Elementary

Elementary

Download Farsi Persian Subtitle

Season 6

Release info

Elementary - 06x19 - The Geek Interpreter KILLERS fa
Elementary S06E19 HDTV x264-KILLERS
Elementary S06E19 720p HDTV x264-KILLERS
Elementary S06E19 480p HDTV x264-mSD
A Commentary by NegarFD
█ NegarFDمترجم: میثم موسویان و| YekMovies.Net █

Tags

HDTV
hdtv
x264
720p
720
HD
480p
480
Published on: 2018-09-06
Downloads: 27
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه گذشت در المنتری...

‫اگر دنبال شرلوک میگردی طبقه پایینه.

‫باشه.

‫اسمش هارلن امپله.

‫یه پروفسور فوق العاده کاربلد

‫تو ریاضیات کاربردی در دانشگاه کالیفرنیا.

‫چیزی که نمیفهمم لباس نپوشیدنشه.

‫هر اندیشمند بزرگی پروسه ی خودشو داره واتسون.

‫پروسه ی هارلن اینه که دوست نداره چیزی

‫بین خودش و اعداد قرار بگیره.

‫اگر به حواس پرتی نیاز داشتم واتسون

‫ دوباره به ملاقات آتنا میرفتم و

‫خودمو درگیر یه کار بی اهمیت تر از

‫بازسازی صحنه ی جرم میکردم.

‫یکیشون قاتلو به آپارتمان راه داده.

‫هرگز شناسایی نشد.

‫عدالت مثله اورگاسم میمونه

‫اومدنش هرگز دیر نیست.

‫واتسون,بیدار شو.

‫تو دیگه کی هستی؟

‫منظورت چیه من کیم؟

‫تصویر مشکلی داره؟

‫ منظورم اینه که یه غریبه تو اتاق من در حالی که

‫صورت تو به صورتش چسبیده چیکار میکنه؟

‫این ویگینزه.

‫نیاز داشتم باهات صحبت کنم و تو هم

‫مشخصا گوشیتو خاموش کردی.

‫پس یه غریبه رو آوردی تو آپارتمانمون؟

‫غریبه نیست. ‫کارای غیر عادی ای

‫هر چندوقت یکبار برام انجام داده. ‫فکر میکردم همدیگرو دیده باشین.

‫حتما بخاطر اینکه صورتش پوشیده شدی نشناختیش.

‫و چرا هی دستشو اینجوری تاب میده؟

‫دوست داره وقتی مشتریش صحبت میکنه حرکات لازمم انجام بده.

‫من تنها کسی نیستم که جایگزینش شده.

‫فکر میکنه این حرکات غیر واقعی بودن کار رو کم میکنه.

‫به هر حال چی اینقدر مهمه؟

‫فکر میکردم با آتنا رو یه پرونده ی بسته نشده کار میکردی.

‫میکردم.تموم شد.

‫سلام جون!

‫با کمکش پرونده ی سال 1926 رو

‫راجع به فیتزروی مک فرسن حل کردم. ‫جسد یه دانشمند تو

‫آپارتمانش در خلیج شیپزهد پیدا شد.

‫اگر یادت باشه پلیس

‫بخاطر اون زخمایی که پشتش بود

‫فکر میکرد تا حد مرگ زدنش.

‫اوه اره یادمه عکسارو نشونم میدادی.

‫فکر میکردم زخمارو از یه جایی میشناسم.

‫ولی تا الان نتونستم شناساییشون کنم.

‫اونا علامتای یه عروس دریایی یال شیریه.

‫خلیج شیپزهد دقیقا کنار ساحله.

‫حتما اونروز رفته بود شنا.

‫با توجه به اینکه تونست قبل از اینکه

‫سم از پا درش بیاره به خونه برسه

‫و اینکه سم این عروس دریایی ها

‫معمولا کشنده نیست

‫هیچکس,از جمله خودم,هیچ ارتباطی پیدا نکرد.

‫گیج شدم. ‫کدوم بخش از صحنه ی جرم

‫نیاز به بازسازی آتنا داشت؟

‫ما چیزی رو بازسازی نکردیم. ‫فقط سکس داشتیم.

