The first 200 lines.
هیچکس نمیتونه شمع زندگی رو فوت کنه
که خود خدا محافظشه.
هی!
تا حالا کسی رو دوست داشتی؟ - آره!
تا حالا دلت رو بهش باختی؟ - آره!
منم!
ای جوونای جمع!
عاشق نشید، دیوونهها!
من عاشق شدم و آرامش و خوابم پرید
مردم دروغ نمیگن
هیچ مرضی نیست
خطرناکتر از عشق
وقتی پای دل در میونه، هیچ کنترلی نیست
وقتی پای دل در میونه، هیچ کنترلی نیست
و هیچ درمانی هم برای این مرض نیست.
پس با هم بخونید: اوم شانتی اوم
شانتی، شانتی اوم
اوم شانتی اوم، شانتی، شانتی اوم
اوم - شانتی اوم
اوم - شانتی اوم
اوم شانتی - شانتی
اوم - شانتی
اوم - شانتی اوم
اوم شانتی
اوم
هی، نوچه! چطوری؟ ریشی کاپور اون بالاست.
تو چیکار داری؟ مگه تو کارگردان این فیلمی؟
اگه بودم، اخراجت میکردم! - برو گمشو!
کات! شات خوبی بود. استراحت ناهار.
هی، قهرمان! - کی؟ من؟
آره تو! اون کاپشن باباته؟
چرا داری باهاش یواشکی در میری؟
پدر منو قاطی نکن!
انگار راج کاپور باباته که قراره بیاد و فیلمبرداری رو متوقف کنه.
یالا. کاپشن رو در بیار!
قهرمان با عشق بهم دادش و منم پوشیدمش!
ببین، رفیق. هیچکس فقط با پوشیدن یه کاپشن قهرمان نمیشه.
شخصیت عالی هم لازمه! کاپشن رو بده من.
کاپشن قهرمان رو داغون کردی.
خدا! اینا آرزوی قهرمان شدن دارن! - آقا!
پاپو! شنیدی؟
محلش نذار!
یه طراح لباس مست از ارزش یه سوپراستار آینده چی میفهمه؟
سوپراستار!
من قهرمان میشم؟
آقا... - البته که آره!
حتماً قهرمان میشی. - مامان منم همین رو میگه!
مادر هر بازیگر کوچولویی همین رو بهش میگه.
واقعاً؟ - مادرا کلاً همین طورن!
اما تو قهرمان میشی.
من، پاپو ماستر، بهت اطمینان میدم که قهرمان میشی.
تو بینقصی!
استایل، مدل مو، ظرافت، و چهرهات رو داری.
کلی استعداد تو وجودته.
فقط یه مانع بین تو و شهرت وجود داره.
چی؟ - اسمت!
اسمم؟ - اوم پراکاش ماخیجا!
قبض دو ماهت مونده. کی پرداخت میکنی؟
پرداخت میکنم. - تو این زندگی یا زندگی بعدی؟
کرم رولهای تو مال کدوم زندگیه؟ این زندگی یا زندگی قبل از اون؟
پاپو! روزی که من سوپراستار بشم،
اول از همه بوفهاش رو تعطیل میکنم!
بهتره اسممو یادت باشه! اوم پراکاش ماخیجا!
همین طوره، اومی!
فقط اومپراکاش کافیه.
اما ماخیجا؟ این چطور تو رو به شهرت میرسونه؟
نمیشه؟ - البته که نه!
نگاش کن. هر روز اینقدر زحمت میکشه تا اینجا برسه.
هی، رفیق. بیا اینجا. زود بیا.
اسمت چیه؟
گوویندا آهوجا.
این اسم شد؟
این اسم هیچوقت کار بهت نمیده.
همون کاری که میگم رو بکن. اسمت رو عوض کن بذار روهان کاپور یا راج کیران.
اون وقت همه تهیهکنندهها برات صف میکشن!
فقط گوویندا چطوره؟
امتحان کن!
ممنونم! - باشه.
راست میگی پاپو.
هی! - بله؟
آخه چرا بابام باید این اسمو روم میذاشت؟
صنعت فیلم این همه بازیگر عالی داره.
راجندر، جیتندرا، دارمندرا!
و محبوبشون کیه؟ اوم پراکاش!
و این هم از محبوب همه،
راجش کاپور! - راجش کاپور!
این یه اسم قهرمانیه. کاپور! اسم پرقدرتیه، اومی.
حالا همون کاری که میگم رو بکن. ماخیجا رو از اسمت حذف کن
و از کومار، کاپور یا خانا استفاده کن
و بعد ببین چطور زندگیت تو یه کات متحول میشه!
باشه! حاضرم اسممو عوض کنم. - آره. خب؟
اما میدونی مامان چی میگه.
نه!
ای وای من! چی دارم میشنوم؟
پسر من، زندگی من، میخواد اسمش رو عوض کنه!
بگو ببینم. اسمت چه ایرادی داره؟
اوم به معنی خداست.
پراکاش به معنی روشناییه، و...
و ماخیجا؟ ماخیجا یعنی مگسپرونی!
اوم و پراکاش رو میتونم تحمل کنم.
ولی با اسم مَخیجا، هرگز قهرمان نمیشم!
هرگز!
تو حتماً یه روز قهرمان میشی، پسرم.
