The first 200 lines.
اوه، حالا این کاناپه رو نگاه کن.
این چیزیه که میتونی بهش فکر کنی، هرچند مطمئن نیستم چقدر خوب
این چه جور کتانهایه که میخواد دووم بیاره.
میدونی من جمعه برای اون مراسم خیریه چی میخوام بپوشم؟
یا شنبه است؟ یه پیراهن کتان خوشگل با کت و شلوار جدید زنیام.
کلمه بامزهایه، زنیا. "ج" ش بیصداست. "ج" بیصدا مثل لازانیا.
نایلز. نایلز: بله؟
متوجه میشی؟
این اواخر زیادی پرحرف شدی.
نه، ولی دافنه امروز صبح بهم گفت.
این یکی چطوره؟ باید یه تصمیمی بگیری.
ما تا الان شش تا مغازه رفتیم. این یادم آورد
که باید بازی اسکواش فردا رو کنسل کنم.
نمیشنوی؟ بله. یه جور تیک عصبیه انگار.
چی میتونه باعثش باشه؟ بذار ببینم.
یه بچه در راه داری.
شاید این وراجی بیپایان تو فقط راهی برای پرت کردن حواست باشه
از این اتفاقی که زندگیتو عوض میکنه.
چطور میتونستم یه همچین چیز واضحی رو متوجه نشم؟
خب، باور کردنش اونقدرها هم سخت نیست.
تو ۱۵ سالت بود که تازه فهمیدی یه ارتباطی هست
بین هر روز کتک خوردن و با کلاه پاناما به مدرسه رفتن.
نایلز.
اون خانم آشنا به نظر میرسه؟ نه، ولی میدونی چی آشنا به نظر میرسه؟
این کاناپه. برگشتیم سر خونه اول. یه چیزی انتخاب میکنی؟
خدای من.
اون رونی لارنسه.
کی؟ قبلا پرستار بچههامون بود.
اوه، خدای من، من... من روش کراش داشتم.
اون اولین دختری بود که دلمو شکست.
عادت داشتم نگاه کنم که چطور با دوستپسرش لب میگرفت.
چاد.
رونی لارنس.
اون همون هیولاییه که اون همه داستان ترسناک قبل خواب رو برام تعریف میکرد.
درباره حشرههای ریزی که میرفتن تو گوشم و مغزمو میخوردن.
گوشخیزکها.
من... من یه ماه بعد از اون با کلاه ایمنی فوتبال میخوابیدم.
آره.
آره، میدونم. یه مدت امیدهای بابا رو حسابی بالا برده بودی.
ببخشید، شما رونی لارنس هستین؟
همین چیزیه که روی گواهینامهام نوشته.
صبر کن. فریژر؟
اوه، خدای من، خودشه. سلام، رونی.
ها ها. اوه، از دیدنت خوشحالم.
من و نایلز همین الان... نایلز؟
اوه، خدای من، نایلز کوچولوی عصبی. باورم نمیشه.
خب، همهاش متاسفانه حقیقت داره. ها ها.
وای، فوقالعاده به نظر میرسی.
اوه، خب، خیلی کار میبره.
معلومه که میبره. ورزش و رژیم و اینا.
نه، من خودم خیلی کار داشتم. اوه. ها ها.
هر وقت هر چیزی افتاد، شل شد، یا کیسه شد،
من دکتر گلدمن رو خبر میکنم.
و بعدش به جراح پلاستیک زنگ میزنم.
اوه، ها ها. ها ها.
جالبه. از اینکه دیدمت خوب شد. آره.
نایلز، فکر کنم یه لحظه وقت داریم. چه خبر، چه کارا میکنی؟
اوه، من تو هتل ولینگتون پیانو میزنم و آواز میخونم.
اوه، عالیه، عالیه. آره. البته که من میدونم تو چه کار میکنی.
آقای روانپزشک رادیویی بزرگ. اوه، خب.
در واقع، دارم برمیگردم به مطب شخصی.
در واقع، امروز اینجاییم تا یه کاناپه برای مطب جدیدم انتخاب کنیم.
دیدم که داشتی، امم، بارکالونجرها رو نگاه میکردی.
داری برای شوهرت صندلی میخری؟
فقط اگه با برق سیمکشی شده باشه.
ها ها. ما طلاق گرفتیم.
اوه. ها ها.
