Shoah

Shoah

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Shoah 1985 720p BluRay x264 Parts 1 & 2
A Commentary by babi zandi

Tags

BluRay
x264
720p
720
TS
Published on: 2019-05-01
Downloads: 92
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ساخت اين فيلم يک مبارزه طولاني و سخت بود بدون حمايت و ايمان تعدادي از زنان و مردان قادر به پيروزي در اين مبارزه نمي بودم, برخي از آنان اکنون مرده اند اين فيلم متعلق به آنها نيز هست

از گروه فيلم برداري تشکر مي کنم زنان و مرداني که در پروسه جست و جو وگزارش شرکت کردند مخصوصا ايرن اشتينفلت و کورني کولوماس که حتي از من پيشي گرفتند همچنين از يهودا باوِر قدرداني مي کنم پروفسور تاريخ معاصر يهوديان در دانشگاه اورشليم و از رائول هيلبرگ استاد علوم سياسي در دانشگاه ورمونت آمريکا

داستان فيلم در زمان حال در خلمنو شروع مي شود در کنار رودخانه اي باريک در لهستان پنجاه مايلي شمال غرب لودز در قلب منطقه اي که زماني جمعيت زيادي از يهوديان داشت در خلمنو 400000 يهودي کشته شدند در دو بازه زماني متفاوت دسامبر 1941 تا بهار 1943 ژوئن 1944 تا ژانويه 1945 اما روشهايي که براي کشتار به کار گرفته شد متفاوت بود

از ميان 400000 زن و مردي که به خلمنو رفتند تنها دو تن زنده ماندند مردخاي پوچلبنيک و سيمون سربنيک سربنيک که بازمانده موج دوم کشتار بود در آن زمان کودکي 13 ساله بود پدرش در گتوي لدز مقابل چشمانش کشته شده بود و مادرش در کاميون گاز در خلمنو کشته شد سازمان اس اس او را در دسته نيروي ويژه يهودي با هدف اداره و نگهداري اردوگاه مرگ قرار داد

در شب 18 ژانويه 1945 دو روز قبل از ورود ارتش شوروي نازيها يهوديان باقي مانده را به قتل رساندند در بخش کار ويژه اردوگاه و با شليک گلوله به سر سيمون سربنيک در بين اين قربانيان بود يک کشاورز لهستاني او را پيدا کرد پسرک توسط يک پزشک ارتش شوروي مورد مداوا قرار گرفت و بهبود يافت يک ماه بعد سيمون به همراه ساير بازماندگان اردوگاههاي مرگ راهي تل آويو شد

...يک خانه سفيد کوچک

...در خاطراتم درنگ مي کند

...آن خانه سفيد کوچک

...که هر شب در خواب مي بينم

The windows of that little house...

Beautifully shine in the sun...

As if someone's eyes...

Were filling with tears...

There was so much happiness in that little house...

And so many joyous days...

When I remember those blissful moments...

My heart trembles...

...آن خانه سفيد کوچک

Lingers in my memory...

Of that little white house...

I dream each night...

He was 13 1/2 years old.

He had a lovely singing voice and we heard him.

...آن خانه سفيد کوچک

Lingers in my memory...

Of that little white house...

...من هر شب خواب مي بينم

...از پنجره هاي خانه کوچک

...طلوع زيباي خورشيد رو

As if someone's eyes...

Were filling with tears...

وقتي اون صدا رو دوباره مي شنيدم قلبم تندتر ميزد

چونکه اتفاقي که اونجا مي افتاد جنايت بود

من واقعا بعد از اون حوادث دوباره زنده شدم

تشخيصش سخته اما همين جا بود

اينجا آدمها رو مي سوزوندند

خيلي ها اينجا سوختند

آره همينجاست

هيچ کس اينجا رو ترک نمي کرد

...کاميونهاي گاز ميومدن اينجا

دو تا کوره بزرگ اينجا بود

بعد اجساد رو مي بردند

به اين کوره ها

و شعله ها به آسمون مي رسيد

به آسمون؟

وحشتناک بود

هيچکس نمي تونه توصيفش کنه

هيچکس

نميتونه اتفاقي که افتاد رو دوباره بازسازي کنه

!غير ممکنه و هيچکس نمي تونه درکش کنه

حتي خود من که الان اينجام

باورم نمي شه که اينجام

نه باورم نمي شه

اينجا هميشه همين قدر آروم بود

حتي وقتي روزي 2000 يهودي رو مي سوزوندند

به همين آرومي بود

کسي فرياد نمي زد همه کارشونو انجام مي دادن

ساکت بود و آروم

مثل حالا

"دخترها گريه نکنيد"

