Third Watch

Third Watch

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Third Watch - 2x09 - Run of the Mill DVDRip SAiNTS
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 9 third watch 1999 زیرنویس فارسی سریال

Tags

dvd
Published on: 2025-11-21
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

راوی: پیش از این در شیفت سوم...

دارم ازدواج می‌کنم. من و بروک. نامزد کردیم.

تای: جَنیس یه دوستی تو کار داره. سالی: نه، مرسی.

دختر خوبیه، تازه طلاق گرفته و کلی وزن کم کرده.

باید بهتر از هر شب تو خونه نشستن باشه.

مرد: بابی کافی، ایشون اَلکس تِیلور هستن. امروز روز اول کاریشونه.

هی اَلکس.

سلام. ممنون.

ببین، حالا این باید از بهترین اتاق هتل تو آتلانتیک سیتی هم بهتر باشه.

قانون گذاشت. خبری از مهمونی مجردی نیست.

اوه. رقصنده نیست؟ من چیم؟ احمقم؟

تو بهشتم. وای!

وقتی اینجا رقص و پایکوبیه، نباید یه جا نشست.

بریم، خلاف قانونه. همه لیندا رو می‌شناسن؟

بابی، الکس، بروک. این بنده خدا رو که می‌شناسی.

هی. تبریک میگم. جیمی، این باورنکردنیه.

بروک: عزیزم، می‌خوای برقصی؟

آه، تازه دارم گرم می‌کنم. تو برو.

باشه. بیا بابی. خیلی خب.

بابی: بیا عزیزم.

بروک عالیه.

آره، خوبه.

بچه‌ها داشتن سنگ پرتاب می‌کردن. اون بیچاره رو ترسوندن.

عمداً؟ آره.

مستقیم از رو صندوق عقب رفت رو سقف انگار که آماده پرواز بود.

سالی: دکتر، چی داریم؟

باید این رو بالا ببریم تا این آدما رو بیاریم بیرون.

سالی: بزن بریم. دکتر: خیلی خب.

سالی: خیلی خب. یک، دو، سه، حرکت!

دکتر: آروم، آروم، آروم.

باسکو: وای.

باشه، تخته پشتی رو بیار.

این فصل بهترینِ آدما رو نشون میده، مگه نه؟

میای، بابی؟

بابی: چرا؟

که بریم بالا جایی که واقعاً، واقعاً سرده؟

چون سرگرمیه.

ها!

کینگ کنگ رو بالای امپایر استیت یادته؟

گوریل پشمالوی گنده که به هواپیماها ضربه می‌زد.

نه، نه. اون بادیهه.

یادته، پنجاهمین سالگرد فیلم بود؟

از زیر طناب مخمل قرمز سر خوردم.

و مستقیم رفتم بالا رو راهرو.

صد طبقه است. صد و دو طبقه.

اوه.

و تو اون موقع چند سالت بود، فِی رِی؟

کلاس هفتم.

این بالا واقعاً قشنگه. هوم.

عجیبه که یه اسب اونجا وایساده و اینجوری خونریزی می‌کنه.

درست به نظر نمی‌رسه.

چند سالشه؟ بیست و چهار.

قرار بود بهار بازنشست بشیم.

این بیچاره خیلی درد داره.

آره.

خب، کاری نیست که بتونیم کمکش کنیم؟

می‌خوای شلیک کنم بهش؟

همه: نه.

خیلی متاسفم.

هی. متاسفم.

یالا لومباردو، باید برم.

لومباردو، یالا، لطفاً.

بابی: هورا! آره!

برو لومباردو. بزن بریم عزیزم. یالا. وقت سخنرانیه.

هی، گوش کنید. هیس، هیس.

تا وقتی همه سرپا هستید، می‌خواستم چند کلمه حرف بزنم.

می‌شه این دو تا عاشق بیان جلو وسط؟

بیاین بالا.

یالا.

