The first 200 lines.
نه
!نه
نه
!نه
!نه
!نه
وقتی شیش سالَم بود مامان و بابام فوت کردن
توی تصادف
منو فرستادن پیش عموم، تونی، زندگی کنم
،تا حالا ندیده بودمش .ولی تونی بهنظر آدم ردیفی میاومد
!البته اولش
آدمهای سادیسمی کُسکشهای صبوری هستن
سال اول همهش بیدلیل برام اسباببازی میخرید
و میذاشت شام بستنی بخورم
و بهم دوچرخهسواری و جمع کسرها یاد میداد
منم که بچهیتیم بودم
،حتی اگه هفتهای یه بار بغلم میکرد .از ته دل دوستش داشتم
اولین باری که بهم آسیب زد، کریسمس بود
،واسه خودش
یه شوکر دامی کوچیک با ولتاژ پایین خرید
چند روز بعدش برای اولین بار
بهخاطر باز گذاشتن سر خمیردندون تنبیه شدم
بعدش تا دو روز خونریزی داشتم
خیلی متأسفم
تیر خلاص رو گذاشت تولد شونزده سالگیم بهم بزنه
قولِ هدیهای رو بهم داد که .هیچوقت فراموشش نکنم
سوار ماشینم کرد و
شیش ساعت تو دل یه صحرای آریزونا میرفتیم
پیش خودم گفتم شاید میخواد منو بکُشه و
همونجا دفنم کنه
ولی بعد رسیدیم به شهر توسان
و رفتیم یکی از این محلههای مزخرف تو حومۀ شهر
.تونی داشت ذوقمرگ میشد .خیلی هیجانزده بود
یه ماشین اومد دم خونه وایساد و
اون گوشیش رو درآورد تا ازم فیلم بگیره
منم داشتم زن و شوهری که
از ماشین پیاده میشدن و .خونهشون اونجا بود رو نگاه میکردم
مامان و بابام بودن
!اصلاً نمُرده بودن
تونی هم عموم نبود
یه آدم لاشی غریبه بود که ،منو واسه خلاص شدن از شرم
بهش فروخته بودن
!چه وحشتناک
وقتی دیدمشون حتی گریه هم نکردم
فقط از درون مُردم
وجودم رو عذاب و نفرت گرفت
هر موجود زندهای که میدیدم یا حتی .به ذهنم میرسید رو میخواستم بکُشم
خوشبختانه از خودم بیشتر از همه متنفر بودم
پس تصمیم گرفتم خودکشی کنم
تا کلاً دنیا یه نفس راحتی از دستم بکشه
چرا اینجا؟
همۀ اهالی لسآنجلس با اینجا آشنان
حداقل میشه گفت هرکی که .پیگیر قتلهای معروفـه
!همۀ ملت هم پیگیرن
،پیش خودم گفتم اگه جسدم رو اینجا پیدا کنن
خبرساز میشه
اون موقع هیچکس اینجا زندگی نمیکرد
یواشکی اومدم تو و رگ دستم رو زدم
،هیچکس بهم نگفته بود که اگه اینجا بمیری
!تا ابد همینجا گیر میافتی
یادم نمیاد تو اخبار همچین ماجرایی رو شنیده باشم
مشاور املاکی که مسئول فروش اینجا بود
جسد و یادداشتم رو پیدا کرد
استخوونهام رو تو حیاط پشتی دفن کرد و
یادداشت رو هم سوزوند
!مسخرهتر از این نمیشد
البته بهنظر نمیاد اینجا اوضاعت بد باشه
بیا
اینجا پیش من بمون
میدونم که مثل خودمی
خودت رو بکُش و
بعد میتونیم تا ابد باهم باشیم
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
« ترجمه از یـاشـار جـماران » ::.:: TAMAGOTCHi ::.::
مخفی کردن یه دختر
چه مُرده چه زنده، واسه یکی دو ماه یا حتی بیشتر