"غمگين نباشيد"

چونکه تابستون عزيز در راهه

"و من با تابستون بر مي گردم"

...يک پياله شراب قرمز و يک تکه نان

"اينها چيزيه که دخترها به سربازها مي دن..."

وقتي که سربازها رژه مي رن

دخترها درها و پنجره ها رو باز مي کنند

آلماني ها اين آواز رو يادش دادن تا روي رودخانه بخونه

اون يک ابزار براي سرگرمي بود

بايد سرگرمشون مي کرد

آواز مي خوند اما قلبش اشک مي ريخت

حالا به اين فکر ميکنه که قلب "اونها" هم اشک مي ريخت؟

حتما. به احتمال زياد

هنوز راجع بهش دور ميز غذا صحبت مي کنن

يک چيز عمومي بود همه راجع بهش مي دونستن

مي گفت که اين طنز آلماني واقعي بود

مردم کشته مي شدند و اون بايد آواز مي خوند

اين چيزيه که من فکر مي کنم

در خلمنو چه چيزي در درونش مرد؟

همه چيز مرد

اما اون فقط يک انسانه و مي خواد زندگي کنه

پس بايد فراموش کنه

:بازمانده دوم مردخاي پوچلبنيک- اسراييل

اون خدا رو بابت چيزهاي باقيمانده شکر مي کنه و سعي مي کنه گذشته رو فراموش کنه

بهتره راجع بهش صحبت نکنم

فکر مي کنه صحبت کردن راجع بهش خوب نيست؟

براي من نه

پس چرا الان داره صحبت مي کنه؟

چون شما دارين اصرار مي کنين

در محاکمه آيشمن براش کتابهايي فرستادند

و اون حتي اونها رو نخونده

اون زنده مونده اما واقعا احساس زنده بودن داره؟

در اون زمان فکر مي کرد که يک مرده است

چون هرگز تصور نمي کرد بتونه زنده بمونه

اما... الان زنده است

چرا دائم مي خنده؟

مي خواي چي کار کنه...گريه کنه؟

بعضي مواقع مي خندي، بعضي مواقع هم گريه مي کني

و تا وقتي زنده اي بهتره بخندي

چرا اينقدر راجع به قضيه کنجکاوي نشون ميداد؟

هانا زاتل-اسراييل

دختر متکه زاتل بازمانده ويلناي (ليتواني)

داستانش درازه

وقتي بچه بودم رابطه ام با پدرم خيلي محدود بود

براي کار مي رفت بيرون خيلي نمي ديدمش

چون مرد ساکتي بود و خيلي صحبت نمي کرد

و وقتي بزرگ شدم و براي روبرو شدن باهاش به اندازه کافي قوي شدم

ازش پرسيدم هيچ وقت پرسيدن رو رها نکردم

تا اينکه به حقيقتي رسيدم که به من نمي گفت

همه داستان رو به من نمي گفت

بايد خودم جزييات قضيه رو ازش بيرون مي کشيدم

و بالاخره وقتي آقاي لانزمان اومد

کل داستان رو براي بار دوم شنيدم

موتکه زاتل

BEN SHEMEN FOREST (ISRAEL)

:اينجا شبيه پوناريه جنگل و گودالها

انگار جنازه ها رو اينجا مي سوزوندن

به جز اينکه در پوناري اثري از سنگ نيست

پوناري: محلي که اکثر يهوديان ويلنا در آن قتل عام شدند

اما جنگلهاي لتوني

فشرده تر از جنگلهاي اسراييلند، آره؟

البته

درختها همونند اما در لتوني بلندتر و پرترند

FOREST OF THE EXTERMINATION CAMP AT SOBIBOR (POLAND)