‫با تکون دادن حافظم یکم مشکل داشتم

‫ و یه حواس پرتی بزرگ میخواستم.

‫آتنا فراهمش کرد.

‫باشه.پس بیدارم کردی چون...؟

‫دوستم رو یادته,هارلن امپل.

‫همون ریاضی دان باهوش؟

‫همونی که دوست داشت بدون لباس کار کنه؟

‫آره البته که هارلن رو یادمه.چیشده؟

‫خب همین الان زنگ زد و میخواد استخداممون کنه.

‫خیلی ممنونم که اومدین.

‫نمیدونستم دیگه به کی زنگ بزنم.

‫قضیه لیلیه.

‫_البته که هست. ‫_لیلی کیه؟

‫یکی از دانشجو های دکترامه.

‫قرار بود امروز صبح به صورت شفاهی

‫ پایان نامشو ارائه بده. ‫اما پیداش نشد.

‫بهش زنگ هم زدم ‫اما جواب نمیده.

‫امروز صبح.

‫یعنی کم تر از...

‫دو ساعت پیش؟

‫خانوادش یا دوستاشو امتحان کردی؟

‫میدونم یه همخونه داره.

‫و خانوادش یه جایی تو کالیفرنیان...

‫ولی نمیشناسمشون.

‫فقط به شما زنگ زدم.

‫چون ممکنه توضیحات زیادی داشته باشه.

‫مشکل خانوادگی.

‫یا فشار پایان نامه اذیتش کرده...

‫یا فقط استرس گرفته و نظرش عوض شده.

‫به من زنگ میزد ...

‫اگر نمیتونست خودشو برسونه.

‫و اینکه لیلی از استرس نظرش عوض نمیشه.

‫یعنی...نه اینکه من بدونم...

‫منظورم اینه که...نه کاملا.

‫میدونین منظورم چیه.

‫ببینین.یه بلایی سرش اومده. ‫من مطمئنم.

‫ولی بازم به ما زنگ زدی ‫نه پلیس.

‫پس یه چیزی هست

‫که بهمون نمیگی هارلن.

‫اگر حق با من باشه

‫و اگر یه اتفاقی براش افتاده باشه

‫احتمال اینکه من یه مظنون باشم زیاده.

‫این لیلیه.نه صبر کنین.فکر کنم یه دونه بهترش هست.

‫مثل اینکه با صفحات اجتماعیش خیلی آشنایی داری.

‫دوست دخترته؟

‫از خداشه که اون دوست دخترش باشه.

‫هی یه دلیلی هست که هنوز حرکتی نزدم!

‫دلایل بیشمار و زیادی هست.

‫به منم میگین چه خبره؟

‫تو چندسال گذشته

‫لیلی رو راهنمایی میکردم.

‫زمان زیادی رو باهم گذروندیم.

‫و آره.

‫دوسش دارم.

‫یعنی...اونجوری...دوسش دارم.

‫ولی هیچوقت بهش نگفتی.

‫من کارفرماشم.

‫مناسب نیست.

‫و اینکه دانشگاه رابطه ی ارشدا و دانشجو هارو ممنوع کرده.

‫پس الان فکر میکنی بقیه متوجه شدن

‫که بهش علاقه داری ‫و این تبدیلت میکنه به یه مظنون

‫اگر صدمه ای ببینه؟

‫چند هفته پیش از طرف ریسس دانشکده

‫یه هشدار گرفتم.

‫ظاهرا چنتا از ارشدا و دانشجو ها

‫یه چیزایی فهمیدن و اعتراض کردن.

‫پس نگرانی که اتفاقی براش بیوفته

‫و مردم فکر کنن تو مسئولشی.

‫ببینین,نمیخوام اینو جوری نشون بدم انگار فقط مسئله خودمم.

‫مهمترین چیز برای من اینه که لیلی حالش خوب باشه.

‫بهش اهمیت میدم.

‫ولی احمقم نیستم.

‫میدونم ممکنه چطوری به نظر بیاد.

‫من بخاطر علاقم بهش توبیخ میشم

‫اونم میره پی کارش.