.کار خیلی سختی نیست !ولی چهارتا؟
تقریباً میشه گفت حتماً یکیشون فرار میکنه
یا پیدا میشه - خب، ما که دعا میکنیم پیدا شن -
حتی با وجود اینکه اونطور .دخترمون رو اذیت کردن
حتی تصور اینکه الان پدر و مادرشون .چی میکشن هم سخته
،از اون موقعی که بعد از گم شدنشون اومدین
اطلاعات جدیدی بهدست آوردین؟
چون ما که چیز جدیدی نداریم بهتون بگیم
بالاخره تونستیم حکم بگیریم و
تماسهایی که با خط دخترتون گرفته شده رو .بررسی کنیم
حدود یک ساعت بعد از لایوشون
از اینجا با دخترها تماس گرفته
طبق ردگیری اسنپچت یکی از دخترهای گمشده
همهشون با ماشین اومدن اینجا و ،حدود 20 دقیقه بعدش
دیگه کلاً هیچ سیگنالی از
گوشیهاشون دریافت نشده - ...وایسید ببینم -
یعنی میگید اون شب اینجا بودن؟
ولی ماشینشون که دم خونۀ اون دختره، مایا، پیدا شده
.با ماشین تا اونجا 5 دقیقه راهـه .نیمساعته هم پیاده میشه برگشت
ممکنه یه نفر راحت اون شب ماشین رو برده باشه اونجا و
پیاده برگشته باشه
...ببخشید، منظورتون اینـه که
فکر میکنید ممکنه اسکارلت توی این جریان
نقشی داشته باشه؟ - اوه، بیخیال -
همونطور که گفتید، اونا چهار نفر بودن
اسکارلت یه دختر شونزده سالهست که .ترم پیش تربیتبدنی هم افتاده
فقط یه دوست داره و .دوستش اون شب اینجا نبود
شما رو که داره
!خب دیگه
خب... آره، دیگه حرفی نداریم
لااقل نه تا وقتی که وکیلمون حضور نداشته باشه
الان ما هر حرفی بزنیم میپیچوننش و تغییرش میدن
تا با داستان خودشون جور دربیاد
لطفاً بفرمایید بیرون
در تماس خواهیم بود
خیلیخب
چی میخواستن؟
مسئلهای هست که لازم باشه با ما درمیون بذاریش، عزیزم؟
آخه واقعاً واسه ما عزیزی و
تحت هر شرایطی، هرکاری در توانمون باشه
واسه محافظت از تو میکنیم
من بلایی سر اون دخترها نیاوردم
ولی اون شب اینجا بودن؟
شاید یه روح اونا رو کُشته
منتظرتیم، اسکارلت
اسکارلت. اسکارلت
اسکارلت. اسکارلت
هی، شرمنده ولی لازمـه که .یه جلسهای باهم داشته باشیم
خیال میکنی مرگ باعث میشه .دیگه نخوام کارم رو ادامه بدم
...ولی میدونی چیه .حتی مرگ هم جلودارِ همت والا نیست
منظورم از همۀ این حرفها اینـه که
،اگه دلت میخواد با کسی صحبت کنی .من هستم
!لعنتی
میخوای بازم ما رو بکُشی؟
میشه لطفاً دیگه دخلش رو بیاریم؟
راست میگه. دیگه چقدر باید صبر کنیم؟
!ما تا آخر دنیا وقت داریم
خب، ما فقط یه بار میتونیم بکُشیمش
اما بهجاش میتونیم عذابش بدیم
و کاری کنیم که مدت زیادی
عمراً شبها نتونه بخوابه
...هیچوقت نمیتونه بفهمه که
امروز روزیـه که بالاخره تصمیم میگیرن بکُشنم؟
امروز روزیـه که بالاخره انتقامشون رو میگیرن؟
!قرار نیست از این گوهخوریها بکنید
میشناسمش. اونم یه روحـه که اینجاست
اونـ... خیلی بدجنسـه - خب که چی؟ ما هم بدجنسیم -
