The first 200 lines.
. آخرينِ وصيتِ مادرت رو که تو خيلي ميخواستي بدوني چيه
. اين پسورده
تنهات ميزارم تا بتوني راحت . و آروم بهش گوش بدي
. نه، صبر کن
. ميخوام بدونم معني اش چيه
، به خاطرِ اين پسود ... نه منظورم اينکه
. يه نفر به خاطرِ عشق زندگي اشُ به خطر انداخته
ببينم تصادفاً اون آدم، رئيس تيم چويي نيست ؟
. درستــِه
. خودشه
مهم نيست چقدر حقم اين باشه که مالکِ اين پسورد . باشم، اما تو بازم بعد از هرکاري يه کارِ ديگه بهم واگذار ميکني
فقط ميخوام بدونم که رئيس تيم چويي ازت چي ميخواسته؟
ببينم اون باهات چيکار کرده که تو به همين راحتي بي خيالِ اين پسورد شدي ؟
. چيزي که رئيس تيم چويي بهم داده . يه رازِ خيلي خيلي خصوصيه
ما بايد به حريمِ شخصيِ هم احترام بزاريم، درسته ؟
... بعلاوه
، همه به زودي مي فهمن پس چطوره که يکم صبر کني، باشه ؟
. که اينطور
بايد از کي ممنون باشم ؟
بوتونگ ؟ يا کسي که بوتونگُ دوست داره، يعني رئيس تيم چويي ؟
. هرطور دوست داري ميتوني تصميم بگيري . منم در اينمورد يکم گيج شدم
ضبط شده ها
. پاک شود
تائيد شد
هيچ صدايِ ضبط شده اي موجود نيست
ببينم الان چيکار کردي ؟
به لحظه هايي که به خاطرِ به دست آوردنِ . اين پسورد صرف کردي، فکر کن
. اين آخرين خواستهِ مادرتــِه . يه پسوردِ خيلي مهمه
، خواستهِ با ارزشِ مادرم
اون پسوردِ خيلي مهم، خودم ميخوام بدستش بيارم . نه با قرباني کردنِ يه نفر غير از خودم
. بزار فکر کنيم نصفِ وقتِ بازي گذشته
. اون زماني بوده که به خاطرِ به دستِ آوردنِ پسورد سپري کردم
. برايِ راندِ آخر، ميخوام خودم بدستش بيارم
. به خاطرِ اينکه من پسرِ واقعيِ مادرم هستم
. باورم دارم خودم ميتونم به دستش بيارم
بعلاوه، مطمئن ميشم که هرگز بوتونگ مجبور . نميشه جلويِ تو دوباره زانو بزنه و التماس کنه
. من اول ميرم
. رئيس تيم
. بوتونگ
چرا به خاطرِ من ؟
. متاسفم
. بوتونگ
. فکر کنم خراب شده
چرا چراغهاش روشن نمي شن ؟
، به خاطرِ اينکه قلبت رو ناديده گرفتم
. ازت واقعاً معذرت مي خوام
? تو با اون لبخندت بهم نگاه ميکنم ?
? اما من بهت ميگم ?
. متاسفم ... که عاشقت شدم ? اگه اين آدم بهم نگاه کنه ?
? . شايد، اين يعني اينکه بايد فراموشم کني ?
? . فقط يه نفر هست که من عاشقشم ?
? همهِ غم و اندوهم ?
? . فکر کنم يکي يکي ناپديد ميشم ?
? . برات آرزويِ بهترين ها رو دارم ?