حالا اعتراف می‌کنم، در مقایسه با مهمونی مجردی که من داشتم...

اینم وقت بدی نیست.

به بهترین دوستم.

و دختر زیباییش که تحملش می‌کنه.

سالم باشید. خوشبخت باشید.

همه‌مون دوستون داریم. به سلامتی!

سخنرانی کن.

خدا می‌دونه من کامل نیستم. ولی خیلی تلاش می‌کنم.

و به هر حال تونستم این زن فوق‌العاده رو راضی کنم که باهام ازدواج کنه.

اون باعث می‌شه بخندم.

تو بهترین اتفاقی هستی که تو زندگیم افتاده. دوستت دارم.

بابی: هورا! منم دوستت دارم.

فِیث: حس می‌کنم هر روز یه شیفت دوتاییه، نه؟

الان اون موقع از ساله.

شبا طولانی‌تره، به خاطر همینه. تا فوریه؟

نصف روز رو داریم و از سرما یخ می‌زنیم.

همه‌اش به تجهیزات بستگی داره. اعتدال بهاری آخر ماه مارس.

اوه، عالیه.

غم‌انگیز. خیلی غم‌انگیز.

نه، اونا بهش اینو میگن.

اختلال عاطفی فصلی.

و بعدش انگار از یه خواب عمیقِ عمیق بیدار می‌شی.

من خیلی بداخلاق می‌شم.

بیشتر از همیشه؟

می‌خوای بریم چلسی یه قهوه‌ای بخوریم؟

یه جایی رو تو خیابون هجدهم می‌شناسم. اوه، باید یه تاکسی بگیریم.

چی شده؟ شامپاین سرت رو گیج کرده؟

نه.

خب، شاید یه کم.

چیزی گفتم که عصبانیت کرده؟

چی؟ چه خبره؟ یه اتفاقی افتاده.

نمیدونم با این چیزی که دیدم و نباید می‌دیدم چیکار کنم.

باشه. اگه نمی‌خوای نگو.

فقط اینه که می‌تونه به چند نفر خیلی آسیب بزنه و...

لعنتی!

اوه، پسر.

باشه.

ولی نمی‌تونی به هیچکس بگی.

مشکلی نیست.

داهری رو با دوست‌دختر لومباردو غافلگیر کردم.

چی؟ آره.

وایستا، جیمی، مطمئنی؟ آره، باسن خوشگلی بود.

شلوارش تا قوزک پاش بود، پاهاشم دور کمر اون پیچیده شده بود.

آخه چرا باید اون در لعنتی رو باز می‌کردم؟

تو که چیزی نمیگی، نه؟

نه. ما که با هم رفیق نیستیم یا چیزی.

وای!

بابی. چی؟ متاسفم.

متاسفم.

چی؟ پُست.

ندارمش.

چطوری باید امتیازات رو چک کنم؟ زنی که ازش می‌خریدم اونجا نبود.

متاسفم اگه این واست مشکل‌ساز شده. چی، کس دیگه‌ای روزنامه نداشت؟

دیویس، نمیشه ۱۵ سال هر روز روزنامه‌ت رو از یه جا بخری.

بعدش بری از یه جای دیگه یکی بخری. چرا که نه؟

مرد: اون تا نصفه اون بلوک لعنتی رفته.

و هی قسم می‌خوره که قبلاً پولش رو داده.

کیسه کجاست؟ رسید کجاست؟

من سی ساله که میام اینجا. آخ!

چکش تو دستش بود.

آخه اومده بودم یه چکش بخرم، دیگه شورشو درآوردین!

کلید رو بده به من.

من این مرد رو می‌شناسم.

استان، درسته؟

خیلی وقته.

دیگه شورشو درآوردی، سولی!

این قطعاً یه اشتباهه.

اوه، این یارو دیوونه‌ست.

بیاین بیخیال... من اینجا کاسبی دارم.

