The first 193 lines.
،پیامی که ران از اوکا مومیجی دریافت کرد .منو در مقابل هاتوری توی مسابقه رمزگشایی قرار داد
.با این حال، ما کدها رو همزمان حل کردیم
به پیروی از پیام رمزگشایی شده .به سمت انباری در بندر هایدو حرکت کردیم
، با یکم کش و قوس تو حل پرونده
!به حقیقت نزدیک بشید و اسرار رو هویدا کنید
!یکی از برادرها مجرم ـه
مسابقه رمزگشایی چطوری به پایان میرسه؟
، فردی که همیشه حقیقت هارو برملا میکنه
، با بدنی بچه گانه ولی با ذهن فردی بالغ
!اون کسی نیست جز کاراگاه کونان
چالش اوکا مومیجی
چالش اوکا مومیجی، قسمت دوم
.متوفی هامانا بنزو 42 سالهست
.اون مسئول خرید یه فروشگاه بزرگ بود
.پس به قصد کشت افتاد پایین
.انگار از اون بالا افتاده
آره. هنوز نمیدونیم که این تصادفی .بوده یا خودکشی
.این قتله
چی؟
.از نزدیک نگاه کن
.اون عینک فریم فلزی روی صورتش کج شده
اینکه سمت راست صورتش اصلاً آسیب .ندیده منطقی نیست
هامانا بنزو (42 ساله) مسئول خرید فروشگاه بزرگ
.راست میگی
پس با این وضعیت
،عینک مقتول موقع سقوط جدا میشه
و قاتل بنا به دلایلی دوباره اونو روی سر جسد میذاره؟
درسته مگه نه، شینیچی نیچان؟
اون داره تلفنی با کودو کون حرف میزنه؟
،ظاهراً وقتی شما وارد اینجا شدین ،اون سه تا مرد قبلش اینجا بودن
ولی دلیل اومدنتون به اینجا چیه؟
.به خاطر کد
.چیزی که نشون میده گنج کجا پنهون شده
گنج؟
.بله
مادر اینا قبلاً توی عمارت خاصی به عنوان ،خدمتکار کار میکرد
.و قبل از مرگ از صاحب خونه گنجی رو دریافت میکنه
ایشون محل گنج رو به صورت معما ،داخل چهارتا برگه مینویسه
.و به هر کدوم از بچهها یک رو میده
هرچند، وقتی برادرها کدهای خودشون رو ،با یکدیگه به اشتراک میذارن
یهویی ارتباط ـشون با برادر بزرگتر .بنزو سان قطع میشه
از اونجایی که خانواده اوکا با ارباب ،خونه در ارتباطه
ایشون ازمون خواست تا معما رو حل کنیم و من .هم از هیجی کون و کودو کون درخواست کمک کردم
،بعد از اینکه معما رو حل کردیم و اینجا اومدیم
،دیدیم این سه نفر قبل از ما اینجا رسیدن
.و جسد زیر پای اینا و روی زمین افتاده
هر سه تاشون ادعا میکنن که بخاطر دریافت پیامک .از طرف برادر بزرگترشون اینجا اومدن
معمولاً میشه برداشت کرد اونیکه زودتر .اومده داداش بزرگتر رو هل داد و اونو کشته
کدوم یکیتون زودتر اینجا رسیده؟
... خب
کاشیواگی سوگورو (39 ساله) کارمند بانک (برادر دوم)
... درست که
،ظاهراً من اول اینجا رسیدم
ولی داداشم رو همینجوری مرده .روی زمین پیدا کردم
راست میگم مگه نه؟
کاندا کاتسونوبو (38 ساله) کارمند فروشگاه دوچرخه (برادر سوم)
.از کجا بدونم
تنها چیزی که میتونم بگم اینکه وقتی اینجا ،رسیدم دیدم این مرد اینجاست
.و برادرم کشته شده
جینیا سایسوکه (36 ساله) کارگر پاره وقت (برادر چهارم)
،از اونجایی که من بعد از اینا به اینجا رسیدم پس مجرم نیستم، درسته؟
