The first 200 lines.
خیلی گشنهمـه، مامانی
خب، باید یهکم خوراکی میآوردی
تو چیزی نداری؟
!بس کن وگرنه چَک میخوری ها
!اینقدر غر به جونم نزن
منم
سلام، عزیزم. کجایی؟
کِی میای خونه؟
،هم تخممرغ داره تموم میشه .هم قرصهای ادویل
کمردرد پدرم رو درآورده
قبل از اینکه غذا اینا تموم بشن برمیگردم
نگران نباش، مامان
رفتی جنگل؟
چی شکار میکنی؟
نامه رو پیدا کردی، مامان؟
میشه برام بخونیش؟
نمیخونمش
بهت که گقتم چی توش نوشته
میشه لطفاً نامه رو برام بخونی؟
وکیلی که فرستادم سراغش
بابات رو واسه دادن پولهای عقبافتاده .تحت فشار گذاشته
بابات هم از این موضوع خوشحال نیست
واسه همین اون گدای کِنِس .میخواد بیاد من رو بکُشه
چیزی در مورد من نگفته؟
نه
خب، آدرس فرستنده رو باید بهم بدی
به دردت نمیخوره
چرا، میخوره
میخوای چیکار؟
کاری میکنم که باز شبها بتونی راحت بخوابی
نه بابا؟ چطور میخوای همچین کاری کنی؟
قضیه رو حلوفصلش میکنم
چی میگی واسه خودت؟
نمیدونی با کی طرفی
از شیش سالگیت به بعد .دیگه هیچ شناختی از اون نداشتی
دلت میخواد بشناسیش؟
یه نگاه به کمرِ شکستۀ من بنداز
!نری «گُلدن» ها
هیچ اتفاق خوبی اونجا در انتظارت نیست
دوستت دارم، مامان
رفیق، عمراً دوست ندارم
جای اون کسی باشم که تو میخوای به دیدنش بری
چطوره سوار شی؟
میتونم برسونمت
نه، مرسی
...پس این چیـ
یهکم آب نمیخوری؟
من هیچ کار خلافی نمیکنم، خب؟
فقط دارم پیاده مسیرم رو میرم
خب، منم دارم با ماشین مسیرم رو میرم
...خب دیگه
شرمنده
رادیو داشت پخشش میکرد
رادیو داشت این آهنگ رو پخش میکرد
...منم خیلی حالـ
ولی گفتم به جهنم دیگه آهنگِ باحالیـه
اینجا چطور میتونم خونۀ کسی رو پیدا کنم؟
دفترتلفن میخوای؟
!دفترتلفن؟
اون دفترچهای رو میگم که پایین تلفنـه
حالا دنبال کی میگردی؟
اگه میخوای اینجا بمونی
به نفعتـه دور و برِ «دو برادر» آفتابی نشی
این توصیه رو از من داشته باش
دو برادر کیان دیگه؟
این خانم اهلِ کجاست؟
خودش زبون داره
یه پیک دیگه براش بریز
به حسابِ من
خودم بخوام میتونم بخرم
تو کیای؟
گمشو، بتی
منم یه زمانی خوشگل بودم
ملت منم مشروب مهمون میکردن
اگه مشروب مجانی میخوای برو پیش سیدبلیو
سیدبلیو رو میشناسی؟
خیلی وقتـه پیداش نیست
تو رو میپیچونه. درست عین من
!هی، هی! دست بردارید
چطور باید برم «جادۀ روت»؟
!سیدبلیو جیمز
بابایی؟
...هوم
!بابایی
...این چه وضعشـ
کی این بلا رو سرت آورده؟ ها؟
آخه کی؟
!من میخواستم همچین بلایی سرت بیارم
من رو نگاه کن
!من رو ببین، بابایی
من رو نگاه نمیکنی؟ ها؟
!آخه حسابی بزرگ شدم، بابایی
!آهای
آهای؟
آخه این چه وضع آرایشـه؟
چرا گوشیم آنتن نمیده؟
اینجا نقطۀ کور ـه
امواج هیچکدوم از دکلها به ما نمیرسه
کلانتر کِی دفترش رو باز میکنه؟
!ساعتِ کاری کلانتر عجیبغریبـه
پس کجا میتونم پیداش کنم؟
کلانتر رو؟
،اگه با کلانتر کار داری
بهترین کار اینـه همینجا منتظرش بمونی
هنوز نیومده
آبجو بدم حالِت جا بیاد؟
صاحب اون کاپشن تو «جادۀ روت» زندگی میکنه
حتماً تو دخترشی
من رو میشناسی؟
برگرد خونهتون
بله؟
!اون مُرده
چی؟
کی مُرده؟
«من اومدم «گُلدن
بابا رو پیدا کردم ولی مُرده