، ديويد چويي
، هويتِ واقعي ات چيه که اينکارُ به خاطرِ بوتونگ کردي ؟
. الان ميتونم بهت بگم
. صادقانه بهت زنگ زدم
. بهت پسوردُ مي گم
. ديگه ازت در موردِ پسورد چيزي نمي پرسم
... پس
مامان، بهم اعتماد داري، مگه نه ؟
. خودم مي فهمم
... آخرين صحبتهات رو در موردِ اون پسورد . پسرت مي فهمه اون چي بوده
، به محض اينکه بفهمي اون پسورد چيه
. دنيا رويِ سرت خراب ميشه
. بوتونگ، تو آدمي هستي که زود گريه ميکني
... رئيس تيم
، پسوردِ اوپا ماته
چطوري بدستش آوردي ؟
هونگ يي را گفت که
. تو زندگي اتُ به خاطرِ اون پسورد رها کردي
. کنجکاوم
... بوتونگ
. چيزي هست که نميتونم بهت بگم
من يه ارتباطِ کوچيک با گروهِ ام جي دارم . به همين خاطر به هونگ يي را کمک کردم
، به خاطرِ اينکه آدمهايِ زيادي درگير شدن . گفتنِ حقيقت بهت برام يکم سخت شده
. اما، به خاطرِ من
چطوري ممکنه تويِ زندگيِ آدمي مثلِ من يه مثلِ عشقي ايجاد بشه ؟
. تو همچنان هدفت رو رئيس دوک گو قرار بده
. منم به تو نگاه مي کنم و هدفم تويي
. مطمئن ميشم که بالاخره به هدفم ميرسم
... اما هنوزم
پس ببينم ميخوام اين تخته سنگُ پاک کني و با اوپا ديويد يه قرارِ شاد بزاري ؟
هان ؟
زياد جدي نگير، اينطوري . احساسِ ضعف ميکنم
يکم بخواب و استراحت کن . و به هيچ چيزِ ديگه اي فکر نکن
ديروز، امروز، فردا . قرار نيست چيزي عوض بشه
آماده سازي برايِ اخراجِ مديرعامل ، پارک مون سو
. بايد بدونِ هيچ اشکالي ايجاد بشه
و ببينم مطمئني مردمي که طرفِ ما هستن نظرشون رو عوض نمي کنن ؟
. همه چيز آماده شده
حتي اگه رئيس پارک هم ، با رئيس پارک مون سو موافقت کنه
. سهامداراهايي که طرفِ ما هستن خواسته اش رو لغو ميکنن
. نيازي به نگراني نيست
. خواهش مي کنم تا آخر مراقبِ همه چيز باش
و بعلاوه، خواهش مي کنم از مديرعامل . کيم دونگ هيون، يه تشکرِ بزرگ بکن
. اون سهمِ خيلي بزرگي در اين ماجرا داشت
. بله، سعي مي کنم رضايتشون رو جلب کنم
آقايِ آ کسيه که من دوسش دارم. و آقايِ . بي کسيه که اون منو دوست داره
. نميتونم عشقِ آقايِ آ رو رها کنم
. اما آقايِ بي هم خيلي مهربون و جذابه
___ ! چقدر خوشبختي
با هردوشون قرار بزار ! آقايِ بي رو به من بده -
". تصور کن هر دو مرد رو مي بوسي "
". بعدش مي فهمي که کدوم يکي بيشتر دوست داره "
قبلاً تصور کردم که اوپا ماته . رو ببوسم، اونم سالها پيش
... رئيس تيم چويي
! بوتونگ
داري چيکار مي کني ؟
! نه، کاري نکردم! نه، کاري نکردم
. بهش دست نزدم. مطمئن باش، لمسش نکردم
داري در موردِ چي حرف ميزني ؟
. مادرت اومده
. مامان
! هــي
مادرت با خودش کلي غذا آورده و ! فريزرمون رو پر کرده
دائه شيک کجاست ؟
. اون داره از رستوران مراقبت مي کنه
! يه لحظه وايستين، من الان براتون ميوه ميارم
. نه، ميخوام همين الان برم
، يکم اينجا ميوه بخورين و لذت ببرين . من ميرم و برميگردم
. واي خدايِ من
. هي، صورتت خوب به نظر نميرسه
سخت کار کردي ؟
. زندگيِ خيلي سخته
. واي خدايِ من، هرگز فکر نميکردم چنين حرفي بزني
. خيلي بي چاره اي
. ذهنم خيلي درگيره
... مامان
. بزار بگيم که من، مردِ آ رو دوست دارم
ماتـــه ؟
. نه! دارم مثال ميزنم، مردِ آ