خب، حتماً باید بیای خونه تا حسابی گپ بزنیم.
میدونم بابامم خیلی دوست داره دوباره تو رو ببینه.
رونی: خب، در واقع، من امشب آزام.
خب، پس حدود ساعت ۷ برای کوکتل چطوره؟ من تو برجهای الیوت بِی هستم.
تو کانتِربالنس. عالیه.
درست مثل قدیمها میشه.
جز اینکه میتونی تا دیروقت بیدار بمونی. ها ها ها.
نایلز، یادت میآد اون داستانهای ترسناک قبل خواب رو که برات تعریف میکردم؟
نه، واقعاً نه.
آره، آره، تو فکر میکردی که روی همه مبلمان تخم گوشخیزک هست.
و تو شروع کردی با یکی از اون دستمالهات همه صندلیها رو پاک کردن.
قبل از اینکه بشینی، چون میترسیدی که
هنوز هیچی، متاسفم.
خوشحالم. میدونی یه مدت میترسیدم
که شاید برای همیشه تو رو ضربه روحی زدم.
بلوپ. ها ها.
باید برم. امشب میبینمتون.
باشه، خداحافظ. اوکی.
باشه، ادامه بده، نایلز.
اوه، انگشتاشو گذاشت تو گوشم. میدونم، میدونم.
میفهمم. خوب پاکش کن.
خب، فریژر، کاناپه پیدا کردی؟
نه. من باید صد تا کاناپه رو براش امتحان کرده باشم.
میدونی، یه کم همدردی داشته باش. معلومه که این وقتکشی من
یه جور اجتنابه.
بالاخره، ۱۲ ساله که مطب شخصی نداشتم.
شاید دیگه مهارتهاشو ندارم.
اوه، نگران نباش. مریضهات هیچوقت متوجه نمیشن.
اگه کاناپه انتخاب نکنه، مریضهاش باید رو زمین دراز بکشن.
این چیه؟ بوش... اوه، تاپِناد زیتونه.
داری برای یه شب "یه سر بزنم" خیلی به خودت زحمت میدی.
بیا، دافنه، اینو امتحان کن. یکی از اینا رو امتحان کن.
رولهای بهاری. بهترین رستوران چینی رو پیدا کردیم.
نایلز
متاسفم عزیزم. میبینم هنوز هم زبونبازیت سر جاشه.
واقعاً نمیفهمم چرا اصرار داشتی امشب اینجا باشیم.
نمیخواستم رونی فکر کنه زیادی تند میرم.
امیدوار بودم این دیدار مجدد بتونه یه شمارش معکوس رو شروع کنه
به سمت یه پرتاب موفق از "کیپ کرین-اورال" آینده. ها؟
اگه این استعاره رو بیشتر از این شکنجه میکردی، باید تو دادگاه لاهه جواب پس میدادی!
فریزیر: اوه، بابا، سلام. سلام بچهها!
خب، این بساط خوشگل چیه؟
نایلز و من امروز رونی لارنس رو دیدیم.
و قراره برای کوکتل بیاد اینجا. یادتونه، همون پرستار بچه قدیمیمون.
آره، رونی یادمه. دختر خوشگلی بود.
آره. این روزا چطور به نظر میاد؟
چشماش انقدر کشیده شده که میتونه تو یه فیلم چینی نقش بازی کنه.
اتفاقاً فوقالعاده به نظر میاد!
که خودتون هم به زودی میبینید.
اون پایین تو وِلینگتون پیانو میزنه.
رونی، سلام. بفرمایید تو. اوه، چه خوب.
فریزیر: از دیدنت خوشحالم.
با جاریم، دافنه آشنا شو. سلام.
از ملاقاتتون خوشبختم. فریزیر: بابام رو که یادتونه؟
اوه، حتماً. حال شما چطوره آقای کرین؟
مارتی صدام کن، و عالیم.
وای، اصلاً تغییر نکردین!
اوه، چرا، تغییر کردم. الان دیگه قانونی میتونم مشروب بخورم!
اشاره میکنم، اشاره میکنم. اوه، یه لیوان شراب میل دارید؟
بله، ممنونم. بابا، چرا تو یه آبجو نمیخوری؟
خب رونی، این همه سال چیکار میکردی؟
بیشتر خوانندگی. تو "راندِوو روم" اجرا میکنم.
همون پایین تو هتل ولینگتون. همون جاییه که میچرخه؟
قبلاً میچرخید. دو سال پیش خراب شد.
