The first 199 lines.
همهمه مردم
خانمها
باکارات
بینظیره
تیهومیر
قطع کن
بردلی فاین
افتخار میکنم
لطف شماست
بگو بمب کجاست
۱۰ ثانیه وگرنه کارت تمومه
جالبه
ببین، وقتی من و افرادم قایمش کردیم،
.مطمئن شدم اثری از هیچ شاهدی باقی نمونده
.و بعدش هم اونایی که پاککننده بودن رو هم حذف کردم
...یعنی
حالا فقط منم که میدونم
اون بمب اتمی جمعوجور و خطرناک،
.و قابل حمل دقیقا کجاست
...پس
.فکر کنم بیشتر از ۱۰ ثانیه وقت دارم
.خب، در این صورت باید بگم بهتره شروع کنی
(صدای شلیک تفنگ)
!اوه، لعنتی
اوه، خدای من! چرا این کارو کردی؟
.من که عمداً این کارو نکردم
!انگار یه کوه گرده گل اینجاست
!اوه خدای من! این دیگه چه بلایی بود
قرصتو خوردی؟
.توی هواپیما جا گذاشتم
.امروز صبح بهت گفتم
!توی همه ژاکتهات اضافه گذاشتم
تو گذاشتی؟
.عالیه. اه لعنتی! مرسی
.نه، میدونی چیه؟ تقصیر من بود
چون کمی پیش شنیدم دماغتو میکشیدی،
.و با اون اطلاعات کاری نکردم
.پس واقعاً گندش تقصیر منه
.باشه. میدونی چیه؟ سه نفر دارن میان تو
.همین الان از در پشتی برو بیرون. حرکت کن
کسی اینجاست؟
.آره، یکی داره از اون گوشه میاد، الان
(صدای ناله مرد)
اون سه تا مهمونت دارن میان بیرون
.از اون در پشت سرت، همین الان
.مواظب پشتت باش
!آفرین
اوه، محشر بود! (میخندد)
.باید گلوله بیشتری میآوردم
فکر کردم اونا پودر شکلات بودن،
که معمولاً با مشت میخورمشون،
...ولی این مزهش مثل
.راستش، راه دیگهای برای گفتنش نیست
.مثل کون موش بود
بچهها، میشه آرومتر باشین؟
متاسفانه دوباره توی سقف موش داریم،
...و دلم نمیخواد بگم، ولی
.اونا روی کیکتون خرابکاری کردن
.من برم چپ؟ سوزان: نه
.میخوام بری راست و بری پایین تونل
یکی داره از سمت راستت میاد،
.و یه لشکر پشت سرشه
.آفرین دخترم
.اوه، نمیدونم
.مواظب پشتت باش
.اوه، نزدیک بود، فاین
.از همه خوشتیپتر کیه؟ تویی
.اوه، بردلی، تو خیلی ماهی
.انقدر ماهی که کلهم سوت میکشه
!هی، بردلی
!اوه، خدا، جاخالی بده
.حرکات خوبی بود، فاین
.پیـلاتس حسابی به دردت خوردهها
متوجه شدی؟
.آره، حس میکنم آزادتر شدی. مثلاً تو ناحیه باسنت
.یعنی از نظر ورزشی منظورمه
.نمیدونم. انگار دیگه اونقدر دست و پا چلفتی نیستی
!(زمزمه میکند) خفه شو
.مستقیم برم؟ نه
.از پلهها برو بالا سمت راست
یه دوست کوچولو پیدا میکنی
.توی اولین پاگرد
.ممنون بابت کمکت
.سوزان: تا بالا میتونی بری
.راه بیفت
!مرد: اوه خدای من! موشها میتونن پرواز کنن
!یالا، بچهها
.باشه فاین. جلوی در وایسا
.یه نگهبان داره نزدیک میشه. من بهت میگم کی
...صبر کن فاین. سه
!دو، یک. حالا
اوه عزیزم، نکنه یادم رفت در بزنم؟
!دارن موهامو چنگ میزنن! نمیتونم ببینم
یعنی چی که نمیتونی منو ببینی؟
.من خوبم. چندتا شاسیبلند دارن میان جلو
!برو به اسکله
.اسکله. چه فکر عالیای
.قایق بویانوف اون آخره
.اِم... کلید نداره، کوپ
.پنلش پایین سمت چپ، زیر فرمونه
.سیمکشیاش کن
!دسترسیم به سیمها نمیرسه
!باشه، پس بمون پایین و گوشاتو بگیر
اون وقت چطوری صدای قشنگتو بشنوم؟
!بسه لوسبازی، بیا پایین
.روی مختصات ۴۳.۱۶۵۴۷ قفل کن
۲۷.۹۴۶۵۴
.و شلیک کن، الان
!ووو
!نزدیک بودا
!کار با پهپادت عالی بود، کوپ
.دلم میخواد ببوسمت
اوه! (خنده آروم)
.خب، من با دهن باز قبول میکنم
.(میخنده) به محض اینکه برگشتم، شام با من
.کارت عالی بود، کوپ
هی، لباسهای خشکشوییمو برام میگیری؟
.ماشینم رو هم بیار
.آه، حتماً. مشکلی نیست
.آه، و باید باغبونم رو اخراج کنم
...همش رد میشه از رو
آبپاشها با چمنزن...