. خوبه
. يه مرد هم هست که منُ دوست داره، مردِ بي
هي، رئيس تيم چويي بهت گفته از ت خوشش مياد؟
. نه، اصلاً مهم نيست . ديگه نميخوام ادامه بدم
. باشه، باشه، باشه. عجله کن و بهم بگو
. آقايِ آ، بي، سي . بهم همشون رو بگو
. آقايِ سي وجود نداره
به خاطرِ اينکه وقتي حرف از . مردا ميشه، من يه زنِ ساده ام
. خوب ببينم چي ميخواستي بگي؟ خسته شدم
فکر ميکني بايد کدومو انتخاب کنم ؟
! البته که بايد رئيس تيم رو انتخاب کني
! بهت گفتم آقايِ بي! بي
. چه دختري
يه زن بايد به سمتِ مردي بره که بيشتر دوستش داشته باشه
تا هميشه شاد باشي و هر روز صبحت . رو با شادي شروع کني
. اوه خدايِ من ... جداً
نگاه کن که من کارم به کجا رسيد. چون . من پدرت رو خيلي بيشتر دوست داشتم
صبح ، حتي وقتِ آرايش کردن، نه حتي . وقتِ شستنِ صورتم رو نداشتم
. کلي مرد برايِ من خودشونو مي کشتن
. بايد با اون مردِ فروشندهِ برنج ازدواج مي کردم
. اينطوري زندگيِ بهتري مي داشتم
منظورم اينکه، اون حداقل مي تونست ! ماها رو حمايت کنه
. همه مون رو تنها گذاشت
. خيلي ناراحت کننده است
يه فروشندهِ برنج، يونگ تائه ؟
ببينم پدر در موردِ اين خطِ عشقي چيزي ميدونست؟
فقط دارم بهت مي گم که نبايد سخت . تلاش کني وقتي که مردي ازت خوشش مياد
. فقط بهش بگو اوکي و دنبالش برو
. خيلي آسوني
. زنِ آسون
. اين دختر
. حتي در موردِ زندگي چيزي نميدوني
، هنوزم داريم دنبالِ فروشگاه مي گرديم . اما ثبت نام تا سالِ آينده پر شده
و بايد صبر کنيم که رزروشون رو لغو کنن . اما بازم خوب نيست چون ما خيلي محصول داريم
. فکر کنم که به دست آوردنِ يه بخش از فروشگاه خيلي سخت باشه
شايد بهتر باشه که فروشمون رو مثلِ جورابهايِ تميز کننده از شبکهِ فروشگاه هايِ خانگي ادامه بديم ؟
اونطوري که در موردِ شبکهِ خريد اطلاع دارم . بعضي هاشون پايين تر و بعضي بالاتر از کلاسِ ما هستن
پس سخت تلاش مي کنم که يه . جايِ مناسب پيدا کنم
مثلِ شبکهِ خريدِ خانگيِ اس اس ؟
. خوب، هرچي باشه خوبه
برنامهِ خاصي برايِ امشب داري ؟ . بيا با هم بريم بيرون و سوجو بخوريم
. حتماً
اه يونگ، نميخواي بري خونه ؟
به خاطرِ اينکه عروسکِ جديد کي جي . ماته خيلي سرش شلوغه، ما هم اينجاييم
بازرسي روزانه فروشگاه ها امروزه، درسته ؟
. بله
. برميگردم
. هي
! هي، هي
چرا داري دنبالش ميري ؟
. به خاطرِ اينکه عروسکم ماته باهام بازي نميکنه
گفت که سرش شلوغه، پس منم غير از درک کردنش ديگه چيکار ميتونم بکنم ؟
. امم! سلام، رئيس
. سلام
! شما تو زندگيِ واقعي از همه خوش تيپ تر هستين
! شما رو تويِ روزنامه ها ديدم
اومدين که فروشگاهُ بررسي کنين ؟
... بازرسي
. فقط اومدم که به کارمندا سلام کنم
چطوره به يه چايي دعوتتون کنم ؟
نه، خوبه. بازار چطوري پيش ميره ؟
دختر بچه ، نميدوني چطوري بايد عذرخواهي کني ؟
برندش چيه ؟
چي گفتي ؟
بهت گفتم که از کجا گرفتيش ؟ . برات يه جديدش رو از همين برند ميفرستم
دانش آموز. نمي دوني که بعد از لگد کردنِ پايِ يه نفر چطوري بايد ازش عذرخواهي کني؟
. خانم، مشکلِ شما بود که پاتون رو اينجا گذاشتين
No comments yet. Be the first to leave one.