‫ما با خانواده و همخونش صحبت میکنیم.

‫ولی راستشو بخوای ‫احتمالا سالم و سرحاله.

‫ولی اگر اتفاقی افتاده باشه

‫با توجه به توضیحاتت

‫فکر نمیکنم کسی شک کنه

‫که تو بهش صدمه زدی.

‫هارلن امپل؟

‫من مامور پولک هستم. ‫این هم مامور اسپینوزاست.

‫ما از اف بی آییم.

‫باید راجع به یکی از دانشجو هاتون باهاتون صحبت کنیم.

‫لیلی زاوالا.

‫حالش خوبه؟

‫خانم زاوالا گروگان گرفته شده.

‫میخوایم ازتون چنتا سوال بپرسیم.

‫رییسم با کاپیتانتون صحبت کرد

‫گفتم باید خبرای جدیدو بهتون بدم.

‫تا جایی که میدونیم ‫خانم زاوالا آخرین بار

‫موقع ترک کردن کتابخونه ی دانشکده

‫نزدیکای 11 دوشب پیش دیده شده.

‫آپارتمانش فقط چند خیابون اونورتره

‫تو تقاطع خیابون آمستردام و 108م.

‫ولی بنظر نمیاد به خونه رسیده باشه.

‫امروز صبح پدر ومادرش یه تماس

‫از طرف گروگان گیرا داشتن که 500 میلیون دلار

‫برای برگردوندنش میخواستن.

‫همون موقع خبرمون کردن.

‫خانوادش چنین پولی رو دارن؟

‫مادرش صاحب یه کمپانی سافت ویر موفقه.

‫پس حاضرن که پولو بدن.

‫همکارامون تو سن خوزه

‫منتظر دستور العمل از طرف گروگان گیران.

‫تو این مدت ما هم تلاشمونو میکنیم تا خانم زاوالا رو پیدا کنیم.

‫پس فرض میکنم بعد از صحبت کردن با مدرسه

‫هارلن نظرتو جلب کرد؟

‫و منم فرض میکنم از

‫دلبستگی آقای امپل نسبت به قربانی خبر داری؟

‫دلبستگی کلمه ی قوی ایه.

‫تو این موقعیت اشتباهه؟

‫خب اگر میگی اون بهش صدمه زدم اره اشتباهه.

‫کاپیتان مارو تضمین کرده.

‫منم در عوض هارلن رو تضمین میکنم.

‫آزارش به مورچه هم نمیرسه.

‫رییس دانشکده به گزارش های متعددی

‫از رفتار نامناسب آقای امپل اشاره کرد.

‫تبدیل کردن خانم زاوالا به مرکز توجه. ‫علاقه ی افراطی تو کلاس

‫دادن کادو...

‫حتی یکی از دانش آموزا گفت "نگاهای خیره"بهش داشته.

‫اگر از کلمه ی دلبستگی خوشت نمیاد

‫کلمه ی وسواس به نظرت چطوره؟

‫درک میکنم که میخواین به دوستتون کمک کنین

‫ولی ما مسئولیت داریم تا راجع به هر سرنخی تحقیق کنیم.

‫اگر آقای امپل بی گناهه,دلیلی برای نگرانی نداره.

‫الان اگر اجازه بدین,همکارم منتظرمه.

‫ترس هارلن ازینکه تو دردسر بیوفته

‫بزرگترین دلیلش برای مظنون دیده شدنه.

‫فکر نمیکنم این انصاف باشه.

‫اون ندزدیدتش.

‫ولی اگر بین کتابخونه و

‫آپارتمانش ناپدید شده ,مطمئنم که اف بی آی

‫داره اون ناحیه رو بررسی میکنه.

‫به نظرم ما هم باید بکنیم.

‫شاید یه چیزی پیدا کنیم که اونا ندیدن.

‫تو برو. من میخوام اینجا بمونم.

‫مشخصا به اشتباه

‫به هارلن گیر دادن ولی بازم

‫چندین ساعت تو تحقیقاتشون از ما جلوترن.

More Farsi Persian subtitles for Elementary

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left