میتونی برام اخراجش کنی؟
.ام... آره. اوه، آره، حتماً
!شوخی میکنی؟ عاشقشم
.تو بهترینی
.فعلاً، رفیق
.خدایا. جیمی بیچاره
...قضیه اینه جیمی، که
...اوه
!اوه
اینا بچههای تو هستن؟
بچههای تو، اینجا؟
.آره، من بچه دارم
.فقط باید اون چشما رو بپوشونم
...دارن درست به من نگاه میکنن. اِم
.لطفاً، اخراجم نکن
...نه. جیمی، من هیچوقت
.این بیشتر یه بررسیه
اوه
جیمی
.بله
.چمنزن
.درست همون چمنزنه
.تو یه قاتلی، سوزان
.قلب یه شکارچیه
.و مثل سنگ سخته
.خون سرد تو لوله
.گلوله و استخوان
.تو در شب سقوط خواهی کرد
.جایی که هیچ درست و غلطی نیست
.عدالت خشن برای همه
.عشق، شهوت رو تقویت میکنه
.ممکنه لبخند منو فریبنده ببینی
...ولی بعد از همه اینها
به کی دیگه میتونی اعتماد کنی؟
به کی دیگه میتونی اعتماد کنی؟
!آه
.اینا خوشمزه به نظر میان
.نمیخوام ایراد بگیرم ولی این خیلی سفته
.کوپ. داری دستمال میخوری
فقط دارم کامم رو تازه میکنم. (خنده آروم)
ای وای. مجبور بودی منو بیاری همچین خرابهای؟
!(میخنده) بیا بابا، خسیس
.برگر کینگ پر بود
!ها
.ببخشید. من دارم با گالاگر شام میخورم اینجا
!مواظب میوههاتون باشید
.تو میتونی. بامزهای. زمانبندیت عالیه
.هیچوقت به بامزگی تو نیستم سوپر کوپر
.به یه مأموریت موفق دیگه
.زنده باد تیم
.(زیر لب) زنده باد تیم
.هی، داشتم فکر میکردم
.آره
.من بدون تو نمیتونستم این کارا رو بکنم
...و داشتم فکر میکردم
درباره اینکه یه کار خاص برات بکنم...
...خب
.وای خدای من، فاین
...اوه. این
!این یه کاپکیک دیوونهکنندهاس
...تو کیک دوست داری. خب
...من زیاد کیک
.من کیک درست میکنم. آره. ارتباطشو میفهمم
حالا میتونی یه کیک بپوشی
چطور فهمیدی من از جواهرات سنتی خوشم نمیاد؟
نمیتونم چشم ازش بردارم
و اونم نمیتونه چشم از من برداره
تصور کن چقدر ضایع میشد
اگه یه حلقه الماس یا همچین چیزی بود
!اوه... نه، حلقه الماس نه! عمراً
مجبور میشدم بگم "نمیخوام باهات ازدواج کنم!"
بازوها و دستهای عضلانیتو نمیخوام
تا آخر عمر با نئوا پشتمو بمالی
و سه تا بچهمون بدو بدو بیان تو، میدونی
کارن، تامی و بیلی
و ما بگیم "برید بیرون از اینجا!"
و همه اون فکهای خوشگل رو داشته باشن
No comments yet. Be the first to leave one.