.نه لزوما
،بعد از کشتن برادر بزرگترت بنزو سان
میتونستی همین اطراف مخفی بشی
.و منتظر بمونی تا یکی جسد رو پیدا بکنه و بعد بیایی بیرون
به هر حال، به نظر میرسه شما نسبت به همدیگه خیلی .بیتفاوت هستین و با الفاط «این مرد» یکدیگه رو صدا میکنین
.البته که همینطوره
.ما 30 سال پیش به فرزندخواندگی پذیرفته شدیم
.از اون موقع همدیگه رو اصلاً ندیدیم
.عملاً این اولین باری که همدیگه رو داریم میبینیم
.حالا که فکر میکنم، اونا اصلاً شبیه یکدیگه نیستن
اینا واقعا باهمدیگه برادرن؟
.لطفاً صبر کنید
.برا اثباتش ما عکس داریم
.یه نگاهی بهش بنداز
ببین؟
هر سه عکس دقیقاً یکی؟
.اما این بچه ها خیلی کوچیکن
.به سختی میشه تشخیص داد که واقعاً اینا هستن یا نه
.نمیدونم دیگه چجوری برات اثباتش کنم
.این تنها عکسی که ما داریم
.و قضیه بر میگرده به 30 سال پیش
.ببخشید، کارآگاه
روی دست جسد جای سوختگی وجود داره؟
جای سوختگی؟
.یه جای سوختگی عجیب روی دست راستش هست
اگه اینا واقعاً برادر باشن، پس همشون .باید همون جای سوختی رو دستشون باشه
میشه دستتون رو بهمون نشون بدید؟
... یعنی ممکنه این جای سوختگی
جینگیسوکان بیکا
کوپن
مال قابلمه جینگیسوکان ـه؟ ...
.آره
،قبل از اینکه به فرزندخوندگی فرستاده بشیم
ما به عمارتی دعوت شدیم که مادرمون اونجا .کار میکرد و جینگیسوکان داشت
.هنوز مزه اون بره زیر زبونمه
بعد از خوردن غذا داشتیم تمیزکاری .میکردیم که یکی قابلمه رو میزنه میندازه
مادرمون نزدیک بود بسوزه، بنابراین ما به طور .غیر ارادی با دستمون جلوش رو میگیریم و اینطوری میشه
.به هر حال، خیلی خوش شانس بودیم که چیز جدی نبود
.اون خیلی سنگین بود و یه مدتی با دستمون نگهش میداریم
.آره. علاوه بر این اون روز کلی گوشت پختیم
درسته. با وجود اینکه خیلی داغ بود تعجب کردم .که چطوری تونستیم بگیریمش
حالا که بحث جینگیسوکان پیش اومد، یه قابلمه .جینگیسوکان داخل کیسته پلاستیکی بود
کجا؟
.درست همون نقطه که فکر میکنیم مقتول ازش پرت شده پایین
چی؟ ترتیب درست افرادی که به طرف انبار راهنماییشون کردم؟
،اگه درست یادم بیاد مرد ریشو اول از راه رسید
.ولی ترتیب ورود سه نفر دیگه رو یادم نمیاد
.که اینطور
الان دیگه میتونم برم؟
.امروز کلی آدم اینجاست
.من باید همه چی رو مرتب کنم
مگه اتفاقی افتاده؟
ظاهراً امروز روز پستهای .اجتماعی بزرگ هست که سالی یه بار اتفاق میفته
اون دیگه چیه؟
چی؟
.جزئیاتش رو بهم بگو
مومیجی اوجوسان، انگار به مشکل نسبتاً .جدی برامون پیش اومده
.به این نگاه کنید
يه جاي دوست داشتني براي پست هاي اجتماعي بزرگ که سالي يه بار اتفاق مي افته ؟
امروز، قرار اینجا برقرار بشه؟
.چقدر شگفت انگیزه
،با توجه به اطلاعاتی که جمع آوری کردم
هاتوری ساما منتظر فرصتی که در مقابل منظره ای .زیبا به احساساتش اعتراف بکنه
،اگه اون کودو ساما رو توی مسابقه رمزگشایی شکست بده