!نه اندازۀ من
بهتره بریم - ما چهار نفریم، ولی اون فقط یه نفر ـه -
فرقی نداره - مگه چه بلایی سر تو آورده؟ -
،به پر و پاش نپیچید
وگرنه قسم میخورم که این خونه رو
!براتون جهنم میکنم
،بعد از جریان گم شدن هممدرسهایهاش
انتظار اینو داشتیم که یه مدت تو خودش باشه
ولی الان دیگه حدوداً دو ماه ازش گذشته
نباید الان حالش بهتر میبود؟
من بهخاطر گم شدنِ اون هرزهها ناراحت نیستم
خب، پس قضیه چیه؟
دیگه در مورد هیچی با ما حرف نمیزنی
قیافهت هم یه طوریـه انگار هفتههاست نخوابیدی
حتی یه بارم شانتی نیومده اینجا پیشت
به صلاح خودشـه
آخه این حرف یعنی چی؟
من درک میکنم، عزیزم
دکتر گرنت گفت که ممکنه این اتفاق بیفته
دونستن اینکه چه اتفاقات وحشتناکی ،تو مکانی افتاده
میتونه روی روان شخص تأثیر منفی بذاره - !وای، خدایا! باز این حرفها -
جدیداً یه چیزهایی میبینه - به حرفهای من... بیاعتنایی نکن -
!جدیداً ارواح میبینه - فقط یکی -
یه انرژی. البته میشه اسم روح رو هم روش گذاشت
بهنظر من که همچین چیزی بود - !اوه، آره -
یه روح عادی هم نبوده
!وای، تو روحت! وای
!مرد خوکی. یه خوک انساننما
یه روح... با یه کلۀ گندۀ خوک - گوگلش کردم ببینم چی بوده -
یه قصۀ عامیانه بوده در مورد یه قصاب اهل شیکاگو
توی قرن 19 - بعد دویید و اومد سراغ من -
ولی تا رسیدیم اونجا، از شانسمون .خیلی راحت غیبش زده بود
!البته بوی بیکن میاومد. همهجا بوی بیکن میاومد - این قضیه واسه من شوخیبردار نیست، تروی -
واقعاً یه چیزی دیدم
ممکنه لطفاً یهخرده مثلِ آدمهای بالغ رفتار کنیم؟
...خب، توضیحی براش ندارم
!ولی من دارم اون شب یه کلونازپام و سه پیک
شاردونی خورده بود
!به من نگفتی روح میبینی
سر همین این ماه همهش دعوا داشتین؟
نخیر. ایشون در مورد خرید اینجا دودلـه و
وانمود میکنه که واقعاً روحزدهست
تا من با فروشش موافقت کنم
خب، بدون که من
به این اسکوبی-دوبازیهات تن نمیدم، مایکل وینزلو
!این رؤیای منـه
.رؤیای منم بود، تروی .ولی ورشکست میشیم
خیال میکردیم میتونیم تنهایی .از پسش بربیایم، ولی نمیشه
!تازه پیشنهادهایی که از پیمانکارها گرفتیم، باورنکردنیـه
مجبور میشم حتی 401کیم رو نقد کنم « پول پسانداز شده برای بازنشستگی »
تروی، با در نظر گرفتنِ این موضوع که ،دوتا از اعضای خونوادهت
در مضیقه هستن، شاید بهتر باشه که .توی این رؤیات یه تجدیدنظری بکنی
...خب، میدونید یکیشون که یه دختر نوجوونـه و
بدون انرژیهای منفی این خونه هم
حسابی دمدمیمزاج بود - !مرسی -
اون یکی هم یه آدم خودخواهـه که
هروقت میخوام کار بابمیل خودم رو انجام بدم، از خود بیخود میشه - من خودخواهم؟! من خودخواهم؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.