The first 200 lines.
آنچه گذشت در المنتری...
اگر دنبال شرلوک میگردی طبقه پایینه.
باشه.
اسمش هارلن امپله.
یه پروفسور فوق العاده کاربلد
تو ریاضیات کاربردی در دانشگاه کالیفرنیا.
چیزی که نمیفهمم لباس نپوشیدنشه.
هر اندیشمند بزرگی پروسه ی خودشو داره واتسون.
پروسه ی هارلن اینه که دوست نداره چیزی
بین خودش و اعداد قرار بگیره.
اگر به حواس پرتی نیاز داشتم واتسون
دوباره به ملاقات آتنا میرفتم و
خودمو درگیر یه کار بی اهمیت تر از
بازسازی صحنه ی جرم میکردم.
یکیشون قاتلو به آپارتمان راه داده.
هرگز شناسایی نشد.
عدالت مثله اورگاسم میمونه
اومدنش هرگز دیر نیست.
واتسون,بیدار شو.
تو دیگه کی هستی؟
منظورت چیه من کیم؟
تصویر مشکلی داره؟
منظورم اینه که یه غریبه تو اتاق من در حالی که
صورت تو به صورتش چسبیده چیکار میکنه؟
این ویگینزه.
نیاز داشتم باهات صحبت کنم و تو هم
مشخصا گوشیتو خاموش کردی.
پس یه غریبه رو آوردی تو آپارتمانمون؟
غریبه نیست. کارای غیر عادی ای
هر چندوقت یکبار برام انجام داده. فکر میکردم همدیگرو دیده باشین.
حتما بخاطر اینکه صورتش پوشیده شدی نشناختیش.
و چرا هی دستشو اینجوری تاب میده؟
دوست داره وقتی مشتریش صحبت میکنه حرکات لازمم انجام بده.
من تنها کسی نیستم که جایگزینش شده.
فکر میکنه این حرکات غیر واقعی بودن کار رو کم میکنه.
به هر حال چی اینقدر مهمه؟
فکر میکردم با آتنا رو یه پرونده ی بسته نشده کار میکردی.
میکردم.تموم شد.
سلام جون!
با کمکش پرونده ی سال 1926 رو
راجع به فیتزروی مک فرسن حل کردم. جسد یه دانشمند تو
آپارتمانش در خلیج شیپزهد پیدا شد.
اگر یادت باشه پلیس
بخاطر اون زخمایی که پشتش بود
فکر میکرد تا حد مرگ زدنش.
اوه اره یادمه عکسارو نشونم میدادی.
فکر میکردم زخمارو از یه جایی میشناسم.
ولی تا الان نتونستم شناساییشون کنم.
اونا علامتای یه عروس دریایی یال شیریه.
خلیج شیپزهد دقیقا کنار ساحله.
حتما اونروز رفته بود شنا.
با توجه به اینکه تونست قبل از اینکه
سم از پا درش بیاره به خونه برسه
و اینکه سم این عروس دریایی ها
معمولا کشنده نیست
هیچکس,از جمله خودم,هیچ ارتباطی پیدا نکرد.
گیج شدم. کدوم بخش از صحنه ی جرم
نیاز به بازسازی آتنا داشت؟
ما چیزی رو بازسازی نکردیم. فقط سکس داشتیم.
با تکون دادن حافظم یکم مشکل داشتم
و یه حواس پرتی بزرگ میخواستم.
آتنا فراهمش کرد.
باشه.پس بیدارم کردی چون...؟
دوستم رو یادته,هارلن امپل.
همون ریاضی دان باهوش؟
همونی که دوست داشت بدون لباس کار کنه؟
آره البته که هارلن رو یادمه.چیشده؟
خب همین الان زنگ زد و میخواد استخداممون کنه.
خیلی ممنونم که اومدین.
نمیدونستم دیگه به کی زنگ بزنم.
قضیه لیلیه.
_البته که هست. _لیلی کیه؟
یکی از دانشجو های دکترامه.
قرار بود امروز صبح به صورت شفاهی
پایان نامشو ارائه بده. اما پیداش نشد.
بهش زنگ هم زدم اما جواب نمیده.
امروز صبح.
یعنی کم تر از...
دو ساعت پیش؟
خانوادش یا دوستاشو امتحان کردی؟
میدونم یه همخونه داره.
و خانوادش یه جایی تو کالیفرنیان...
ولی نمیشناسمشون.
فقط به شما زنگ زدم.
چون ممکنه توضیحات زیادی داشته باشه.
مشکل خانوادگی.
یا فشار پایان نامه اذیتش کرده...
یا فقط استرس گرفته و نظرش عوض شده.
به من زنگ میزد ...
اگر نمیتونست خودشو برسونه.
و اینکه لیلی از استرس نظرش عوض نمیشه.
یعنی...نه اینکه من بدونم...
منظورم اینه که...نه کاملا.
میدونین منظورم چیه.
ببینین.یه بلایی سرش اومده. من مطمئنم.
ولی بازم به ما زنگ زدی نه پلیس.
پس یه چیزی هست
که بهمون نمیگی هارلن.
اگر حق با من باشه
و اگر یه اتفاقی براش افتاده باشه
احتمال اینکه من یه مظنون باشم زیاده.
این لیلیه.نه صبر کنین.فکر کنم یه دونه بهترش هست.