من اصلاً تحمل افرادی که میخوان سرم کلاه بذارن رو ندارم.

می‌خواین دستگیرش کنین یا زنگ بزنم به یه جای دیگه؟

زنگ بزن به یه جای دیگه.

چون من این مرد رو به خاطر یه چکش ۵ دلاری دستگیر نمی‌کنم.

کریسمس مبارک.

اونو نگه دار.

چه خوب.

هی، نظرت در مورد این قضیه عروسی جیمی و بروک چیه؟

بروک دختر خوبی به نظر میاد، نه؟

چی؟ خوب. صادق، می‌دونی.

بابی. چی؟

یه اتفاقی افتاده، نه؟ نه.

نمیتونم.

اوه، آره که میتونی. نه، فراموشش کن.

اوه، جیمیه؟

سوال احمقانه‌ای بود. معلومه جیمیه.

نه، فراموش کن چیزی گفتم. آره، ولی گفتی. پس بگو. بابی.

بیخیال. این نامردیه.

بیا دیگه، چیه؟

اون داشت تو مهمونی دست از پا خطا می‌کرد.

اوه خدای من، باورم نمیشه به الکس پا داده.

چی؟ ببین، متاسفم.

هی، وایسا، وایسا، الکس نه.

کی؟ دوست‌دختر لومباردو.

لیندا؟ تو مهـ... چطور تونست این کارو بکنه؟

کاملاً لخت روی پیشخوان. چی میگی چطور؟ الکس مچشون رو گرفت.

کیم: اوه خدای من!

سولی: آشنا نیست، دیویس؟ تای: این همون خونه‌ست که همش چراغ داشت.

سولی: رودولف مورد علاقه شخصی تو بود.

قبلاً تو و پدرت رو به زور می‌کشوندمتون اینجا.

همینجا وایمیستادیم و سرودهای کریسمس می‌خوندیم. تو و بابام سرود می‌خوندین، هان؟

بابا، چه گندی زدی؟ چی شده؟

کی بهت زنگ زد؟

تو پیچیدی اونور خیابون. دو ساعته که نیستی.

وقت تلف کردن بود. همش چرت و پرت. انگار من نیاز داشتم یه چکش لعنتی بدزدم.

یه سوءتفاهم بود.

چی شد؟ چیز مهمی نبود.

رفتم ابزارفروشی. من و مادرت رو تنها بذار.

برگرد سر کار، باشه؟ دیگه نمیتونم اینجوری ادامه بدم، بابا.

هی، پس میتونی بری چون من اینجا بهت نیازی ندارم.

نه، تا فاجعه بعدی به من نیازی نداری.

و من باید بیام و اوضاع رو جمع و جور کنم.

فردا صبح برمی‌گردم. می‌برمت تور یاردن.

تورها صبر می‌کنن.

بریم. باید واسه کریسمس آماده بشم.

و در موردش بحث نمی‌کنم.

بابا!

ماشین کجاست؟

باید تو ابزارفروشی باشه. درسته، استان؟

اون نباید رانندگی کنه.

من همینجا برای کریسمس میمونم.

تو خونه خودم، با مادر خوشگلت.

براندولینی: فردا ساعت یازده.

فقط برای رفتن به یه تور. فقط برای اینکه ببینی چجوریه، باشه؟

باشه؟

پیرمرد سرسختیه، آره؟

سولی: داری دنبال آسایشگاه سالمندان می‌گردی؟

دارم اونارو ثبت نام می‌کنم. دیگه بسه.

پدرت رو قبل از اینکه بازنشسته بشه می‌شناختم.

اون عکس تو رو از دوران نیروی دریایی روی دیوار مغازه‌ش نگه می‌داشت.

همیشه ازت تعریف می‌کرد.

خب، ببینید، ممنون که ایشون رو آوردید خونه، افسر سالیوان.

More Farsi Persian subtitles for Third Watch

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left