اون ممکن قبل از اینکه متوجه جذابیتتون بشه، احساساتش .رو به کازوها ساما اعتراف بکنه
.ما باید یه کاری برای این قضیه انجام بدیم
.کودو کون، هر جور شده باید برنده بشه
.خیلی گرمه
کونان کون، آب میخوای؟
.آره. ممنون
اگه ترتیب درست ورود سه نفر دیگه رو ندونیم، کار زیادی .از دستمون برنماید
آره. اصلاً مشخص نیست که چرا اونا به طور ناگهانی .ارتباطشون رو با قربانی از دست دادن
دلیلش اینکه اون موقع یه سفر کاری به خارج از کشور .گوشیش رو گم کرده بود
اون بهمون گفت که موقع برگشت به ژاپن .گوشیش رو توی فرودگاه پیدا میکنه
اون از اینکه ما کلی پیام بهش فرستاده بودیم
.شگفت زده شده بود
دقیقاً مطمئن نیستم که چرا ازمون خواست .که امروز به ملاقاتش بیاییم
.پس شما اغلب با بنزو سان پیام رد و بدل میکردین
آره. نه تنها این، بلکه بارها برای .همدیگه هدیه هم میفرستادیم
.اخیراً ساعت مورد علاقه اش رو با بند چرمی بهم هدیه داد
.ظاهراً دیگه بهش نیاز نداشت
.یه کت چرمی هم به من داد
اما وقتی اون هدیه من، شکلات و آجیل که توی بچگی خیلی .دوست داشت رو پس فرستاد، حسابی شگفت زده شدم
.دقیقاً همین اتفاق برا منم اتفاق افتاد
از اونجایی که قبلاً خرچنگ دوست داشت ،براش خرچنگ کنسور شده فرستادم
.ولی نمیدونم چرا همهش رو برگردوند
ها؟
.یه چیزی توجهم رو به خودش جلب کرد
چی بود؟
.هی، کونان کون
ها؟
تو تمام و کمال جریان رو به کودو کون گزارش میدی؟
.آره
اگه دوست داری، ایوری مایل در مورد .مسائلی باهات بحث کنه
نظرت چیه؟
.همینجوری راحتم
.این چیزی که شینیچی نیچان گفت
.مومیجی به کودو کون داره کمک میکنه
!هیجی، تو از پسش بر میایی
.ایول
،اگه بتونم کودو رو شکست بدم ،داستان به نقطه جذابش میرسه
.و میتونم به کازوها عشقم رو اعتراف بکنم
چش شده؟
.یه حس بدی از طرفش بهم مستولی میشه
وقتی صحبت از خرچنگ شد، اون همیشه .کراکرهایی با طعم خرچنگ برام میفرستاد
.خوردنش رو بهم توصیه میکرد
.پس انگار دیگه از خرچنگ خوشش نمیومد
... کراکر
گنتا کون، موضوع چیه؟
بدنت میخاره؟
.بعد از خوردن این کراکرها یهویی احساس خارش بهم دست داد
کوجیما کون، به نظر میرسه .تو به صدف آلرژی داری
.دیگه نباید از اون کراکرها بخوری
.که اینطور. پس قضیه از این قراره
.به همین دلیل مجرم مجبور به این کار شده
.به نظر میرسه هاتوری هنوز نتونسته حلش بکنه
.به نظر میرسه ران هم روی من واقعاً حساب باز کرده
.ها؟ یه لحظه صبر کن
این صورت درست ...؟
.این دونات ها واقعاً خوشمزهـن
.آره
.عب نداره. تو میتونی برش داری، شینیچی
.باشه. ممنون
.در واقع، بهتره تو برش داری، ران
.به هر حال حسابی سیر شدم
.واقعاً! ممنون
.صورتش درست مثل همون موقع شده
... این یعنی اون واقعا میخواد
. هی ، کونان کون
کودو کون از طریق تلفن حقیقتو بهت گفته ؟
چی ؟
. نه ، درمورد اون نیست
No comments yet. Be the first to leave one.