!نگو که کارِ تو بوده
انگار یه نفر شکنجهش کرده
قضیه اصلاً با عقل جور درنمیاد، مامان
من پاشدم اومدم اینجا ولی
!کسی قبل از من این بلا رو سرش آورده
مگه بهت نگفتم نرو اونجا؟
فوراً از اونجا بزن به چاک
کارِ هرکی بوده هنوزم اونجاست
من برگشتم تو شهر
!اونجام امن نیست
یهراست برگرد خونه
،تا نفهمم کارِ کی بوده
برنمیگردم خونه، مامان
تو که به اون مدیون نیستی
!هیچ شناختی از اون شهر نداری
!اوضاعِ اونجا بهمریختهست
...باشه، ولی میفهمم کارِ کیـ
!وای، نمیخواد همچین غلطی کنی
!فوراً برگرد خونه ببینم
.خیلیخب .با اتوبوسی که شب راه میافته میام
وقتی برگشتم خونه میشه نامهش رو بخونم؟
تو فقط برگرد
تخممرغـه
آخه... جایی همچین چیزی گفته نشده
همه میدونن تخممرغـه
باشه، ولی چطور؟ .نگفتن که تخممرغـه
ببین، طرف رو دیوار نشسته
بعد بدجور میخوره زمین
تمام اسبهای شاه و تمام سربازهای شاه هم .نمیتونن دوباره جمعوجورش کنن
اشارهای به تخممرغ بودنش نشده
اگه تخممرغ نیست پس چرا وقتی از رو دیوار میافته و
میخوره زمین، میشکنه؟
واسه چی همهش زل زدی به من؟
گوش کن
نمیدونم چرا ولی باید یه چیزی رو .برات تعریف کنم
...باید بکُشمـ
باید در برابر هیولاها از دخترم محافظت کنم
فقط مشکل اینـه خودم و مامانش هم از هیولاهاییم
آخه حتی اگه با تفنگ بیهوشی ،هشت تا دارت هم بهش شلیک کنی
بازم از پا نمیافته و میاد سراغت
مثل یه ماموت پشمالو !جلو داروی بیهوشی اینا مقاومـه
انگار اون از من سرپرست بهتریـه
همهش به این فکر میکنم که دختر کوچولوم پیش من باشه بهتره یا
...پیش مامانش .فکر کردن بهش هم داغونم میکنه
...اینطوری ضربه میخورمـ
اینطوری دقیقاً اوضاعش مثل بچگیهای خودم میشه
یه بابای اُسکل و یه مامان روانی نصیبش شده
و شهری که میخواد اون رو به تباهی بکشه
مگه اینکه من غیرممکن رو ممکن کنم و .همۀ هیولاها رو از بین ببرم
پس چرا تو مشروبفروشی نشستی مشروب میزنی و
فقط به حالِ خودت افسوس میخوری؟
مگه خودت هم همین کار رو نمیکنی؟
خب، من که دختربچهای ندارم چشمانتظارم باشه
خب، انگار همۀ جوابها رو بلدی، نه؟
اتفاقاً دنبال جوابم
در مورد چی؟
مُردنِ یه آدم بد، اتفاق خوبیـه، نه؟
کسی مُرده؟
یکی... یکی از نزدیکانت؟
میخوای چیزی مهمونت کنم؟
نه، ولی میتونی واسه خودت یکی دیگه بگیری
یا بهجاش مرد باشی و
دخترت رو از این خرابشده ببری
به سلامتی رفتن از این خرابشده
نکنه یه تخممرغ مؤنثـه؟
نکنه اصلاً تخممرغ نباشه؟
شایدم یه اُسکلی مثل سیدبلیو ـه و
دو برادر از رو دیوار انداختنش پایین و
پخشِ زمین و خُردوخمیر شده و !زده زیر گریه
ما خیلی باهم فرق نداریم ها
چرا هی بیخِ ریش منی، خانم؟
چون چشمهات عین چشمهای باباتـه
یعنی بابام رو میشناختی؟
!میشناختم؟
یه تیشرت اضافی دارم ها... اگه لازم داری
هوم؟
باشه
من که از لخت بودن خوشم میاد
،ولی اگه اینجا با این وضع میگردی .بهتره حواست به خودت باشه
،مردهای این شهر اگه پاش بیفته
به گوزنهام رحم نمیکنن و کونشون میذارن
میدونی، ظاهراً کل مردم این شهر اصل و نسبشون
به دو یا سه خونواده برمیگرده
اگه بری تو نرخش میفهمی
No comments yet. Be the first to leave one.