The first 200 lines.
سوفیا
قسمت چهارم
،سرزمین از هم گسستۀ روسیه ...،که زیر بار منازعات پی در پی تحلیل رفته بود
.کماکان زیر یوغ "اردو" بود
شاهزادگان بسیاری سعی در آزادسازیه .سرزمینهای خود کردند
...اما تنها شاهزادۀ اعظم "ایوان" سوم
.در نهایت موفق به اینکار شد
.روز خوش، قربان
،"سوفیا پالایالوگوس" .شهزادۀ اعظم مسکو
.درود، بانوی من
.بنده "آریستوتله فیوراوانتی" هستم
...،"جناب "فیوراوانتی
اتاق خصوصی برای همۀ همراهانتون .اماده شده
.و همینطور غذا هم مهیا شده
.خواهشا مهمان من باشید
...بانوی من
...شهزادۀ اعظم
...اگر اجازه بدید قصد داریم که
.اول از همه زمین بنا رو بررسی کنیم
.البته
.بفرمایید
."روزت بخیر. خواهرم "زویی
.اینجا همه منو "شهزاده سوفیا" صدا میزنن
.و باید با من روسی حرف بزنی
سوفیا"؟"
لطفا بگو برای چی به اینجا اومدی؟
... اومدم که
با شوهرت، شاهزادۀ مسکو در مورد .تجارت حرف بزنم
...تجارت؟ چی باعث شده که فکر کنی
شاهزادۀ اعظم با تو تجارتی انجام میده؟
.به تو ربطی نداره
این تجارت کاملا بین من و ایشونه
.چون مثل همیم
سوفیا فومینیشنا"، معماران ایتالیایی" .میخوان شما رو ببینن
.بگو بیان داخل
...بانوی من
...محل رو بررسی کردیم
بنظرتون مناسب هست؟
.هنوز نمیدونیم
.باید روی خاک مطالعه کنیم
.بعدش میتونیم محاسباتمون رو انجام بدیم
.بسیار خوب
...،و در ضمن
...بانوی من
...این سنگ
.برای ساخت و ساز مناسب نیست
.خیلی شکنندهست
...،من 150 گاری سنگ از معدن استخراج کردم
.بهترین سنگی که میتونید پیدا کنید
.و حالا بهم میگن که این سنگ بدرد نمیخوره
خوبه، خوبه، گریه نکن ."گریگوری ایوانوویچ"
.هنوز تصمیمی گرفته نشده
.رومیها تازه دارن نقشهها رو میکشن
...اینور اونور میرن، به کلیساها نگاه میکنن
زن شاهزاده هم مثل یه خدمتکار دنبال ...سرشون راه افتاده
.خدا منو ببخشه
.اینا شیطانن
.شیطان
.همۀ کلیساهامون رو طلسم میکنن
...بانوی من، چطوره مثلا صد تا مرد پیدا کنیم
...،همه با گرز
که بیافتن دنبالشون و استخوانهاشون رو !خرد کنن
دنبال کی بیافتن؟
!رومیها، پس کی
!همین دارودستۀ غربتی
.فکر نمیکردم اینقدر پست فطرت باشی
!دیگه میخوایید چکار کنم، بانوی من
!تا قرون آخر جیبهام رو خالی کردم، بانو
"گریگوری ایوانوویچ"
.تو یه خدمتگزاری
وظیفته که برای خاطر شاهزاده .جیبهاتو خالی کنی
!نه بانوی من
.وظیفه من خدمتگزاریه
دست تو جیب کردن، وظیفۀ شاهزادهست .بانوی من
...بله، بله، دارم میبینم
چطور واسه انجام وظایف طاقتفرسا .تا قرون آخر رو خرج کردی
.هر هفته با یه جفت کفش جدید میای اینجا
...باشه شما بردی، بانو
.حالا برو دیگه
این بندۀ پیر خرفت رو ببخشید .که گاهی از کوره درمیره
.خرفت نیستی، تظاهر هم نکن که مثلا هستی
. تو طماعیی
اما در مورد شاهزاده .حق نداری طماع باشی
.برو، دیگه هم در این مورد با من حرف نزن
.چون دیگه به حرفات گوش نمیدم
.متوجهم، بانوی من
چرا باید بری "ولادیمیر"؟
.ما همه چیزو باید از نزدیک ببینیم
ما" کیه؟ تو؟ یا معمارهات؟"
خواهش میکنم درک کن که .من باید باهاشون باشم
...آقای "فیوراوانتی" کاملا متوجه نیست
.معبد، نباید دلگیر باشه
...باید مملو از نور باشه