هنوز هم اينجا تو جنگل زوبيبور شکار مي شه؟

آره. اينجا کلي حيوان از انواع مختلف هست

اون موقع ها هم شکار مي شد؟

فقط شکار انسان

يان پيوونسکي

قرباني ها سعي مي کردن فرار کنند

اما منطقه رو نمي شناختند

بعضي وقت ها صداي انفجار مي اومد

که يعني يک آهو به دام افتاده

يا يک يهودي بيچاره که سعي داشته فرار کنه

:اين جذابيت جنگلهاي ماست سکوت و زيبايي

اما هميشه اينقدر ساکت نبود

زماني اينجا پر از صداي فرياد بود

و تيراندازي

و پارس سگها

و مخصوصا اون سالها

در ذهن مردمي که اينجا زندگي مي کردن

حک شده

بعد از شورشها آلمانها تصميم به نابودي اردوگاه گرفتند

و در اوايل زمستان 1943

اونجا درختان کاجي کاشتند که سه يا چهار ساله بودن

تا همه رد ها رو بپوشونن

همون درختها رو مي گي؟

آره

قبرهاي دسته جمعي اونجاست؟

وقتي براي اولين بار در 1944 اومد به اينجا

نمي شد حدس زد چه اتفاقي اينجا افتاده

اين درختها يک اردوگاه مرگ رو پوشش مي دن

اولين بار که يک کاميون گاز رو خالي مي کرد چه حسي داشت؟

وقتي درهاي کاميون گاز باز مي شدند؟

چه کار مي شد کرد؟ گريه مي کرد

روز سوم بدن زن و بچه خودش رو پيدا مي کنه

جنازه زنش رو تو قبر قرار ميده و از نگهبان مي خواد که راحتش کنه

آلمان ها بهش گفتن هنوز براي کار کردن به اندازه کافي قوي هست

هنوز وقت مردنش نرسيده

هوا خيلي سرد بود؟

اوايل زمستان ژانويه 1942 بود

در اون زمان اجساد هنوز دفن مي شدن؟ نمي سوزوندنشون؟

نه. دفن مي شدند و هر رديف رو با خاک مي پوشوندن

هنوز سوزاندن در کار نبود

قبرها چهار يا پنج لايه بود

گودالها قيفي شکل بودند

اجساد رو داخل اين گودالها مي انداختند

بايد اونها رو از سر تا پا مثل شاه ماهي قرار مي دادن

پس اونها کساني بودند که قبرها رو دوباره کندند و اجساد يهوديان ويلنا رو سوزوندند؟

بله

در اوايل ژانويه 1944 شروع به درآوردن اجساد کرديم

وقتي آخرين قبر دسته جمعي رو باز کرديم

تمام خانواده ام رو شناختم

کدوم عضو خانوادش رو تشخيص داد؟

مادرم و خواهرهام سه خواهرم با بچه هاشون

همگي اون تو بودند

چطور تشخيصشون داد؟

:ييدزاک دوگان بازمانده ويلنا

چهار ماه بود که از دفنشون مي گذشت

و زمستان بود

کاملا خوب مونده بوند

چهره و لباسهاشون رو شناختم

اخيرا کشته شده بودند؟

و اين آخرين قبر بود؟

برنامه نازي ها اين بود که قبرها باز بشن

از قبرهاي قديمي تر شروع کردند؟

قبرهاي آخر جديدتر بودند

ما از قبرهاي قديمي تر شروع کرديم که مربوط به گتوي اوليه بودند

در اولين قبر 24000 جنازه بود

هر چه عميق تر مي کنديم جنازه ها پهن تر مي شدن

هر کدوم تقريبا يک تخته صاف بود

وقتي سعي مي کرديم بگيريمشون خرد مي شدن

بلند کردنشون غيرممکن بود

بايد قبرها رو بدون هيچ ابزاري باز مي کرديم

به ما مي گفتند: به کار کردن با دستهاتون عادت کنيد

فقط با دست ها؟

وقتي اولين قبرها رو باز کرديم

از ناچاري شروع کرديم به گريه کردن

اما آلمانها تا سر مرگ کتکمون زدند

براي دو روز با سرعتي کشنده کار کرديم

More Farsi Persian subtitles for Shoah

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left