مثل اینکه با صفحات اجتماعیش خیلی آشنایی داری.
دوست دخترته؟
از خداشه که اون دوست دخترش باشه.
هی یه دلیلی هست که هنوز حرکتی نزدم!
دلایل بیشمار و زیادی هست.
به منم میگین چه خبره؟
تو چندسال گذشته
لیلی رو راهنمایی میکردم.
زمان زیادی رو باهم گذروندیم.
و آره.
دوسش دارم.
یعنی...اونجوری...دوسش دارم.
ولی هیچوقت بهش نگفتی.
من کارفرماشم.
مناسب نیست.
و اینکه دانشگاه رابطه ی ارشدا و دانشجو هارو ممنوع کرده.
پس الان فکر میکنی بقیه متوجه شدن
که بهش علاقه داری و این تبدیلت میکنه به یه مظنون
اگر صدمه ای ببینه؟
چند هفته پیش از طرف ریسس دانشکده
یه هشدار گرفتم.
ظاهرا چنتا از ارشدا و دانشجو ها
یه چیزایی فهمیدن و اعتراض کردن.
پس نگرانی که اتفاقی براش بیوفته
و مردم فکر کنن تو مسئولشی.
ببینین,نمیخوام اینو جوری نشون بدم انگار فقط مسئله خودمم.
مهمترین چیز برای من اینه که لیلی حالش خوب باشه.
بهش اهمیت میدم.
ولی احمقم نیستم.
میدونم ممکنه چطوری به نظر بیاد.
من بخاطر علاقم بهش توبیخ میشم
اونم میره پی کارش.
ما با خانواده و همخونش صحبت میکنیم.
ولی راستشو بخوای احتمالا سالم و سرحاله.
ولی اگر اتفاقی افتاده باشه
با توجه به توضیحاتت
فکر نمیکنم کسی شک کنه
که تو بهش صدمه زدی.
هارلن امپل؟
من مامور پولک هستم. این هم مامور اسپینوزاست.
ما از اف بی آییم.
باید راجع به یکی از دانشجو هاتون باهاتون صحبت کنیم.
لیلی زاوالا.
حالش خوبه؟
خانم زاوالا گروگان گرفته شده.
میخوایم ازتون چنتا سوال بپرسیم.
رییسم با کاپیتانتون صحبت کرد
گفتم باید خبرای جدیدو بهتون بدم.
تا جایی که میدونیم خانم زاوالا آخرین بار
موقع ترک کردن کتابخونه ی دانشکده
نزدیکای 11 دوشب پیش دیده شده.
آپارتمانش فقط چند خیابون اونورتره
تو تقاطع خیابون آمستردام و 108م.
ولی بنظر نمیاد به خونه رسیده باشه.
امروز صبح پدر ومادرش یه تماس
از طرف گروگان گیرا داشتن که 500 میلیون دلار
برای برگردوندنش میخواستن.
همون موقع خبرمون کردن.
خانوادش چنین پولی رو دارن؟
مادرش صاحب یه کمپانی سافت ویر موفقه.
پس حاضرن که پولو بدن.
همکارامون تو سن خوزه
منتظر دستور العمل از طرف گروگان گیران.
تو این مدت ما هم تلاشمونو میکنیم تا خانم زاوالا رو پیدا کنیم.
پس فرض میکنم بعد از صحبت کردن با مدرسه
هارلن نظرتو جلب کرد؟
و منم فرض میکنم از
دلبستگی آقای امپل نسبت به قربانی خبر داری؟
دلبستگی کلمه ی قوی ایه.
تو این موقعیت اشتباهه؟
خب اگر میگی اون بهش صدمه زدم اره اشتباهه.
کاپیتان مارو تضمین کرده.
منم در عوض هارلن رو تضمین میکنم.
آزارش به مورچه هم نمیرسه.
رییس دانشکده به گزارش های متعددی
از رفتار نامناسب آقای امپل اشاره کرد.
تبدیل کردن خانم زاوالا به مرکز توجه. علاقه ی افراطی تو کلاس
دادن کادو...
حتی یکی از دانش آموزا گفت "نگاهای خیره"بهش داشته.
اگر از کلمه ی دلبستگی خوشت نمیاد
کلمه ی وسواس به نظرت چطوره؟
درک میکنم که میخواین به دوستتون کمک کنین
ولی ما مسئولیت داریم تا راجع به هر سرنخی تحقیق کنیم.
اگر آقای امپل بی گناهه,دلیلی برای نگرانی نداره.
الان اگر اجازه بدین,همکارم منتظرمه.
ترس هارلن ازینکه تو دردسر بیوفته
بزرگترین دلیلش برای مظنون دیده شدنه.
فکر نمیکنم این انصاف باشه.
اون ندزدیدتش.
ولی اگر بین کتابخونه و
آپارتمانش ناپدید شده ,مطمئنم که اف بی آی
داره اون ناحیه رو بررسی میکنه.
به نظرم ما هم باید بکنیم.
شاید یه چیزی پیدا کنیم که اونا ندیدن.
تو برو. من میخوام اینجا بمونم.
مشخصا به اشتباه
به هارلن گیر دادن ولی بازم
چندین ساعت تو تحقیقاتشون از ما جلوترن.
No comments yet. Be the first to leave one.