...بعد از اینکه کلیسای "ولادیمیر" رو دیدیم
.تازه اونوقت میتونیم محاسباتمون رو انجام بدیم
...برای همسر شاهزادۀ اعظم مناسب نیست
.که تنهایی با چند تا معمار به سفر بره
.درضمن، خطرناکه
پس من باید چکار کنم؟
زار و خسته همش تو اتاقم بشینم؟
.کرومی" باهاشون میره"
.تو هم کنار شوهرت بمون
واسه "کرومی" مهم نیست که شکل معبد .چجوری بشه
.ولی واسه من مهمه
.حرفم رو زدم
.تو هم کاری که بهتره انجام بده
.میفهمم، شاهزادۀ اعظم
.خیلی وقته که اینجا افتادن
.دیگه چیزی جز استخوان، ازشون نمونده
.اسبها رو نگه دار
!بانوی من
...نباید به اینا نگاه کنید
.بیایید بانوی من. بیایید
...اوه خدای بزرگ
.نمایندۀ پاپه
!توی جهنم بسوز، ای آدم رذل
.توی جهنم بسوز
!هیچوقت دستت به دخترم نمیرسه
!توی جهنم بسوز
!تو جهنم بسوز
!هیچوقت دستت به دخترم نمیرسه
این چیه؟
.سرکۀ سیب
این چی؟
.روغن گل رز
.روغن آکالیپتوس
.روغن تخم کدو
.دمنوش رز اگلندتریا
.دمنوش پوست بادام
و این چیه که اینجاست؟
.یه پسر
...هنوز نمیدونم
.من میدونم
.یه پسره
بانو، چشمام درست میبینه؟
...با جمال زیباتون، این بندۀ محقر رو
.مفتخر کردید
همه رو مسخره میکنی، یا فقط منو؟
.فقط خودمو، بانو
.من اومدم که ازت یه خواهشی کنم
"جیان باتیستا دلا ولپا" .در خدمت شماست
.این مسئله باید بین خودمون دوتا بمونه
!حتما
...خواهش میکنم، تو رو خدا
.اینو به رم بفرست
.انگار که نامۀ خودته
.امیدوارم که نامۀ یه زن به شوهرش نباشه
.من شوهری ندارم
...،از اعتمادتون ممنونم
اما در نظر داشته باشید که .مدتی زمان میبره
.مهم نیست
.صبر میکنم
.فقط بهم قول بده
که نامهام به دست اون کسی که .میخوام، برسه
.میرسه
.به دست اون شخص میرسه
.ممنونم
.به شرفم قسم که به دستش میرسه
.ممنونم
...دختر عزیزم
حدس میزنم تا الان، دیگه خوندن و نوشتن ...رو یاد گرفتی
!خدای من، چرا منو اینجوری میترسونی؟
...،"ایوان ایوانویچ"
کتابی، چیزی خوندی؟
.بله
درباره "استفان کبیر" چی میدونی؟
.میدونم که شاهزادۀ مردم مولداویـه
.و امپراطوریش در حال شکوفاییه
دوست داری با دخترش ازدواج کنی؟
!..هه
خیلی زود نیست؟
...،زنش میدی میره
ولی بجای اینکه امتیازی برای ...تاج و تختت بشه
چیزی جز دردسر و ناآرامی .نصیبت نمیشه
...ناآرامی وقتی پیش میاد که
ازم نافرمانی بشه
.اونم توی خونه خودم
.نمیدونم
شایدم بهتره که ازدواج کنه؟
...،کسی چه میدونه
(شاید اونقد زنده موندم که نتیجههام (نواده .رو هم دیدم
.البته عجلهای نیست
.ولی نیازی به اتلاف وقت هم نیست
.پدرت هم همینو میگفت
.خب، تو هم داماد شدی
شهزاده "سوفیا" در حال حاضر .مشغول صحبت با اساتید ایتالیایی هستن
.خواستن که شما توی اتاق منتظر ایشان بمونید
چی؟
سوفیا" کجاست؟"
.ایشان گفتن که منتظر بمونید
در این قسمت برای طاقهای قوسی .اسکلت فلزی کار میکنیم
این کار به ما اجازه میده .که فضای زیر گنبد رو بسط بدیم
..."خیلی زیباست، جناب "فیوراوانتی
.بسیار زیبا
...و این ستونهای تکیهگاه هم
.نازکتر میشن
.و اونها رو از آجر پخته میسازیم
اینجا کسی نمیدونه چطور آجر پخته .تولید کنن
.اطلاع دارم ، شهزاده
.خودمون باید آجرها رو تولید کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.