نیست که دوسش داشته باشی، ولی شاید داری از اون اداها در میاری
.حس میکنم روی کیف کراون رویال ایستادم
...باور نمیکنی چقدر شیفون
.میشه با بودجه یه نمایش مدرسه ابتدایی از آمازون خرید
.تم نمایش امسال رنگ بنفشه
.فیلم؟ نه، رنگش
.بنفش. همه رو شامل میشه چون هیچ جشن زمستونی اونو نداره
.میدونی، اگه دوسش نداری میتونیم طوفان فکری کنیم
.نیازی نیست
.عالیه، بنفش رو دوست دارم
.و بعد بازش میکنی و اینم از این
!اوه
آره، و حدس بزن کی اینو یادش داد؟
.لمچاپ. ونتا
اَه اَه. نه، دختر، من به تو دونههای برف رو یاد دادم. و حدس بزن کی به من یاد داد؟
.هیچکس، چون مجبور بودم همه کارها رو خودم لعنتی انجام بدم
.خب. بچهها توجه کنید، مرحله بعدی مهمترینه. اکلیل
.اوه. ببین داره قلق معلمی دستت میاد
.آره، واقعاً همینطوره
.یه کلوب مد با اعضا و همه چی راه انداختم
.و اونا تو نمایش زمستونی روی صحنه میان
.یه جورایی کوچیکه، ولی بانمکه
.مامان، این انسان فوقالعاده و بینظیر، گرگوری اِدیه
.اوه
.باشه، از آشنایی باهات خوشوقتم، گرگوری اِدی
.خوشحالم بالاخره شما رو ملاقات میکنم. جینین خیلی از شما برام گفته
.اومم
.خانم تیگز، خراب کردم
.باشه
.خب، بچهها یادتون باشه تو دونههای برف اشتباهی وجود نداره
.پس یه دونه دیگه امتحان میکنیم. الان برمیگردم
.واقعاً عالیه که امشب تونستی بیای
پس بچه اول من با یه معلم قرار میذاره، ها؟
.بله، من معلمم
.میدونی مرد قبلیش یه رپر بود؟ کلی مزایای دیگه داشت
.طارق؟ آ-آره، ملاقات کردیم. اومم. آره
خب کار تو چیه؟ رپ میخونی؟ ها؟
.عمدی نه. نه
اومم. حدس میزنم دوستدخترای پنهانیت اینو دوست ندارن، ها؟
.امم
...فقط، میدونی، یه یادآوری دوستانه، ما دور و برمون بچههای کلاس دومی هستن، خب
.بچه، این بچهها همه چی شنیدن
...باشه، امم، اما میخوام بهتون اطمینان بدم که من هیچکدوم از این
.زنها رو ندارم
.اوه. اوه
.تستوسترون پایینه، ها؟ من هیچی نمیگم
اون نه-- من... چی رو از دست دادم؟
.اوه. آیا راز بزرگ "ب" رو فاش کرد؟ اون اهل بالتیموره
.اومم. هنوز به اونجا نرسیده بودیم
.آخ. اومم، آره. خب، اون بامزهاس
.اون تایپ من نیست ولی اون مناسب توئه
.آخ
.هست، مگه نه؟ اومم
.خیلی خوشحالم که ازش خوشت اومده. اومم
اون اینو گفت؟
.تعداد بچههای کلاسم از یه خونه بادیِ مورمونها بیشتره، ولی داره کار میکنه
.آره، تعطیل کردن طبقه سوم عالی پیش میره
.باید تمام سال همین کار رو بکنم و اونو به عنوان فضای کار مشترک اجاره بدم
.آره، ما به نمایش زمستونی میرسیم
آقای جِی، شنیدی؟
.گوشات رو آزاد کن
.خب، این یه صدای غرش عجیبه
.آه. اشتباه از من بود
.روزه متناوب. جهنمه
.اوه
...اون غرش
.اون فقط استخونای مدرسهاس
.آره، استخونا همین صدا رو میدن
.یا موشها یه پاپ جدید انتخاب کردن یا کوره داره از کار میفته
.اوه
No comments yet. Be the first to leave one.