هاهاها! چه عالی!
رونی: آره، چند بار شانس یه موفقیت بزرگ رو داشتم.
میدونی، تو جاهای باکلاس خوندم. حتی یه آلبوم هم منتشر کردم.
اوه. "رونی لارنس: نوسانات خلقی".
حدود هفت نسخه فروش رفت.
و اون موقع بود که رونی لارنس واقعاً دچار نوسانات خلقی شد!
خب، مطمئنم آلبوم فوقالعادهای بود.
میدونی، شاید یه کم بعد بتونم به یه دوئت با تو علاقهمندت کنم.
اوه، چه باحال میشه! آره، مگه نه؟
یه حسی بهم میگه سبکهای موسیقایی ما ممکنه با هم هماهنگ بشن.
رونی، شرط میبندم تو راندِوو حسابی بهشون حال میدی.
خب، میدونی که دقیقاً کارنگی هال نیست.
بیشترشون مستن و فقط سعی میکنن نوشیدنیشون رو نریزن.
و دارم راجع به گارسونهای کوکتل صحبت میکنم!
ها ها! این دختر حرف نداره!
بابا، میشه یه کم تو آشپزخونه کمکم کنی؟
مارتین: الان؟ همین الان؟
هی، زیاد طولش ندین شما دو تا. مامان یه تماشاچی دوست داره.
چه خوب، چون بابا هم دیدن رو دوست داره!
داری چه غلطی میکنی؟
داشتم جادوم رو روش پیاده میکردم. چرا اینقدر ناراحتی؟
خب، منم دارم یه کم جادوی خودم رو پیاده میکنم.
و جادوی تو داره جادوی منو خراب میکنه.
ولی فکر کردم تو اونو برای من آوردی اینجا.
از کی تا حالا من برات زن میارم؟
چی هستی، سلطان برونئی؟
الو؟
چی؟
اوه، شوخی میکنی.
آره، آره، باشه. فکر کنم، آره.
تا یه کم دیگه میبینمت. مشکلی پیش اومده؟
اوه، باید برم سر کار.
باورم نمیشه. اون پسره که شبهای آف من جایگزینم میشه، زنگ زده گفته مریضه.
اوه، نه. متاسفم.
قول بده دوباره این کار رو میکنیم. میدونی که میکنیم.
روی این حساب کن. هیچ جوره نمیتونین ما رو دور نگه دارین.
فریزیر، تو یه دوئت به من بدهکاری.
از دیدنت خوشحال شدم، مارتی.
همگی یه وقت بیاین پایین باشگاه.
مارتین: روی اونم حساب کن!
با کمال میل اونجا خواهیم بود!
باشه، خداحافظ. فریزیر: خداحافظ.
مارتین: خداحافظ. بعداً میبینمت.
باورم نمیشه اینطور داری خودت رو خوار میکنی.
یه مرد تو سن و سال تو.
هی، اون داشت با من لاس میزد.
داشت با من لاس میزد. تو فقط تو این وسط گیر افتادی.
دافنه، تو دیدی. به کدوم یکی از ما جذب شده بود؟
فکر میکنی چقدر احمقم؟
روی پیشونیم نوشته "احمق"؟
باشه. اگه اصرار داری خودت رو خوار کنی، اینطوری چطوره؟
رونی رو آخر هفته برای شام دعوت میکنم، خودش میتونه انتخاب کنه.
موافقی؟ مارتین: باشه.
مطمئن شو که یه دوست هم با خودش بیاره تا برای تو هم کسی باشه.
من میرم مکگینتی.
نکنه داره یواشکی میره راندِوو؟
نه. فقط یه آدم پست اینطور یه توافق مردونه رو زیر پا میذاره.
کاملاً درسته. بابا یه مرد شرافتمنده.
نمیدونم داشتم به چی فکر میکردم.
میتونیم تو رو تا اونجا برسونیم؟
نه، اول میخوام یه کم سر و وضعم رو مرتب کنم. خودتون برین.
به خاطر من هیچ تغییر نکن.
تو که فقط دو تا داری!
نه اگه برات مهم باشم!
خوبه که پول داری.
بمون، ولنتاین کوچولوی من.
بمون.
انگار جای دیگه ای داری که بری.
هر روز روز ولنتاینه.
No comments yet. Be the first to leave one.