دل من اینو میگه. دل یه مادر اینو میگه.
گور بابای دل مادر!
با یه همچین اسمی تو این زندگی هیچوقت قهرمان نمیشم.
به عنوان یه جونیر آرتیست میمیرم.
درست مثل بابا!
پدر اوم پراکاش، خوشحالم که زنده نیستی تا اینا رو بشنوی!
ای وای! تو واقعاً زیادی بازی میکنی.
حالا میفهمم چرا بازیگر نشدی.
چی؟ من اغراق میکنم؟
میدونی؟ کی. آصف منو برای تست بازیگری دعوت کرده بود.
اگه تو رو باردار نبودم،
من آنارکالیِ "مغول اعظم" بودم، نه مدهوبالا.
راستی، مدهوبالا هم بد نبود، ولی اگه من تو فیلم بودم...
فیلم خیلی بد گند میزد!
مامان، حقیقت اینه که تو هم یه جونیر آرتیست هستی.
بابا هم جونیر آرتیست بود.
و شاید، من هم جونیر آرتیست بمونم!
خداحافظ!
اوم! وایسا، پسرم! من پودینگ درست کردم.
پسر احمق. چرا باید ناراحت بشی؟
چی شده، خاله؟ چه اتفاقی افتاده؟
نگاه کن، پاپو! دوست بیعرضهت باز باهام دعوا کرد.
حتی پودینگی که درست کردم رو نخورد. - حتی پودینگ رو هم نخورد؟
حتماً رفته سر پل تا دوستدخترش رو ببینه.
دوستدختر؟
حالت چطوره، شانتی؟
همه چی خوبه؟
تو که میدونی چرا همش برمیگردم پیش تو.
چون تو شجاعت منی،
قدرت، رؤیا، مسیر و مقصد منی.
تو...
هِی. حوصلهات سر نرفت؟
مرسی.
تو میدونی که من بازیگر خوبی هستم.
مامان و پاپو هم بهم میگن که یه ستاره معروف میشم.
اما من فقط برای تو میخوام ستاره بشم.
تا بتونم کنارت وایستم و بگم...
هِی! امیدوارم حوصلهات سر نرفته باشه.
مرسی.
این بهترین چیز در مورد توئه.
من همش حرف میزنم ولی تو هیچوقت حوصلهات سر نمیره.
همش لبخند میزنی.
و میدونم میلیونها طرفدار داری، ولی اینو یادت باشه...
هیچکس نمیتونه بیشتر از من دوستت داشته باشه.
و بله، اگه تو شانتیپریا، یه سوپر جونیر آرتیست بودی،
به جای سوپراستار، من بازم همونقدر دوستت داشتم.
و مطمئناً یه روزی همدیگه رو میبینیم.
و اون روز دور نیست، رفیق.
پاپو. مامان، کی اومدی؟ چرا بهم نگفتی؟
لازم ندونستم. برو کنار!
بذارید منم دخترعروسمو ببینم.
خدایا! اون مثل یه الماس درخشانه!
مامان. بس کن.
خواهش میکنم امروز منو به خاطر گستاخی و عصبانیتم ببخش.
نه، شاهزاده من.
مطمئنم، یه روزی، تو هم قهرمان میشی.
تو هم روی پوستر فیلم میری. درست مثل این.
دل من اینو میگه و دل یه مادر...
این فیلم ۲۵ هفته اکران شد.
خفه شو!
دل یه مادر اینجوریه. - آره.
بیا پسرم، این نخ مقدس رو دور مچ دستت ببند. از شیردیه.
اون آرزوتو برآورده میکنه و تو خیلی زود شانتی رو میبینی.
واقعاً؟ - واقعاً!
و این ممکنه امشب اتفاق بیفته!
امشب؟ امشب چی هست؟
خانمها و آقایان!
به نمایش افتتاحیه "دختر رؤیایی" خوش آمدید!
و این هم پادشاه عشق، راجش کاپور
و همسر دوستداشتنی و جذابش!
راجش کاپور! راجش کاپور! - راجش کاپور! اون منو لمس کرد!
واو! - چطور به نظر میام؟
ما همیشه تو لباسهای اجارهای عالی به نظر میرسیم.
مگه یه شب دوستداشتنی نیست؟ شما خیلی دلربا به نظر میاید.
بله، من لاولی هستم.
کی خبر خوش رو به ما میدید؟
خبر خوش؟ اون هفته بعد اتفاق میفته.
مطمئنم درست مثل پارسال،
امسال هم جایزه بهترین بازیگر رو میگیرم!
اون داره در مورد اون خبر خوش دیگه صحبت میکنه.
چه خبر خوش دیگهای؟ - بچه.
بچه؟ اونم به زودی خواهد بود.
و این هم ستاره امشب!
خودِ دختر رؤیایی. شانتیپریا!
شب خوشیمن
از راه رسیده
کسی که دنیا از دور دوستش داره
کنار من ایستاده
حرفهای زیادی برای گفتن هست
اما سؤالاتی هم هست
آیا باید تکرار کنم چیزی رو که بهت گفتم
تو رؤیاهام
جادوی غریبی تو چشمان توست
جادوی غریبی تو چشمان توست
نَفَس تو قلبم را به پرواز در میآورد
تابشی تو را همراهی میکند
ماه یه بازتاب محوه
No comments yet. Be the first to leave one.